( 78
)
حضرت فرمود: تو را چه شده است؟
گفت: آتش
اى رسول خدا.
فرمود: چرا؟
گفت: درحال روزه
با همسرخود
هم بستر شدم.
فرمود: كفاره بده وازخداوند
آمرزش بخواه.
گفت: سوگند به خدايى كه تو را بزرگى داد
هيچ چيز
نه كم و نه زياد
درمنزل ندارم.
راوى مى گويد: در اين هنگام
مردى كه سبدى ازخرما به دست داشت
وارد شد. در سبد وى
بيست صاع
كه به پيمانه ما [زمان امام صادق(ع)] ده صاع مى شود
خرما بود. حضرت به وى فرمود: اين خرما را بگير و كفاره بده.
گفت: اى رسول خدا! به چه كسى صدقه بدهم. به شما عرض كردم كه در خانه ام هيچ
نه كم
نه زياد
پيدا نمى شود.
فرمود: خرما را بگير و زن و فرزندان خود را اطعام كن و از خداوند
آمرزش بخواه.
راوى مى گويد: چون از محضر امام
خارج شديم
اصحاب گفتند: امام
در ابتدا امر به آزاد كردن بنده فرمود و فرمود: بنده اى آزاد كن
روزه بگير و يا كفاره بپرداز.
اين روايت
در كتابهاى اهل سنت
با اندك تفاوتى
نقل شده است.87
محقق اردبيلى
پس از گواه گرفتن اين روايت
به تجزيه و تحليل آن مى پردازد:
* كسى كه از روى عمد در روز ماه رمضان
با همسر خود
در آميزد بايد كفاره بپردازد. مطلقا.
* چنين عملى در ماه رمضان گناه كبيره به شمار مى آيد.
* گناه كبيره با توبه و كفاره (اگر موردى است كه كفاره دارد) عقوبتى نخواهد داشت.
* در توبه
بايد ازخداوند طلب بخشش كرد و پشيمانى تنها بسنده نيست.
* جماع از جمله باطل كننده هاى روزه است.
* كسى كه بگويد: چيزى ندارم و نيازمندم
بدون سوگند
سخن وى پذيرفته مى شود.
* اين كه پيامبر(ص) سكوت كرد و حكم زن را بيان نكرد
به دست مى آيد كه سكوت جايز است و لزومى ندارد كه انسان با پرس و جو از جزئيات
حكم آن طرف را نيز بيان كند.
* به گونه مطلق و درهر صورت
نمى توان حكم به پرداخت كفاره كرد.
* به شخص گناهكار هم مى توان صدقه داد.
* به مجرد قول (بگير)
تملك حاصل مى شود. زيرا از مال غير
نمى شود كفاره داد. شايد با همين جمله(خذ هذا التمر) به تملك وى درآمده است.
* شخص كفاره دهنده
مى تواند درگاهِ نياز خود و اهل و عيال
ازكفاره استفاده كند.
* به كم تر از شصت نفر هم مى شود كفاره داد. شصت نفر
الزامى نيست.
2 . روايت مقبوله عمربن حنظله: فقيهان
درباب جايز نبودن قضاء براى حاكمان ستم و حرام بودن بردن دعوى نزد آنان و نيز در مسأله اثبات ولايت فقيه
به اين روايت استناد مى جويند.
محقق اردبيلى
پس از بررسى سند و اشاره به واقفى بودن داودبن حصين89 وضعيف بودن محمدبن عيسى
90 و مجهول بودن عمر بن حنظله91
مى نويسد:با اين همه
فقهاى ما اين روايت را پذيرفته اند و به مضمون آن فتوا داده اند.آن گاه
به تحليل روايت مى پردازد و احكام و مطالب بسيارى را از آن استفاده مى كند92 كه اينك پس از آوردن اصل حديث
خلاصه اى از تحليل ايشان را مى آورييم:
(محمد بن يعقوب عن محمدبن الحسين
عن محمدبن عيسى
عن صفوان بن يحيى عن داود بن الحصين
عن عمربن حنظله قال: سألت أباعبداللّه(ع) عن رجلين من اصحابنا بينهما منازعة فى دين اَوْ ميراث فتحاكما الى السلطان او الى القضاة أيحل ذلك؟ فقال: من تحاكم اليهم فى حق او باطل فانّما تحاكم الى طاغوت وما يحكم له فانّما يأخذ سحتاً وان كان حقه ثابتاً
لانّه أخذه بحكم الطاغوت وقدأمر اللّه ان يكفر به قال اللّه تعالى:93 يريدون أن يتحاكموا الى الطاغوت وقدأمروا ان يكفروا به94…)
|