( 89 )

اسوه درايت و قداست

ابوالقاسم يعقوبى

درياى بيكران هستى در ژرفاى خود گوهرانى را پرورده است كه شب ديجور زندگى راگوهر شب چراغ شدند و در تاريكزار زندگى انسانها مشعلدار و روشنايى آفرين گرديدند.

اينان با دانش و بينش خود فروغ و شور و حركت و سرور آفريدند و با راستى و صفا پاكى دل و نا بى درون ساحت حيات انسانى را عطرآگين ساختند.

اين گوهران گرانمايه در هر زمان و هر ديارى سرمشق ارباب دل و الگوى خداباوران بوده اند.

اين فرزانگان وارسته با تلاش بسيار و رياضتهاى توان سوز از لاك خود پرستى و خودمحورى رهيده و خدابين و حقيقت محور شده اند.

اينان همواره پيام رسان پاكى و پيام آور آگاهى و بصيرت بوده اند و در انديشه رهايى و آزادى مردم.

اين رهيده ها هماره به فكر رهايى دربندان بوده اند و نجات گرفتاران امواج سنگين و نه در پى به در بردنِ گليم خويش از موج حادثه. بى گمان ترسيم زندگى اين چهره هاى بزرگ و تنديسهاى

( 90 )

پاك و شكوهمند و فراز پايه سازنده و حركت آفرين است بويژه زندگى آنان كه دانش و درايت و شكوه كردارى و راستى آميزه جان و رفتارشان شده است و همواره با دو بال علم و عمل به پيش رفته و گوى سبقت را از ديگران ربوده اند.

در اين ميان شناختن و شناساندن دين شناسان امين و راستان راستين اهميّتى دو چندان دارد; زيرا جان اين فرهيختگان از دو چشمه زلال قرآن و عترت سيراب و سرشار شده است و آنان در اين زمزم شفا بخش از هرگونه ناراستى و ناروايى رسته اند و به كوثر هدايت و حقيقت پيوسته اند.

نگرش فراگير به زندگى و سيره علمى و عملى اين خدا محوران معاد باور ريشه هر ناروايى و نابسامانى عقيدتى فرهنگى و اخلاقى را مى سوزاند و لكه هاى زشت آز و نياز و بدخواهى و كينه توزى تن پرورى و تن آسايى را از صفحه دل و صحنه عمل مى زدايد و شيوه سازندگى فردى و اجتماعى را به همگان مى آموزد.

در فرهنگ فخيم و زلال شيعى از اين گوهران ارزشمند بسيار بوده اند كه مانند خورشيد بر تارك تاريخ تشيع درخشيده و در پرتو نور خود چهره هاى فروزانى تربيت كرده اند. در اين نوشتار برآنيم سرزمين جانمان را در معرض ابرى پربار و خورشيدى تابان قرار دهيم كه همگان بر پاكى و پارسايى او گواهى داده اند و او را از پرهيزگارترين زاهدترين و پاك ترين افراد زمانش خوانده اند.

آرى آن بزرگمرد علامه احمدبن محمد اردبيلى است كه به محقق و مقدس اردبيلى نامبردار شده و درباره اش گفته اند:

والأردبيلى من الأعاظم
منه استجاز صاحب المعالم
مقدس ذو ورع و عفة
وفانة فى الألف الاالسبعة1

اردبيلى همان بزرگمردى است كه صاحب معالم از او دانش آموخت و اجازه روايت گرفت.

زندگى را با قداست و پاكى و پاكدامنى سپرى كرد و در سال

( 91 )

993هـ. ق نيز دنيا را به درود گفت.

در زمينه نيكوييهاى اخلاقى و چهره معنوى و ملكوتى او سخنها گفته اند از جمله:

(وقد سيّة ذاته و ملكيّة صفاته مما يضرب به الأمثال فى العالم كالخلق الجميل من النبى و شجاعة الوصى الوليّ و سماحة الحاتم [الطائى])2

پاك سرشتى و نيكوييهاى اخلاقى او در تاريخ زبانزد همگان و ضرب المثل شده است و اين ويژگى او مانند خلق نيكوى پيامبر(ص) و شجاعت و استوارى امام على(ع) و بخشندگى حاتم طايى شهرت يافته است.

اين فقيه وارسته فراست و درايت و پژوهش را با پاكى و پرهيزكارى در آميخت. سالها جبين بندگى برآستان ربوبى بساييد نفس را از شرّ و شيطنت به دور داشت شرك خفى را از صفحه دل زدود از بارگران خود پرستى رهيد و به درگاه مقدس الهى روى نياز آورد و از دوستى جز خدا گريزان بود.

با اين همه از كسانى نبود كه مقدس بودن و تقدس را حرفه خود قرار دهد و به همين جهت در برابر عوام دستگاهى نداشت بى تكلف مى زيست و از هرگونه خودنمايى و عوام فريبى به دور بود. براى خوش آمد گويى عوام و ساده دلان حقيقت را فداى مصلحت نكرد و در همه عمر مقدس راستين بماند و با همين راستى و قداست برفت.

سيره علمى و عملى مرحوم اردبيلى گواه اين نكته است.

او در مسائل علمى به تحصيل دانشهاى رايج حوزوى بسنده نكرد بلكه پس از پيمودن اين مرحله دست به كار شناخت منابع اصيل و مآخذ معتبر دين شناسى شد و خود را به سرچشمه ها نزديك ساخت. با نوشتن كتاب: زبدةالبيان فى احكام القرآن به سوى حيات عقلى و قلبى و علمى قرآن شتافت و اين كتاب آسمانى را در متن كارهاى علمى و پژوهشى خود قرار داد. نكته ها و برداشتهاى دقيق فقهى را از بوستان وحى الهى چيد و اين گنجينه عظيم خداوندى را پشتوانه و سرمايه ديگر پژوهشهاى

( 92 )

خود ساخت.

بازگشت او به قرآن بازگشتى بود عالمانه و همراه با درنگ و تشخيص و اجتهاد نه واگشتى در حدّ ضرورت و نقل و استناد. چنانكه امامان(ع) فرموده اند او با فهم درست و فراگير (وَعى) به قرآن مى نگريست و با اين ديد و نگرش از اين منبع بزرگ توشه و توان راه مى گرفت و بدون پيرايه و پيچ و خمهاى دست و پاگير حكم خدا را از كتاب خدا استنباط مى كرد و به ديگران عرضه مى داشت.

در زمينه سنّت و روايت نيز باريك بين بود و نوآوريهاى فراوان داشت.

او به خوبى و شايستگى مى دانست كه روايات نيز مانند آيات قرآن محكم و متشابه دارند;3 از اين روى به ظهور روايت بسنده نمى كرد بلكه به درايت فقهى و رجالى و عرضه سنت بر قرآن توجه تام و تمام داشت. گاهى در ضمن مطرح كردن حديثى فقهى به اصول و قواعد فقهى ديگر و نيز مباحث كلامى و عقيدتى و اخلاقى فراوانى اشاره مى كند.4

او نمونه روشن كسانى است كه به فرموده امام على(ع) (وُعاة) احاديث بشمارند نه (رُواة) آنها:

(كونوا دراة ولا تكونوا رواة فان رواة العلم كثير و دراته قليل)5

از كسانى باشيد كه درايت و فهم خود را به كار مى گيرند و تنها به نقل روايت بسنده نمى كنند. چه بسا روايت كنندگان دانش فراوان باشند و درست انديشان و ژرف نگران اندك.

امام صادق(ع) فرمود:

(عليكم بالدرايات لابالروايات)6

بر شما باد به درايت نه روايت.

حقيقت فقاهت و اجتهاد درايت است. هنر عالم دينى در درايت و ميزان فهم و درك او نمايان مى شود و همين نكته راز نوآورى و نوفهمى فقيهان بوده و هست.

محقق اردبيلى در عين پاكى و پرهيزگارى از درايت و هوشمندى ژرف و همه جانبه اى برخوردار بود. چنان نبود كه ارزش مدارى و پاك زيستى

( 93 )

و وارستگيهاى اخلاقى او را از كاوش و پژوهش باز دارد و روح تحقيق و تلاش علمى را از وى بگيرد و نيز از كسانى نبود كه در بررسيهاى علمى و پژوهشى فرو رود و از خود غافل شود.

گزيده سخن آن كه: اردبيلى مرد علم و عمل آگاهى و پاكى روايت و درايت هوشمندى و معنويت بود و به جرأت مى توان گفت اسوه عالمان راستين و مقدسان راستين بود.

با اين تراز وى دقيق مى توان ادعاى كسانى را كه به غلط خود را ترازودار مردم مى پندارند سنجيد. ترازويى كه در يك كفه اش علم و درايت و تلاش و كوشش نمايان است و در كفه ديگر پاكى وارستگى و فرزانگى لبريز و سرشار. درايت فقاهت و سيره علمى و شيوه استنباط ايشان مقوله اى است كه در اين مقال نمى گنجد. اين نوشتار نگاهى دارد به گوشه هايى از سيره عملى و اخلاقى او و پيش از آن اشاره به دو نكته را ضرورى مى داند:

مفهوم مقدس

پاكى پاك انديشى پاك سيرتى و احساس مسؤوليت در برابر كارها و بندگى از استوار كننده هاى معنى و مفهوم مقدس است.

آن كه در باورهاى دينى از هرگونه آلودگى شرك و شبهه به دور است و كردار و رفتار او سيره صالحان و صادقان را ترسيم مى كند انسانى است مقدس.

پاى بندى به احكام فردى و اجتماعى شريعت و حركت بر محور ولايت و رهبرى دينى از نشانه هاى آشكار تعهد و تقدس است. واژه مقدس فراگير و گسترده است هرگونه ارزش فردى و اجتماعى را در بر مى گيرد. فرد و جامعه اى كه با قطب نماى ديانت و تقوا و تقدس حركت مى كند در قول قلم قدم و اقدام راستى و درستى استحكام و اتقان تعهد و تعاون و… را به نمايش مى گذارد.

جداسازى مسائل فردى و اجتماعى از يكديگر و گسستن اين دو در نگرش دينى گونه اى بى تعهدى بى تفاوتى و بى تقدسى است كه به هيچ روى با

( 94 )

فرهنگ دين و مذاق شريعت سازگار نيست.

اگر در جامعه اى حقوق اجتماعى به درستى نگهداشته نشود آن جامعه به همان اندازه از پاكى دور افتاده و كژ راهه رفته است.

على(ع) در اين زمينه مى فرمايد از رسول خدا(ص) شنيدم كه مى فرمود:

(لن تقدّس امة لايؤخذ الضعيف فيها حقّه من القوى غير متتعتع)7

هرگز امتى را پاك [از گناه] نخوانند كه در آن امت [بى آن كه بترسند] و در گفتار در مانند حق ناتوان را از توانا نستانند.

اگر فاصله طبقاتى در جامعه به اندازه اى باشد كه فرهنگ جامعه اين اجازه را به انسان ناتوان ندهد كه از توانا و قدرتمند حق تباه شده خويش را بخواهد اين جامعه بيمار و نامقدس است.

در بُعد سياسى و اجتماعى آن جامعه اى را مى توان مقدس خواند كه زيردستان و دورافتادگان از قدرت توان رساندن پيامشان به رهبران و مسؤولان را داشته باشند و اين زمينه براى فرد فرد جامعه فراهم باشد كه دشواريهاى زندگى و مشكلات اجتماعى خود را آزادانه مطرح كنند و به گوش دست اندركاران برسانند.

به فرموده پيامبر(ص):

(اَبلغوا حاجة من لايستطيع ابلاغ حاجته فمن ابلغ سلطاناحاجة من لايستطيع ابلاغها ثبت الله قدميه على

الصراط يوم القيامة.)8

نياز كسى را كه از رساندن آن ناتوانست به رهبران و زمامداران برسانيد; زيرا هر كس نياز نيازمند و درمانده اى را به مسؤول آن برساند خداوند روز قيامت گامهاى او را بر پل صراط استوار بدارد.

از جلوه هاى نخستين جامعه مقدس توجه به محرومان و مستضعفان و كسانى است كه در هر رخدادى سنگ زيرين آسياى دشواريهايند و به فرموده امام خمينى (ولى نعمتها)يند.9

پيامبر اكرم(ص) از اين واقعيت اين گونه ياد كرده است:

(ابغونى الضعفاء فانّما ترزقون و

( 95 )

تنصرون بضعفائكم)10

ناتوانان را پيش من آريد; زيرا شما به بركت آنان روزى مى خوريد و يارى مى شويد.

بدين سان مى يابيم كه واژه (مقدس) مفهومى گسترده و جامع دارد و آنان كه مى خواهند اين مفهوم را ويژه كسانى سازند كه: آرام سخن مى گويند با وقار حركت مى كنند سر در لاك خود فرو برده و از سرنوشت اجتماعى خود و ديگران بى خبرند در برابر رويدادها و رخدادهاى سياسى و اجتماعى واكنش نشان نمى دهند و… سخت در اشتباهند و بى راهه مى روند.

مقدس نمايى

مفاهيم و كلمه ها نيز مانند هر پديده ديگر گرفتار آفت مى شوند. ممكن است كلمه اى در اصل مفهومى پويا متحرك سازنده و مثبت داشته باشد اما كم كم رنگ ببازد تا آن جا كه ناساز با معناى آغازين خود شود; مثلاً واژه (استعمار) در اصل به معناى آباد كردن سازندگى و بهره درست از طبيعت گرفتن است; اما در فرهنگ جهانى امروز به كلى اين معنى را از دست داده و مفهومى صد درصد ناسازگار پيدا كرده به گونه اى كه اين كلمه همراه است با ويرانگرى و غارت ثروت ملتها به دست غارتگران و چپاولگرانِ بين المللى و قدرتهاى زرمند و زورمدار.

واژه (مقدس) در فرهنگ ما نيز چنين سرنوشتى دارد اين واژه كه به معناى زيستن پاك و متعهدانه و همراه با دفاع از ارزشهاى دينى و گسترش آن در سطح زندگى فردى و اجتماعى بوده مفهوم ديگرى يافته تا آن جا كه اگر بگويند: فلانى (مقدس) است يعنى كار به كسى ندارد از سياست و سياستمداران فاصله مى گيرد ديانت را با سياست دو مقوله ناسازگار و ناهمگون مى شمارد هرگونه اصلاح و نوآورى را بدعت مى داند استفاده از قالبهاى نوين را براى محتواهاى كهن خارج شدن از سنّت و شيوه پيشينيان به شمار مى آورد همه سنتها و آداب گذشته را در قفسه عقايد و باورهاى خود مانند اجناس عتيقه نگهدارى مى كند و با هر فكر نو ايده نو طرح نو موضع

( 96 )

مخالف مى گيرد و با آن مى ستيزد.

اين مفهوم انحرافى و برداشت نادرست از كلمه (مقدس) شيوه گروهى است با انديشه و تفكر جامد و متحجر كه همواره در طول تاريخ در برابر رهبران صالح و مصلحان اجتماعى ايستاده ا ند و سنگ اندازى كرده اند. پيامبر اكرم(ص) اين تفكر را آفت دين شمرده و مى فرمايد:

(آفة الدين ثلاثة: فقيه فاجر و امام جائر و مجتهد جاهل)11

سه چيز آفت دين و ديندارى است: دانشمند بى تقوا و رهبر ستمكار و عابد نادان.

آن كه دين دارد اما دين شناس نيست نه تنها ره به جايى نمى برد بلكه هماره بى راهه مى رود.

امام على(ع) مى فرمايد:

(لاترى الجاهل اما مفرطا او مفرِّطا)12

نادان را نبينى جز كه كارى را از اندازه فراتر كشاند و يا بدان جا كه بايد نرساند.

رفتار دو گروه كمرشكن است و توان سوز: عالم بى پروا و عبادت كننده نادان.13

كم تر مصلح و دردمندى را در طول تاريخ اسلام مى يابيم كه از اين دو سوى مورد هجوم قرار نگرفته باشد و از جام تلخ تكفير و تفسيق مقدس نماهاى نادان جرعه اى ننوشيده باشد.

اميرالمؤمنين على(ع) از اين گروه درد دلها داشته و خون جگرها خورده است. رنج جانكاه آن بزرگمرد گاه از سخنان غم انگيزش پيداست. از جمله مى فرمايد:

(…ولكنّنى آسى ان يلى امر هذه الامة سفهاءها و فجّارها فتيخذوا مال الله دُولاً و عبادالله خولا والصالحين حربا والفاسقين حزبا)14

اندوه من بر شما اين است كه مردم فاسق و بدكار بر امت مسلمان ولايت يابند و چيره شوند و مال خدا را دست به دست ميان خود بگردانند با فاسقان و بدكاران يار شوند و با نيكان بجنگند.

رهبر توانايى همچون على(ع) به واسطه كارشكنى مقدس نمايان و خشك انديشان متهم به بى مديريتى مى شود و آخر كار نيز تسليم

( 97 )

جوسازيهاى اين گروه مى گردد و صلح تحميلى با معاويه را مى پذيرد و فرزندش امام حسن(ع) نيز سرنوشتى بسان وى مى يابد.

ضربه هاى جبران ناپذيرى كه اين گونه تفكر به اسلام زده و مى زند مصلحان دينى را وا داشته كه اعلام خطر كنند.

امام خمينى مى گويد:

(… اين گونه افكار ابلهانه [جدايى دين از سياست حرف زدن در اين مقولات منافى شأن آخوند است و…] كه در ذهن بعضى وجود دارد… افكار جماعتى است كه به مقدسين معروفند و در حقيقت مقدس نما هستند نه مقدس. بايد افكار آنها را اصلاح كنيم و تكليف خود را با آنان معلوم سازيم چون اينها مانع اصلاحات و نهضت ما هستند و دست ما را بسته اند…. امروز جامعه مسلمين طورى شده كه مقدسين ساختگى جلو نفوذ اسلام و مسلمين را مى گيرند و به اسم اسلام به اسلام صدمه مى زنند15….)/p> از عوامل مهم و اساسى دور شدن جامعه از تقدس و تعهد وجود و نفوذ مقدس نمايان ناآگاه در مجارى امور و مراكز تصميم گيرى و برنامه ريزى است. اينان نه تنها شهامت و شجاعت و صراحت ندارند بلكه ديگران را نيز به تن آسايى تنبلى بى تحركى بى تفاوتى و بى دردى مى كشانند. اين انديشه اگر در جامعه فراگير شود فتنه ساز نيز خواهد شد.

امام على(ع) در حديثى به اين ويژگى آنان اشارت دارد و مى فرمايد: ده گروه هستند كه خود و ديگران را به فتنه گرفتار مى سازند از آن جمله:

(… و عالم غير مريد للصلاح و مريد للصلاح و ليس بعالم والعالم يحب الدنيا)16

و دانشمندى كه انديشه صلاح و اصلاح ندارد و مصلحى كه آگاهى لازم ندارد و عالمى كه دنيا پرست است.

مقدس نمايان تقدس را حرفه و پيشه خود قرار داده و جامع بودن دين خدا را ناديده مى انگارند. با خشك مقدسى و

( 98 )

دگم انديشى كه دارند معارف دين را يك بعدى و تك محورى جلوه مى دهند و از ديگر اركان شريعت كناره مى روند در بعدِ عبادى و حفظ ظواهر و نگهداشت آداب و سنن مستحبى از خود پاى بندى فراوان نشان مى دهند; اما از روح حاكم بر فرهنگ دين و مذاق شريعت بى خبرند. به همين جهت از عبادتهاى توان فرساى خويش نيز بهره اى نمى برند.

امام صادق(ع) اين ويژگى آنان را اين گونه ترسيم فرموده است:

(…ان لدين الله اركانا لاينفع من جهلها شدة اجتهاده فى طلب ظاهر عبادته)17

دين خدا را پايه هايى است كه نيايش گران پرتلاش و سطحى نگر را از آن سودى نيست.

در كلام امام(ع) براى دين خدا ركنهايى ترسيم شده است كه دينداران نادان از آن بى خبرند. روشن است كه يكى از ركنهاى استوار و بنيادهاى اصيل در مجموعه دين مسأله امامت و رهبرى سياسى است. مقدس نماها كه تز جدايى دين از سياست را مطرح مى كنند به اين ركن اساسى دين نيز ارزشى نمى دهند و مى توان گفت كه در واقع ولايتيهاى بى ولايتند و چون چنين مى انديشند بسيارى از مسائل جارى زمان را كه از ديدگاه حكومت اسلامى و ولايت فقيه مشروع و برابر دين است آنها آن را خلاف شرع و شريعت مى دانند و گاهى نيز صداى وا اسلاما و اين كه دين و احكام شرعى در خطر است سر مى دهند.

به هر حال اين گروه كه در جوامع اسلامى و بويژه در حوزه هاى علمى كم و بيش نفوذ كرده و افكار خود را رواج مى دهند اگر به حال خود رها شوند و باز دارنده اى در جلو نشر انديشه هاشان نبينند چه بسا در هنگامه هاى حسّاس و سرنوشت ساز مايه دردسر و كند شدن چرخهاى نظام و انقلاب نيز بگردند. امام خمينى در برابر اين جريان و تفكر سخنان روشنگر و هشدار دهنده اى دارد كه با يسته است هماره آن سخنان را يادآورى كنيم تا اين گروه ميدان نيابند و انقلاب به دست نااهلان نيفتد:

(از توطئه هاى مهمى كه در قرن اخير… و بويژه پس از پيروزى انقلاب آشكارا به چشم مى خورد

( 99 )

تبليغات دامنه دار با ابعاد مختلف براى مأيوس نمودن ملتها و خصوص ملت فداكار ايران از اسلام است. گاهى ناشيانه و با صراحت… كه اسلام يك دين ارتجاعى است و گاهى موذيانه و شيطنت آميز به گونه طرفدارى از قداست اسلام كه اسلام و ديگر اديان الهى سروكار دارند با معنويات و تهذيب نفوس و تحذير از مقامات دنيايى و دعوت به ترك دنيا و اشتغال به عبادات و اذكار و ادعيه كه انسان را به خداى تعالى نزديك و از دنيا دور مى كند و حكومت و سياست و سررشته دارى برخلاف مقصد و مقصود بزرگ و معنوى است و…

اما طايفه دوم كه نقشه موذيانه دارند و اسلام را از حكومت و سياست جدا مى دانند بايد به اين نادانان گفت: كه قرآن كريم و سنت رسول الله صلى اللّه عليه و آله آن قدر كه در حكومت و سياست احكام دارند در ساير چيزها ندارند بلكه بسيارى از احكام عبادى اسلام عبادى سياسى است كه غفلت از آنها اين مصيبتها را به بار آورده است.)18

از آنچه اشارت كرديم روشن شد كه (مقدس) مفهومى است در فرهنگ دين پربار و پيام دار و اگر به درستى حقيقت تقدس زيربناى فرهنگ جامعه قرار گيرد جلوه هاى زيبا و راهگشايى را در پى دارد. گرچه متأسفانه شمارى نادان و ترسو و گريزان از مبارزه و سياست و مسؤوليت زير پوشش اين نام قرار گرفته و ضربه به دين مى زنند اما اسلام راستين در هر زمانى مقدسان راستين پرورش داده و مى دهد كه پرده از چهره مقدس نمايان مى گيرند و مجال مانور و ميدان دارى به آنان نمى دهند.

در اين جا نگاهى گذرا داريم به رفتارهاى اخلاقى مقدس راستين محقق اردبيلى كه خوشبختانه هم به نام (مقدس) شهرت يافته است و هم كردار و رفتارش از پاكى سرشار است و افزون بر اينها قداست و درايت را نيز به هم درآميخته است.

( 100 )

تقوا و تلاش

سرآمد خويهاى نيك تقوا و خويشتن بانى است: (التُّقى رئيس الأخلاق)19

سرور و سيّد كردارهاى آدمى ورع و پرهيزگارى است: (الورع سيّد العمل).20

تقوا دو رويه دارد: پرهيز و گريز از انگيزه هاى ناروا و گرايش و روآوردن به انگيزه هاى روا.

امام على(ع) مى فرمايد:

(اعنيونى بورع و اجتهاد و عفة وسداد)21

مرا يارى كنيد به پارسايى و تلاش و پاكدامنى و درستى ورزيدن.

پيداست كه (ورع) و (عفت) جنبه پرهيزى تقوا را مى رساند و (اجتهاد) و (سداد) جنبه اثباتى آن را; از اين روى آنان كه از فساد و رويارويى با ضد ارزشها مى گريزند و انزوا و رهبانيّت را پيش مى گيرند و هيچ گونه برخورد و ستيزى و رودر رويى با نارواييها و زشتيها ندارند تقواى كامل و راستين ندارند. هنر آن است كه انسان در متن جامعه بزيد و جريان ضد ارزشى اجتماع را به سمت و سوى ارزشها هدايت كند و خود نيز جلودار و پيشگام در حفظ و گسترش ارزشها باشد:

هرگز حديث حاضر و غايب شنيده اى

من در ميان جمع و دلم جاى ديگر است.

تقوا با تلاش در كاستن دشواريهاى زندگى مردمان و سامان دادن و سازمان بخشيدن به امور سياسى اجتماعى اقتصادى و فرهنگى آنان نه تنها ناسازگارى ندارد بلكه مفهوم و معناى واقعى تقوا همين است.

درد ديگران را احساس كردن شريك غم و رنج ديگران بودن به يارى ديگران برخاستن و خود را برابر با ديگران ديدن از جلوه هاى روشن تقواى دينى است.

مقدس اردبيلى از جمله كسانى است كه داراى تقوا و تقدس راستين بود و هماره مى كوشيد كه تقوا را با تلاش عملى و كوشش در راه گره گشايى همراه سازد:

(موادّ غذايى در عراق به شدّت كم ياب شد و گرانى فراگير و توان فرسا آن بزرگوار آنچه در خانه داشت بين نيازمندان تقسيم كرد و

( 101 )

براى خود و خانواده اش سهمى بسان ديگران برداشت)22

او به راستى ثابت كرد پرتوى از تقواى على(ع) را داراست همو كه همواره با نيازمندان جامعه همدردى و همسانى داشت و آشكارا مى فرمود:

(أاقنع من نفسى بان يقال هذا اميرالمؤمنين ولا اشاركهم فى مكاره الدّهر او اكون اسوة لهم فى جشوبة العيش)23

آيا بدين بسنده كنم كه مرا امير مؤمنان گويند و در ناخوشايندهاى روزگار شريك آنان نباشم؟ يا در سختى زندگى [نمونه اى] برايشان نشوم؟

مقدس اردبيلى اين چنين زيست. از اين روى بزرگان او را با عناوين: اورع اتقى ازهد و… ستوده اند.

ايشان افزون بر تقواى اجتماعى درخودسازى و تقواى فردى نيز پيشگام بود. از روى خلوص و صفاى باطن سر از بالين (نومكم سباتا)24 برداشت تا بر مركب راهوار شب زنده دارى دست يافت و دريچه هاى اسرار و سرچشمه هاى دانشها را به جان خود گشود و از خار ظلمت شب به خود ترسى روا نداشت تا گل مراد زبوستان سحر چيد.

تفكر را با شب زنده دارى و پرواپيشگى در آميخت و بانور افكن تقوا از همگنان خويش در ميدان تحقيق نيز گوى سبقت ربود:

(در آغاز شب مى خوابيد و به هنگام سحر بر مى خاست و به نماز شب و شب زنده دارى مى پرداخت آن گاه به انديشه درباره مسائل علمى و فقهى مشغول مى شد. با اين حال همواره از همدرس و هم مباحثه اش [باز غندى] كه از آغاز تا پايان شب مى انديشيد بهتر و زودتر به حلّ مسائل ره مى يافت.)25

اخلاص و پارسايى

اخلاص گوهرى است كه به عمل ارزش مى دهد. كيمياى كم يابى است كه مسّ كردار آدمى را طلاى ناب مى سازد. سرّى است از اسرار الهى سكوى پرش است براى عروج انسان از ملك به ملكوت و در يك كلام اخلاص ميدانى

( 102 )

است براى آشكار شدن و جلوه گرى بندگى.

چيست اخلاص دل از خود كندن
كار خود را به خدا افكندن
نقد دل از همه خالص كردن
روى چون زر بخلاص آوردن

عملى ارزشمند و پذيرفته خداوند است كه از روى قصد و نيّت باشد نه از روى رسم و عادت. قصد و نيّت نيز بايد پالوده و صافى شده باشد تا در بازار نقد كارها مورد پذيرش ناقد بصير قرار گيرد:

(خلصّ العمل فان الناقد بصير بصير)26

اگر كسى توفيق دست يابى اخلاص را يابيد به مقصد و مقصود ره يافته است.

به فرموده على(ع):

(اخلِص تَنَلْ)27

اخلاص بورز تا به مقصد رسى.

مقدس اردبيلى از خيل راه يافتگان به وادى خلوص و اخلاص است. وى در مقام پژوهش معناى اخلاص و در مرحله پياده كردن جلوه هاى اخلاص در عمل به اين حقيقت دست يافت و در اين زمينه نيز الگوى خدا باوران و اسوه سالكان و رهروان حقجو قرار گرفت.

ايشان مفهوم و جايگاه اخلاص را اين گونه ترسيم كرده است:

(…و بالجملة الأصل و الأساس هو الأخلاص و هو قليل جداً وصعب فى الغاية كما يشعر به من شبهه من العلماء بإخراج اللّبن الخالص من بين فرث و دم و هذا التشبيه فى غاية الحسن و غاية الكمال.)28

پايه و اساس ارزشها اخلاص است كه هم كم ياب است و هم يابيدن آن دشوار و اين نكته را مى توان از همانندسازى زيبا و كامل برخى از بزرگان به دست آورد كه گفته اند: اخلاص بسان شير خالص است كه از بين سرگين و خون به دست مى آيد.

اين عبادتها كه ما كرديم
خوبش كاسبى است

دعوى اخلاص با اين خود پرستيها چه شد

عمل و عبادت انسان هميشه و هر آن با دو خطر و آفت رو به روست: ريا و شرك. رها شدن از اين دو پيروزى بزرگى است كه بهره هر كس نشود; از

( 103 )

اين روى مقدس اردبيلى در بحث از نيّت و چگونگى آن به بررسى گفتار فقيهان پرداخته و پس از پشت سرگذاشتن مباحث پر پيچ و خم فقهى مى نويسد:

(خلاصه آن كه: امر اصلى و بنيادى كه بدون آن عبادت باطل است و آنچه درستى عبادت و مدار بندگى بر آن محور مى چرخد اخلاص است كه بسيار دشوار است و اندك.)29

از ديدگاه پژوهشى مقدس اردبيلى سرمايه نجات و سرچشمه بهره ها ناب كردن نيت است و اين هم ديرياب است و كم ياب كه رياضت و پشتكار جدّى و پى گير مى طلبد.

محقق اردبيلى اخلاص را گوهرى دست نايافتنى و ديرياب مى دانست و بر اين باور بود كه قدم بر روى بت نفس نهادن و از خود محوريها رهيدن كارى است كارستان از اين روى در رفتارش با ديگران بويژه شاگردان از مطرح شدن خويش بسيار پرهيز داشت.

گاه مى شد كه نكته اى را به خوبى مى دانست امّا ابراز آن را با اخلاص و تقوا سازگار نمى ديد و از كنار آن مى گذشت تا گرفتار ريا نشود.

آورده اند:

(در مجلسى بين وى و ملا عبداللّه شوشترى در مسأله اى علمى گفت و گو در گرفت. ناگاه محقق اردبيلى سكوت اختيار كرد و گفت: ادامه بحث باشد تا به كتاب مراجعه كنم.

پس از جلسه دست ملاعبداللّه شوشترى را مى گيرد و از او مى خواهد كه به بيرون شهر روند.

اين دو بزرگ وقتى قدم زنان به بيرون شهر مى رسند محقق اردبيلى رو مى كند به ملاعبداللّه شوشترى و مى گويد: مسأله مورد گفت و گو چه بود؟ ملاعبداللّه مسأله را طرح مى كند.

محقق اردبيلى استادانه مسأله را مى شكافد و ديدگاه خود را درباره مسأله بيان مى كند. ملاعبداللّه با شگفتى مى پرسد: شما كه چنين بر مسأله احاطه داشتيد چرا در همان جا به شرح آن نپرداختيد.

( 104 )

محقق اردبيلى پاسخ مى دهد: در آن جا گفت و گوى ما در حضور مردم بود و اين احتمال وجود داشت كه به جدل پردازيم و براى اين كه بر يكديگر پيروز شويم از راه درست به در رويم و براه نادرست پيماييم; ولى در اين جا جز خداوند برين جاى كسى وجود ندارد و هر دو از فخر فروشى و اظهار فضل بدوريم.)30

گاه علم و آشنايى با اصطلاحات و مبانى و قاعده هاى علمى حجاب راه مى شوند. اگر خداى يارى نكند و حجاب نزدايد حجاب به كنارى نمى رود و فرد با همه دانشى كه دارد در تاريكيها فرو مى رود. محقق اردبيلى با سرمايه اخلاص از اين دامها رهيد و بسيار مى كوشيد كه دانش وى را از سير و سلوك باز ندارد.

احتياط محورى

جهان بينى دينى بر اين اصل استوار است كه: ناظرى بزرگ مراقب گفتار و كردار آدمى است. در اين مكتب براى ريز و درشت گفتار و كردار انسان ميزان و تابلو عملى گزين و ترسيم شده است. مجموعه احكام اسلامى در اين پنج محور خلاصه مى شود:

واجب حرام مستحب مكروه و مباح.

انجام مستحبها مقدمه اى است بر بهتر انجام يافتن واجبات. ترك مكروهها پيش درآمدى است بر دورى جستن از حرامها و ديگر كارهايى كه نه حرامند و نه واجب در حوزه مباحها قرار دارند.

كسانى كه نفس كشته و دين باورند همواره با عصاى احتياط ره مى پويند از حرامها و مكروهها حريم مى گيرند و از بسيارى مباحها نيز دست مى شويند. از هر چه كه ترس دارند مى پرهيزند وبه جز كارهايى كه براى ايشان اطمينان آور است دست نمى زنند.

على(ع) اين ويژگى را اين گونه ترسيم مى فرمايد:

(وامسك عن الطريق اذا خفت ضلالته فأن الكلّف عند حيرة الضلال خير من ركوب الأهوال.)31

در راهى كه بيم گمراهى در آن

( 105 )

مى رود گام منه; چرا كه خويشتن دارى در هنگامه حيرت بهتر از خود سپردن به امواج هراس است.

محقق اردبيلى در اين ويژگى نيز الگو و سرمشق بود تا آن جا كه درباره اش نوشته اند:

(لم يصدر عنه فعل مباح فضلا عن الحرام والمكروه)32

از وى كار مباحى سر نزد چه رسد به حرام و مكروه!

ايشان با اين كه بررسيهاى فقهى خويش را بر پايه شريعت آسان و آسان گير استوار ساخته بود و اصل آسان گيرى شرع را در استنباط دخيل مى دانست; اما در مقام فتوا و نيز در رفتارهاى شخصى بسيار احتياط مى كرد. نمونه هاى فراوانى از احتياط ورزيهاى شخصى ايشان نقل شده كه به پاره اى از آنها اشاره مى كنيم:

(هرگاه به قصد زيارت امام حسين(ع) حركت مى كرد با اين كه در مسير راه به مطالعه و تفكر در مسائل دينى مى پرداخت; اما نمازهاى خود را را جمع مى گزارد [هم تمام و هم قصر] و در اين باره چنين مى گفت:

طلب دانش واجب است و زيارت مستحب هر آن گاه كه واجب و مستحب تزاحم كنند احتمال آن كه مستحب مورد نهى و منع شارع باشد هست; بنابر اين امكان دارد سفر زيارتى سفر معصيت نيز باشد.)33

يادآورى: بيـن احتياط ورزيـدن و وسواسى بودن تفاوت بسيار است. گروهى از مقدس نماها زير پوشش احتياط رفتارى از خود بروز مى دهند كه با روح شريعت و سيره معصومان ناسازگار است.

اينان گاه چنان وسواس به خرج مى دهند كه از كنار نص متواتر و اجماع علما بى اعتنا مى گذرند و راه خود را درست مى پندارند و راه ديگران را اشتباه.

امام خمينى در شناساندن چهره اين گروه مى نگارد:

(آيا چيزى كه مخالف نص و اجماع علماست بايد آن را از شيطان حساب كرد يا از كمال طهارت نفس و تقوا؟ اگر از كمال تقوا و

( 106 )

احتياط در دين است چه شده است كه بسيارى از اين وسواسيهاى بى جا و جاهلهاى متنسك راجع به امورى كه احتياط لازم يا راحج است احتياط نمى كنند؟

تاكنون چه كسى را سراغ داريد كه در شبهات راجع به اموال وسواس باشد؟

تاكنون كدام وسواسى [را سراغ داريد] عوض يك مرتبه زكات يا خمس چند مرتبه داده باشد؟ و به جاى يك مرتبه حج چند مرتبه رفته باشد؟ و از غذاى شبهه ناك پرهيز كرده باشد؟ چه شد كه اصالة الحليه در اين مورد محكّم است و اصالة الطهاره در باب خود حكم ندارد؟… يكى از ائمه معصومين سلام الله عليه و عليهم وقتى كه براى قضاى حاجت مى رفتند با دست مبارك به رانهاى مبارك آب مى پاشيدند كه اگر ترشح شد معلوم نشود….)34

مقدس اردبيلى در امور دينى پرواپيشه بود اما هيچ گاه گرفتار وسواس و رفتارهاى غير معمولى نشد.

او فقيه وارسته اى بود كه اين وسوسه هاى شيطانى را با شريعت آسان و آسان گير ناسازگار مى دانست.35

فروتنى

شيرين ترين ميوه دانش فروتنى است: (التواضع ثمرة العلم.)36

به هر نسبت كه دانش افزون شود فروتنى نيز بر رفتار آدمى جلوه گر مى شود.

محقق اردبيلى چنين بود: عالم فروتن. درخت پربار با شاخه هاى فرو افتاده.

فروتن بود در برابر عالمان كه اين در جاى جاى اثر سترگ او مجمع الفائده نمايان است.

فروتن بـود در بـرابـر پيرامونيان و شاگردان. وى نوشته هاى فقهى خود را به شاگردان مى داد تا بازنگرند و اگر لازم بود باز نويسند.37 به آراى آنان ارزش مى داد و گفته هاى آنان با دقت گوش فرا مى داد و به نوشته هاى آنان به دقت مى نگريست.

( 107 )

با مردم بود و مردمى مى زيست. چنان مشى مى كرد كه در رديف پايين ترين مردم از نظر لباس و خورد و خوراك قرار مى گرفت. از اين روى گاه پيش مى آمد كه ناآشنايان و كسانى كه از پايگاه علمى و اجتماعى وى آگاهى نداشتند او را تهى دست مى پنداشتند و از او مى خواستند كه كارى براى آنان انجام دهد و يا او را بر كارى مى گماردند:

(روزى زائرى مى پندارد كه وى نيازمند است جامه خود را به وى مى دهد تا بشويد! وى هم مى پذيرد.

روز بعد در هنگام تحويل جامه شسته به صاحب جامه گروهى از آشنايان و مريدان كه شاهد صحنه بودند به صاحب جامه پرخاش مى كنند كه: تو مى دانى به چه كسى جسارت كرده اى؟ مگر نمى دانى او كيست؟

آن شخص وقتى دانست كه او مقدس اردبيلى است سخت شرمنده شد و زبان به عذرخواهى گشود.

محقق اردبيلى با فروتنى تمام مى گويد: ناراحت نباش حقوق برادران دينى و ايمانى بر يكديگر بيش از اين است.)38

شيخ عباس قمى پس از نقل اين داستان به داستانى از فروتنى امام رضا(ع) اشاره مى كند:

(امام در حمام بود كه مردى از وى خواست كه پشت او را كيسه بكشد. امام برخاست و مشغول به كار شد.

در اين بين شمارى از آشنايان به حمام آمدند و امام را در آن حال ديدند.

زبان به عذرخواهى گشودند.

امام فرمود: نگران نباشيد.

امام به كار ادامه داد تا كار به پايان رسيد.)39

شيخ عباس قمى مى افزايد:

(محقق اردبيلى پرورش يافته چنين مكتبى بود و از پرورش يافتگان چنين مكتبى انتظارى جز اين نيست.)

زهد و ساده زيستى

ساده زيستى و دورى از خود نمايى ثمره خودسازى و نشانه بزرگى روح است.

بى پيرايگى و گسستن قيدها و بندها

( 108 )

آزادى و آزادگى مى طلبد. آن كه اسير امور ناپايدار دنياست و در شبكه هاى آراسته گمراهى آفرين شيطان گرفتار شده و دل به دارالغرور بسته نعمت آرامش روحى و روانى را نوش نخواهد كرد.

تا اسير رنگ و بويى بوى دلبر نشنوى

هر كه اين اغلال در جانش بود آماده نيست

زندگى راستين و به دور از نفاق در سايه زهد و دل نبستن به امور ناپايدار ميسّر است. خودنمايى و ظاهرسازى با ايمان سازگار نيست: (التكلف من اخلاق المنافقين)40

تكلف گر نباشد خوش توان زيست تعلق گر نباشد خوب توان مرد زهد در آموزشهاى دينى مفهومى مثبت و سازنده دارد. معناى آن دست شستن از زندگى نيست. آنچه در اسلام نكوهش شده دلخوش بودن و سرگرم بودن به امور دنيوى و فراموش كردن امور معنوى است. اگر انسان از اين مظاهر مادى روزنه اى به غيب بگشايد و در فضاى بى كرانِ ارزشها پرواز كند مورد ستايش است:

(ان اولياء اللّه هم الذين نظروا الى باطن الدنيا اذا نظر الناس الى ظاهرها و…)41

دوستان خدا آنانند كه به درون دنيا نگريستند هنگامى كه مردم برون آن را ديدند.

بارزترين ويژگى مردان الهى نترسيدن از فراق دنياست.

اينان از كم شدن دنيا نمى هراسند. با سادگى خويش دلها را پر مى كنند و دوستيها را جذب. نه بر آنچه از دست مى دهند افسوس مى خورند و نه به آنچه دارند شادمان و فريفته مى شوند. اينان نمونه روشنى از فرمايش اميرالمؤمنين(ع) در معناى زهدند:

(الزهد كلّه بين كلمتين من القرآن قال الله سبحانه: (لكيلا تأسوا على ما فاتكم ولا تفرحوا بما آتاكم) ومن لم يأس على الماضى ولم يفرح بالآتى فقد اخذ الزهد بطرفيه).42

همه زهد در دو كلمه از قرآن فراهم است: خداى سبحان فرمايد (تا بر آنچه از دستتان رفته دريغ نخوريد و بدانچه به شما رسيده شادمان

( 109 )

مباشيد) و آن كه بر گذشته دريغ نخورد و به آينده شادمان نباشد از دو سوى زهد گرفته است.

شخصيت مورد نظر اين نوشتار مرحوم مقدس اردبيلى در اين ويژگى نيز اسوه بود و ممتاز. او زاهدانه مى زيست و در برخورد با مردم هيچ گونه ظاهرسازى و فخرى نداشت. مردم او را از خود مى شمردند و او را از جان و دل دوست مى داشتند. هنگامى كه در كوچه و بازار گام مى گذاشت سادگى و ساده زيستى اش جلوه ديگر داشت. نوشته اند:

(آنچه از راه حلال به او مى رسيد از آن مى خورد و مى پوشيد چه آن چيز عالى و پربها بود و چه كم بها. مبناى وى در اين گونه مسائل اين بود: مى گفت از احاديث فراوان چنين به دست مى آيد كه خداوند نعمتى را كه به بنده اش ارزانى مى دارد دوست دارد اثر آن را نيز بر بنده اش ببيند. همان گونه كه بهره گيرى از نعمت را در هنگام برخوردارى دوست مى دارد شكيبايى و قناعت در زمان تنگى نعمت را نيز دوست دارد. [بر اساس اين مبنى] هيچ هديه اى را بر نمى گرداند و آن را گرچه از لباسهاى پربها بود مى پذيرفت. گاهى مى شد كه عمامه اى ارزشمند برايش مى فرستادند آن را بر سر مى نهاد و به زيارت مى رفت و گاه مى شد كه آن را نيز مى بخشيد.)43

برآوردن نياز ديگران

در اسلام همكارى و برآوردن نياز ديگران بسيار سفارش شده و سامان دادن به دشواريها بر طرف كردن تنگناها و گشودن گرههاى اجتماعى و اقتصادى ديگران در رديف بهترين كارها و همسان بسيارى از عبادتها شمرده شده است. آن كه تماشاگر صحنه هاى نياز و درد نيازمندان است و مى تواند قدمى بردارد و بر نمى دارد نمى توان او را مسلمان خواند.44

در معارف دينى و اخلاق اسلامى به تعبيرهايى از اين دست: (ادخال السرور فى قلب المؤمن)45 (قضاء حوائج الأخوان) 46 (تنفيس كرب)47 و… بر

( 110 )

مى خوريم كه هريك حامل اين پيامند: روى از نيازمندان و گرفتاران و دردمندان بر نتابيد و در رفع دشواريهاى آنان بكوشيد.

در پاره اى از روايات از بر آوردن نياز ديگران به عنوان نعمت خداوند ياد شده است.

امام حسين(ع) مى فرمايد:

(… ان حوائج الناس اليكم من نعم الله عليكم فلا تملّوالنعم)48

بر آوردن نياز ديگران از نعمتهاى خداوندى است از آنها روى برنتابيد.

خوگرفتن با اين ارزش اخلاقى و عمل به اين وظيفه انسانى و اسلامى از همه زيبنده است اما براى طلايه داران دانش و عالمان دينى زيبنده تر و شايسته تر. مردم آنان را رهروان راه پيامبران و امامان معصوم(ع) مى دانند و از آنان انتظار دو چندان دارند كه در رفع نيازها و گشودن گره از كار گرفتاران تلاش ورزند.

مقدس اردبيلى اين مسأله را هم از بُعد نظرى و فقهى مطرح كرد و راه حلهاى آن را ارائه داد و هم در عمل و رفتار فردى و اجتماعى خود به فكر گره گشايى و برآوردن نيازهاى آنان بود.

در بحث فقهى ورود به دستگاه ستمكار و روا بودن و يا ناروا بودن آن بررسيهاى گسترده اى دارد از جمله در ذيل آيه شريفه:

(ولا تركنوا الى الذين ظلموا فتمسّكم النار….)49

و تكيه به كسانى كه ستم كردند مزنيد كه آتش به شمار برسد….

مى نويسد:

(گرايش به ستمكار براى رسيدن به دنيا و دست يابى به مقام و موقعيت اجتماعى داخل در نهى آيه بالاست…. اما اين بدان معنى نيست كه هرگونه گرايش و ارتباط با ستمكار مورد نكوهش باشد. بنابر اين اگر كسى خواهان ماندگارى ستمكار باشد از آن جهت كه آن حاكم ستم پيشه به مردم خدمت مى كند و با دشمنان دين مى ستيزد و از سلطه بيگانگان جلو مى گيرد اين گونه گرايش به ستمكار مورد نهى آيه شريفه نخواهد بود…. اگر در روايات هم نسبت به اين مسأله

( 111 )

تشويق شده و براى آن ثواب بر شمرده شده به خاطر آن است كه كسى با نزديك ساختن خود به دستگاه ستمكار نيازهاى برادران دينى خود را برطرف سازد و گرهى از كار آنان بگشايد تا بدين وسيله خوشنودشان سازد.)50

در نگاه فقهى محقق اردبيلى بر آوردن نياز مؤمنان آن اندازه ارزشمند است كه رفت و آمد و همكارى با دستگاه ستم را مشروع مى سازد.

نگرش وى از اين زاويه است كه دو دسته از روايات ناسازگار در باب همكارى باستمگران را درخور جمع مى سازد. ايشان نه تنها در نظر و تئورى بر اين باور بود بلكه در عمل نيز از هر وسيله ممكن كمك مى گرفت تا گامى در بر آوردن نياز از نيازمندان و ستمديگان بر دارد يا آنان را از ستمى برهاند.


پى نوشتها:

1 . (ريحانة الادب) ميرزا على مدرسى ج5 ـ 6/367 خيام تهران.

2 . (الاير انيون و الادب العربى) قيس آل قيس ج3/353 مؤسسة التحقيقات والبحوث الثقافيه.

3 . (بحار الانوار) علامه مجلسى ج2/185 مؤسسة الوفاء بيروت.

4 . (مجمع الفائدة والبرهان) محقق اردبيلى ج5/66; ج12/10 انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين.

5 . (بحار الانوار) ج2/184.

6 . (همان مدرك)/160.

7 . نهج البلاغه) صبحى صالح ترجمه سيد جعفر شهيدى نامه 53/336 سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى.

8 . (بحار الانوار) ج74/163.

9 . (صحيفه نور) مجموعه رهنمودهاى امام خمينى ج21/182 وزارت ارشاد اسلامى.

10 . (نهج الفصاحه) مترجم و گردآورنده ابوالقاسم پاينده حديث شماره 20.

11 . (همان مدرك) شماره 4.

12 . (نهج البلاغه) حكمت 70.

13 . (بحار الانوار) ج2/111.

( 112 )

14 . (نهج البلاغه) نامه 62.

15 . (در جست و جوى راه از كلام امام روحانيت)/373 اميركبير.

16 . (خصال) شيخ صدوق ترجمه كمره اى ج2/203 اسلاميه تهران.

17 . (الحياة) حكيمى ج1/62 انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين.

18. (صحيفه نور) ج21/177 ـ 178.

19 . (نهج البلاغه) حكمت 410.

20 . (نهج الفصاحه) شماره 3197.

21 . (نهج البلاغه) ترجمه شهيدى نامه 45/317.

22 . (مجمع الفائدة والبرهان) ج1/34.

23 . (نهج البلاغه) ترجمه شهيدى نامه 45/318.

24 . سوره (نباء) آيه9.

25 . (مجمع الفائدة والبرهان) ج1/35.

26 . (كلمة اللّه) سيد حسن شيرازى / 471; مجلّه (حوزه) شماره 43 ـ 44/68.

27 . (غرر الحكم) تحقيق محدث ارموى ج7/92 دانشگاه تهران.

28 . (مجمع الفائده) ج8/72.

29 . (همان مدرك) ج1/99.

30 . (انوار النعمانيه) سيد نعمت اللّه جزايرى ج3/40 شركت چاپ تبريز.

31 . (نهج البلاغه) نامه31.

32 . (سيماى فرزانگان)/106.

33 . (روضات الجنات) محمد باقر خوانسارى ج1/81 اسماعيليان.

34 . (اربعين حديث) امام خمينى ج2/72 طه.

35 . (مجمع الفائدة والبرهان) ج1/338.

36 . (غرر الحكم) ج7/405.

37 . (تكملة امل الامل) سيد حسن صدر/350.

38 . (مجمع الفائدة والبرهان) ج1/35.

39 . (فوائد الرضويه) شيخ عباس قمى/25.

40 . (غرر الحكم) ج7/352.

41 . (نهج البلاغه) حكمت 432.

42 . (همان مدرك) حكمت 439.

43 . (مجمع الفائده) ج1/35.

44 . (اصول كافى) ثقةالاسلام كلينى ج2/164 دارالتعارف للمطبوعات بيروت.

45 . (همان مدرك)/188 ـ 189.

46 . (همان مدرك)/193 366.

47 . (همان مدرك)/192 199.

48 . (بحار الانوار) ج71/318.

49 . سوره (هود) آيه 113.

50 . (مجمع الفائدة والبرهان) ج8/68 ـ 74.