( 115 )

موضع واقع بينانه مقدّس اردبيلى در برابر شاهان صفوى

محمّدصادق مزينانى

محقق اردبيلى همزمان با شكل گيرى حكومت صفويه در آغاز قرن دهم هجرى چشم به دنيا گشود و در سال 993هـ. ق. چشم از دنيا فرو بست. وى هم روزگار چند تن از پادشاهان صفوى بوده و بيشتر عمر خود را در دوران شاه طهماسب دوّمين حاكم صفوى گذرانده است.

در آغاز قرن دهم هجرى پراكندگى بر ايران حكمفرما بود و در گوشه و كنار حكومتهايى سر برآورده بودند: بر ارمنستان الوند ميرزا آق قويونلو حكم مى راند و سلطان مراد آق قويونلو بر عراق عجم حكومت مى كرد. شمارى از شاهزادگان آق قويونلو به گونه مستقل در فارس يزد كرمان عراق عرب و ديار بكر بر سرير

( 116 )

قدرت بودند. در خوزستان نيز حكومت در دست خاندان مشعشع بود. ابرقو و كاشان و سمنان و سيستان اميران مستقّل ديگرى داشتند. در مازندران بيش از ده سلسله حكومت مى كردند. در گيلان در ناحيه لاهيجان بيه پيش و در دشت بيه پس و در طالش سه حكومت محلّى ديگر وجود داشت.

در خراسان افغانستان و تركمنستان دولت تيمورى سلطان حسين بايقرا حكومت داشت. در بلخ و قندهار نيز اميران ديگرى مستقر بودند كه تنها در نام از سلطان حسين پيروى مى كردند. از ميان حكومتهاى ياد شده حكومت آق قويونلو و تيموريان در خراسان از ديگران نيرومندتر بودند ولى هر دو دولت در پايان قرن نهم هجرى بر اثر جنگهاى داخلى ضعيف و در معرض خطر حمله مخالفان مقتدر قرار گرفتند. دولت آق قويونلو را عثمانى و حكومت تيموريان را ازبكان چادرنشين به رهبرى محمّدخان شيبانى تهديد مى كردند. بخشى از سرزمينهاى تيموريان به وسيله شيبك خان در آسياى ميانه تصرّف شده بود.1

آشفتگى اوضاع ايران و موقعيت خانوادگى شاه اسماعيل صفوى و زمينه سازى اجداد او سبب شد كه مردم به او بگروند و در سال 907 هجرى قدرت به دست وى سپارند.

با شكل گيرى حكومت صفوى پراكندگيها به تدريح از بين رفت. حكومتهاى محلّى يكى پس از ديگرى از قدرت افتادند و تنها اميرانى توانستند به موجوديت خود ادامه دهند كه از تأييد شاهان صفوى برخوردار بودند.2

شاه اسماعيل در نخستين اقدام خود تشيع را به عنوان مذهب رسمى اعلان كرد:

(به دارالسلطنه تبريز رسيده بر تخت پادشاهانه تمكن يافت شعار مذهب حقّ اثنى عشر عليهم السّلام ظهور يافت. فراز منابر به خطبه اماميه و القاب ساميه زينت پذير گشته وجوه دنانير به كلمه طيبه: لااله اِلاّ اللّه و محمد رسول اللّه و على وليّ اللّه و اسم آن سامى بر گزيده آله سكّه و آرايش يافت.)3

( 117 )

شاه طهماسب نيز همين كه بر تخت سلطنت نشست خود را بنده شاه ولايت خواند و براى ترويج مذهب شيعه حركتهايى را آغاز كرد.4

همين سياست مذهبى از سوى ديگر شاهان صفوى پى گيرى شد.5

در اين مقال بر آنيم كه موضع محقق اردبيلى را در برابر شاهان روشن كنيم و پيش از پرداختن به اين موضوع بايسته است به دو پرسش زير به گونه اى دقيق و عالمانه پاسخ داده شود و آن گاه مسأله اصلى به بوته بحث گذارده شود:

1 . انگيزه رسميت شيعه از سوى شاهان صفوى چه بوده است؟

2 . عالمان شيعه با شاهان صفوى چگونه برخورد كرده اند؟

انگيزه شاهان صفوى از رسمى شناختن شيعه

انگيزه رسميت شيعه در زمان شاه اسماعيل و پس از او هنوز مورد بررسى كامل قرار نگرفته است ولى بى گمان انگيزه هاى زير در اين مقوله نقش داشته اند:

1 . انگيزه مذهبى: خاندان صفوى در شرق آذربايجان مى زيستند و از احترام ويژه اى در نزد شاهان و مردم برخوردار بودند.6

درباره مذهبِ شيخ صفى الدّين و مريدان او اختلاف است;7 امّا در تشيّع جانشينان او بويژه از سال 830 به بعد ترديدى وجود ندارد.

بسيارى از پيروان خاندان صفوى تركمانانى بودند ساكن: اناطولى شام ديار بكر و كناره هاى جنوب غربى مازندران كه به قبيله هاى بسيارى تقسيم مى شدند. اين قبيله ها شيعه بودند و در اوضاع آسياى صغير و بخشى از ايران نيز تأثير داشتند.8

شيخ جنيد براى تشكل پيروان و تبليغ شيعه اثنى عشرى راهى ديار بكر شد ولى پيش از آن مدّتى را در (اربل) گذراند و با دختر يكى از مشايخ صفوى ازدواج كرد. تبليغ او از تشيع سبب اختلاف او و پدرزنش شد.

وى همچنين مدتى را در حلب و نزديكيهاى آن و شام از تشيع تبليغ مى كرد.

( 118 )

تبليغات او در حلب و شام نيز واكنش حكمرانان منطقه را به دنبال داشت. شمارى از ياران او كشته شدند و خود وى مورد پى گرد قرار گرفت. پس از آن به ديار بكر رفت و در آن جا با خواهر ازون حسن كه اين منطقه را زير نفوذ خود داشت ازدواج كرد.9

پس از آن كه شيخ جنيد در جنگ با امير خليل شيروانشاه كشته شد شيخ حيدر جانشين پدر شد. شيخ حيدر كه به خونخواهى پدر برآن شد از شيروان بگذرد و گرجستان را تسخير كند كه كشته شد.

او كلاه يا تاجى دوازده ترك به رسم و نشانه شيعه دوازده امامى يا تاج حيدرى براى پيروان خود ترتيب داد.10

سلطان حيدر و جانشين وى سلطان على به همان شيوه سلطان جنيد تبليغ و مبارزه كردند و كشته شدند.11 از ميان فرزندان حيدر اسماعيل خود را به گيلان رساند و با راهنمايى هواداران شيعى خود به آسياى صغير رفت و در بازگشت با گروه بسيارى از پيروان خاندان صفوى به ايران آمد و اردبيل و تبريز را به يارى آنان در اختيار گرفت.

2 . جايگاه شيعيان: پيش از صفويان تسنن مذهب رسمى همه دولتهاى ايران بوده است. به استثناى امارتهاى گيلان و مازندران كه به گونه رسمى شيعه بوده اند12 آغاز عهد تيمورى براى ترويج تشيع موقع مناسبى بود. عالمان شيعى از اين فرصت به خوبى بهره بردند و موقعيت شيعه را گستردند و استوار ساختند.13

حمداللّه مستوفى درباره شهرهايى كه در قرن هشتم بيشتر مردمان آنها شيعه بوده اند مى نويسد:

شيعيان در عراق عرب در نواحى كوفه بصره حلّه اكثريت داشته اند.14

در نواحى غرب ايران: رى آوه قم اردستان فراهان و نهاوند نيز اين چنين بوده است.15

در ساوه سنيان شافعى حكمفرما بودند و در اطراف آن شيعيان اماميه.16

در كاشان شيعيان اماميه در شهر و سنيّان در روستاهاى اطراف اكثريت داشتند.17

( 119 )

اكثريت مردم گرگان نيز شيعه بودند.18

مستوفى درباره مردم گيلان و مازندران اطلاعى به دست نمى دهد ولى از منابع ديگر به دست مى آيد كه در آن مناطق به جز شمارى اندك در شهر همگان از شيعيان اماميه بوده اند.19

مستوفى در خراسان تنها نام يكى از مناطقى كه شيعيان در آن بيشترين جمعيت را داشته اند نقل مى كند و آن بيهق است و شهر مهم آن سبزوار.20

به گفته نامبرده در چند ناحيه كوههاى البرز مانند: ديلم طوالش رودبار و… شيعيان اماميه و اسماعيليه بيشترين جمعيت را داشته اند.21

مستوفى درباره مذهب و باورهاى دينى برخى از نواحى مانند: خوزستان كرمان و سيستان اطلاعى به دست نمى دهد.

پطروشفسكى پس از نقل گفتار مستوفى مى نويسد:

(مى توان حدس زد كه در بسيارى از جاها و بويژه نقاط روستايى نشين افراد مردم باطناً شيعه بوده ولى ظاهراً و رسماً تقّيه كرده خويشتن راسنّى معرّفى مى كرده اند.)22

همو پس از آن كه پاره اى از شهرهايى را كه اهل تسنّن در آنها بيشترين جمعيت را داشته اند نام مى برد مى نويسد:

(با اين وصف رنگ عقيدتى نهضتهايى كه در عين حال عليه فاتحان مغول و بهره كش فئودالى بر پا شده بود همانا تشيّع شمرده مى شد. حتى اگر فرض كنيم شيعيان در قرن هشتم و نهم هجرى در اقلّيت بوده اند بايد اذعان كرد كه اين اقليّت به هر تقدير مهمّ و فعال و از حسن توجه روستاييان و لايه هاى پايين شهرى برخوردار بوده است.)23

وى پس از گفتار بالا به چندين قيام و نهضت اشاره مى كند و نتيجه مى گيرد كه تشيع در قرنهاى هشتم و نهم عقيده مشترك همه اين قيامها بوده است.24

از نوشته هاى تاريخ نويسان داخلى و خارجى بر مى آيد كه شرايط مذهبى در ايران آن روز به گونه اى بوده است كه بيشتر مردم هوادار تشيع و آرمانهاى انقلابى آن

( 120 )

بوده اند. حتى بسيارى از آنان كه شيعه نبوده اند نهضتهاى شيعى را به حال خود سودمندتر دانسته و بدان گرايش داشته اند:

(شيخ صدرالدّين فرزند و جانشين شيخ صفى الدّين كه مى خواست نفوذ خويش را بر توده هاى مردم حفظ كند به فرقه ميانه رو شيعه يعنى اماميه پيوست. مذهب شيعه در قرنهاى هشتم و نهم در ميان روستائيان و بى نوايان شهرى رواج داشت.)35

سخنان بالا و همچنين اعلان رسمى بودن شيعه توسط شاه اسماعيل در نخستين روزهاى قدرت خويش 26 خود شاهد گويايى است بر اين كه شيعيان حتّى پيش از حاكميت صفويه از چنان موقعيت و نفوذى برخوردار بوده اند كه سبب شده شيخ صدرالدين به شيعه بپيوندد و شاه اسماعيل در نخستين اقدام خود رسمى بودن مذهب تشيع را اعلام كند.

3 . پايدارى در برابر حاكمان مخالف: حكومتگران صفويه در محاصره جدّى حاكمان سنّى متعصب بودند. در غرب ايران با عثمانيان و در شرق ايران با ازبكهاى مهاجم رو به رو بودند. دور نگهداشتن ايران از گسترش خواهى عثمانيان و تهاجم ازبكهاى متعصب ايجاب مى كرد كه تا شاهان صفوى مذهبى مخالف مذهب حاكم بر عثمانى و قلمرو ازبكها برگزينند و آن مذهب شيعه بود. براى تبيين مسأله اشاره اى به گسترش خواهى عثمانيان و تهاجم ازبكها مفيد و مناسب مى نمايد.

عثمانيان پيش از حكومت صفويه در انديشه پيوستن ايران به عثمانى بودند. گرايشهاى توسعه طلبانه آنان سبب شده بود كه آق قويونلوها به رهبرى ازون حسن با جمهورى ونيز پيمان اتحاد عليه عثمانيان ببندند و همچنين تلاش كنند كه با مجارستان و ديگر دولتهاى غربى نيز متحد شوند.27

پس از تشكيل دولت صفويه چند سالى روابط حسنه بود28; امّا پس از آن كه سلطان سليم بر تخت نشست سياست گسترش خواهى عثمانيان را با شعار دفاع از مذهب حقّه

( 121 )

سنّى عليه شيعيان بد دين آغاز كرد.29

وى پس از كشتار چهل هزار شيعه فعال آسياى صغير با دولت صفوى وارد جنگ شد.30 اين جنگ كه در منطقه چالدران رخ داد به شكست شاه اسماعيل انجاميد و تبريز به اشغال نيروهاى عثمانى درآمد ولى به سبب شورشِ (ينى چريها) كه به شيعه گرايش داشتند و همچنين به علّت حمله جديد قزلباشان عثمانيان پس از هشت روز عقب نشينى كردند و آذربايجان و عراق عرب هم چنان در دست صفويه باقى ماند.31

در سالها و دوره هاى بعد نيز عمليات جنگى ادامه يافت و پيروزى گاه بهره اين و گاه بهره آن مى شد.32

افزون بر اين در عهد شاه اسماعيل و شاه طهماسب و ديگر شاهان صفوى متحدان عثمانيان 33 يعنى ازبكها بارها به ايران لشكر كشيدند.34 شاهان صفوى براى دفع اين شبيخونها به شيعيان شجاعى كه سالهاى سال از سنيان حاكم ستم ديده بودند نياز داشتند; از اين روى به آنان و عالمان شيعى نزديك شدند و از سوى آنان در راه نيرو دادن به بنيه ملّى و ايستادگى در برابر دشمنان يارى شدند.

ادوارد برون مى نويسد:

(سلاطين صفويه بر حسب نظريات سياسيه و ضديتى كه با عثمانيه داشتند بيشتر قواى خود را صرف مذهب شيعه و تشويق علمايى كه از اصول و قوانين اين مذهب اطلاعات كامله داشتند مى نمودند.)35

تكيه صفويان بر بُعد تبراى تشيع نيز براى استوار ساختن پايدارى در برابر تهاجم بنيان برافكن عثمانيان و ازبكها بود. رو در رويى كه بين عثمانيان و صفويان پيش آمده بود هر دو را بر آن مى داشت كه از هر وسيله ممكن عليه يكديگر استفاده برند. پادشاهان عثمانى گماشتگان خود را پاشا (پادشاه) و پادشاهان صفوى پيشخدمتان دربار را سلطان صدا مى زدند.

( 122 )

4 . ايجاد وحدت سياسى: ايجاد وحدت سياسى در ميان قومها و مليتهاى گوناگونى كه داراى فرهنگ و زبان و عادتهاى متفاوتى بودند و قلمرو دولت صفوى را تشكيل مى دادند تنها به وسيله مذهب امكان پذير بود و به دليلهايى كه در پيش آورديم و آن جز تشيع نمى توانست باشد.36

شاه اسماعيل به خوبى دريافت كه ديگر نمى توان بر رابطه مريد و مرادى صوفيانه كه طبيعت آن پرهيز از دنيا و سياست است تكيه زد و يك قدرت سياسى منسجمى را سامان داد. از سوى ديگر شاه جديد و مرشد قديم براى اداره جامعه اسلامى به شريعت و قوانين فقهى نياز داشت; چرا كه همه مردم صوفى مشرب نبودند تا نيازى به قانون و شريعت نداشته باشند; از اين روى مذهب شيعه به رسميت شناخته شد و كتاب (قواعد الاسلام) علامه حلّى اساس كار قرار گرفت و بدان عمل شد.37

با توجه به انگيزه هاى ياد شده شاهان صفوى به تشيع بهاى بسيار مى دادند و به عالمان شيعى ميدان عمل.

عالمان شيعى و شاهان صفوى

شاهان صفوى بى گمان فاسد بودند و ستم پيشه و هرگز شايستگى آن كه حاكم اسلامى خوانده شوند و عالمان شيعى با آنان در پيوند باشند نداشتند. ولى اين داورى زمانى ساز مى آيد كه آنان را با اسلام راستين و حكومت اسلامى بسنجيم; امّا اگر آنان را با عثمانيان فاسد و شيعه كش38 و اروپاى آزمند بسنجيم آن گاه داورى ما فرق مى كند.

متأسفانه ما در داوريهاى خود يك سويه ايم و با يك چشم مى نگريم. درست است كه صفويه نيز فاسدند و آدم كش و حتى به برادر و فرزند و پدر خود رحم نمى كنند;39 امّا اگر آنان را با حكومت عثمانى بسنجيم و مصلحت فرهنگ شيعه و شيعيان را در نظر بگيريم داورى ديگرى خواهيم داشت.

برخى با توجّه به همين ظواهر رابطه و همكارى با آنان را روا ندانستند و حتّى هدايايى كه از سوى حاكمان صفوى براى آنان فرستاده مى شد ردّ مى كردند و

( 123 )

نمى پذيرفتند. قطيفى و برخى از شاگردان وى از اين دسته اند.40

افندى مى نويسد:

(آن گاه كه قطيفى در كربلا و يا نجف اشرف به سر مى برده محقق كركى كه براى زيارت رفته بود با او ملاقات مى كند. همزمان شاه طهماسب هديه اى براى قطيفى فرستاده بود ولى او عذر خواسته و آن را نپذيرفته بود. محقّق كركى در اين باره به او گفت: اين كار درست نبوده است و با اين كار به حرام يا مكروه افتاده اى; زيرا امام حسن مجتبى(ع) هديه معاويه را پذيرفت. پيروى از امام(ع) يا واجب است و يا مستحب و ترك آن يا حرام است و يا مكروه. اين سلطان بى گمان بدتر از معاويه و تو بهتر از امام مجتبى(ع) نيستى!)41

شيخ ابراهيم قطيفى نيز به خرده گيرى كركى پاسخ مى دهد ولى متأسفانه افندى پاسخ وى را نياورده است.

گروه ديگر از عالمان شيعى از جمله: محقق كركى شيخ بهايى ميرداماد علامه مجلسى با صفويان در ارتباط بوده اند.

به روايت تذكرة الملوك و ديگر سفرنامه هاى خارجى مقاماتى كه از سوى شاهان صفوى به عالمان شيعى واگذار مى شد عبارت بودند از: شيخ الاسلام صدر قاضى قاضى القضات قاضى عسگر و42… صدر بزرگ ترين شخصيت روحانى ايران بود و در آغاز بدان صدر موقوفات گفته مى شد. گزين حاكمان شرع مباشران اوقاف قضاوت درباره سادات علماء شيخ الاسلامها وزراء و مستوفيان بر عهده وى بود.43

شيخ الاسلام وظيفه رسيدگى به امور و مسائل شرعى نظارت بر مالهاى غايبان و يتيمان را به عهده داشت.44

قاضى به وصيتها ازدواج طلاق حفظ مالهاى غايبان يتيمان و ديگر مسائل شرعى مى پرداخت. در برخى موارد قاضى كارهايى همانند شيخ الاسلام بر عهده داشت و يا در پاره اى موارد مشترك بودند45.

( 124 )

اين پُستها گاه در دوره اى تغيير نام داده اند و يا زمانى كارهاى پُستى در پُست ديگر ادغام شده است. حوزه و قلمرو اختيارهاى اين مقامها به تناسب شخصيت افراد نيز دگرگون مى شدند; مثلاً محقق كركى با آن كه حكم شيخ الاسلامى را داشت; امّا قدرت او از صدر بيشتر بود.

محقق كركى از كسانى است كه در زمان شاه طهماسب منصب شيخ الاسلامى يافت. نفوذ وى در دربار صفوى به اندازه اى بود كه در حقيقت دربار صفوى از وى دستور مى گرفت. در فرمانى به سال 939 هجرى شاه طهماسب همه را دستور داد كه از احكام او پيروى كنند و به بركنارى و گماردن او گردن نهند:

(مقرر فرموديم كه سادات عظام و اكابر و اشراف فخام امراء و وزراء و ساير اركان دولت قدسى صفات مومى اليه را مقتدا و پيشواى خود دانسته و در جميع امور اطاعت و انقياد به تقديم رسانيده آنچه امر نمايد بدان مامور و آنچه نهى نمايد بدان منّهى بوده. هركس را از متصديان امور شرعيه ممالك محروسه و عساكر منصوره عزل نمايد معزول و هر كه را نصب نمايد منصوب دانسته و در عزل و نصب مزبورين به سند ديگرى محتاج ندانند و هر كس را عزل نمايد مادام كه از جانب آن متعالى منقبت منصوب نشود نصب نكنند.)46

در حكم ديگرى شاه طهماسب با استناد و نقل مقبوله عمربن حنظله مى نويسد:

(واضح است كه مخالفت حكم مجتهدين كه حافظان شرع سيد المرسلين اند با شرك در يك درجه است پس هر كه مخالفت حكم خاتم المجتهدين وارث علوم سيد المرسلين نايب الائمة المعصومين لازال كَاَسْمِه عليّاً عاليا كند و در مقام متابعت نباشد بى شائبه ملعون و مطرود در اين آستان ملك آشيان مطرود است و به سياسات عظيمه و تاديبات بليغه مؤاخذه خواهد شد.)47

از اين سخن بر مى آيد كه شاه طهماسب قدرت محقق كركى را نه از بابت حكمى

( 125 )

كه خود به او داده بلكه از باب نيابت ائمه معصومين(ع) مى داند; از اين روى در جاى ديگر مى گويد:

(انت احقّ بالملك لانّك النائب عن الامام وانّما اكون من عمالك اقوم باوامرك و نواهيك.)48

شما براى حكومت سزاوارتريد; زيرا شما نيابت از امام(ع) داريد و من از كارگزاران شمايم و دستورهاى شما را پيروى مى كنم.

شيخ حسين عاملى (پدر شيخ بهايى) از شاگردان شهيد ثانى پس از آن كه به فراخوانى شاه طهماسب به ايران آمد مدتها در قزوين و مشهد به ترويج مذهب تشيع پرداخت و با منصب شيخ الاسلانى به مشهد و هرات مسافرت كرد.49

بسيارى ديگر از عالمان روزگار صفويان داراى نفوذ بودند و پستهايى در اختيار داشتند.

منابع تاريخى داخلى از ساختار قدرت در حكومت صفويه و بويژه سهم مجتهدان در آن كم تر سخن گفته اند و ما در اين باره به جز احكامى كه از سوى شاهان صفوى صادر شده است چيز مهمّ ديگرى در دست نداريم.

البته شمارى از جهانگردان و تحليل گران و گزارش نويسان خارجى در لا به لاى يادداشتهاى خود مطالبى را آورده اند كه تا اندازه اى مى توان به قدرت و نفوذ عالمان شيعى و مجتهدان پى برد از جمله:

(داعيه مجتهد شبيه به داعيه پاپ است. اگر پادشاهان ايران و اركان دولت تسليم عقايد ايشان نشوند آنان نيز به همان وسائلى كه پاپ براى اجراى دعاوى خود متشبث مى شد دست مى زنند.)50

بنابر اين حضور عالمان شيعى در دربار صفوى به معنى توجيه فسادها و ظلمهاى آنان نبوده بلكه مى بينيم در همين برهه از زمان كه شاهان صفوى خود را اسلام پناه و گسترش دهنده شيعه و… مى خواندند عالمان و فقيهان از خرده گيرى و انتقاد و امر به معروف و نهى از منكر و حتى تكفير برخى از آنان باز نايستاده و به وظيفه خود عمل

( 126 )

مى كردند. بى گمان اين شيوه براى كنترل شاهان صفوى بسيار كارساز بوده است. از باب نمونه شاردن از شخصى به نام ملاّ كاظم نام مى برد و مى نويسد:

(پس از آن كه از راه زهد و ورع قبول عام يافت شروع كرد از اخلاق و عادات شاه عباس ثانى مذمّت كردن و كار را به جايى رسانيد كه مى گفت: اين پادشاه دائم الخمر و در نتيجه كافر شده الطاف خداوندى شامل او نيست بايستى او را كشت و به جايش يكى از پسران شيخ الاسلام را كه نوه شاه عباس كبير است برگزيد.)51

انگلبرت كمپفر جهانگرد و نويسنده آلمانى كه در زمان شاه سليمان صفوى به ايران آمده پس از اشاره به نفوذ معنوى مجتهد و قدرت مستقل او مى نويسد:

(شگفت آن كه متالهين و عالمين به كتاب نيز در اعتقاد به مجتهد با مردم ساده دل شريكند و مى پندارند كه طبق آيين خداوند پيشوايى روحانى مردم و قيادت مسلمين به عهده مجتهد گذاشته شده است در حالى كه فرمانروا تنها وظيفه دارد به حفظ و اجراى نظرات وى همت گمارد. بر حسب آنچه گفته شد مجتهد نسبت به جنگ و صلح نيز تصميم مى گيرد. بدون صلاح ديد وى هيچ كار مهمّى كه در زمينه حكومت بر مؤمنين باشد صورت نمى گيرد.)52

همو در ادامه مى نويسد:

(تحمّل چنين مطلبى براى شاه شاق و ناگوار است ولى او از مردم ملاحظه دارد; زيرا پيروى مردم از مجتهد بدان پايه است كه شاه صلاح خود را در آن نمى داند به يكى از اصول غير قابل تخطّى دين تجاوز كند و يا در كار مملكت دارى به كارى دست زند كه مجتهد مجبور باشد آن را خلاف ديانت اعلام نمايد.)53

از سخنمان بالا بر مى آيد كه همراهى برخى از شاهان صفوى با مجتهدان به ملاحظه مردم بوده است و اگر آنان داراى چنان قدرتى بودند كه مى توانستند عالمان شيعى

( 127 )

را محدود كنند ممكن بود به اين كار دست بزنند همان گونه كه خود كمپفر درباره رفتار شاه عباس با برخى از عالمان مى نويسد:

(شاه بيگانگان را بر رعاياى خود ترجيح مى داد شيخ الاسلام از اين كار او خرده گرفت امّا شاه او را تهديد به مصلوب كردن نمود.)54

فراز و نشيب مشاركت عالمان شيعى در ساختار قدرت سياسى در طول دوران حاكميت آنان خود مقوله اى درخور تحقيق و كند و كاو است.

انگيزه هاى همكارى عالمان شيعى با شاهان صفوى

همكارى عالمان با شاهان صفوى اين پرسش را به وجود آورده است كه آيا از نظر آنان حاكمان صفوى صالح بوده اند و بر اساس دين و مذهب تشيع مشى مى كرده اند؟ يا اين كه آنان به گفته برخى از روشنفكران غرب زده 55 براى رسيدن به نان و نام و به دست آوردن قدرت بيشتر به پادشاهان نزديك مى شده اند؟

يا هيچ كدام از اينها نيست بلكه انگيزه هاى ديگرى سبب شده كه آنان به شاهان صفوى نزديك شوند كه به پاره اى از آن انگيزه ها اشاره مى كنيم:

1 . پاسدارى از تشيّع و شيعيان: در روزگارى كه شيعيان پراكنده بودند و هر روز مورد تهديد بسته ذهنان و كژانديشان از فرقه هاى اسلامى و دشمنان قرار مى گرفتند در روزگارى كه عالمان دربارى عثمانى اعلام كرده بودند كه: به بردگى گرفتن شيعيان و فروختن آنان رواست56 و سلطان سليم با استناد به همين فتوا به هنگام دست يازى به تبريز شمارى از سادات و بزرگان شهر را به بردگى برد و آنان را در اسلامبون به اروپائيان و تجار يهودى فروخت 57 در شرائطى كه عثمانى در يك روز چهل و يا هفتاد هزار شيعه را از دم تيغ گذراند58 و…. اين بزرگواران مصلحت ديدند كه دعوت صفويان را بپذيرند تا هم جلو حق كشيها و ستمها را بگيرند و هم تا جايى كه توان دارند به شيعيان براى دفاع از خود انسجام و تمركز بخشند و بنيه علمى آنان را تقويت كنند.

( 128 )

البتّه اين بدان معنى نيست كه عالمان شيعه آنان را صالح مى دانسته اند و از ستم كارهايى ناشايست صفويان ناآگاه بوده اند و يا خداى نخواسته بر آن مهر تأييد مى زده اند خير از جريان امور به طور كامل آگاهى داشتند (چنان كه شا هد بوديم در بحث محقق كركى و قطيفى محقّق شاه طهماسب را كه از بهترين شاهان صفوى بود به معاويه همانند كرد.) و هم به كارهاى ناشايست آنان خرده مى گرفتند 59 منتهى تلاش آنان اين بود كه از فرصت پيش آمده بهره تمام را ببرند.

همكارى گروهى از عالمان برخلاف پندار برخى كسب آبرو و مقامى براى آنان نبود بلكه به خاطر عملكرد شاهان و درباريان به حيثيت آنان لطمه وارد مى شد; از اين روى به گفته امام خمينى:

(اينان ايثار كردند كه به سلاطين نزديك شدند.)60

شهيد ثانى محقق اردبيلى و بسيارى از ديگر عالمان بر اين باورند كه در هر شرايطى نمى توان از نزديك شدن عالمان دينى به پادشاهان نكوهش كرد; چرا كه در برهه اى از زمان مصلحت اسلام و مسلمانان ايجاب مى كند كه گروهى از عالمان به شاهان جور نزديك شوند.61

شهيد ثانى از عالمان و فقيهان پيشين نمونه هايى را ياد مى كند كه در دستگاه حاكمان ستم خدمات ارزنده اى را به شيعيان عرضه داشتند. عالمان و فقيهانى كه در ايمان و ظلم ستيزى آنان ذرّه اى ترديد نيست از قبيل: ابوالقاسم حسين بن روح نوبختى سفير و نائب امام زمان(ع) صاحب نفوذ و مقام در دستگاه عباسيان و عبداللّه نجاشى والى اهواز از سوى خليفه عباسى نوح بن دراج قاضى دستگاه هارون الرشيد در شهرهاى كوفه و بصره على بن يقطين وزير هارون الرشيد محمّدبن اسماعيل بزيع از روايان موثق و شخصيتهاى صالح و برجسته شيعه و وزير خليفه عباسى.

وى روايتى مفصل از امام رضا(ع) نقل مى كند كه در آن روايت امام(ع) تأكيد مى ورزد كه بايد شمارى در دستگاه حاكمان ستم باشند تا از شيعيان دفاع كنند.62

بر همين اساس با اين كه محقق كركى و ديگر عالمان حكومت شاهان صفوى را

( 129 )

حكومت عدل اسلامى نمى دانستند ولى به انگيزه خدمت به تشيّع و حفظ شيعيان به آنان نزديك شدند و مسؤوليتهايى را نيز بر عهده گرفتند.

2 . اجراى احكام اسلامى و ترويج تشيّع: از انگيزه هايى كه عالمان شيعى به شاهان صفوى نزديك شدند اجراى احكام اسلامى و ترويج مذهب تشيع بود. اين بزرگان به اين نتيجه رسيده بودند كه حكومت صفويه فرصتى را براى آنان فراهم آورده كه به تبليغ و تصنيف و ترجمه و نشر و آموزش معارف اهل بيت(ع) بپردازند و احكام اسلامى را به مرحله اجراء درآورند. به اين انگيزه به دربار صفويان رفتند و در اين كار نيز بسيار موفق بودند.

حسن بيك روملو درباره كارهاى محقق كركى مى نويسد:

(بعد از خواجه نصيرالدين محمّدطوسى هيچ كس در اعلام مذهب حق جعفرى و ملت ائمه اثنى عشرى زياده از آن حضرت سعى نمى كرد و در منع و زجر فسقه و فجره و قلع و قمع قوانين مبتدعه و در ازاله فجور و منكرات و اراقه خمور و مسكرات و اجراى حدود و تعزيرات و اقامه فرايض و واجبات و اوقات جمعه و جماعات و احكام صيام و صلوات و تفحص حال امامان و موذّنان و اندفاع شرور مفسدان و موذيان و انزجار مرتكبان فجور به حسب المقدور مساعى جميله به ظهور رسانيد وعامه عام را به تعليم شرايع احكام ترغيب و تكليف نمود.)63

او با پشتوانه مالى شاه طهماسب مدارسى را تأسيس كرد تا بتواند نيازهاى جامعه اسلامى آن روز را از قبيل: امام جمعه قاضى امام جماعت مبلّغ و… برآورد.

او براى هر شهرى از شهرهاى ايران عالمى را براى آموزش و تربيت مردم اعزام كرد و خود نيز به آموزش دولتمردان پرداخت.64

پادشاهان صفوى كه خود را پاى بند به اجراى احكام اسلام و مذهب جعفرى مى دانستند از بخشش مال در تقويت حوزه ها دريغ نمى كردند و با ايجاد مدارس و

( 130 )

مساجد و برآوردن هزينه هاى تحصيلى طلاب نيازمند تشويق نويسندگان به نگارش و ترجمه كتابهاى مورد نياز و… گامهاى مؤثرى را در راه تقويت حوزه ها و در نتيجه گسترش تشيع برداشتند.65

ديگر عالمان شيعى نيز با استفاده از موقعيت پيش آمده در ترويج و گسترش فرهنگ اهل بيت كوشيدند و كارهاى عظيمى را سامان دادند. نزديك شدن فقيهان و متكلمان بزرگى چون: محقق كركى شيخ بهايى علامه مجلسى حاج آقا حسين خوانسارى فيض كاشانى فياض لاهيجى ميرداماد و… به دستگاه صفويان سودهاى فراوان را براى شيعه در پى داشت فقه و كلام و ديگر علوم اسلامى شكوفا شدند. در همان زمان جوامع حديثى و فقهى شكل گرفت. كلام فقه حكمت و ديگر دانشهاى اسلامى هماهنگ با آراى شيعه به جهان اسلام عرضه شد.66

3 . جلوگيرى از انحراف: در دوران حكومت صفويان دو خطر مهمّ تشيع را تهديد مى كرد:

الف. گسترش شبكه تبليغاتى مسيحيت.

ب . صوفى گرى

گسترش شبكه تبليغاتى مسيحيت: دولتهاى اروپايى از دشمنى شديد ايران و عثمانى آگاه بودند و به خوبى مى دانستند كه شاهان صفوى نياز به يارى ديگر دولتها دارند و در اين راه حاضرند امتيازاتى نيز بدهند. آنان كه خود بيش از ايران از امپراطورى عثمانى بيم داشتند در صدد رابطه با شاهان صفوى برآمدند تا از اين راه جبهه متحدى را عليه عثمانى تشكيل دهند و جبهه سياسى خود و موقعيت اقلّيت مسيحى ايرانى را تقويت كنند و گسترش دهند.

تا زمان شاه طهماسب هيأتهاى اعزامى از اروپا چه سياسى و چه مذهبى براى رسيدن به هدفهاى ياد شده توفيق چندانى به دست نياوردند;67 امّا پس از شاه طهماسب اوضاع و احوال سياسى چنان شد كه هيأتهاى سياسى و مذهبى يكى پس از ديگرى به

( 131 )

دربار صفوى وارد مى شدند و از آنان به گرمى استقبال شد.68 مقدمات نفوذ و سلطه كليسا و مبلغان مسيحى از هر جهت آماده شده بود. روحانيت احساس خطر كرد و همانند سدّى محكم و نفوذناپذير از اين رفت و آمدها و پيوندها جلوگيرى كرد. از باب نمونه وقتى يكى از هيأتهاى اعزامى از شاه عباس تقاضاى آزادى كامل مسيحيت را مى كند شاه عباس در پاسخ مى گويد:

(من حاضرم در ايران كليسايى بسازم و بسيار مايلم كه همه عيسويان از زن و مرد به كشور من بيايند ولى روحانيون ما به اين كار راضى نمى شوند و مرا منع مى كنند و مى ترسم اگر دست به چنين كارى بزنم مرا بكشند.)69

از سوى ديگر گرايش برخى از دولتمردان صفوى به مسيحيت مطرح. بود; چرا كه تبليغات آنان گسترده بود و اينان از جهت دينى و سياسى در موضع ضعف قرار داشتند از باب نمونه:

حقّ وردى و پسرش رضا در روزگار شاه صفى با يك هيأت سياسى به سرپرستى امامقلى سلطان به اروپا رفتند تا اروپا را بشناسند و تجربه خود را براى پيشرفت ايران به ايرانيان ارائه دهند; امّا آنان نه تنها در اروپا ماندگار شدند كه لباس مسيحيت نيز بر تن كردند.70

اروج بيك بيات نيز كه از همراهان هيأت سياسى ايران به سرپرستى حسينعلى بيك به اسپانيا رفته بود به (دون ژوان) ايرانى مشهور شد و به كيش مسيحيت درآمد.71

مسيحيان كه زمينه را مساعد ديدند بر تبليغات خود افزودند و كتابهايى نيز در نقد و ردّ دين اسلام به رشته تحرير درآوردند كه از مهم ترين آنها كتابى بود به نام: (آئينه حق نما) كه در هندوستان به فارسى نگاشته شده بود. نسخه اى از اين كتاب براى شاه عباس فرستاده شد و مورد توجّه درباريان شاه عباس قرار گرفت.

عالمان شيعى در برابر رخدادهاى ياد شده احساس خطر كردند و به واكنشهايى متناسب با آن پرداختند از جمله: عالم شيعى سيّد احمدبن زين العابدين علوى عاملى نواده محقق كركى قلم به دست گرفت و كتاب (مصقل صفا) را در ردّ آن نوشت.72 وى

( 132 )

در همين كتاب يادآور شده است كه كتابهاى ديگرى نيز عليه مسيحيّت نوشته است.

يكى از نويسندگان معاصر درباره نوشته هاى علوى عاملى مى نويسد:

(روشن است كه علوى عاملى كتابهاى ضدّ مسيحى گرى خود را در واكنش به تبليغات ترسايان در ايران و ديگر جامعه هاى اسلامى به رشته نگارش كشيد و كتاب: (مصقل صفا) را بويژه بر ضد بخشى از برنامه هاى مذهبى استعمار پرتغال كه وسيله (گزاويه) به صورت كتاب آئينه حقّ نماى او در ميان فارسى زبانان پراكنده شد نوشت و سخنان او را كه يكسره بر يورش به اسلام پايه گذارى شده بود ردّ كرد. از ديدگاه ما نوشته هاى علوى عاملى و ديگر نوشته هايى كه در روزگار پادشاهى صفويان در اين زمينه پديد آمد بايد به عنوان نخستين واكنشهاى انديشه گران ايران بر ضدّ استعمار غرب به شمار آيد.)73

صوفى گرى: پادشاهان صفوى باورهاى صوفيانه داشتند. در آيين صوفيان گويا ارادتى به على(ع) و اهل بيت و همچنين به مرشد و شيخ خود وجود داشت آن هم غلوّآميز و ناهمساز با مبانى اسلام و تشيع74. يكى از انگيزه هايى كه عالمان شيعى به شاهان صفوى نزديك شدند تعديل حركتهاى صوفيانه آنان بود. اينان بر اين نظر بودند كه اين گونه باورها خطرى جدّى براى اسلام و تشيع است و اگر با دقت و سرعت مهار نشود چه بسا به همه جا سريان يابد و دامن شيعه را به بى مسؤوليتى و عقايد خرافى و پوچ بيالايد.

علامه مجلسى در رساله اى كه از خود به يادگار گذاشته بر اين باور است كه مهاجرت محقّق كركى از جبل عامل به ايران در راستاى فعاليتهاى ضدّ صوفى گرى و تصوّف زدايى داخل دولت بوده است.75 محقّق كتابى نيز به نام: (المطاعن المجريه فى ردّ التصوف) نوشته است.76

يكى ديگر از فقيهان و متكلمان لبنان شيخ حسين عبدالعالى است كه در عصر شاه طهماسب مى زيست. او نيز كتابى در ردّ صوفيان به نام: (عمدة المقال فى كفر اهل

( 133 )

الضلال) نوشته است.77

اين جريان كه در آغاز عصر صفوى به دست عالمان بزرگى چون محقق كركى آغاز شده بود در اين دوره به گونه اى شديد شد كه برخى از عرفا نيز مورد حمله قرار گرفتند.78

ملاّ محمد طاهر قمى كه در قم منصب شيخ الاسلامى داشت مواضع تندى را عليه صوفيه اتخاذ كرد و با نوشتن كتابهايى چون: الفوائد الدينيه فى الردّ على الحكماء والصوفيه ملاذ الاخيار و تحفة الابرار گامهايى در ردّ صوفيه برداشت.79

علاّمه محمّد باقر مجلسى نيز ضمن ردّ وابستگى پدرش به صوفيه 80 تلاشهاى گسترده اى را درردّ صوفيه سامان داد تا جايى كه درباره او نوشته اند:

(در سلطنت آخرين پادشاه صفوى ميرزا محمّد باقر مجلسى كه نيروهايش صرف تحكيم امور مذهب تشيع مى گرديد سعى كرد تا از بوالهوسيها وامور غريبه عرفانى اوايل زمان صفويه جلوگيرى كند و بدان جهت با صوفيان سخت درگيرى داشت.)81

محقق اردبيلى و شاهان صفوى

موضع مقدس اردبيلى در ارتباط با شاهان صفوى كدام است؟

آيا با گروه نخست كه همكارى و ارتباط با شاهان صفوى را ردّ مى كردند هماهنگى دارد و يا با گروه دوّم كه همكارى با آنان را به مصلحت اسلام و مسلمانان مى دانسته اند؟ در پاسخ به پرسش بالا مى گوييم: موضع مقدس اردبيلى از دو زاويه نظرى و عملى درخور دقّت و بررسى است:

از جهت نظرى وى بر اساس اصل اوّلى همكارى با پادشاهان ستم را كه شاهان صفوى نيز از نمونه هاى آن به شمار مى آيند روا نمى داند و در اين باره به دليلهايى و از جمله روايات بسيارى استناد مى جويد.82

ولى چون واقعيت خارجى مانع از آن بوده كه پيوندها به كلى از هم بگسلد; از

( 134 )

اين روى مقدس اردبيلى با توجه به ديگر روايات در اين باب و سيره امامان معصوم(ع) رابطه و همكارى با پادشاهان ستم را به دو گونه زير تقسيم كرده است:

1 . نزديكى و همكارى با آنان براى رسيدن به مال و منال و جاه و مقام.

2 . رابطه و همكارى با آنان جهت ترويج اسلام اجراى قوانين الهى پاسدارى از اسلام و مسلمانان.

رواياتى كه بر حرام بودن همكارى دلالت مى كند بر گونه نخست و ديگر روايات را بر گونه دوّم حمل كرده است.83

محقق اردبيلى پس از نقل برخى از رواياتى كه از همكارى با پادشاهان ستم باز داشته اند به نقل دو روايت زير مى پردازد:

سهل بن زياد از امام صادق(ع) در تفسير آيه شريفه: (ولاتركنوا الى الذين ظلموا فتمسكم النّار.) نقل مى كند كه آن حضرت فرمودند:

(قال هوالرجّل ياتى السلطان فيحب بقائه الى ان يدخل كيسه فيعطيه.)84

[مصداق آيه شريفه] كسى است كه به نزد سلطان مى رود و بقاى او را [گرچه به مدّت اندكى] براى دريافت هديه دوست دارد.

در جاى ديگر از پيامبر اكرم(ص) آمده:

(من مدح سلطاناً جائرا او تحفّف و تضعضع له طمعاً فيه كان قرينه فى النّار.)85

كسى كه سلطان ستمگرى را ستايش كند و يا خود را در نزد او سبك و كوچك نمايد تا از سوى سلطان به او چيزى برسد همنشين او در آتش خواهد بود.

اردبيلى از دو روايت بالا استفاده مى كند كه اگر كسى به پادشاهان ستم گرايش داشته باشد تا از دنياى آنان به او چيزى برسد آيه شريفه وى را در بر مى گيرد و اما اگر شخصى به حاكم ستم شيعى و يا غير شيعى گرايش داشته باشد و با آنان همكارى كند به خاطر مصالح اسلام و مسلمانان اشكالى ندارد و آيه شريفه وى را در بر نمى گيرد.

( 135 )

به عبارت ديگر اگر شخصى ماندگارى حكومت حاكم ستم شيعى و يا غير شيعى را دوست داشته باشد به خاطر اين كه آن حاكم جائر مؤمنان را دوست دارد و از ايمان و مؤمنان پاسدارى مى كند و همچنين جلوى تسلط دشمنان را مى گيرد چنين كسى را آيه شريفه در بر نمى گيرد.86

محقّق اردبيلى در بحث پذيرش ولايت از سوى پادشاهان ستمكار آن را نيز به دو قسم زير تقسيم مى كند:

1 . پذيرش ولايت از سوى حاكمان ستم در صورتى كه اطمينان داشته باشيم كه امكان اقامه امر به معروف و نهى از منكر وجود ندارد جائز نيست87.

2 . پذيرش ولايت از سوى حكومت جور در صورتى كه امكان اقامه حدود و امر به معروف و نهى از منكر باشد نه تنها جايز كه واجب است.

علامه حلّى مى نويسد:

(والوالى من قبل الجائر اذا تمكن من اقامة الحدود قيل جاز له معتقداً نيابة الامام)88

پذيرش ولايت و سلطنت از سوى حاكم ستمكار در صورتى كه امكان اقامه حدود باشد گفته شده جايز است. شخصى كه ولايت مى يابد بايد آن را نيابتى از سوى امام معصوم(ع) بداند.

مقدس اردبيلى در شرح عبارت فوق مى نويسد:

(يمكن حملها على المجتهد فيجوز له بل يجب هذا مع عدم الاضطرار الجائر على ذلك و امّا معه فالظاهر اجماعى لانزاع فيه.)89

ممكن است عبارت علامه حلّى را (والوالى من قبل الجائر…) بر مجتهد حمل كنيم. در اين صورت پذيرش ولايت نه تنها جايز كه واجب است. البتّه اين حكم در صورتى است كه حكومت ستم اجبار به ولايت نكند چون در اين صورت در جواز آن اختلافى نيست.

با توجه به آنچه آمد روشن شد كه هر چند مقدس بر اساس اصل اوّلى همكارى

( 136 )

با پادشاهان جور را روا نمى داند ولى اگر اين همكارى به مصلحت تشيع و درجهت حمايت از شيعيان باشد روا مى داند. همچنين سرپرستى ولايت از سوى آنان را در صورتى كه شخص داراى شرايط باشد و امكان اجراى احكام اسلامى و امر به معروف و نهى از منكر نيز باشد روا بلكه واجب مى داند; چرا كه هر چند چنين فردى توسط حاكمى ستم پيشه به كار گمارده شده ولى در واقع به نيابت از امام معصوم(ع) مشغول به كار شده است و مشروع بودن ولايت او نه به وسيله حاكم ظالم و نه به خاطر عناوين ثانوى بلكه بر اساس اصل اوّلى است كه همانا ولايت از سوى ائمه(ع) باشد شخص داراى شرايط چه از سوى ستمكار گمارده بشود و چه نشود حقّ ولايت دارد و پذيرش آن از سوى حاكم ستم پيشه سبب مى شود كه ولايت او فعليّت پيدا كند.

بنابر اين از زاويه نظرى محقق اردبيلى با محقق كركى و علاّمه مجلسى به طور كامل هماهنگى دارد و كار و شيوه آنان را تأييد مى كند.

موضع عملى محقق اردبيلى

محقق اردبيلى پس از گذشت زمانى از تشكيل حكومت صفويه حوزه نجف را پس از سالها ركود احيا كرد. در اين برهه عالمانى بزرگ بر حكومت صفوى نظارت داشتند و شمارى از آنان پُستهايى را نيز پذيرفته بودند و ايران از ثبات برخوردار بود و شيعيان در اين خطه در امنيت مى زيستند و زمينه براى كارهاى علمى فرهنگى و تبليغى عالمان شيعه آماده بود.

در اين جا اين پرسش پيش مى آيد كه در چنين زمانى آيا پرهيز محقق اردبيلى از همكارى با صفويان برخاسته از مخالفت ايشان با آن نظام بود يا نه نيازى نمى ديد و به قدر نياز ديگر عالمان درگير بودند؟ از برخوردها و نامه ها بويژه نامه اى كه به شاه طهماسب نگاشته و در درستى آن هم گويا كسى ترديد نكرده چنين بر مى آيد كه وى ديد كاملاً منفى با حكومت صفويان نداشته است.

سيّد نعمت اللّه جزايرى مى نگارد:

( 137 )

(محقق اردبيلى نامه اى به شاه طهماسب نگاشت و در آن از شخص علوى شفاعت كرد. شاه چون نامه را دريافت به احترام وى از جا برخاست و از اين كه محقق اردبيلى وى را برادر خطاب كرده بود بسيار شادمان شد و وصيت كرد نامه را در كفن او بگذارند.)90

از تبادل نامه بين آن دو و محتواى آن استفاده مى شود كه محقق اردبيلى ديد به طور كامل منفى درباره صفويان نداشته است.

افزون بر اين مى توان گفت: سخنان زير كه در همان روزگار نگاشته اشاره به همان وضع باشد:

(فلواحبّ شخص بقاء حاكم جور مؤمن محبّه المؤمنين و حفظه الايمان و المؤمنين ولذّبه عن الايمان واهله و منعه المخالفين عن التسلط عليهم و قتلهم و ردّ هم عن دينهم و ايمانهم فالظاهر انه ليس بداخل مى الآيه فانه فى الحقيقة محبّةٌ للايمان و حفظه لاذلك الشخص وجوره و فسقه بل ولاذاته بل كل ما تأمّل ينكره و يكرهه لجوره و ظلمه….)91

اگر شخصى ماندگارى حاكم ستمكار شيعى را دوست بدارد به خاطر اين كه وى مؤمنان را دوست مى دارد و از ايمان و مؤمنان پاس مى دارد و از سلطه مخالفان بر مؤمنان و كشتار آنان جلو مى گيرد. مخالفان را از باردارى مؤمنان از دين باز مى دارد از نمونه هاى آيه كريمه: (ولا تركنوا الى الذين ظلموا…) نيست; زيرا وى در حقيقت دوستدار ايمان و پاسدارى از آن است نه دوستدار حاكم ستم و فسق او….

محقق اردبيلى گرچه در سخنان بالا شاهان صفوى را ستم پيشه مى داند ولى همكارى با آنان را به خاطر كارهاى مثبتى كه در رابطه با تشيع و شيعيان انجام مى دادند جايز مى داند.

در پايان اين مقال يادآورى اين نكته نيز مفيد مى نمايد:

شاهان صفوى هر چند ستم پيشه بودند و ضعفهاى بسيارى داشتند ولى حكومت

( 138 )

آنان آثار و پيامدهاى خوبى را براى شيعيان در بر داشت از جمله:

* شاهان صفوى به اختيار و يا بنا به ضرورت زمان شعائر شيعه را رواج مى دادند و پاس مى داشتند.

* از عالمان شيعى بويژه محققان و مؤلفان و مترجمان و آنان كه در رشد و بالندگى فرهنگ اسلامى نقشى داشتند پشتيبانى مى كردند.92

* در امور سياسى قضايى و فرهنگى زمينه را براى ايفاى نقش بيشتر عالمان شيعى فراهم آورده بودند.

* به ايجاد و گسترش مراكز علمى و فرهنگى شيعه بويژه حوزه هاى علميه بى دريغ يارى مى رساندند.93

* از تهاجم حكومت عثمانى و همچنين ازبكها به شيعيان و قتل و غارت آنان در حدّ ممكن جلو مى گرفتند.

فقها محدثان و فيلسوفان شيعى توانستند در فضاى مناسب موجود مصادر و منابع شيعه را بازسازى كنند و به احيا و جمع آورى احاديث اهل بيت(ع) بپردازند.94

در اين فضا و مجال پيش آمده عالمان دين توانستند با بحثهاى كلامى و فقهى حقيقت انديشه شيعى را بازگويند و در پرتو موقعيت جديد نيروى جديدى را فراهم آورند.

اين امتيازها و خدمتها سبب شد كه عالمان شيعى رابطه اى نزديك با شاهان صفوى داشته باشند و با آنان همكارى كنند.

( 139 )


پى نوشتها:

1 . (تاريخ ايران) ن . و پيگولوسكايا. آ. يو. يا كوبوسكى. اى . ب. پطروشفسكى آ.م بلنيسكى ل. و. استرويوا. ترجمه كريم كشاورز/468. پيام تهران; (دين و دولت در عصر صفوى) دكتر مريم مير احمدى/ 83 انتشارات امير كبير.

2 . (تاريخ ايران)/473; (شاه اسماعيل صفوى) به اهتمام دكتر عبدالحسين نوايى/37 ارغوان تهران.

3 . (دين و دولت در عصر صفوى)/51 به نقل از: (عالم آراى عباسى) ج1/28; (حبيب السير) خواند مير زير نظر دكتر سياقى ج4/467 خيّام (عالم آراى صفوى) به كوشش يدالله شكرى/64 63; (تاريخ ادبيات ايران از صفويه تا عصر حاضر) ادوارد برون ترجمه دكتر بهرام مقدادى/36 مراوريد.

4 . (دين و دولت در عصر صفوى)/53 به نقل از (عالم آراى عباسى) ج1/45.

5 . تنها درباره شاه اسماعيل دوّم نوشته اند كه وى چون در تبريز زير دست ميرزا مخدوم كه از عالمان معروف حنفى مذهب بود تربيت شده بود به تسنّن گرايش پيدا كرد. همچنين گروهى ديگر از ناصبيان و قلندريه كه با اسماعيل پيش از سلطنت در دژ قهقهه زندانى بودند در رفتار او تأثير داشتند.

وى بر اثر اعتراض عالمان شيعى از جمله سيد حسن كركى عاملى و سران قزلباش نتوانست به اين شيوه ادامه دهد. و همان شيوه مذهبى پدران خود را پيش گرفت. ر.ك: (دين و دولت در عصر صفوى)/55 به نقل از (عالم آراى عباسى) ج1/213; (روضات الجنات) ج2/323 ـ 321; (تاريخ ادبيات در ايران) دكتر ذبيح الله صفا ج5/ بخش يكم/193 شركت مؤلفان و مترجمان ايران.

6 . (دين و دولت در عصر صفوى)/37 به نقل از: (سلسلة النسب صفوى) ابدال زاهدى/48.

7 . (نزهة القلوب) حمداللّه مستوفى به اهتمام و تصحيح: گاى ليسترانج/81 دنياى كتاب تهران; (دين و دولت در عصر صفوى)/ 41 به نقل از: (سلسله النّسب صفويه)/10 11; (صفوة الصفا) ابن بزاز/41 و 49; (تاريخ ادبيات در ايران) ج5 بخش يكم/140.

8 . (تاريخ ادبيات در ايران) ج5 بخش يكم/140 ـ 139 به نقل از (طرائق الحقايق) ج2/189.

9 . (دين و دولت در عصر صفوى)/45.

10 . (همان مدرك)/ 47; (تاريخ ادبيات در ايران) ج5 بخش يكم/140.

11 . (تاريخ ادبيات در ايران)/140.

12 . (اسلام در ايران) ايلياپاولويج پطروشفسكى ترجمه كريم كشاورز/372 پيام.

13 . (تاريخ ادبيات در ايران) ج4/58 ـ 56.

14 . (نزهة القلوب)/31 38 40.

15 . (همان مدرك)/ 45 50 67 68 69 74.

16 . (همان مدرك)/ 63.

17 . (همان مدرك)/ 67.

18 . (همان مدرك)/ 159.

( 140 )

19 . (اسلام در ايران)/372 به نقل از (دولتشاه)/282; (ظهيرالدين مرعشى)/340.

20 . (نزهة القلوب)/149.

21 . (همان مدرك)/ 60 و 65.

22 . (اسلام در ايران)/372.

23 . (همان مدرك).

24 . (همان مدرك)/ 373 381.

25 . (تاريخ ايران)/471.

26 . (اسلام در ايران)/394.

27 . (تاريخ ايران)/441.

28 . (شاه اسماعيل صفوى)/63 ـ 53. پيش از آن كه شاه اسماعيل به حكومت برسد با يزيد سلطان عثمانى آق قويونولوها را عليه او تحريك مى كرد ولى پس از آن كه حكومت شاه اسماعيل شكل گرفت هيأتى را جهت تبريك و شادباش فرستاد و پس از آن تا چند سالى روابط حسنه بود.

29 . (شاه اسماعيل صفوى)/146.

30 . (تاريخ ادبيات در ايران) ج5 بخش يكم/166; (زندگانى شاه عباس دوّم) ج3/34.

31 . (تاريخ ايران)/474; (شاه اسماعيل صفوى)/141 ـ 138.

32 . (تاريخ ايران)/ 484 485 486 496 512.

33 . (شاه طهماسب صفوى) دكتر عبدالحسين نوايى مقدمه/11 ارغوان.

34 . (تاريخ ايران)/474 483.

35 . (دين و دولت در عصر صفوى)/80.

36 . (تاريخ ايران)/478.

37 . (احسن التواريخ) حسن بيك روملو به تصحيح دكتر عبدالحسين نوايى/86 بابك; (دين و دولت در عصر صفوى)/66.

38 . (شاه اسماعيل صفوى)/145. يكى از مفتيان دربارى عثمانى اعلام كرد: شيعه كافر است و برده ساختن زنان و فرزندان آنان واجب و هر كس در كفر و الحاد و وجوب جنگ با آنان ترديد كند مانند آنان كافر است. ر.ك: (روضات الجنات) ج4/ 383 ـ 384.

39 . (زندگانى شاه عباس اوّل) نصراللّه فلسفى ج2/164 دانشگاه تهران; (تاريخ ايران)/495.

40 . (رياض العلماء و حياض الفضلاء) ميرزا عبداللّه افندى 52 بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان مقدس رضوى مشهد.

41 . (همان مدرك).

42 . (نظام حكومت ايران در دوران اسلامى) دكتر غلامرضا ورهرام/190 مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى; (دين و دولت در عصر صفوى)/63.

( 141 )

43 . (همان مدرك).

44 . (نظام حكومت ايران در دوران اسلامى)/191 ـ 192.

45 . (همان مدرك)/ 192.

46 . (روضات الجنات فى احوال العلماء والسّادات) ميرزا محمّد باقر خوانسارى ج4/364 اسماعيليان قم.

47 . (همان مدرك)/ 362 ـ 363.

48 . (همان مدرك)/ 361.

49 . (تاريخ ادبيات در ايران) ج5 بخش يكم /268 243.

50 . (سفرنامه شاردن) بخش اصفهان ترجمه: حسين عريضى/145 نگاه.

51 . (همان مدرك)/ 114.

52 . (سفرنامه كِمپفر) ترجمه كيكاووس جهاندارى/125 ـ 126 خوارزمى.

53 . (همان مدرك)/ 127 ـ 128.

54 . (همان مدرك)/ 39.

55 . مجلّه (احياء) شماره 5/47; (تاريخ ادبيات در ايران) ج5 بخش يكم/170 به بعد.

56 . (تاريخ ايران)/511; (شاه اسماعيل صفوى)/141.

57 . (همان مدرك).

58 . (تاريخ ادبيات در ايران) ج5 بخش يكم/ 166; (تاريخ تشيع در اصفهان از دهه سوم قرن اوّل تا پايان قرن دهم) مهدى فقيه ايمانى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى; (تاريخ ادبيات در ايران) ادوارد برون/81.

59 . (سفرنامه شاردن) بخش اصفهان/68 200.

60 . (صحيفه نور) مجموعه رهنمودهاى امام خمينى ج1/259 ارشاد اسلامى.

61 . (منية المريد) شهيد ثانى تحقيق رضا مختارى/164 مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى.

62. (همان مدرك).

63 . (احسن التواريخ) حسن بيك روملو با تصحيح دكتر عبدالحسين نوايى/249 بابك.

64 . (روضات الجنات) ج4/362; ج3/296.

65 . (روضات الجنات) ج1/32; ج4/235; ج3/296.

66 . (تاريخ ادبيات در ايران) ج5 بخش يكم/652 261 270.

67 . (امير كبير يا قهرمان مبارزه با استعمار) اكبر هاشمى رفسنجانى/248 255 به نقل از: (سياست خارجى ايران در دوره صفويه); (تاريخ ايران)/248.

68 . (امير كبير يا قهرمان مبارز با استعمار)/247 249 250 263.

69 . (همان مدرك)/ 252.

( 142 )

70 . (نخستين روياروييهاى انديشه گران ايران) دكتر عبدالهادى حائرى/160 امير كبير.

71 . (همان مدرك)/ 160 ـ 161.

72 . (مِصْقل صَفا) در نقد كلام مسيحيت اين كتاب به اهتمام يكى از نوادگان مؤلف: سيد جمال الدين ميردامادى و با مقدمه و تصحيح و تعليق آقاى حامد ناجى اصفهانى و به انضمام گفتارى از حضرت آيت اللّه آقاى حسن سعيد و پرفسور هانرى كربن در سال 1373 به چاپ رسيده است.

73 . (نخستين رويا روييهاى انديشه گران ايران)/481 ـ 485.

74 . (تايخ ادبيات در ايران) ج5 بخش يكم/143 147 148.

75 . اين رساله در كتاب (دين و سياست در دوره صفوى) جعفريان از صفحه 260 ـ 269 چاپ شده است.

76 . (الذريعه الى تصانيف الشيعه) شيخ آقا بزرگ تهرانى ج21/138 دارالاضواء بيروت.

77 . (تاريخ كرك نوح) دكتر حسن عباس نصراللّه/150 دمشق.

78 . (تاريخ ادبيات در ايران) ج5 بخش يكم/216 ـ 217.

79 . (همان مدرك)/ 216.

80 . (همان مدرك)/ 206.

81 . (زندگى نامه علاّمه مجلسى) سيّد مصلح الدين مهدوى ج1/21 حسينيّه عمادزاده اصفهان; (تاريخ ادبيات در ايران) ج5 بخش يكم/206 به بعد نيز برخى تلاشهاى ايشان را در اين باره آورده است.

82 . (وسائل الشيعه) شيخ حر عاملى تحقيق شيخ عبدالرحيم شيرازى ج12/128 ـ 132 دار احياء التراث العربى بيروت.

83 . (مجمع الفائده والبرهان) مقدس اردبيلى ج8/68 انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين.

84 . (وسائل الشيعه) ج12/133; (مجمع الفائده والبرهان) ج8/68.

85 . (همان مدرك).

86 . (مجمع الفائدة والبرهان) ج8/68.

87 . (همان مدرك)/ 86.

88 . (همان مدرك) ج7/550.

89 . (همان مدرك).

90 . (فوائد الرضويه فى احوال علماء المذهب الجعفريه) شيخ عباس قمى/25; (قصص العلماء) ميرزا محمّد تنكابنى/343 علميه اسلاميه.

91 . (مجمع الفائده و البرهان) ج8/68.

92 . (تاريخ ادبيات در ايران) ج5 بخش يكم/180.

93 . (روضات الجنات) ج3/269; ج4/241.

94 . (الهجرة العامليه الى ايران فى العصر الصفوى) جعفر المهاجر/181 دارالروضة.