( 8
)
سخن را
در همسويى آن
با دليلها مى ديد: (قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين.)2
در روش تعليمى و فقاهتى او
تقليد ناپسند بود و برهان گرايى فريضه. تفقه
ژرف كاوى
دليل طلبى بايسته بود و چشم پوشى
مسامحه
پذيرش كوركورانه
اغماض و كلّى پذيرى ناروا و محكوم. از پذيرش اجماع و شهرت
بدون كاوش و ژرف كاوى
شكوه مى كرد. از پذيرش سخن بزرگان
به احترام بزرگى آنان
پرهيز مى داد. در جاى جاى دائرةالمعارف فقهى اش از دليل مدارى سخن به ميان مى آورد
اين عبارت در آن كتاب بسيار به چشم مى خورد:
(لابدّ من دليل و قدلايكون ما اعتقدوه دليلاً
دليلاً عند المفتى.)3
در جاى ديگر
در پوزش از ردّ برخى سخنان بزرگان و مخالفت با مشهور فقها مى نويسد:
(چه كنم كه ذهنم تشويش دارد
تا به دليل قانع كننده اى نرسد
آرام نمى گيرد.)4
در بسيارى از ديدگاهها و فتاوى گذشتگان درنگ مى كند و فقه پژوهان را به درنگ مى خواند. (فتامل) هاى او در (مجمع الفايده و البرهان) چشم نواز است.
او
در اين عرصه
تا آن جا به پيش رفت كه با همه قداست و تقوايى كه داشت
آزاد انديشى او را برخى از فقيهان و محدثان
بر نتابيدند و آن قلّه بلند تقوا را به فلسفه گرايى و نداشتن تبحّر علمى و فنّى
متهم كردند و كتاب او را زير سؤال بردند
با اين كه بارها از آميختن دقتها فلسفى با مسائل فقهى
پرهيز داده بود.
شرح حال نويسان در اين زمينه چنين گزارش داده اند:
(وقد يناقش فى اصل وضعه بالخروج عن طريقه الفقها
المرضيّة وكثرة اشتماله على التدقيقات الفلسفيه.)5
آزاد انديشى و بلند نظرى او را بزرگانى چون: صاحب جواهر بر نتابيدند و در برخى موارد
او را متهم به تك روى كردند:
|