( 6
)
مساوات
نه همسانى همه آيينها و قانونهاى الهى و بشرى.
قانون گذارى
نه نوآورى در دين و آوردن قوانين ناسازگار با دين.
او در اين اثر
حكومت دينى را براساس آيات و روايات به زيبايى ترسيم كرد و فهماند علماى دين
حركتى را كه آغاز كرده اند
براساس تفكر نشأت گرفته از كتاب و سنت بوده
نه به پيروى از اين و آن و اثر پذيرفتن از انديشه ها و مكتبهاى آن سوى مرزها.
اگر از آزادى مى گويند
هدف آنان آزادى كه در مغرب زمين مطرح و اجرا شده نيست و يا اگر از مساوات مى گويند فاصله بسيار است با آن مساواتى كه غربيان در پى آنند و…
اين دفاع دقيق و عالمانه از مشروطه
بسيارى از شبهه ها را زدود و جهادى بود عظيم در آن روزگار كه تفسيرهاى گوناگونى از مشروطه ارائه مى شد و هر گروه و دسته تازه از گرد راه رسيده اى تلاش مى ورزيد برابر ايده و ديدگاه خود
آن را تفسير كند و نهضت را به سويى ببرد كه دلخواه اوست.
تنبيه الامه
ثابت كرد كه دين در اداره جامعه ناتوان نيست و به درستى و با اصول متين و خردمندانه
مى تواند سعادت دنيا و آخرت را براى مردمان تأمين كند و به دور از استبداد و با تكيه بر آرا و مجلس قانون گذارى چرخهاى جامعه را بچرخاند و امور مردم را سامان دهد.
نائينى در تنبيه الامه
با شناخت ژرفى كه از دين داشت و آشنايى همه سويه اى از مسائل سياسى
توانست به خوبى و زيبايى فلسفه اجتماعى و سياسى اسلام را پى بريزد.
به نوشته شهيد مطهرى:
( انصاف اين است كه تفسير دقيق از توحيد عملى
اجتماعى و سياسى اسلام را هيچ كس به خوبى علامه بزرگ و مجتهد سترگ مرحوم ميرزا محمد حسين نائينى
قدس سره
توأم با استدلالها و استشهادهاى متقن از قرآن و نهج البلاغه
در كتاب ذى قيمت (تنبيه الامه و تنزيه الملة) بيان نكرده است.)4
در عمل و انديشه و در اين اثر جاودانه
به سختى باهر گونه استبداد درافتاد. استبداد را به هر شكل آن بر نمى تابيد. احترام به آراى مردم
جامعه گرايى
اهميت نظام شورايى و… با جان او سرشته بود.
دشمنى او با استبداد از مشاهدات عينى اش مايه مى گرفت و دل خونى او
از استعمار و استبداد دينى
تنگ انديشان و روحانيان ساده دل
از دهها گواه گويايى كه با آنان در حوزه اصفهان و نجف زيسته بود بر مى خاست.)
او
مرد سياست بود. سياست دينى
با جان او عجين شده بود. سياست را جداى از ديانت نمى دانست. دينى كه او شناخته بود
بدون حكومت
معنى نداشت و نمى توانست گرهى از كار بسته مردم بگشايد و آنان را به سعادت دنيوى و اخروى برساند.
او
هيچ گاه از سياست دورى نگزيد. كناره گيرى او از مشروطه به انحراف كشيده شده
به معناى كناره گيرى او از سياست نيست كه برخى بر اين پندار بودند و بر اين پندار جاهلانه پاى مى فشردند.
اينان
در پى اين بودند كه نگذارند نائينى براى حوزه ها و مسلمانان الگو شود و چنين نماياندند كه نائينى
با آن همه شور و هيجان و با آن پختگى بى نظير
عاقبت از كار خود پشيمان شد و درس و بحث و مدرسه و مسجد را بهترين كار روحانى تشخيص داد و به آنها مشغول شد و اينك مسلمانان و
|