( 189 )

فقاهت و سياست

عباس مخلصى

پاس دارى از فرهنگ دينى در بخش حكم پژوهى رفتارهاى دينى برجسته ترين تعهد و مسؤوليت علمى فقيهان به شمارمى آيد. فقيه با رويكرد به اجتهاد و نشر يافته هاى اجتهادى خود در جامعه اين مسؤوليت بزرگ را آشكارا مى پذيرد و درحقيقت فهم خويش را از احكام دينى استوار و در خور پيروى مى داند.

بى گمان درستى و استوارى رهيافتهاى اجتهادى از دين به جز فراگرفتن دانشهاى تخصصى آن مانند: ادبيات منطق اصول علوم قرآن رجال درايه حديث و… دانستنيهاى تكميليِ ديگر نيز لازم دارد كه همانا شناخت واقع بينانه جهان انسان جامعه تاريخ فرهنگ تمدّن و سياستهاى حاضر و حاكم در شمار آنهاست.

امروز وجود اين آگاهيها براى فقيه همانند ديگر آگاهيهاى سنّتى اجتهاد لازم و ضرور مى نمايد; زيرا فرهنگ سياست

( 190 )

آلودى كه اكنون بر انسانها و جامعه ها حاكم گشته همه چيز را به كلى دگرگون كرده است بدين سبب رفتارهاى دينى كه در اين شرايطِ زمانى پديد مى آيند با آنچه در گذشته بوده است تفاوتى چشمگير يافته است و به تبع حكم شناسيِ فقيه كه پيوندى ناگسسته با چگونگى كنشهاى دينيِ دينداران دارد نمى تواند بدون نظر به اين دگرگونيها انجام پذيرد بلكه فقيه ناگزير است به كمك آگاهيهاى تكميلى كه ميزان تأثير اين دگرگونيها در رفتارهاى فردى و اجتماعى دينداران را مى نماياند به سراغ منابع برود و به اجتهاد بپردازد.

هدف اين كوشش آشنايى بيش تر با چگونگى تأثير آگاهيهاى سياسى در اجتهاد دينى و بايستگى دانستن اين گونه پُرسمانها براى مجتهد است. به اين منظور گاه پاره اى پرسمانها و آراى اجتهادى ياد مى شود و گاه بينش سياسى گروهى مجتهدان آگاه و آشنا نموده خواهد شد. برخى موضع گيريهاى سياسى ـ اجتماعى فقيهان را نيز بدان جهت كه نمودِ رأى اجتهادى آنان دانسته مى شود خواهيم نگريست.

هدفى كه در اين بررسى دنبال مى شود گرچه به گونه هاى ديگر نيز در نگارشهايى به همين منظور و يا به گونه جنبى مطرح بوده است ولى اميد ما از طرح بيش تر اين مباحث آن است كه افراد علاقه مند باحوصله و تحقيق از زواياى گوناگون به دانستنيهاى كامل كننده و لازم اجتهاد در اين روزگار نظر دوزند و با درنگ و بررسى و تفكّر بيش تر و ژرف كاوانه تر به رهيافتهاى افزون تر و درخور پذيرش تر دست يابند.

پيوند درونيِ دين و سياست

از امتيازهاى چشم گير اسلام درميان اديان الهى جاودانگى است كه درحقيقت اين ويژگى، از جامع بودن و همه سونگرى اين شريعت نسبت به انسان به دست مى آيد. اسلام با واقع گرايى تمام خواسته ها و نيازهاى دينى انسان را بجدّ مى نگرد و او را در متن زندگى با همه كنشهاى انسانى و منشهاى فطرى و طبيعى و نيازمنديهايش مى پذيرد. رهنمودهاى دينى هم راه

( 191 )

رستگارى و خوشبختى را در رفتارهاى فردى نشان مى دهد و هم در حوزه رفتارهاى اجتماعى دست انسان را مى گيرد تا در لغزشگاههاى طغيان و فساد فرو نيفتد. به زندگى اجتماعى افراد مى انديشد و براى سامان دهى آن راه حلهاى روش مند ارائه مى كند. بر پايى عدالت و مساوات در امور اجتماعى و سلامتِ نهادهاى تشكيل دهنده جامعه را بسان سلامت و صلاحِ روحى و معنوى افراد ارج مى نهد.

قانونهاى اجتماعى شريعت همه چشم اندازهاى زندگى اجتماعى را در بر مى گيرند. روابط اجتماعى مناسبات اجتماعى و نيز نهادهايى كه براى اداره جامعه بر پا مى گردد مانند: حكومت قضاوت بيت المال ارتش و… مشمول اين قانونهايند; چه اگر مجموعه اين گونه امور با هدفهاى كلى دين هماهنگ نباشد هدايت دينى و رهايى بخشى نوع بشر به درستى تحقق نمى يابد. تأسيس جامعه دينى از هدفهاى اساسى و اصلى دين است. تأسيس جامعه اى كه افراد آن ديندار باشند و نهادهاى مديريت جامعه با اصول و ارزشهاى راستينِ دين همسو باشد تبعيض و ظلم و فساد از بين برود و محيطى اَمن و سالم به وجود آيد تا انسان بر رشد تمام زواياى وجود خويش و به زندگى برتر دست يابد.

در آموزشهاى دينى اين گونه مسائل بازتاب گسترده اى دارند. در قرآن هدف نهايى سامان يابيِ امور اجتماعى و ايجاد پيوندهاى اجتماعى عادلانه درميان انسانها بيان شده است:

(لقد اَرْسَلْنا رُسَلَنا بِالبَيِّناتِ وأنزَلنا مَعَهُمُ الكتاب وَالميزان ليقومَ الناس بالقسط.)1

بى گمان ما رسولان خود را با دليلهاى روشن فرستاديم و همراه آنان كتاب آسمانى و ميزان فرو فرستاديم تا مردم به عدل وداد قوام گيرند.

شريعت اسلام بسان ديگر شرايع آسمانى به اجراى قانونها و آموزشهايش در سطح جامعه اهميت مى دهد. تمامى پيامبران الهى افزون بر بيم و

( 192 )

اندرز مردمان براى سلامت و به صلاح آوردن مديريت و نظام سياسى كوشش مى كردند. حتى رسالت برخى از اينان با ايجاد دگرگونى در نظام سياسى آغاز مى گرديد; چه فراخوانى و هدايت دينى بدون حركتهاى اصلاحى موفقيّت آميز نبود. مبارزه با سلطه ظالمانه طاغوتها يكى از نقاط روشن و برجسته تاريخ زندگى انبياست2 و نيازى به شرح و بيان ندارد.

پيامبر اسلام در راستاى دعوت آسمانى خويش پيوندهاى اجتماعى جزيرة العرب را دگرگون كرد و دگرگونى دو نظام سياسيِ مقتدر آن روز: رم و ايران را فراهم آورد. نامه هاى آن حضرت به سرانِ قبيله ها اكنون با عنوان (مكاتيب الرسول)3 در دست است كه هم سوييِ دستورهاى سياسى و سفارشهاى دينى را نشان مى دهد.

تدبيرهاى روش مند آن حضرت در جنگ صلح برپايى جامعه جديد اصلاح ميان مردمان جذب افراد و پرورش نيروهاى فداكار و كارآمد برقرارى موازنه ميانه انصار و مهاجرين اصلاح ساختار نظام قبايلى تعيين روابط با پيروان اديان برنامه ريزى براى آينده امت و مسأله رهبرى و… الهام بخش شيوه هاى درست در اداره جامعه است.

درباره ارتباط همگانه دين و زندگى در رسالت پيامبر(ص) امام صادق(ع) مى فرمايد:

(فوّض إليه أمر الدّين والأُمّة ليسوس عباده.)4

تبيين دين و امر امّت به پيامبر(ص) واگذاشته شد تا مردمان را اداره كند.

امامت در فرهنگ شيعى ادامه رسالت و فلسفه الهى ـ سياسى است كه رهبرى مردمان و جامعه را نيز در بر مى گيرد. امام افزون بر هدايت فكرى به هدايت در امور اجتماعى و سامان دادن زندگى و اجتماعى مى پردازد. امامان(ع) سياستهاى جارى جامعه را به خوبى مى شناختند و در برابر به نيكى سياست مى ورزيدند. عملكردها و موضع گيريهاى گوناگون ايشان به مقتضاى سياستهاى متفاوت حكمرانان گواه اين

( 193 )

مطلب است.

امام رضا(ع) مى فرمايد:

(والإمام… مضطلعٌ بالإمامة عالم بالسّياسة.)5

امام … بار گران امامت را بردوش دارد داناى به سياست است.

از ديدگاه فراگيرتر تأسيس حكومت و ايجاد مديريت صالح و شايسته در جامعه به عنوان پشتوانه وضمانت اجرايى قانونهاى مكتب هدفى بزرگ و اساسى در اسلام است.

امام رضا(ع) مى فرمايد:

(إنّ الإمامة زمام الدين و نظام المسلمين وصلاح الدّنيا وعزّ المؤمنين إنّ الإمامة أُسّ الإسلام النّامى و فرعه السّامى بالإمام تمامُ الصلاة والزكاة والصّيام والحج وتوفيرالفيْء والصّدقات وإمضاء الحدود والأحكام ومنع الثغور والأطراف.)6

امامت زمام دين است و سبب سامان يافتن مسلمانان و نيكو شدن دنيا و عزّت مؤمنان. امامت ريشه رشد دهنده اسلام و شاخه بالا رونده آن است. با امام نماز و زكات و روزه و حج و جمع آورى اموال عمومى و اجراى حدود و احكام و حفظ مرزها و پيرامون كشور به گونه كامل ممكن مى شود.

زنده ماندن دين و دستورهاى آن در اجتماع و ماندگارى روح ديندارى در جامعه وقتى ممكن است كه مديريت فكرى و اجرايى و مديران سياسى با برنامه هاى دين هماهنگ و هم سو باشند. اگر در جامعه مديريتى حاكم گردد كه مردمان را به بى بندوبارى در عقيده و تباهى در عمل فراخواند و نداى دين را دگرگون جلوه دهد و انسانها را به انجام دادن كارهاى فاسد و ضددين برانگيزد در اين صورت نه فراخوانى دينى اقبالى خواهد يافت و نه ديندارى كاميابى و دوامى; چه در اساس نيك و بد جامعه بر صلاح و فسادِ پيوندها و نهادهاى اجتماعى و مديران حاكم بر آن مبتنى است.

على(ع) مى فرمايد:

( 194 )

(فإنّ الرعيّة الصالحة تنجوا بالإمام العادل. ألا وإنّ الرعية الفاجرة تهلك بالإمام الفاجر.)7

رعيت صالح به وسيله حاكم عادل نجات مى يابد هم چنان كه رعيت فاجر به وسيله حاكم فاجرهلاك مى شود.

جامعه ايده آل اسلامى جامعه اى است كه مديريت اجتماعى و سياسى و فرهنگى و اقتصاديِ حاكم بر آن به مسلمانان امكان مى دهد تا بتوانند موازين و ارزشهاى دين را در حيات فردى و اجتماعى خويش پياده كنند و در آن همه هدفهاى دينى درخور تحقق است. قرآن چنين جامعه اى را از لحاظ طرح و محتوى (امّت) مى نامد.

(كنتم خير أمّةٍ أُخرجت للنّاس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر.)8

شما بهترين امتى هستيد كه براى آدميان پديدآورده شده است نيكى را ميان مردمان مى گسترانيد و ايشان را از ناشايست باز مى داريد.

واژه (امت) در بردارنده يكى از هدفهاى اسلامى است كه بيش از همه براى نشان دادن يك نظم اجتماعى سياسى و اخلاقى است و هرگز نمى توان آن را بر افراد ديندارى كه تشكّلى هدفدار ندارند برابر دانست.

عناصر سياسى در انديشه و تفكر اسلامى بسيارند. در اين جا مجالى براى شرح آنها نيست عناصرى مانند: هجرت9 شورا10 حكومت صالحان11 نفى سلطه الحادگرايان12 نفى ستم13 مردم گرايى14 تعهدهاى اجتماعى15 دفاع ونيروى نظامى16 ولايت و رهبرى17 و….

در قاموس شريعت اسلام سياست ورزيدن مقتضاى ماهيّت و جوهر دين است. اسلام انديشه اى ساده و مجرد نيست كه تنها پايَندان و به گردن گيرنده روشن گرى پيوند انسان با خدا باشد بلكه يك طرح جامع براى سامان بخشيدن به زندگى انسان است; از اين روى پيوندى ژرف و خدشه ناپذير با سياست به عنوان وسيله اى براى تحقق بخشيدن به آن طرح دارد.

( 195 )

امام خمينى درباره سياست و ديانت سخن بسيار دارد از جمله مى گويد:

(ديانت همان سياستى است كه مردم را از اين جا حركت مى دهد و [به] تمام چيزهايى كه به صلاح ملت و مردم است [هدايت مى كند].)18

درفرهنگ اسلام پايه هاى اعتقادى آن بسان كارها و قانونهاى دينى با فلسفه سياسى و اداره اجتماع پيوند دارد. اصل توحيد و ايمان به يگانگى خدا زير بناى فكرى هر مسلمان در برقرارى روابط اجتماعى اوست. اين اصل آزادى و رهايى از قيد و بندهاى بردگى و نفى بندگى غير خدا را در روح ديندار مى آفريند. همچنان كه اصلِ عدل و انديشه برابرى اجتماعى مسؤوليت مشترك دينداران را براى برپايى نظام عدل و براندازى سلطه طاغوت ايجاب مى كند.

بى گمان اين اثر گذاشتن و اثر پذيرفتن رو به رو و غير درخور انكار ميان ديانت و سياست انگاره سياسى دين را مى نمايد.

آيت اللّه بروجردى مى گويد:

(براى آن كس كه در حكمها و قانونهاى اسلام كندوكاو كند شكى باقى نمى ماند كه اسلام دين سياسى ـ اجتماعى است و احكام آن تنها درمحور عبادات نيست بلكه بيش تر آن با سياست مُدن و تنظيم اجتماع پيوند مى خورد.)19

فقيه برجسته فاضل مقداد بر آن است كه دين و سياست دو همزاد و همراهند كه يكى را بدون ديگرى فايده اى نخواهد بود:

(انّ الدّين والملك توأمان لاينفع أحدهما بدون الاخر فاقتضت الحكمة وجودهما فى شخص واحد والاّ لزم نقض غرض الحكيم عند انفكاك العالم المجتهد عن السلطان و حضور الواقعة المحتاجه الى الفتوى والحكم معاً فى الحال.)20

دين و سياست دو همزادند كه يكى بدون ديگرى سودى ندارد. پس مقتضاى حكمت آن است كه اين دو در شخص مجتهدِ عالم

( 196 )

جمع باشد و گرنه غرض خداوند [از ارسال شريعت] حاصل نمى شود; زيرا وقتى مجتهد عالم حاكم سياسى جامعه نباشد و در همان حال حوادثى پيش آيد كه هم نياز به فتواى مجتهد است و هم حكم حاكم را مى طلبد در اين صورت دين خدا معطل مى ماند.

منشأ تفكر (جدايى دين و سياست):

اساس تفكر (جدايى دين از سياست) جداى از جنبه ابزاريِ اين تفكر كه استعمار قديم وجديد از آن سود برده و مى برد در فرهنگ دين مسيحيت معنى و مفهوم دارد; اما در فرهنگ دين اسلام به كلّى بى پايه و بى معناست بخش كردن شؤون زندگى و دو نيم كردن حيات انسان به نيمى دينى و نيمى غير دينى در اسلام مجوزى براى آن يافت نمى شود.

پيدايى اين تفكر در غرب بدان سبب بود كه فرهنگ دينى آنان چنين تقسيمى را مى پذيرفت; زيرا شؤون جامعه را دو بخش مى كرد: شؤون دنيوى كه به (قيصر) مربوط مى شود و ديگر شؤون اخروى كه به عهده (كليسا) ست. در آن فرهنگ تصور دنيا و آخرت دو تصور دوگانه و بيگانه بود بلكه ناسازگار.

امّا فرهنگ اسلام هرگز چنين جدايى و دوگانگى را نمى پذيرد و آموزش نمى دهد. اسلام هرگز نمى گويد كار دنيا را به قيصر و سلطان واگذار و به عبادتگاه درآ و به عبادت خدا بپرداز. پيامبر(ص) در آغاز ظهور اسلام مسجد را مقر حكومت و قضاوت و سياست قرار داد همچنان كه محل عبادت نيز بود. اين امر نشان مى دهد كه اسلام براى سعادت مندى و بهروزيِ دنيويِ پيروانش برنامه دارد همان گونه كه براى نجات اخروى ايشان دستور و مناسك.

به باور همه عالمان اسلامى اين ديانت افزون بر باورها و عبادات و اخلاقيات قانونهاى گسترده اى در زمينه دادوستدها حقوق سياسات و… دارد در حالى كه در ديانتِ امروزِ مسيح قانونهاى درخور توجهى براى پيوندهاى اجتماعى و حقوقى ديده نمى شود و بيش تر در بردارنده عبادات و اخلاقيات و

( 197 )

پندها و اندرزهاست در اين صورت بسيار طبيعى مى نمايد كه دانشمند غربى (كه فرهنگ دينى را در تعاليم ديانت خويش مى بيند) به تفكر جدايى دين و سياست برسد.

ولى كسى كه در فرهنگ جامع اسلام رشد يافته و آن همه قانونهاى اجتماعى و سياسى را در آن به روشنى مى بيند و سياست و ديانت را بسان روح وجسم در آموزه هاى ناگسسته مى بيند چگونه مى تواند به اين تفكر مسيحى باور آورد و يا به آن رضا دهد؟ چرا كه اين تفكر ممكن است با آموزشهاى موجود مسيحيت سازگار باشد ولى به حتم با طبيعت و ساختار اسلام ناهمسازى و ناسازگارى روشن دارد.

بنابراين فقيه به دليل ايمان و تعهدى كه در برابر اسلام و پاسدارى از آموزشهاى آن دارد به انديشه و اجتهاد در پرسمانهاى سياسى مى پردازد و اين رويكرد را وظيفه دينى و رسالت حوزوى خويش مى داند.

رويكرد سياسى فقيهان

براى روشن كردن رويكرد سياسى فقيهان شيعه بايد دو موضوع را مورد دقت و بررسى قرار داد:

1 . موضع گيريها و تكاپوهاى سياسى و اجتماعى فقيهان كه در روزگارخويش داشته اند.

2 . فقه سياسى كه از ايشان به جاى مانده است.

البته بررسى كامل اين دو محور مجالى بس فراخ وگسترده مى طلبد. آنچه در اين جا مى بينيد نگرشى كلّى و گذراست.

تكاپوى سياسى فقيهان

از سده چهارم هجرى به بعد كه دوره امامت و رهبرى مبتنى بر علم و عصمت پايان يافت و شيعه زندگى سياسى اجتماعى و دينى خود را بى حضور امام معصوم آغاز كرد ديدگاه نيابت فقيه مطرح شد و به استناد آن فقيهان و عالمان شيعى مظهر رهبرى فكرى و عملى جامعه شناخته شدند و در عمل قدرت واقعيِ سياسى و اجتماعى

( 198 )

را در جوامع شيعه به عهده گرفتند.

اين قدرت و رهبرى كه از مرجعيت دينى و مقام فتوا و در حقيقت از مقام معنوى ايشان بر مى آمد فقيهان را به قطب قدرت مند سياسى و پذيرفته جامعه بدل مى كرد. قدرت و نفوذى كه همواره در پرتو آن امور اجتماعى شيعيان سامان مى يافت و در موقع بروز حوادث و رويدادهايِ سياسى موجوديّت و حيات اجتماعى آنان حفظ مى شد.

در درازاى دوران غيبت بسيارند فقيهانى كه توانسته اند در مقام و جايگاه رهبرى قرارگيرند و كوشيده اند فلسفه امامت شيعى و اعتقاد به تداوم آن را در صحنه اجتماع نشان دهند اينان براى اين منظور افزون برتلاشهاى اجتهادى و فقاهتى و نشر رهنمودهاى فكرى و عملى شريعت به هدايتهاى اجتماعى و سامان زندگى دينى و جامعه دينى پرداخته اند. تا آن جا كه شرايط زمانى و قدرت اجتماعى شان اجازه داده است هوشمندانه تلاش كرده و در اين راه از ناگواريها تنگناها محروميتها و شهادتها استقبال كرده اند.

در قرنهاى چهارم و پنجم به روزگار حكومت آل بويه شيخ مفيد مقام علمى و موقعيت اجتماعى بزرگى يافت. اوضاع شيعيان را در مركز خلافت كه تا آن روزگار لرزان و آشفته بود سامان بخشيد و رهبرى ايشان را در دست گرفت و آنان را پشتيبان شد و نيرو داد. نفوذ اجتماعى وى به اندازه اى بود كه عضدالدوله براى رايزنى و ديدار نزد او مى رفت21. درمراسم تشييع به اعتراف مخالفانش هشتاد هزار نفر حاضر شدند22. شيخ طوسى مى نويسد:

(كان يوم وفاته يوماً لم ير أعظم منه من كثرة الناس الصلاة عليه وكثرة البكاء.)23

روز وفات شيخ مفيد از بسياريِ مردمان و گزاردن نماز بر وى و مويه گرى بزرگ و بى نظير بود.

در حقيقت اين نخستين همايش بزرگ سياسى شيعيان بود كه در دوران غيبت در بغداد مركز خلافت عباسى شكل مى گرفت و گشايشهاى اجتماعى را براى جمعيّت شيعى پس از تحمّل فشارهاى توانفرسا نويد مى داد.

( 199 )

سيد رضى و سيد مرتضى يكى پس از ديگرى مقام امارت حاجّ و نقابت را كه به گونه اى رهبرى سياسى و مديريت تشكيلاتى شيعيان بوده است در دست داشته اند.

شيخ طوسى بانشان دادن توان و نبوغ فكرى خويش مقام قضاوت و كرسى كلام را در نظاميه بغداد بزرگ ترين دانشگاه جهان اسلام دارا مى گردد و پس از رخدادهاى ناگوار سياسى كه ناگزير به ترك بغداد مى شود پايگاه شيعى را در نجف بر پا مى دارد.

در روزگار جنگ ميان دو دولت فاطمى و عثمانى بويژه هنگامى كه صلاح الدين ايوبى حلب را مى گيرد سيد ابوالمكارم ابن زهره رهبرى شيعيان حلب و آن سامان را برعهده مى گيرد. شيعيان در لحظات حساس تاريخ تحت رهبرى اين فقيه نامى و با درايت او در برابر صلاح الدين ايوبى كه نسبت به شيعه دشمنى خاصى داشت پايدارى ورزيدند و از شعائر و كيان مذهبى خويش دفاع كردند24.

در قرن هفتم علامه حلّى با خردورزى و تدبير شيعيان منطقه حله و كربلا و نجف را از هجوم و آسيب وحشيانه هلاكوخان رهاند و به كمك ديگر عالمان آن سامان نه تنها موجوديت شيعه را حفظ كرد بلكه بادرايت خواجه نصيرالدين طوسى هلاكو و بسيارى از سپاه او به اسلام گرويدند و سلطان خدابنده به سبب برخوردِ درست و منطقِ روشن و استوار علامه حلى مكتب تشيع را برگزيد.

اين حركتهاى سياسى عالمان كه با ارائه فرهنگ والاى اسلام همراه بود زمينه را براى انجام خدمات بسيارى فراهم آورد; جوّ قتل و فشار و ارعاب كه به روزگار حاكميت خلفاى عباسى بر جامعه ها ومنطقه هاى شيعى حاكم بود از ميان رفت و پس از گذشت دو قرن از حكومت آل بويه دوباره شيعيان از آزادى نسبى برخوردار شدند و توانستند بى دغدغه انديشه و باور خويش را ابراز بدارند.

سيد بن طاووس مسؤوليت نقابت سادات را بر عهده گرفت و خواجه نصير مقام وزارت را دارا شد. با كوشش و

( 200 )

تدبير نيك اينان گامهاى بزرگى درجهت اتحاد و همزيستى برادرانه و بهبود و سامان يافتن نهادهاى اجتماعى برداشته شد.

در قرن هشتم كه جامعه اسلامى در آتش اختلاف مى سوخت شهيد اول بر اين انديشه شد كه راهى براى خاموش كردن آتش اختلاف بجويد. براى اين منظور مى كوشيد تا در منطقه شام جايگاه علمى و اجتماعى به دست آورد و از راه برقرارى ارتباط با حاكمان و اميران آن سامان هدف اصلاحى خود را پى بگيرد. شهيد اين امر را با تدبير و سياست به پيش برد و توانست نفوذ علمى و اجتماعى درخور توجهى پيدا كند.حتى علماى اهل سنّت وى را بزرگ مى داشتند. منزلش در دمشق محل آمدوشد علما و اشخاص سياسى گرديد و مردمان نيز براى حلّ مشكلات زندگى و اجتماعى به او مراجعه مى كردند. بدين سان توفيق يافت تا در جهت ايجاد توحيد كلمه و رفع ستيزهاى مذهبى تلاشهاى خوبى انجام دهد.

از سوى ديگر با حكومتهاى شيعى كه در آن روزگار در خراسان رى و فارس تشكيل شده بود به گونه سرّى ارتباط برقرار كرد. در پى اين ارتباطها در نيمه دوّم همين قرن على بن مؤيّد آخرين حاكم سربداران در خراسان از او مى خواهد كه به خراسان بيايد و مرجعيت و رهبرى دينى شيعيان را بر عهده بگيرد; اما از آن جا كه حركت اصلاحى وى در منطقه شام خشم و كين برخى افراد بدخواه و كينه توز را برانگيخته بود اينان حكومت را نسبت به شخصيت فكرى و اعتقادى او حسّاس كردند و وى تحت مراقبت بود. بدين سبب زمينه را براى مهاجرت به خراسان فراهم نديد ولى براى برآوردن منظور على بن مؤيد رساله اى جامع در احكام دينى براى مردمان آن سامان نگاشت كه اكنون به عنوان (اللمعة الدمشقيه) شهرت دارد.

سرانجام دسيسه هاى تفرقه افكنان سبب شد در دمشق يك سال به زندان افكنده شود و چون حكومت از خروش شيعيان و رهانيدن وى از زندان مى هراسيد با ترتيب دادن دادگاهى فرمايشى او را محكوم به اعدام كرد و

( 201 )

جسد او را سنگباران و سپس آتش زدند. اين عمل وحشيانه نشان مى دهد كه شهيد به هدفهاى بلندى دست يافته و دشمن خواسته با اين كار در دل شيعيان هراس بيفكند تا راه او تداوم نيابد.

درقرن دهم شخصيت سياسى و اجتماعى ديگرى پا به عرصه مى گذارد. شخصيتى كه زندگى او سراسر حركت است حركت از ديارى به ديارى براى يادگيرى و ياددهى. شهيد ثانى شخصيتى است پرتكاپو ناآرام اهل جوش و خروش و گريزان از سكون. از اين روى به شهرهايى چون: دمشق قاهره قسطنطنيه بغداد حلّه سامرا نجف و بعلبك رخت مى كشد تا مگر بشود شيعه را از رخوت به درآورد و شورى برانگيزد و نابسامانيها را سامان دهد.

حكومت عثمانى اين تلاش سترگ را بر نمى تابد و از حركت فكرى و اجتماعى شهيد به هراس مى افتد و زمينه قتل او را فراهم مى كند25.

در آغاز قرن دهم با قدرت يافتن صفويان در ايران نخستين حكومت نيرومند سياسى باگرايش شيعى به وجود آمد و با تكيه بر باورهاى ديرين اين مكتب مانند امامت و مهدويت و بويژه با بهره مندى از احساسات و عواطف سركوب شده هزار ساله شيعه اقتدار سياسى خود را به عنوان حكومتى شيعى محكم كرد و به ستيز با خلافت سنّى عثمانى پرداخت.

ظهور اين پديده تحولى بزرگ در سير فعاليتهاى سياسى و اجتماعى فقيهان پديد آورد. تا اين روزگار كه همه تلاشهاى سياسى و خونبار عالمان براى حفظ موجوديت و بقاى معارف و شعاير شيعه به كار مى رفت اكنون در سايه تلاش براى سلامتِ هويت شيعى حكومت و حفظ اقتدار سياسى آن مى توانستند شيعيان را از تنگناها و فشارهاى مرگ بارى كه از سوى دولت عثمانى اعمال مى شد. نجات بخشند. بر مبناى همين انديشه فعاليت سياسى عالمانى چونان: محقق كركى علامه مجلسى شيخ بهايى با پادشاهان صفوى شكل يافت.

دستاورد اين تلاشها را استاد شهيد

( 202 )

مطهرى چنين بيان مى كند:

(چنانكه مى دانيم صفويه درويش بودند. راهى كه ابتدا آنها براساس سنت خاص درويشى خود طى مى كردند اگر با روش فقهى عميق فقهاء و جبل عامل تعديل نمى شد و اگر به وسيله آن فقها حوزه فقهى عميقى در ايران پايه گذارى نمى شد به چيزى منتهى مى شد نظير آنچه درعلويهاى تركيه و شام هست. اين جهت تأثير زيادى داشت در اين كه اولاً روش عمومى دولت و ملّت ايرانى از آن گونه انحرافات مصون بماند و ثانياً عرفان وتصوف شيعى نيز راه معتدل ترى طى كند; از اين روى فقهاى جبل عامل از قبيل محقق كركى و شيخ بهائى و ديگران باتأسيس حوزه فقهى اصفهان حق بزرگى به گردن مردم اين مرز و بوم دارند.)26

از آغاز دوران صفويه به بعد انديشه سياسى گروهى از فقيهان آن بود كه دورى و انزوا گزيدن از مسائل سياسى و حكومتى به ضرر شيعه تمام خواهد شد بدين سبب به انگيزه احيا و تقويت تفكر و فرهنگ شيعى در عرصه حكومت و سياست حضور يافتند بى آن كه در پى به دست آوردن سودى براى خويش باشند.

در اين باره امام خمينى مى گويد:

(اينها اغراض سياسى داشتند. اغراض دينى داشتند. نبايد يك كسى تا به گوشش خورد كه مثلاً مجلسى رضوان اللّه عليه محقق ثانى رضوان اللّه عليه شيخ بهايى رضوان اللّه عليه با اينها روابط داشتند و مى رفتند سراغ اينها و همراهى شان مى كردند خيال كند كه اينها مانده بودند براى جاه و عزّت و احتياج داشتند به اين كه سلطان حسين و شاه عباس به آنها عنايتى بكنند. اين حرفها نبوده در كار. اينها گذشت كردند يك گذشت يك مجاهدت نفسانى كردند براى اين كه اين مذهب را به وسيله آنها به دست آنها ترويج كنند.)27

( 203 )

حضور عالمان در صحنه حكومت و سياست در دوران قاجاريه نيز بر اساس احساس مذهبى واداى رسالت دينى و اجتماعى و به مقتضاى وظيفه زمانى خويش بوده است. از اين روى مى بينيم از اجراى برنامه هايى كه با موازين اسلامى و يا مصالح عمومى ناسازگار مى ديدند با حاكمان وقت مخالف مى ورزيدند. در همين دوران با آن كه تلاش بسيار شد كه عالمان به پادشاه لقب (اولى الامر) بدهند اما ايشان به شدّت با اين مسأله به مخالفت برخاستند. محقق قمى در نامه خود به فتحعلى شاه مى نويسد:

(مى شنوم كه مى خواهند لقب (اولى الامر) به شاه بگذارند كه مذهب اهل سنّت است و خلاف مذهب شيعه است.)28

آقاى نائينى از چهره هاى برجسته فقاهت و سياست وقتى تشخيص مى دهد كه سلطنت استبدادى قاجار به زيان امت مسلمان ايران است عليه آن قيام مى كند و همگام با آخوند خراسانى جنبش مشروطه خواهى را رهبرى مى كند.

وى با آگاهى ژرفى كه از سياست داشت همزمان فعاليتهاى مستبدان سلطنت خواه و نيز مشروطه خواهان منافق و غرب زده را محكوم مى ساخت. مى كوشيد نهضت مشروطه را كه اساس آن بااحساس دينيِ روحانيت و روح ظلم ستيزى ايشان پايه گذارى شد و با همين احساس مردمان به آن روى آوردند به دست روشنفكران غرب باور به انحراف كشيده نشود29.

فريدون آدميّت به رغم دريافت تنگ بينانه اى كه از اسلام و عالمان اسلامى دارد در ستايش سياست ورزى عالمانه نائينى مى نويسد:

(نائينى علاوه بر رشته تخصص خود در حكمت عملى دست دارد با مدوّنات سياسى زمان خويش آشناست و نسبت به مسائل دوره اول حكومت مشروطه آگاه است… نسبت به تعرّض مغرب به كشورهاى اسلامى حساس است و هوشيارى ملى اش خيره كننده… در انتقاد سياسى بسيار

( 204 )

تواناست.)30

در جنگ جهانى اول زمانى كه نيروهاى انگليسى به عراق هجوم آوردند نائينى و ديگر علماى بزرگ در برابر آنان جبهه گشودند. زمانى كه اين كشور به اشغال دشمن درآمد وخواستند همه پرسى نمايشى و فرمايشى برگزار كنند آقاى نائينى به حرام بودن شركت مسلمانان در همه پرسى فتوا مى دهد و چون زمان همه پرسى را به تأخير انداختند باز هم بر فتواى پيشينِ خود تأكيد ورزيد:

(بسم اللّه الرحمن الرحيم ـ نعم قد حكمنا سابقاً بحرمة الدخول فى الامر الانتخابات والاعانة فيه بأيّ وجه كان على كل مُسلم مؤمن باللّه واليوم الآخر وهذا الحكم كما كان لم يتغيّر موضوعه ولم يتبدّل. 17 شوال 1314 قمرى الأحقر محمد حسين الغروى النائينى.)31

تاريخ قرنهاى اخير حركتهاى سياسى بسيارى را در زمينه سياستهاى داخلى و خارجى ايران و عراق از عالمان شيعى نشان مى دهد به گونه اى كه تاريخ معاصر اين دو كشور در حقيقت با فعاليتهاى سياسى و اجتماعى فقيهان رقم خورده است و اكنون شاهد نقطه عطفى در تداوم همان حركتهاييم.

بى گمان سياست ورزى عالمان و فقيهان درتاريخ تشيع در سايه فهم و تفسير تعاليم اجتماعى و سياسى ديانت اسلام صورت گرفته است. فقيهان و عالمان دين به تناسب شرايط و نيازهاى روزگار خويش موضع اجتماعى داشتند و با احساس وظيفه و اداى رسالت در برابر حكومتها بى تفاوت نبودند انعطاف سياسى ايشان در پاره اى موارد نيز بر پايه تشخيص وظيفه و براى حفظ فرهنگ شيعى و نگه داشتن شيعيان از گزند حوادث بوده است.

علاّمه امينى صدها تن از عالمان و مجتهدان را ياد مى كند كه در راه دفاع و پاس دارى از فرهنگ و امت شيعى به شهادت رسيده اند32. چه بسا سياست ورزى برخى از اين بزرگواران درتاريخ پنهان و ناگفته مانده باشد; اما بى گمان شهادت ايشان به دور از جريانهاى سياسيِ زمان خويش نبوده است.

( 205 )

ميراث فقه سياسى

ميراث فقه شيعى اگر چه كمبودها و نارساييهايى را در زمينه مسائل و مباحث سياسى و اجتماعى پيوسته با ديانت نشان مى دهد ولى اين را به هيچ روى نبايد به معناى بيگانگى تفكر فقهى فقيهان پيشين بامسائل سياسى انگاشت و يا گواه دوگانگى و جدايى فقاهت از سياست شمرد; زيرا انگيزه هاى درونى و بيرونى كه سبب گرديدند فقه و فقيهان شيعه از حاكميت سياسى جامعه به دور باشند نيز سبب شدند كه تفكر فقهى بدون دغدغه از حلّ مسائل سياسى و اجتماعى رشد يابد و رفتارهاى فراسوى فرد از حيطه اجتهادهاى دينى كنار بماند.

اما با همه پافشارى و اصرارِ عوامل دورساز فقه از جامعه و سياستهاى حاكم بر اجتماع اجتهاد و تفقه در اين مكتب به تمام از اين گونه مسائل جدا و به دور نماند; چه آن كه وجود بعضى عنوانها در بررسيهاى فقهى و نيز برخى آرا و انديشه هاى اجتهادى در اين ميراث جلوه هايى از سياست انديشى فقيهان گذشته را آشكار مى كند. در اين جا به پاره اى از آنها اشاره مى كنيم.

گسترده ترين چشم اندازى كه تفكر اجتهادى پيشينيان را در مباحث سياسى نشان مى دهد مسائل مربوط به چگونگى اجراى مديريّت و حاكميّت سياسى شيعه به هر شكل ممكن درجامعه دينى است. البته در فقه مسائلى كه به اين موضوع مربوط مى شود در يك مبحث جداگانه و مستقل گرد نيامده و بسان ديگر مباحث فقهى به گونه منسجم و پى در پى مطرح نشده است بلكه بيش تر فقيهان به مناسبتهايى در لابه لاى بحثهاى گوناگون از آنها سخن گفته اند و در پاره اى موارد به اشاره اى اجمالى بسنده كرده اند.

شيخ صدوق در كتاب فتوايى خود با نقل احاديث پذيرفتن حاكميت طاغوت و مراجعه به دستگاه قضايى وى را حرام و پيروى از امام عادل را واجب مى شمارد33.

از فتاواى شيخ مفيد در بحث: خمس34 زكات35 جزيه36 و انفال37 دانسته مى شود كه فقيه در جامعه اسلامى

( 206 )

مسؤوليتى بسان مسؤوليت پيامبر(ص) و امامان(ع) دارد و بايد مالياتهاى اسلامى را جمع آورى و آنها را در راههاى صلاح جامعه هزينه كند.

وى امر به معروف و نهى از منكر را بر دينداران واجب مى شمارد و در صورتى كه پيش بينى شود اجراى اين مهم به كشته و مجروح شدن افراد مى انجامد انجام آن را مشروط به اجازه فقيه مى داند و از او با اين عنوان ياد مى كند:

(إذن سُلطان الزمان المنصوب لتدبير الأنام.)38

با اجازه حاكمى كه براى اداره امور مردمان از سوى شرع تعيين شده باشد.

همچنين اجراى حدود شرعى را درعصر غيبت بر فقيهانى كه قدرت بر اين كار دارند واجب مى داند:

(فأمّا اقامة الحدود فهو إلى سُلطانِ الإسلام المنصوب من ـ قبلَ الله تعالى وهُم أَئمه الهدى مِن آل محمد عليهم السلام ومَن نَصبُوه لذلك مِن الأمراء والحُكّام.

وقد فَوَّضوا النَّظر فيه إلى فقهاء شيعتهم مع الإمكان. فمن تمكّنَ من إقامَتها… فَلْيَقمها… ويجب على إخوانه مِن المؤمنين معونة على ذلك.)39

اجراى حدود وظيفه حاكمان اسلام است كه از سوى خداوند تعيين شده اند و آنان امامان(ع) از خاندان پيامبر(ص) هستند و نيز بر عهده مديران و حاكمانى كه امامان(ع) تعيين كرده باشند بعنى فقيهان شيعه كه در صورت امكان بايد به اجراى حدود بپردازند و بر برادران مؤمن واجب است كه آنان را يارى كنند.

سپس وى سياستهاى برخورد با حاكمان ظلم را تبيين مى كند و در چگونگى پذيرش مسؤوليّت از سوى اينان نيز سخن مى گويد.

مى نگريد كه شيخ مفيد نهادهاى إعمال حاكميت توسط فقيهان را بسيار روشن و بى ابهام مطرح مى كند و آراى اجتهادى خويش را نسبت به مديريت سياسى جامعه مى نمايد.

( 207 )

ابوالصلاح حلبى درباره برپايى حكومت از سوى فقيهان به عنوان (نايب الامام) به شرح سخن مى گويد و به واجب بودن اجراى حدود امر به معروف و نهى از منكر جمع آورى ماليات و اعمال ولايت درميان مردمان فتوا مى دهد40.

شيخ طوسى درباره اختيارهاى اجتماعى سياسى و قضايى فقيه به اجتهاد پرداخته و بسيارى از فرعهاى اين مسائل را به صورت فتوا بيان مى كند. درباره شرايط جايز بودن عهده دارى امور اجتماعى از سوى حاكمان جامعه مى نويسد:

(عهده دار شدن امور اجتماعى از سوى سلطان عادل كه به نيكيها فرمان مى دهد و از بديها باز مى دارد و حقوق مردمان را رعايت مى كند جايز و پسنديده است و چه بسا واجب; زيرا در اين صورت اين امكان براى او فراهم است كه مردمان را به خوبيها بخواند و از ناپسنديها باز دارد و آنان را از حقوق خود بهره مند سازد.

و عهده دارى امور از سوى پادشاه ستم درصورتى كه بداند يا گمان قوى ببرد كه امكان خواهد يافت تا اقامه حدود و امر به معروف و نهى از منكر كند و امين بيت المال باشد سزاوار است كه بپذيرد; ولى اگر بداند يا گمان قوى ببرد كه انجام اين امور براى او ممكن نخواهد شد به هيچ روى جايز نيست اگر چه به تحمّل پاره اى زيانها و يا سختيها بينجامد.)41

بايد دانست اين كه فقيهان شيعى مسائل تئوريك حكومت را بيش تر در فرض وجود سلطان و حاكم مطرح كرده اند بدين سبب است كه فرض بر پايى حكومت مستقل شيعى وحاكميت وليّ فقيه در رأس جامعه را ممكن نمى ديده اند; از اين روى با فرضِ موجود به تفسير وظيفه هاى اجتماعى شيعيان مى پرداختند. در اين باره رهبر معظم انقلاب حضرت آيت اللّه خامنه اى مى گويد:

( 208 )

(تصور اين كه ممكن است دولت حقّى براساس اين مكتب [تشيّع] تشكيل بشود وجود نداشت… در بين علماى گذشته ما شايد بتوان دو سه نفر را پيدا كرد كه انسان احساس مى كند در ذهن آنها امكانِ حاكميت مكتب اهل بيت(ع) در عالم خارج مطرح بوده است.

مثلاً يكى از آنها مرحوم سيد بن طاووس رحمة اللّه عليه است كه به ذهن شريفشان رسيد كه حكومت اسلامى بر مبناى تشيع امكان دارد و وجود شريف خودشان را در همان زمان اولى و احقّ از ديگران مى دانستند.

مثال ديگر سيد رضى رحمة الله عليه است كه از بعضى از اشعار و كلماتشان اين طور استفاده مى شود لكن بقيّه اصلاً به ذهنشان هم نمى آمد. اما امام رحمة اللّه عليه اين رؤياى بى تعبير را درعالم خارج و واقعيت محقق كرد.)42

جز فقيهان ياد شده كه به پاره اى از آراى ايشان نيز اشاره شد ديگر فقيهان شيعه در آثار فقهى خويش به گونه اى مسأله اداره سياسى جامعه و برخى فرعهاى مربوط به آن را به بحث گذاشته اند. از جملة: قطب راوندى43 علامه حلّى44 شهيد اول45 شهيد ثانى46 شيخ جعفر كاشف الغطاء47 مولى احمد نراقى48 صاحب جواهر49 و…. از اين ميان مرحوم نائينى فقيهى است كه در اين موضوع كتاب مستقلّى نگاشته است.

وى كتاب (تنبيه الامّه و تنزيه الملّه) را اگر چه براى ثابت كردن مشروع بودنِ مشروطه و بيان اصول آن نگاشت ولى درحقيقت تئورى حكومت اسلامى و اصول سياسى اسلام را با استفاده از متون و مدارك دينى و با ژرف نگرى و دقت نظر تبيين وتحليل كرد. به واقع ايشان نخستين فقيه شيعى است كه تفسيرى دقيق از اصول اجتماعى و سياسى اسلام را همراه با استدلالها و استشهادهاى استوار از قرآن و نهج البلاغه در قالب يك نظريه و فلسفه

( 209 )

سياسىِ مدوّن بيان مى كند.

به اعتقاد نائينى در عصرى كه مسلمانان دستشان از دامان عصمت رهبران دينى كوتاه است و گرفتار حاكمانى نادان فاسد و ستمكارند لازم است نظامى به وجود آيد و اصول و ضوابط وقواعدى بر جامعه حاكم شود كه به اندازه قدرت بشرى مانع زورگويى و خودكامگى و ظلمِ حكومت گردد50. بنابراين نائينى تأسيس حكومت مشروطه را با توجه به شرايط سياسى روزگار خود و در دايره بهره منديهاى عينى و زمانى برآورد مى كند و تئورى حكومتِ وى بازتاب تمامى خواست اسلام در مسائل حكومت و اجتماع نيست بلكه به مقتضاى شرايط حاكم بر جامعه رهنمودها و روشهاى سياسى و اجتماعيِ اسلام توسط ايشان اجتهاد و استنباط شده است.

به هر روى فقه شيعه با همه دورى اش از حاكميتها و كنار بودن از مسائلى كه از چشم انداز حكومت و حضور دين در اجتماع مى تواند متوجه پژوهشهاى فقهى باشد باز مى بينيم موج مسائل سياسى سراسر مباحث فقه را فرا گرفته است. اين به نوبه خود گواه روشنى است بر اين كه فقه اسلام به هيچ روى نمى تواند از مسائل و مباحث سياسى و اجتماعى خالى و جدا باشد. پس در نهايت فقيه و مجتهد نيز هرگز نمى تواند از انديشه و اجتهاد در اين گونه مسائل پرهيز كند حوزه گسترش فقه به اندازه گستره آموزشهاى اسلام است و اسلام دينى است كه از آغاز ظهور با سياست و اجتماع سروكار داشته است و به چگونگى و چسانى آن نظر دارد.

فقيه به عنوان مفسّر و روشن گر تعاليم دين وظيفه دارد فهم و نظر اجتهادى خود را از آموزه هاى سياسى و اجتماعى اسلام به صورت راهبردهاى روشن و عينى براى متديّنان بيان كند همان گونه كه ديگر تعاليم اسلامى را بيان مى كند.

البته اجتهاد و نظر در مسائل سياسى اسلام وقتى درست و رسا خواهد بود كه با توجه به وضع موجود سياسى جامعه و دشواريها و پيچيده گيهاى موجود در هر عصر و زمانى صورت گيرد.

( 210 )

اجتهاد درمسائل و رخدادهاى سياسى

بى گمان اجتهاد در روشن گرى حكمِ (حوادث واقعه) و رويدادهايى كه با دين مردمان پيوستگى دارد معنى مى يابد. اين رخدادها بر اثر توسعه در پديده هاى حيات كه به طبع انسانها را در پيش گرفتن شيوه ها و گونه هاى جديد رفتار ناگزير مى كند به تدريج رخ مى نمايد. مجتهد موضع دينى دينداران را در برابر اين رخدادها مشخص مى كند تا بتوانند زندگى و رفتار خويش را با خواسته ها و هدفهاى دين تراز كنند.

بنابراين فلسفه اجتهاد در شريعت درحقيقت ترسيم چهره زندگى دينى در ميان ديگر چهره هاى گوناگون زندگى است. مجتهد بايد روشن كند كه در عصر صنعت و تكنيك در عصر تكنولوژى و ارتباطات و در عصر آميختگى فرهنگها زندگى انسان ديندار چگونه مى تواند باشد؟

در عصرى كه چرخشهاى سياسى فراز و فرود حكومتها را تعيين مى كند و سرنوشت ملتها را رقم مى زند چگونه مى توان حكومت و جامعه دينى داشت؟ عالم دين بايد نشان دهد كه در بازار آشفته سياست چگونه مى توان پيوند خود را با ارزشها و اصول دينى حفظ كرد؟

برايند دو دهه موضع گيريهاى دشمنانه و حركتهاى خشم آلود و شتابزده استكبار در برابر سياستهاى استقلال طلبانه و دين مدارانه ملت و حكومت ايران اسلامى به روشنى نشان مى دهد كه امروز اسلام در سطح جهانى به عنوان يك قدرت و واقعيّت سياسى مطرح است. قدرت و واقعيتى كه مى تواند در معادلات سياسى نقش مهم و تعيين كننده اى به عهده بگيرد.

آشكار شدن فكرها و حركتهاى سياسى ـ ايدئولوژيك درميان ملتهاى اسلامى با الگوگيرى از حاكميت بالنده دينى و تأثيرپذيرى از اصالتهاى مكتبى آن چيزى است كه از هم اينك تكوين يك قطب نوين سياسى ـ دينى را به مسلمانان نويد مى دهد.

بى گمان اين واقعيت در صورتى

( 211 )

هست شدنى موفق و وجودخارجى تمام و كامل خواهد يافت كه تفكّر و فرهنگ دينى در دو بخش عمل و انديشه با واقعيتهاى زندگى انسانى و وجود خارجى اجتماعى همسو و هماهنگ گردد و اجتهاد توان درخور خود را براى ترسيم زندگى مستقل دينى در جهانى كه خواهد آمد بنماياند.

در كنار همه پديده هاى نوين عصر حاضر كه شكل زندگى رفتارها و انديشه ها و حتى خواسته ها و سليقه ها را دگرگون كرده است. پديده سياست بويژه در چهره امروزين آن بيش از هر چيز ديگر در اين دگرگونى نقش داشته است.

به حتم بيش ترين اين دگرگونيها در صحنه رقابتهاى سياسى و به دست آوردن بيش تر اقتدار سياسى درگستره جهانى پديد آمده است; از اين روى بسيارى از نمادهاى آن بيش تر ابزار پيشبرد هدفهاى سياسى است تا وسيله اى براى بهره مندى از تواناييها و دست يابى به آسايش و رفاه زندگى.

اما از آن جا كه چهره سياست در پس ديگر چهره هاى به ظاهر غير سياسى مانند: خدماتى تجارى اقتصادى فرهنگى و علمى پنهان است درنگاه سطحى كم تر چهره واقعى رفتارها و پديدارها ديده مى شود.

امروز كم تر رفتارى را مى توان در چشم انداز پيوندهاى گروهى و اجتماعى سراغ گرفت كه رنگ و بوى سياسى نداشته باشد بلكه رگ و ريشه هاى سياسى بودن حتى در كنشهاى فردى اشخاص به خوبى محسوس است. انتخاب شغل محل زندگى پيوند با افراد سخن سكوت و حتى در طرز انديشه و سستى و استوارى باورهاى دينى آنان نيز ديده مى شود.

به مقتضاى اين واقعيتهاى كنونى در جامعه شناخت پديدارهاى سياسى روز و فرهنگ حاكم و آگاهى به ترفندها مكر و حيله ها دسيسه ها شيّاديها ذهن فريبيها دوگانگيها و ظاهرسازيهاى آشكار و نهان براى مجتهد امروز يك ضرورت جدّى و شرط اساسى اجتهاد است. تبيين حكم براى اين گونه كنشهاى سياست آلود به آگاهيهاى جديد نياز دارد.

( 212 )

امام خمينى در اين باره مى گويد:

(مجتهد بايد به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد. براى مردم و جوانان و حتى عوام هم قابل قبول نيست كه مرجع ومجتهدش بگويد من در مسائل سياسى اظهارنظر نمى كنم. آشنايى به روش برخورد باحيله ها و تزويرهاى فرهنگ حاكم بر جهان داشتن بصيرت و ديد اقتصادى اطلاع از كيفيت برخورد با اقتصاد حاكم بر جهان شناخت سياستها و حتى سياسيّون و فرمولهاى ديكته شده آنان… از ويژگيهاى يك مجتهد جامع است.)51

در اين صورت فقيه از قيدها و غفلتهايى كه ممكن است استنباط او را حتى در سايرمسائل دينى مخدوش كند دور مى شود و هوشمندى و درايت كافى و كامل را براى برابرسازى نيازهاى سياسى و اجتماعى با نصوص دينى به دست مى آورد.

محمد جواد مغنيه درباره شرايط اجتهاد در اين عصر مى نويسد:

(كسى در واقع در عصر ما مجتهد مطلق قلمداد مى شود كه بتواند براساس مصلحت درقلمرو و مبادى و قواعد عمومى ابتكار كند; اما فرد ظاهرگرا كه بر عقل و دنياى خود قفل زده محال است حقيقت اجتهاد در او تحقق يابد حتى اگر تمامى آيات الاحكام و احاديث فقهى و متون و شرح آنها را حفظ باشد و بر تكيه گاه تدريس تكيه زند و صدهزار كتاب و رساله بنگارد.)52

در جامعه امروز احتكار اختلاس توليد و پخش كالاهاى تقلّبى ايجاد جوّ بدبينى و ناامنى و موضوعهايى از اين دست بايد با توجه به شرايط و پيامدهاى سياسى آنها حكم شناسى شوند. هم چنان كه مالكيتهاى خصوصى نظارت دولت برتوليد و توزيع اقتصاد متمركز يا آزاد حدود آزاديهاى اقتصادى براى افراد و شركتها واگذارى اراضى و سرمايه هاى ملّى و دولتى نرخ گذارى كالاها منع توليد اجناس و كالاهايى كه به سلامت اعتقادى و اخلاقى و اقتصاى جامعه زيان

( 213 )

مى رساند تعيين مرزهاى مجاز در تلاشهاى فرهنگى هنرى تفريحى ورزشى و… با اين كه به ظاهر غير سياسى مى نماند با سياستهاى داخلى و خارجى جامعه در پيوندند.

نگارش كتاب (آيات شيطانى) يك حادثه فكرى و فرهنگيِ ساده و معمولى نبود بلكه دستهاى آلوده و پليد امپرياليسم جهانى از آستين نويسنده مزدور آن بيرون آمده بود. تنها جنگ پيروان دو دين و آيين نبود و يا رويارويى دو انديشه كه هر كدام در پندار ديگرى باطل مى نمايد بلكه چنگ و دندان زهرآلود استكبار بود كه به ناحق و از روى خشم بر پيكر استوار و مقاوم امت اسلام فرو مى نشست.

پس حادثه اى سياسى بود كه چون با دين مردمان بستگى داشت نيازمند اجتهاد و حكم مجتهد بود اجتهادى كه با شناخت از مسائل سياسى جهان و آشنايى با اسلام ستيزى سياسى استكبار صورت پذيرد. بى گمان چنانچه فقيه از چنين شناخت و آشنايى بيگانه باشد توان اجتهادِ درست در اين گونه پديده ها را نخواهد داشت بلكه در اساس چون موضوع حكم را به خوبى نمى تواند دريابد و بفهمد رأى اجتهادى او حجّت نخواهد بود. در مسائل سياسى داخل جامعه دينى نيز همين حكم جارى است. فقيهى كه مسايل سياسى جامعه را از نزديك مى شناسد و با كارشناسى تمام درباره گزاره هايى مانند: جهاد دفاع صلح مذاكره استقراض روابط بين المللى و… رأى وموضع خود را اعلام مى كند و در برابر فقيهى كه از اين مسائل به درستى آگاه نيست و يا از شرايط اجتماعى و پيوند ناگسسته آن با شرايط جهانى تصور و تصديق درستى ندارد هرگز رأى او پذيرفته و شايسته پيروى نيست حتى در مسائل عبادى و ديگر مسائل فقهى كه مفهوم و بار سياسى دارند; زيرا در اين صورت شرايط اجتهاد حكم محقق نبوده و رجوع جاهل بر عالم صدق نخواهد كرد.

بنابراين چنانچه دو فقيه يكى برواجب بودن جهاد و يا پرداخت ماليات و يا… حكم كند و ديگرى رأى به خلاف دهد فتواى فقيهى حجت خواهد بود كه

( 214 )

آشنايى بيش تر با مسائل اجتماعى و سياسى جامعه دارد و درستى بينش وى در نظر شرع و عرف اثبات شده باشد.

از باب مثال كسى كه از روى ناآگاهى وناآشنايى با مسائل اجتماعى به حرام بودن گرفتن ماليات فتوا مى دهد چگونه مى توان تقليد از او را مصداق أخذ حكم از عالم دانست؟

امام خمينى در اين باره مى گويد:

(آقا مى نويسد ماليات نبايد داد. آخر شما ببينيد بى اطلاعى چقدر. آقا ما امروز روزى نمى دانم چند صدميليون خرج جنگ مان است. روزى چند صدميليون خرج جنگ با سهم امام مى شود درستش كرد حالا؟ حالا مامى توانيم مردم را همه را بنشانيم اين جا و به زور سهم امام بگيريم؟… از كجا بياوريم سهم امام اين قدر؟… كه دولت را اداره كنيم مملكت را اداره كنيم.

خوب بى فكر حرف مى زنند آقايان. يك كسى مى رود يك چيزى به آنها مى گويد آنها هم باورشان مى آيد.)53

دليل استوار در جايز بودن تقليد از مجتهد بنا و سيره خردمندان دررجوع جاهل به عالم است. عمل كردن به رأى وتشخيص متخصص كه خود راه را مى شناسد و مى خواهد راه بنمايد. امّا گاه كه مجتهد به سبب ساده انديشى يا نداشتن آگاهى درست و لازم و يا هر چيز ديگر پيچ و خم و پست و بلند راه و موضوع را در شرايط موجود به درستى نمى شناسد به يقين به حكم او نمى شود عمل كرد.

درك درست از موضوع حكم بويژه در مسائل نوپيدا بستگى به داشتن بينش سياسى و فهم اجتماعى است. نخست بايد موضوع را در ظرف زمانى و شرايط فكرى فرهنگى و سياسى شناخت و سپس در صدد حكم شناسى فقهى آن برآمد.

امام خمينى(ره) در اين باره مى گويد:

(مسأله اى كه در قديم داراى حكمى بوده است به ظاهر همان مسأله در روابط حاكم بر سياست و اجتماع و اقتصاد يك نظام ممكن است

( 215 )

حكم جديدى پيدا كند بدان معنى كه با شناخت دقيق روابط اقتصادى و اجتماعى و سياسى همان موضوع اول كه از نظر ظاهر با قديم فرقى نكرده است واقعاً موضوع جديدى شده است كه قهراً حكم جديدى مى طلبد.)54

فتواى تحريم تنباكو از سوى فقيه برجسته ميرزا محمد حسن شيرازى نمونه روشن و آشكار سخن امام خمينى است. وى با آشنايى و آگاهى درخورى كه از مسايل سياسى جامعه و بينش درستى كه از سياستهاى جارى روزگارش داشت فهميد كه مسأله تنباكو مسأله ديگر شده است. تنباكو و توتون نه براى تجارت و نه براى مصرف معمولى كه به ابزار و جاى پايى براى گسترش رخنه گرى و سلطه استعمار انگليس درجامعه و حاكميت سياسى ايران بدل شده است. او باهوشمندى و فراستِ سياسى موضوع را به خوبى شناخت و حكم آن را نيز به درستى استنباط و اعلام كرد.

دراساس رخدادهاى سياسى به عنوان (حوادث واقعه) بايد در قلمرو تفقّه و اجتهاد قرار گيرند. از روزگارى كه استعمار به چپاول امت اسلامى روى آورد بسيارى از فقيهان آگاه و آشنا براساس تعهد و مسؤوليت دينى خود در برابر رويدادهاى استعمارى به اجتهاد پرداخته و با فهم وظيفه دينى در عمل موضع سياسى گرفتند. حضور و كارايى فقيهان در حركتهاى سياسى ونظامى ضداستبدادى و ضد استعمارى اين مطلب را به خوبى نشان مى دهد.

فقيهانى چونان: كاشف الغطاء شيخ محمد مجاهد ميرزا محمدتقى شيرازى ميرزا محمد حسن شيرازى نائينى كاشانى مدرس و… فتاوا و حركتهاى سياسى نيرومندى عليه استعمار و پادشاهان ستم پيشه داشته اند.

اين فتاوا و حركتها و موضعها كه نقش مؤثر آن درحيات اسلام و امت اسلامى براى هيچ كس درخور انكار نيست برخاسته از آگاهى و بينش سياسى اين فقيهان بوده است. اين تيزنگريهاى سياسى بوده كه قدرت شناخت رخدادهاى روز را براى ايشان فراهم آورده و بر

( 216 )

حكم شناسى درست پديده ها و برخورد صحيح توان مندشان كرده است.

بايستگى آشنايى با تاريخ سياسى اسلام

شناخت شرايط سياسى جامعه در زمان صدور روايات به عنوان يك منبع اجتهادى نقش بزرگى در فهم درست سنّت دارد. سخنان معصومان(ع) گاه همسو با شرايط و پديدارهاى سياسى و فرهنگى زمان بوده است; از اين روى بايد در ظرف زمانى خودش مورد تجزيه و تحليل قرارگيرد و بر همين اساس حكم فقهى فهميده شود.

چنان كه مى دانيم امامان(ع) در طول دو قرن و نيم امامت هركدام در شرايط سياسى ويژه اى قرار داشته اند. اين شرايط گاه به گونه اى بوده كه به ناگزير در بروز انديشه و روشِ سخن امام(ع) تأثير داشته است. يكى از عوامل ناسازگارى برخى احاديث همين گونه گونى شرايط شمرده مى شود كه امامان(ع) خود را به نگهداشت آن شرايط ناگزير مى ديده اند.

اين شرايط سياسى و اجتماعى گاه حتى سراسر زندگى ايشان را دست خوش تغيير قرار مى داد و در انتخاب روابط و مناسبات با جامعه و مردمان به عنوان امام مسلمانان و روشن گر تعاليم اسلام اختلاف روش به وجود مى آورد.

بى گمان شناخت اين مسائل در فهم درست سنّت به شيوه و دقتهاى فقيهانه تأثير بسيارى دارد و بى توجّهى به اين گونه مسائل فقيه را از درك ژرف متون دينى و رسيدن به زلال دين باز مى دارد.

به عنوان مثال استنباط حكم مرتد از احاديثِ مربوط به اين موضوع در اين روزگار بايد شرايط سياسى و اجتماعى كه با وجود آنها مرتد به قتل مى رسيده است كاملاً مورد توجه باشد. بازگشت از دين در دوران تأسيس اسلام بيش تر تابع هدفهاى سياسى بوده است توطئه اى براى سست كردن و ايجاد رخنه در باورهاى اسلامى مؤمنان و بازگرداندن آنان به كفر و شرك. هدف مشركان از اين بازيگرى آن بود كه شايد بتوانند پرونده دين اسلام را در ابتداى تأسيس درهم بپيچند. اين مطلب در آيه زير چنين بيان

( 217 )

شده است:

(وقالت طائفةٌ مِن أهل الكتاب امِنوا بالذَّى أُنزِل على الّذين امنوا وَجْه النّهار وَاكْفرُوا اخرهُ لَعلَّهم يرجعون.)55

گروهى از اهل كتاب گفتند: در آغاز روز به قرآن مؤمنان ايمان آوريد و در پايان روز بدان كافر شويد شايد آنان [مؤمنان] برگردند.

پيداست چنين كفرورزيهايى كه منشأ سياسى داشته جز با سياست كردن و برخورد قهرآميز فرو نمى نشسته است. اين بسى فرق دارد با ارتداد وگرايش به مكتبهاى الحادى كه پيش از پيروزى انقلاب اسلامى برخى را به كام خود برد; از همين روى مى بينيم امام خمينى پس از انقلاب وحاكميّت قوانين اسلامى در برخورد با اين افراد شيوه اجراى مجازات مرتد را برنمى گزيند. اما در جريان توطئه آميز سلمان رشدى وى را به حكم ارتداد محكوم به اعدام مى شناسد. اختلاف اين دو فهم و اجتهاد در مجازات مرتد به سبب تأثير مسائل سياسى در احكام فقهى است و فقيه با آشنايى به اين مسائل است كه مى تواند از تشخيص و استنباط درست برخوردار شود.

بنابراين امر فقاهت و اجتهاد در هر عصر نه تنها آشنايى با سياستها و شناخت حوادث مبتلا بهِ سياسى آن عصر را مى طلبد بلكه آگاهى به اوضاع و احوال سياسى كه نصوص دينى در آن ظرف شكل گرفته است ضرورى مى نمايد. بى گمان همگامى فقاهت دينى با عينيّتهاى جارى رنگ دينيِ زندگى را حفظ مى كند و مردمان هر عصر و زمانى را بر سودمندى و هدايت آفرينى دينِ خويش آگاه مى سازد.

جاودانگى دين اسلام در پرتو چنين اجتهادى كه به زندگى مردمان پيوند دارد و از روى آگاهى و شعور مجتهد است نمايانده مى شود. مجتهدى زنده كه با اجتهاد و فتواى زنده خود روح حيات و زندگى را در كالبد جامعه دينى بدمد و همراه با نو شدن مسائل و حوادث استنباط و اجتهاد نو داشته باشد.

رخدادهاى سياسى امورى گذرنده و

( 218 )

ناپايدارند و به اقتضاى زمان دگرگون مى شوند; از اين روى بايد اجتهاد شايستگى دگرگونى و هماهنگى با شرايط زمان را داشته باشد. فقيه بايد از روحى پويا بالنده و ذهنى نيرومند برخوردار باشد مسائل سياسى كه هر روز به شكلى و چهره اى پديدار مى شوند و همه چشم انداز هاى زندگى بشر را جولانگاه خود قرار مى دهد: تجارت انتقال صنعت و تكنولوژى روابط كشورها فرهنگ خدمات و… را به خوبى تشخيص دهد و در شناخت آنها ابتكار و آفرينندگى فكرى داشته باشد تا بتواند پديده هايى كه ممكن است از اين روى به وجود آيند و دين و ديندارى را به خطر افكنند به درستى بشناسد و براى آنها راه حلّ بيابد.

بايد گفت شمارى از فقيهان كه از سياست دورى مى گزينند بدين سبب است كه چون مى بينند سياست انديشى آرامش و آسايش و عادتهاى شكل يافته فكرى و جسمى را از آنان مى ستاند از اين روى از وارد شدن در اين امور و رخدادها خوددارى مى كنند.

و برخى كسان نيز چون با مسائل سياسى و اجتماعى بيگانه اند از دركِ درست اين رخدادها ناتوانند; از اين روى مى ترسند در تشخيص موضوع و يا شناخت حكم به اشتباه بيفتند و ارزش اجتماعى و يا ميزان تعبّد خود را با اين اشتباه بكاهند. در حقيقت اينان شهامت آن را ندارند كه شخصيت علمى و يا اجتماعى خود را در معرض نقد عام و آشكار قرار دهند به اين سبب سلامت را در كناره بودن مى جويند و بر اين شعار اصرار مى ورزند كه فقاهت مستقل است و با سياست و حوادث گذرا سروكارى ندارد.

بنابراين فقيهى كه به سراغ اجتهاد در (حوادث واقعه) بويژه (حوادث واقعه سياسى) مى رود هم بايد تجربه و توان فقهى براى برابرى فرعهاى نوين بر اصول پايه را دارا باشد تا در اجتهاد حكم دچار اشتباه نگردد و هم توان تشخيص حوادث و شناخت گزاره هاى جديد را تا خلأ حكم از سوى شريعت احساس نشود و اين جز در سايه آشنايى فقيه با فرهنگ و سياستهاى جارى در جامعه و جهان به

( 219 )

دست نمى آيد.

حضرت امام در تذكر به فقهاى شوراى نگهبان مى نويسد:

(شما در عين اين كه بايد تمام توان خودتان را بگذاريد كه خلاف شرعى صورت نگيرد (و خدا آن روز را نياورد) بايد تمام سعى خودتان را بنماييد كه خداى ناكرده اسلام در پيچ و خمهاى اقتصادى نظامى اجتماعى و سياسى متّهم به عدم قدرت اداره جهان نگردد.)56

فقيهى كه در اين عرصه پاى مى نهد خود را براى گونه هاى شكستها آماده مى كند و براى پيروزيها برنامه دارد. تهمتها را تحمّل مى كند و از تشويقها پُلى مى سازد براى گذر به سرزمينهاى نو. در هيچ حال خود را نمى بازد. فقيهانى كه در صحنه سياست گام گذاشته و رسالت خويش را براى اجراى احكام الهى وحضور دين در جامعه انجام داده اند هماره اين گونه بوده است كه به نيش استعمارگران و دست نشاندگان آنان زخم برداشته اند.

نائينى پس از آن همه تلاش براى استقرار نظام مشروطه و روشن كردن تئورى حكومتِ آزاد و عدالت خواه با هجوم منافقانِ غرب باخته و بيگانه پرست بر سفره آماده مشروطه روبه رو مى شود و دردمندانه از صحنه كنار مى رود.

شيخ فضل الله نورى شهيد فقاهت و اجتهاد به جرم طرفدارى از (مشروطه مشروعه) و پيشنهاد دهنده اصل اول و دوم متمم قانون اساسى با دستِ آلوده و اغراض پليد بيگانه پرستان به دار آويخته مى شود در حالى كه محمد على شاه و نزديكان او كه اساس استبداد بودند پس از پيروزى مشروطه با برقرارى مواجب هنگفت براى آنان در حمايت مى زيند.

زنده ياد جلال آل احمد مى نويسد:

(من با دكتر تندركيا موافقم كه نوشت: (شيخ شهيد نورى نه به عنوان مخالف مشروطه كه خود در اوايل امر مدافعش بود بلكه به عنوان مدافع (مشروعه) بايد بالاى دار برود) و من مى افزايم و به عنوان مدافع كليّت تشيع اسلامى و

( 220 )

به همين علت بود كه در كشتن آن شهيد همه به انتظار فتواى نجف نشستند آن هم در زمانى كه پيشواى روشنفكران غربزده ما ملكم خان مسيحى بود… و من نعش آن بزرگوار را بر سردار همچون پرچمى مى دانم كه به علامت استيلاى غرب زدگى پس از دويست سال كشمكش بر بام سراى اين مملكت افراشته شد.)57

مدرس را مى نگريم كه گاه بر كرسى مجلس مى نشيند و قوانين شريعت را استنباط و به تصويب مى رساند و گاه در تبعيد در دور افتاده ترين نقاط مرزى كشور تنها به سر مى برد و سرانجام به دست دژخيمان استبداد به شهادت مى رسد.

امام راحل در سراسر دورانِ روشنگريهاى اجتماعى و بيان فتاواى سياسى عليه نقشه ها و دسيسه هاى استعمارى رژيم طاغوت در معرض تهديد زندان و تبعيد به سر مى برد و با پيروزى انقلاب اسلامى پذيرش همگانى مى يابد و تكريم ها و تحسين ها را مى بيند; اما در همه حال به اداى مسؤوليت و وظيفه دينى خويش مى انديشد.

جهاد و اجتهاد در چشم انداز سياست و اجتماع و تفقه وفقاهت در اين بخش از مسايل دين چه بسا فراز و نشيبهايى تلخ و شيرين به همراه داشته باشد. فقيه با توجه به مسؤوليتى كه براى روشن گرى و تفسير كامل دين دارد بايد به اين مهم بپردازد و از هيچ نهراسد و شجاعانه و بى باكانه به پيش برود تا فرداى روشن رخ بنمايد.

( 221 )


پى نوشتها:

1 . سوره (حديد) آيه 25.

2 . سوره (هود) آيه 59 ـ 60.

3 . (مكاتيب الرسول) حسينعلى الاحمدى. نشر يس; (الوثاق السياسيه) محمد حميداللّه دار النفائس بيروت.

4 . (نورالثقلين) العروسى الحويزى ج280/5 اسماعيليان.

5 . (اصول كافى) شيخ كلينى ج202/1 دار التعارف بيروت.

6 . (همان مدرك)200/.

7 . (الحياة) حكيمى ج384/2 انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين قم.

8 . سوره (آل عمران) آيه 110.

9 . سوره (انفال) آيه 72.

10 . سوره (شورى) آيه 38; سوره (آل عمران) آيه 159.

11 . سوره (قصص) آيه 5.

12 . سوره (نساء) آيه 5.

13 . سوره (بقره) آيه 279.

14 . سوره (كهف) آيه 28.

15 . سوره (آل عمران) آيه 104; سوره (توبه) آيه 71; سوره (نساء) آيه 135; سوره (مائده) آيه 8.

16 . سوره (انفال) آيه 60.

17 . سوره (نساء) آيه 59.

18 . (رساله نوين) بى آزار شيرازى ج7/4; (درجستجوى راه از كلام امام) دفترهفتم197/.

19 . (البدر الزاهر فى صلاة الجمعه والمسافر) تقريرات درسى آيت اللّه بروجردى گردآورده حسينعلى منتظرى52/ دفتر تبليغات اسلامى قم.

20 . (اللوامع اللهيّة فى المباحث الكلاميه) فاضل مقداد تصحيح قاضى طباطبايى264/ مطبعه شفق تبريز.

21 . (مرآت الجناق) شيخ عبداللّه يافعى ج199/3.

22 . (لسان الميزان) عسقلانى ج368/5 مؤسسة الاعلمى للمطبوعات بيروت.

23 . (الفهرست) شيخ طوسى158/ منشورات الشريف رضى قم.

24 . (مجالس المؤمنين) قاضى نوراللّه شوشترى ج63/2.

25 . (اعيان الشيعه) علامه سيد محسن امين ج293/33 دارالتعارف بيروت.

26 . (آشنايى با علوم اسلامى) استاد شهيد مرتضى مطهرى اصول فقه87/ صدرا.

27 . (صحيفه نور) رهنمودهاى امام خمينى ج258/1 وزارت ارشاد.

28 . (كيهان فرهنگى) سال يازدهم شماره

( 222 )

17/1 فروردين 1373.

30 . (ماهيت حكومت اسلامى از ديدگاه آية اللّه نائينى) حميد رضا مستعان 26/ نشركامل.

31 . (رساله مظالم انگليس در بين النهرين) ضميمه جريده اتحاد اسلام59/ طبع باقرزاده تهران.

32 . (شهداء الفضيله) علامه امينى دارالشهاب قم.

33 . (من لايحضره الفقيه) شيخ صدوق ج2/3 ـ 3 دارالتعارف بيروت.

34 . (المقنعة) شيخ مفيد286/ انتشارات اسلامى قم.

35 . (همان مدرك)278/.

36 . (همان مدرك) 269/.

37 . (همان مدرك) 287/.

38 . (همان مدرك) 809/.

39 . (همان مدرك) 810/.

40 . (الكافى فى الفقه) ابوالصلاح حلبى85/ به بعد مكتبة الامام اميرالمؤمنين(ع).

41 . (النهاية) شيخ طوسى 356/ ـ 357 دارالكتب العربى بيروت.

42 . سخنان مقام معظم رهبرى حضرت آيت اللّه خامنه اى در جمع روحانيان استان چهارمحال بختيارى 15 مهر 1371.

43 . (فقه القرآن) قطب راوندى ج138/2 ـ 142 كتابخانه آيت اللّه نجفى مرعشى.

44 . (منتهى المطلب) علامه حلّى ج124/2 و 995.

45 . (القواعد والفوائد) شهيد اول ج405/1 مكتبة المفيد قم.

46. (اللمعة الدمشقية) شهيد ثانى ج417/2 ـ 418; (مسالك الإفهام) شهيد ثانى ج54/1 دارالهدى قم.

47 . (كشف الغطاء) كاشف الغطاء420/ انتشارات مهدوى اصفهان.

48 . (عوائد الايام) مولى احمد نراقى 185 به بعد مكتبة بصيرتى قم.

49 . (جواهر الكلام) محمد حسن نجفى ج178/16 دار احياء بيروت.

50 . (تنبيه الأمه وتنزيه الملّه) آيت اللّه نائينى بامقدمه سيد محمود طالقانى56/ شركت سهامى انتشار تهران.

51 . (صحيفه نور) ج98/21.

52 . (مجله فقه) شماره 85/6 مقاله (فقيهان و مسأله تجدد) از علامه محمد جواد مغنيه ترجمه و تحقيق سعيد رحيميان.

53 . (صحيفه نور) ج186/18.

54 . (همان مدرك) ج98/21.

55 . سوره (آل عمران) آيه 72.

56 . (صحيفه نور) ج61/21.

57 . (غرب زدگى) جلال آل احمد78/.