( 107
)
با مردم بود و مردمى مى زيست. چنان مشى مى كرد كه در رديف پايين ترين مردم از نظر لباس و خورد و خوراك قرار مى گرفت. از اين روى
گاه پيش مى آمد كه ناآشنايان و كسانى كه از پايگاه علمى و اجتماعى وى آگاهى نداشتند
او را تهى دست مى پنداشتند و از او مى خواستند كه كارى براى آنان انجام دهد و يا او را بر كارى مى گماردند:
(روزى
زائرى مى پندارد كه وى نيازمند است
جامه خود را به وى مى دهد
تا بشويد! وى هم مى پذيرد.
روز بعد
در هنگام تحويل جامه شسته به صاحب جامه
گروهى از آشنايان و مريدان
كه شاهد صحنه بودند
به صاحب جامه پرخاش مى كنند كه: تو مى دانى به چه كسى جسارت كرده اى؟ مگر نمى دانى او كيست؟
آن شخص وقتى دانست كه او
مقدس اردبيلى است
سخت شرمنده شد و زبان به عذرخواهى گشود.
محقق اردبيلى
با فروتنى تمام مى گويد: ناراحت نباش
حقوق برادران دينى و ايمانى بر يكديگر
بيش از اين است.)38
شيخ عباس قمى
پس از نقل اين داستان
به داستانى از فروتنى امام رضا(ع) اشاره مى كند:
(امام
در حمام بود كه مردى از وى خواست كه پشت او را كيسه بكشد. امام
برخاست و مشغول به كار شد.
در اين بين
شمارى از آشنايان به حمام آمدند و امام را در آن حال ديدند.
زبان به عذرخواهى گشودند.
امام
فرمود: نگران نباشيد.
امام
به كار ادامه داد تا كار به پايان رسيد.)39
شيخ عباس قمى مى افزايد:
(محقق اردبيلى
پرورش يافته چنين مكتبى بود و از پرورش يافتگان چنين مكتبى
انتظارى جز اين نيست.)
زهد و ساده زيستى
ساده زيستى و دورى از خود نمايى
ثمره خودسازى و نشانه بزرگى روح است.
بى پيرايگى و گسستن قيدها و بندها
|