( 143 )

روشنفكرنماها و تحريف سيماى مقدس اردبيلى

سيّد عباس رضوى

سعيد نفيسى از نويسندگان باستان گراى دوران ستم شاهى در مقدمه اى كه بر كليات اشعار و آثار شيخ بهايى دارد شيخ بهايى را از جمله صوفيان مى شمارد و به ستايش از وى مى پردازد و مقدس اردبيلى را عالمى رياكار و ظاهرپسند و مخالف شيخ بهايى مى داند و مى پندارد كنايه هاى شيخ بهايى در مثنوى نان و حلوا متوجه مقدس اردبيلى است:

(امّا اشاراتى كه بهايى در مثنوى (نان و حلوا) در حق متشرعين ريايى دارد به هيچ وجه متوجه ميرداماد نيست و در زمان او فقيهان ظاهرپسند قشرى و منكر تصوف و ذوق مانند ملا احمد اردبيلى بسيار بوده اند و بالعكس ميرداماد مردى حكيم و متفكر بوده و به هيچ وجه اين گونه صفات در او نبوده است…. و تقريباً در تمام دوره صفويه متشرعين كينه و خشم خاصى نسبت به عرفا و متصوفه داشته اند و ملا احمد

( 144 )

اردبيلى مؤلف مشهور (حدايق الشيعه) در رأس اين پرخاش كنندگان تهمت زن افتراانگيز حق شكن بوده و كتاب حدائق الشيعه او بهترين نمونه از روحِ بى منطقى و دريدگى پاره اى از اين حقيقت آزاران آن زمان است.)1

آيا به راستى مقدس اردبيلى فردى ظاهربين حقيقت آزار بوده و وارونه به زهد و پارسايى شهره شده است! و يا اين سعيد نفيسى است كه كينه توزانه در تلاش است با اتهامهاى ناروا چهره آن پارساى خداجوى را دگرگون جلوه دهد و چنين سخنانى بر اساس هدفهايى از پيش گزين شده در جامعه پراكنده شود. سخن نفيسى در تحليل اشعار شيخ بهائى به خواننده چنين وا نمود مى كند كه نويسنده فردى متفكر آزادانديش و عارف مسلك است و دوستدار عارفانى به مانند شيخ بهائى و مخالف بسته ذهنان و جامد انديشان و بى ذوقان. ولى با درنگ در انديشه ها و آثار او به اين نتيجه مى رسيم كه نفيسى نه تنها از اين ويژگيها فرسنگها فاصله دارد كه حتى همان تصوف كه به ظاهر جانب دار آن بوده و نشر آثارى درباره آن را (از واجب ترين كارها در ادب و تاريخ افكار ايران)2 مى شمارد خود بافته و برخاسته از خيالبافيهاى اوست و نويسنده با پنهان شدن در پشت اين واژگان و جمله هاى فريبنده هدفى ديگر را دنبال مى كند. اگر سياست دين ستيزى را در سالهاى پس از كودتاى پهلوى در نظر آوريم و نقش روشنفكران همراه با آن را از نظر دور نداريم خواهيم توانست انگيزه (نفيسى) ها را از اين نوشته ها به درستى دريابيم. اين گروه به اصطلاح روشنفكر كه با خودكامگانى چون رضا شاه تيمورتاش محمدرضا و ديگر وابستگان بدنام همراه بودند همگى يك هدف را در پيش داشتند و آن سست كردن مهم ترين پايگاه اسلام يعنى روحانيت بود.

عاملان استعمار با درك اين حقيقت كه انهدام روحانيت شرط لازم براى حضور اربابانشان در ايران است به وسيله زور و تزوير نقشه محو اين نهاد مقدس را شروع كردند و پيكان زهر آگينشان نه متوجه روحانيان بسته ذهن و بى خبر از رخدادهاى كشور و دور از

( 145 )

جريانهاى سياسى كه متوجه علما و روحانيانى مى شد كه از لحاظ انديشه سياسى و نوآوريهاى عرصه علم و عمل درخشيدند و به عنوان گروهى پيشرو و آگاه شناخته شدند.

آنان در آن سالهاى سياه دست به حركتهاى زشتى عليه علماى عالى مقام و حوزه هاى علميه زدند كه در تاريخ ايران پيش از آن هرگز سابقه نداشت.3

كارنامه سعيد نفيسى

الف: نفيسى از آغاز حكومت رضا شاه در مشاغل چون رياست اداره فلاحت رياست اداره امتيازات شوراى فرهنگى سلطنتى هيأت امناى كتابخانه پهلوى4 و… عضويت داشته و همواره از راديو ايران5 و مجله ارتش6 براى نشر انديشه هاى خود استفاده مى كرده است.

بى گمان وجود اديبانى چون نفيسى در دستگاه ستم زمينه را براى پذيرش آن از سوى مردم و نويسندگان و هنرمندان و صاحب نظران غافل فراهم مى آورده و با هنر ادب تاريخ و… از خشونت نظام استبدادى مى كاسته و آن را در جامعه به عنوان نظامى خيرخواه و ادب دوستِ دانش پرور جلوه مى داده است.

ب: گذشته گرايى افراطى از ديگر ويژگيهاى روانى سعيد نفيسى است.

طغيان احساسات دروغين در او سبب مى شد كه وى را در بررسيهاى تاريخى به پيش داورى بكشاند و ضديت با عرب و نژاد سامى او را تا مرز ضديت با باورهاى دينى بكشاند و هيچ گونه كرامت و فضيلتى براى ملت عرب كه در آغاز به ايرانيان آزادى بخشيدند و ايشان را از بندگى شاهان ستم پيشه رها كردند نديده و همه آنان را يكسره به عنوان اقوامى مهاجم و بيگانه محكوم كند پيام مستقيم تبليغ نژاد آريايى و ضديت با عرب بريدن از ملل اسلامى غير آريايى و گرايش به سوى اروپا و غرب بود 7 همان هدفى كه گروهى از مستشرقان در بررسيهاى تاريخى و ايران شناسى در پى آن بودند.

آثار فراوان نفيسى چون: ماه نخشب فرنگيس يزدگرد سوم بابك خرم دين دلاور آذربايجان و… نمايانگر پندارهاى موهوم او درباره دوران طلايى پيش از اسلام

( 146 )

و مويه برگذشته هاى موهوم است همان راهى كه صادق هدايت در كتابهايى چون: مازيار و پروين دختر ساسان دنبال كرده است.8

نمودار تحريف تاريخ در نوشته هاى او چنان رسواست كه دوستانش نيز از نقد آن سرباز نزده اند. يحيى آريان پور پس از معرفى كتاب (ماه نخشب) در نقد كارهاى نفيسى نوشته است:

(با اين همه گاه بر اثر طغيان احساسات ميهن پرستانه خواهى نخواهى چهره واقعى اين افراد شايسته را در ميان هاله اى از وهم و خيال نمايش مى دهد; مثلاً همه اين مردان نامى چون ابومسلم يعقوب ليث مقفع را به خلاف نص تاريخ در شمار كسانى مى آورد كه تبار بزرگى داشته اند.

احساسات وطن پرستى و علاقه به زنده كردن مردان بزرگ تاريخ سرچشمه فياضى است كه به نوشته كسانى كه به قصد احياى مفاخر ملى قلم به دست گرفته اند رونق مى بخشد و به آنان امكان مى دهد كه با گذشته پرافتخار خود پيوند گرفته و خود را با مردان نامبردار تاريخ هم عصر يابند اما نويسنده نبايد به خاطر تعصب وطن پرستى مفرط يا دروغين تاريخ را دگرگون سازد و آن را جز به صورتى كه واقعاً بوده نمايش دهد.)9

ج . معارضه نفيسى با روحانيت در صحنه و مردمى از ديگر كارهاى فرهنگى اوست. وى در لابه لاى تحقيقات تاريخى با در هم آميختن مطالب صحيح و سقيم تقديم و تاخير مطالب حذف مقدمات وقايع و زندگى شخصيتهاى بزرگ حوزوى را تحريف مى كند و نقش آنان را نقشى منفى و بازدارنده مى نماياند.

او با كند و كاو در متون گذشته همه جا به دنبال تضعيف مردان نامور حوزه است.

او رفتارى به مانند مستشرقان كينه ورز دارد كه به تعبير امير شكيب ارسلان:

(آنان وقتى حكايت نادرى بيابند يا نكته منحصر به فردى در گوشه

( 147 )

كتابى به دست آورند نكته اى كه چه بسا تحريف شده باشد مانند مگسان گرد شيرينى بر آن مى ريزند و آن را معيار و مقياس قرار مى دهند و ساير حوادث را با آن مى سنجند و شرايط ويژه و زمينه هاى وقايع را از ياد مى برند.)10

نفيسى با گردآورى مطالب واهى از كتابهايى مانند: قصص العلماء ناسخ التواريخ و روضة الصفاى ناصرى كه در آنها مطالب نادرست و نابخردانه بسيار آمده در صدد بر آمده روحانيت شيعه را مردمانى دنياطلب آوازه خواه ماجراجو پرخور زن باره و… معرفى كند.

او با استناد به حكايتهاى موهوم و غير مستند و تحليلهاى غرض آلود عالمانى چون سيد محمد مجاهد را ديوانه و مرحوم شيخ جعفر كاشف الغطا را زن باره و ميرزاى قمى را بى سواد مى خواند!11

و عالمانى را كه در حصار مناعت و پرهيزگارى و پاكدامنى اسوه جامعه بوده اند با افترا از چشم مردم مى اندازد.

او با تحليهاى دروغين تاريخ اجتماعى و سياسى دوره قاجار چنين وانمود مى كند كه علما سبب ناكاميهاى اجتماعى ايرانيان در آن دوره تاريخ بوده اند:

(يكى از ناگواريهاى بسيار زيان بخش در اين دوره از آغاز پادشاهى قاجارها در ايران نفوذ مصنوعى فوق العاده اى است كه به روحانيان مردم آزار سودپرست داده بودند. قاجارها چون به سركار آمدند خود مى دانستند كه مردم ايران پادشاهى ايشان را مشروع و به حق نمى دانند به همين جهت از آغاز روحانيان را كه پشتيبان خود ساخته بودند بر مردم چيره كردند.)12

او در بررسى جنگهاى ايران و روس بر اين پندار است: در اين نبردها چون به وسائل مصنوعى سپاهيان را به ميدان نبرد مى بردند و مردم ايران صميمانه با شاهان قاجار همكارى نمى كردند به وسيله روحانيان جنگ را جهاد و غزاى با كافران مى نماياندند و به گونه مرتب از روحانيان حكم جهاد و فتواى غزا مى گرفتند. نفيسى دخالت روحانيان را در سياست و نوشتن رساله هاى جهاديه را زيان آور مى خواند و علمايى چون

( 148 )

شيخ جعفر كاشف الغطا ميرزاى قمى سيد على مجتهد نراقى سيد محمد مجاهد ملاجعفر استرابادى سيد نصرالله استرابادى ملا عبدالوهاب قزوينى و صدها نفر ديگر از مجتهدان را كه با زبان و قلم در راه احقاق حقوق ايرانيان به ميدان كارزار قدم گذاشتند دنيا پرست و ماجراجو مى خواند!13

نفيسى در اين گزارشها از ريشه هاى اصلى صدور جهاديه ها14 و شركت علماء در جنگ كم تر سخن مى گويد و مجاهدت علماى مبارز را كه براى نجات سرزمين ايران از چنگال دشمنان و آزادى مسلمانان بى شمارى را كه براى رها كردن خود از ستم روسيان به دادخواهى برخاسته بودند ماجراجوى و زيان بار مى خواند و با تبليغات آشكار و پنهان درباريان قاجار كه براى پنها ن كردن كوته كاريها و تقصيرهاى خود بار شكست را بر دوش ديگران مى نهادند همداستان مى شود غافل از آن كه بسيج حوزه ها براى جنگ در آن روزگار براى دفاع از ايران و مسلمانان و دفع ستم بيگانگان بود و اگر آن فداكاريها و دفاع مذهبى در ميان نبود بر سر ايران همان مى آمد كه بر سر تركستان و آسياى ميانه آمد و نه تنها سرزمين قفقاز كه همه ايران اينك در قلمرو روسيان بود و حساسيت حوزه ها و مقاومت ايرانيان مانع پيشروى بيشتر بيگانگان در خاك ايران گرديد.

نفيسى مبارزه علماء با بيدادگريهاى قاجار را خودكامگى مى خواند و آن را باز دارنده اى بر راه آيينها و قانونهاى رسمى كشور و بى نظمى مى شمارد از جمله حركت شايسته ملا حسن يزدى را كه حاكم ستمگر يزد را در زمان فتح على شاه به نيروى مردمى از شهر بيرون كرد و تا انجام كار بر سر عقيده اش بود 15 به عنوان افزون جويى و خودكامگى محكوم مى كند.16

نفيسى مبارزه علمايى چون: كلباسى و حجه الاسلام شفتى را با منكرات و اجراى حدود الهى را سخت گيريهاى جان فرسا و بيداد مى داند.17

بى گمان اين وارونه نوشتنها و افتراهاى تاريخى در راستاى انهدام پشتوانه اعتقادى ملت انجام مى گرفت تا از اين راه روحانيانى كه در طول تاريخ

( 149 )

ايران وسيله عزت و سربلندى مردم بوده اند از ديدگان بيندازد و ملت را در همكارى با حوزه در مبارزه با نظام ستم شاهى و فساد با ترديد وا دارد. بويژه آن كه اين لجن پاكنيها در فاصله سالهاى 1334 الى 1344 در حساس ترين دوران رويارويى علما با رژيم شاه نوشته شده و بخشى از آن در مجله ارتش مهم ترين نگاهبان نظام در آن دوره منتشر شده است.

د. اهانتهاى نفيسى به مقدس اردبيلى حكايت از آن دارد كه وى از زندگى افكار و كتابهاى آن جناب هيچ گونه اطلاعى نداشته و تنها به استناد كتاب (حديقة الشيعه) به هوچى گرى عليه جناب مقدس دست زده است.

نخست آن كه: با اندك مطالعه بر نويسنده اى پركار چون نفيسى آشكار مى شد كه در استناد اين كتاب به مقدس اختلاف است. بسيارى از علماى بزرگ و نزديكان به عصر مقدس چنين كتابى را به مقدس نسبت نداده و انتساب حديقه به مقدس در همان قرن يازده و در زمان محقق سبزوارى و مجلسى مورد ترديد بوده است.

از ديد محققان كتاب آميخته اى است از برخى سخنان مقدس و كتاب كاشف الحق ملا معز اردستانى!18 حال چگونه اين مطلب بر نويسنده اى به اصطلاح متتبع! چون نفيسى پنهان مانده باشد كه به طور قطع كتاب را آن هم به اسم (حدايق الشيعه) به مقدس نسبت دهد؟

دوم آن كه: انديشه ها و روش علمى مقدس را مى بايد در كتابهاى ارزنده زبدة البيان و مجمع الفايده جست و جو كرد. سرتاسر اين دو مجموعه آكنده از روح علمى و انديشه هاى عقلانى و آزادى خواهى است.

مقدس اردبيلى در بررسيهاى قرانى و فقهى در برخورد با افكار ديگران نهايت انصاف را به كار برده و از زيّ يك محقق دوستدار دانش و هدايت مردم خارج نشده است.

شيوه تحصيل اساتيد سلوك اجتماعى محقق اردبيلى بيان گر آزادانديشى اوست نه بسته ذهنى و جمودانديشى وى.

( 150 )

پرهيزگارى بى همتاى وى كه زبانزد خاص و عام بود او را از كتمان حق و ناديده انگارى انديشه هاى درست به دور مى داشت و او را وا مى داشت به فروتنى در برابر انديشه ها.

سوم آن كه: اگر اردبيلى مخالف صوفى گرى و عرفان باشد بى گمان مخالف عرفان منفى و صوفى گرى بى ارتباط با دين است نه مخالف عرفان مثبت و مخالف مردان وارسته و بزرگ و عارفى چون: شيخ بهايى و محمدتقى مجلسى كه مقدس خود با آنان همداستان بوده است.

ستيز و ناسازگارى اردبيلى با كسانى بوده كه به اسم تصوف و عرفان به فريب عوام مى پرداختند و با شعائر دين به مخالفت بر مى خاستند و زهد مى فروختند و انديشه هاى خرافى مى پراكندند.

بسان شيخى گرى قاديانيه و گروههاى منحرفى كه در دوران قاجاريه و دوره هاى بعد از گوشه و كنار سر برآوردند و عقايد نادرستى را در بين مردم پراكندند19 و اباحى گرى را كه باب ميل (نفيسى) ها بود رواج مى دادند همانها كه نفيسى از كم رنگ شدن نقش آنان در بين مردم و مبارزه خردمندانه عالمان با افكار نادرست آنان به سوك نشسته است.20

هـ: نكته ديگر كه نفيسى در بررسيهاى تاريخى خود به دنبال آن است حمايت از تصوف و عرفان است. او در همه جا بى پروا از خرقه و خانقاه تجليل مى كند و مناقب صوفيه را بر مى شمرد و به علما و فقهايى كه با كارهاى صوفيان منحرف مقابله كرده و يا در رد آنان كتاب نوشته اند بر چسب قشرى و ظاهرى مى زند و مبارزه علماى زمان قاجار با مذهب سازان صوفى منش را مبارزه با آزادى مى خواند.

(در ايران نزديك به هزار سال در گوشه و كنار فرق مختلف تصوف زيسته و نه تنها آزادى كامل داشته اند بلكه همواره بسيار محترم بوده اند. در دوره قاجارها چون آزادى بى سرانجامى به گروه متشرعان دادند و دولت ايشان را به پشتيبانى خود براى پيشرفت مقاصد سياسى خود برگزيد آتش

( 151 )

فتنه بالا گرفت)21

بالاتر وى در بررسى سرچشمه تصوف ايران در صدد درافكندن اين فكر است كه عرفا در اصل اعتقادى به اسلام ندارند و عرفان و تصوف از ناحيه ملل غير اسلامى آغاز شده و چون متصوفه در دورانى مى زيسته اند كه آزادى بيان و عقيده نداشته اند چاره جز آن نبوده است كه صبغه اى از دين و شريعت بر عقايد خود بنهند:22

(تصوف ايران حكمتى است به كلى آريايى محض و اندك رابطه اى با افكار سامى ندارد و اين خود يكى از افتخارات و مواهب آن است…. نكته اساسى در تصوف ايران اين است كه تصوف ما هميشه طريقت بوده نه مسلك فلسفى نه شريعت و مذهب و دين. تصوف همواره حكمت عالى و بلندپايه تر و بالاتر از اديان بوده است و به همين جهت هر نوع عبادت و فرائض و اعمال و اين گونه فروعى كه در اديان بوده در تصوف ايران نبوده و صوفيه ايران نوعى از نماز يا روزه و يا عبادت ديگر نداشته اند.)23

سپس در تشريح آرمانهاى صوفيان مى نويسد:

(شعوبيه و تصوف ايران كه اساس آن بر نفى امتيازات نژادى و طبقاتى و حتى دينى بود واكنش و پاسخ مردانه اى در برابر برترى جويى و برترى سياسى تازيان بوده است. او در همين رابطه شيخ بهائى را داراى مشرب صوفى مى شمارد كه در بحبوبه تعليمات فقيهان قشرى پديد آمده است.)24

اين تحليلهاى روشنفكر مآبانه در آن روزها باب روز بود و در بار و ايادى فرهنگى شاه به آن دامن مى زدند. هدف از آن رونق دادن به محافل سرى در برابر مساجد و قطع پيوند ملت ايران با باورهايى بود كه به وسيله علماى دين ترويج مى شد.25

و دفاع نفيسى از صوفيه و جدا كردن صفوف آنان از مسلمانان نه از جهت علاقه به عرفان و روحيه فتوت و آزاد انديشى عارفان كه پناه گرفتن در سنگر صوفيان براى مقابله با اسلام و

( 152 )

روحانيت بود.

او نه دلباخته راز و رمزهاى عارفان حقيقى كه علاقه مند به اباحيت اخلاقى صوفيان منحرف و استفاده از آزاديهايى بود كه فقها آن را مخالف شرع خوانده اند.26

بزرگان علم و ادب از حوزه و دانشگاه به اين سخنان بى مغز كه در قالب نثرهاى زيبا و فريبنده عرضه مى گرديد پاسخهايى داده اند و هر يك از زاويه اى مسأله را تحليل كرده اند. دكتر عبدالحسين زرين كوب كه از صاحب نظران در تحقيقات عرفانى است در بررسى ريشه هاى ظهور تصوف و عرفان پس از ردّ سرچشمه هاى غير اسلامى براى عرفان با اشاره به سخن نفيسى نوشته است:

(شك نيست كه انديشه هاى فلسفى و دينى گوناگون در جريان تصوف اسلامى وارد و حل شده ليكن فرض آن كه تصوف ناچار بايد يك منشأ غير اسلامى داشته باشد امروز ديگر موجه و معقول نيست. فرضيه هايى نيز از اين قبيل كه تصوف عكس العمل دماغ آريايى است در مقابل مذاهب و عقايد سامى يا اين كه تصوف نوعى عصيان و سركشى منفى است در برابر مذاهب و حكومت… از مقوله خيالبافيهاى شاعرانه است و به هر حال اين گونه سخنان با همه فريبندگى ظاهرى كه دارد امروز در دنياى علم شوخ چشمى و گستاخى به نظر مى رسد و قابل دفاع نيست.)27

روحانيان بيدار و مشعل داران علم و فقاهت نيز از نگهبانى باورها و ارزشها و مبارزه با تهاجم فرهنگى دشمن غافل نبودند و با نگاه تيزبين نقشه هاى آشكار و پنهان آنان را زير نظر داشته و با زبان و قلم بر آن راه مى گرفتند.

شهيد مطهرى از آن بيداران بود. آن وظيفه شناس بزرگ كه در تفسير و فقه و حكمت و تاريخ توشه ها اندوخته بود و با حضور در متن جامعه از زمان و واقعيّّتها و انديشه ها آگاهى كامل داشت در بر خورد با امواج فكرى مهاجم ترسى به خود راه نداده و با ابزار لازم به جست و جوى ريشه هاى خطر و مهار آن

( 153 )

مى شتافت و مهم ترين فرصت هاى خود را به اين كار اختصاص مى داد. استاد شهيد در آن روزها كه افرادى به داعيه دلسوزى از ايران نهضتهاى شعوبى تصوف زبان فارسى و حتى تشيع را به عنوان مقاومت ايرانى در برابر عرب معرفى مى كردند و بازار آن رو به گرمى بود با نوشتن كتاب ارزنده: خدمات متقابل اسلام و ايران پيوندهاى ژرف ميان ايران و اسلام را آشكارتر ساخت.

استاد در اين بررسيها يادآور شد كه اين حركت ريشه سياسى و اخلاقى دارد و از سوى كسانى هدايت مى شود كه از هراباحى گرى و نغمه اى كه از آن بوى مبارزه با اسلام و روحانيت مى آيد دفاع مى كنند و پيامد آن بريدن از ملل اسلامى و گرايش به اروپا و غرب است.

استاد در بحث از عرفان نوشته كه سه ديدگاه نسبت به عرفا وجود دارد: مخالفان مذهبى كه عرفا را خارج از اسلام مى شمرند روشنفكران موافق بى طرفها.

سپس در شرح ديدگاه روشنفكران موافق مى نويسد:

(اين گروه با تكيه بر شخصيتهاى عرفا كه برخى از آنها جهانى هستند مى خواهند وسيله اى براى تبليغ عليه اسلام بيابند و اسلام را هو كنند كه انديشه هاى ظريف و بلند عرفانى در فرهنگ اسلام با اسلام بيگانه است و اين عناصر از خارج وارد اين فرهنگ گشته است. اسلام و انديشه هاى اسلامى در سطحى پايين تر از اين گونه انديشه ها است.)

سپس استاد در موافقت با ديدگاه بى طرفها نوشته است:

(عرفا مانند ساير طبقات فرهنگى اسلامى و مانند غالب فرق اسلامى نسبت به اسلام نهايت خلوص نيت را داشته اند. و هرگز نمى خواسته اند بر ضد اسلام مطلبى گفته و آورده باشند. ممكن است اشتباهاتى داشته باشند و بويژه آن جا كه جنبه فرقه اى پيدا مى كند بدعتها و انحرافات زيادى مى توان يافت كه با كتاب و سنت وفق نمى دهد ولى هرگز سوء نيتى نسبت به اسلام در كار نبوده است. مسأله ضديت عرفا با اسلام

( 154 )

از طرف افرادى طرح شده كه غرض خاص نسبت به عرفان و يا اسلام داشته اند.)28

علامه امينى از ديگر عالمانِ آگاه زمان شناس بود. وى افزون بر تبحر در فقه و اصول و تاريخ از جريانهاى سياسى فرهنگى جوامع اسلامى به دور نبود و علاوه بر كند و كاوى در كتابخانه ها با مهاجرت به سرزمينهاى اسلامى به ديدار متفكران و صاحب نظران مى رفت و كتابها و نشريه هاى نو رسيده را مطالعه مى كرد و از انحرافهاى فكرى آگاه مى شد.

وى در جاى جاى كتاب ارزشمند الغدير از هدفهاى كسان بسيار كه در لباس علم و تحقيق و شرق شناسى مأموريتى خائنانه داشته اند و با سلاح ادب و هنر به سست كردن بنيان اعتقادى جامعه هاى اسلامى مشغول بودند و جوانان را به بدبينى و سرخوردگى و بى دينى مى كشاندند پرده برداشت و توانمندانه به دفاع از حريم ولايت و عالمان شيعى ايستاد و حوزويان را به پاسدارى از ميراث فكرى و پرچم داران ولايت سفارش مى كرد. مطالعه سخنان نفيسى درباره عرفان و تصوف و اهانت به مقام مقدس اردبيلى او را سخت آزرده خاطر كرد و در دفاع از مقدس اردبيلى و ردّ سخنان ياوه او نگاشت:

(چه سخن بزرگ و هولناكى از دهانشان خارج مى شود! و من به جهل مركب و گرانبار اين مرد متاسفم.

او در اين باره چيزى نمى شناسد و بر نادانى خويش نيز معترف نيست. او به نادانى تيشه به ريشه دين مى زند به اين گمان كه او آنچه عالمان فروگذار كرده اند مى داند و آنچه آنان تباه ساخته اند اصلاح مى كند. بدين جهت محقق اردبيلى را در گروه عالمان متحجر و ظاهرگرا به شمار آورده است حال آن كه مقدس در علم و ديانت در انديشه هاى بلند و تفكر ژرف در اخلاق بزرگوارانه و ملكات فاضل در دعوت به سوى خدا و خدمت به مذهب در عرفان صحيح و حكمت بلند نمونه اعلاى انسان كامل است. و در يك جمله او

( 155 )

كانون همه فضيلتها و ميراثهاى پيشينيان است. به هر بعد از ابعاد وجودش كه اشارت كنى گوياترين نمونه را در عظمت خواهى يافت. نوشته هاى او در معقول و منقول بر پهناورى درياى انديشه او دلالت دارد و آنچه از اخلاق و فضائل او براى ما نقل شده دليل پيشگامى او در سجاياى ارزشى است و به جز نفيسى اين مورخ قشرى گهنه گرا كسى در فضائل مقدس شك نمى كند و گويا با اشاره به مكارم معنوى مقدس است كه شاعر سروده است.

ما شير شكاريم فضاى ملكوتيم
سيمرغ به دهشت نگرد بر مگس ما

و آن گاه نفيسى انكار چه تصوفى را به مقدس عيب مى گيرد؟

اگر مقصود همان تصوف باطل است كه عقايد فاسدى را به همراه دارد مانند اعتقاد به حلول و اعتقاد به وحدت وجود به معناى انحرافى آن و يا سر بر تافتن از بندگى خداوند با تحريف آيات قرآن با رأى خام خود نه تنها اردبيلى كه همه علماى بزرگ از اين عقيده برى هستند و اين راه اشقياى گمراه است.

ولى اگر مراد از تصوف عرفان و ذوق سليم باشد كه علماى پاكبازى چون شيخ بهايى و جمال الدين احمدبن فهد حلى و گروهى بسيار از علماى پيش و پس از آنان بر آن باورند شيخ برتر است از اين كه با آن مخالف باشد بلكه سزاوار است كه مقدس را از مشايخ طريقت و عارفان راه بشماريم و آنچه در كتاب حديقه هست مى بايست در حق گروه منحرف صوفيه باشد.

ولى نفيسى از كجا حق و باطل را در ميان تصوف و عرفان مى شناسد و از كجا مى داند كه آنچه در نزد مقدس است حق باشد يا باطل. خداوند به آنچه در سينه هاست آگاه است.

نفيسى بر زمين ناهموار و نامطمئن گام برمى دارد و در آنچه نمى داند اظهار نظر مى كند.

خداى رحمت كناد آن كه جايگاه خود بشناسد و از مرتبه خود پا فرا ننهد.)29

( 156 )


پى نوشتها:

1 . (كليات اشعار و آثار شيخ بهايى) با مقدمه سعيد نفيسى/42 و 46 چگامه.

2 . مجله (راهنماى كتاب) سال 6 شماره 8/555.

3 . (راه امام راه ما) پيام حضرت آيت الله خامنه اى به مناسبت سالگرد رحلت امام امت/47 مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى.

4 . (از نيما تا روزگارما) يحيى آريان پور ج3/261 زوار.

5 . (در مكتب استاد) سعيد نفيسى مقدمه/عطايى.

6 . (تاريخ اجتماعى و سياسى ايران در دوره معاصر) سعيد نفيسى ج1 مقدمه بنياد.

7 . (خدمات متقابل اسلام و ايران) مرتضى مطهرى ج1/18 100 صدرا.

8 . (مازيار) صادق هدايت جاويدان; (پروين دختر ساسان) هدايت پرستو.

9 . (از نيما تا روزگارما) ج3/264.

10 . (الامام الصادق والمذاهب الاربعه) اسد حيدر ج3/382 دارالكتاب العربى بيروت.

11 . (تاريخ اجتماعى و سياسى ايران) ج2/50 62.

12 . (همان مدرك)/38 و 39.

13 . (همان مدرك)/77.

14 . (الذريعه) آقا بزرگ تهرانى ج5/298 ـ 297 ـ 296.

15 . (قصص العلماء) تنكابنى/71 اسلاميه.

16 . (تاريخ اجتماعى و سياسى ايران) ج2/48.

17 . (همان مدرك)/52.

18 . (الذريعه) ج6/385; مقاله (نادرستى انتساب حديقة الشيعه به مقدس اردبيلى) در همين شماره.

19 . (مجله حوزه) شماره 16/93. مقاله اسلام و تكفير.

20 . (تاريخ اجتماعى و سياسى ايران) ج2/42.

21 . (همان مدرك)/49.

22 . (سرچشمه تصوف در ايران) سعيد نفيسى/47 فروغى.

23 . (همان مدرك)/103 و 50.

24 . (كليات اشعار و آثار شيخ بهايى)/39.

25 . (ويژگيهاى امپرياليسم)/145 حزب جمهورى اسلامى.

26 . (سرچشمه تصوف)/126.

27 . (ارزش ميراث صوفيه) دكتر عبدالحسين زرين كوب/13 اميركبير.

28 . (آشنايى با علوم اسلامى) شهيد مطهرى بخش عرفان/79 صدرا.

29 . (الغدير) علامه امينى ج11/283 و 284 دارالكتاب العربى بيروت.