( 267 )

نگاهى به سير كلام درحوزه هاى علميه قديم(1)

آنچه در پيش روى داريد بخش نخستين مقاله (نگاهى به سير كلام در حوزه هاى علميه قديم) است كه توسط برادر جناب آقاى سيد عباس ميرى نگاشته شده كه با بازنويسى و تحقيق جديد به علاقه مندان مباحث كلامى عرضه مى شود.

در ضمن بخش دوم آن دربرگيرنده حوزه هاى نجف حلّه و… در آينده خواهدآمد.

در سفر پر خير و بركتى كه مقام معظم رهبرى به قم داشت در جمع فرزانگان و نخبگان حوزه افقهاى جديدى را به روى حوزويان گشود و براى هر گروهى از متفكران و صاحب نظران وظايفى كه امروز بر عهده دارند و دنيايى كه امروز با آن رو به رويند نماياند.

نماياند كه فقيهان چه وظايفى بر دوش دارند و اخلاقيان چه راههايى را بايد براى پالايش آلايشهاى جامعه بپيمايند و متكلمان در برابر امواج شبهه ها و پرسشها چه بايد بكنند.

از جوش و خروش و وظيفه شناسى متكلمان در گذشته سخن گفت و اين كه آن مردان بيدار هرگاه شبهه اى مطرح مى شد و معاندى سخنى در مى افكند چشم فرو نمى بستند تا اين كه شبهه را با منطق و استدلال از صفحه دلها بزدايند.

از امروز علم كلام با درد و دريغ ياد كرد! از اين كه در اين وانفسا چرا كلام بايد در حوزه ها منسوخ باشد؟ چرا براى كلام فكرى نمى شود؟ چرا متكلمان به ميدان نمى آيند و شبهه هاى نو را پاسخ در خور نمى دهند و…

ما در اين مقال بخشى از جنبش و تكاپوى عظيم كلامى شيعه را در حوزه هاى قديم مى نمايانيم به اميد آن كه براى امروزيان الگو قرار بگيرد و در برابر موجهاى ضددينى به پاخيزند و از شبهه ها و پرسشها بدون هياهو بلكه با منطق و استدلال پاسخ دهند.

( 268 )

قم

حوزه قم كه برگزيده و حاصل حوزه هاى شيعه است شايد قديمى ترين حوزه علميه شيعه به معناى حقيقى كلمه باشد.

حوزه اى كه در دوران ائمه سه گانه اخير: (حضرت جواد و حضرت هادى و حضرت عسكرى عليهم السلام) كه دوران قميّين است تمام ويژگيهاى يك حوزه تمام عيار را داشته و درس و بحث و جمع و تدوين و اشاعه و نشر و استادى و شاگردى در آن به چشم مى خورد.

در اين حوزه به متكلمان نامى و چهره هاى برجسته اى بر مى خوريم كه در دوران حيرت بيشترين تلاش را در دفاع از باورهاى شيعه داشته اند و با دانش قوى خود در برابر تهاجمهاى سهمگين بر ساحت شيعه ايستاده اند و عالمانه و فنى يك يك شبهه ها را پاسخ داده اند. در اين ميان اشاره اى داريم به كارهاى كلامى دو شخصيت بزرگ شيعه: سعدبن عبداللّه اشعرى و ابن بابويه (شيخ صدوق).

* سعدبن عبداللّه اشعرى (م: 301هـ.ق.): وى در عصر امام حسن عسكرى(ع) مى زيسته و از اصحاب وى به شمار مى آمده1 و در دوران حيرت يعنى اوان غيبت حضرت مهدى(عج) شاهد سرگردانى و شك شيعيان و تهاجم مخالفان به باورهاى شيعه بويژه شبهه افكنى گروههاى مخالف درباره غيبت امام زمان بوده است از اين روى عالمانه به ميدان مى آيد و به تبيين ديدگاه شيعه در باب مهدويت و ردّ شبهه هاى مخالفان مى پردازد و كتاب ارزشمند و ماندگارى در اين باب مى نگارد به نام: المقالات والفرق كه مرجع ديگر عالمان مى شود و افرادى مانند كشى و شيخ طوسى بيشتر مطالب ويژه فرقه هاى شيعه را از اين كتاب نقل مى كنند2.

از آن جا كه سعدبن عبداللّه اشعرى مردى محدث و فقيه بوده كتاب المقالات و الفرق وى با اسلوب محدثان و فقيهان نگاشته شده و آن جا كه ذكر سند و راويان اخبار را لازم مى دانسته اين امور را مراعات مى كرده است3.

وى افزون بر اين اثر ارزشمند بر ردّ

( 269 )

گروههاى انحرافى و شرح ديدگاههاى اماميّه كتابهاى ديگرى دارد بدين قرار: الرد على الغلاة الردّ على المجبره والامامه.

* ابن بابويه معروف به شيخ صدوق (م:381هـ.ق.) وى با تكيه بر اخبار به اثبات و شرح قضاياى كلامى مى پردازد. در واقع كلام ابن بابويه را متون احاديث تشكيل مى دهند كه با كم ترين تصرفى در قالب يك سيستم كلامى ريخته شده است. مكتب كلامى ابن بابويه گرچه در كليات با ديگر مكتبهاى كلامى هماهنگى دارد امّا در مقايسه بين رساله اعتقادات ابن بابويه و رساله تصحيح الاعتقاد شيخ مفيد كه در نقد آن نوشته شده آشكار مى شود كه اختلافهايى بين مكتب وى و مكتب شيخ مفيد و ديگر متكلمان وجود دارد.

ابن بابويه از جنبه كلامى با مكتبها و مذهبهاى گونه گونه درگير شد و حركتهاى عظيمى در راه شناساندن شيعه و ردّ مخالفان انجام داد كه به بخشى از آنها اشاره مى كنيم:

1 . بر خورد با اهل غلو و تقصير: ابن بابويه از آن جا كه اين دو گروه و دو مكتب فكرى را خطر جدّى براى اسلام و تشيّع مى دانست به مبارزه با اين دو گروه و روشنگرى مردمان پرداخت و در اين راستا كتاب: (ابطال الغلو و التقصير) را نوشت و بى پايگى باورهاى اهل غلو و تقصير را نماياند.

2 . برخورد با مخالفان مهدويت: مسأله مهدويت در زمان ابن بابويه از مسائل بسيار مهم و بحث انگيز بوده و گروههاى بسيارى از اين زاويه به شيعه خرده مى گرفته اند و شيعيان را در شبهه مى افكنده اند; از اين روى ابن بابويه بخشى از وقت خويش را به برخورد كلامى با گروههاى مخالف مهدويت از ديدگاه اماميه اختصاص مى دهد و به تبيين مسأله مهدويت از ديدگاه اماميه و ردّ ايرادها و اشكالهاى معتزله و زيديه مى پردازد و تلاش بسيار در نقض آراء قائلين به انفصال رشته امامت (فترت) و رفع شك از اماميان سرگردان و در تحيّر فرو رفته مى كند و در اين راستا آثارى مى نگارد كه از جمله مهم ترين آنها كمال الدين است4.

( 270 )

3 . پاسخ به اتهامها: مخالفان يا دسيسه بازان سياسى و عاملهاى آنان براى به انزوا كشاندن تشيّع و از بين بردن نفوذ مردمى مبارزان شيعه مذهب و بى رنگ و بى اعتبار كردن معارف شيعى اتهامهاى گونه گونى به شيعه مى زده اند از جمله در بين مردم مى پراكنده اند كه شيعه به تشبيه و جبر باور دارد.

ابن بابويه وقتى اين حمله سنگين و حساب شده را مى بيند به دفاع بر مى خيزد و كتاب التوحيد را مى نگارد5.

4 . سفرهاى تبليغى و علمى: از كارهاى شگفت و درخور مطالعه ابن بابويه سفرهاى تبليغى و علمى اوست كه در شرايط سخت و طاقت فرساى آن زمان كه نشانگر حساس بودن وى به آنچه در اطراف و اكناف سرزمينهاى اسلامى مى گذشته بوده است.

او نمى تواند تحمل كند كه شبهه اى در جايى افكنده شود و از سوى خبره اى چون او برطرف نشود و يا پرسشى درباره شيعه و باورهاى شيعه مطرح شود و بى پاسخ بماند; از اين روى پا در راههاى پرمشقت مى گذاشته و راههاى طولانى را مى پيموده تا بذرى از انديشه ناب تشيّع در دلهاى مستعد بيفشاند.

رى

رى حوزه اى پررونق داشته است و محافل علمى بسيار.

بسيارى از فقيهان محدثان مفسران متكلمان فلاسفه پزشكان و… از رى برخاسته اند و شهره آفاق شده اند. شهرى بسان رى گويا نتوان يافت كه در طول روزگاران به ميزان رى در دامن خود نام آورانى را در دانشهاى گوناگون تربيت كرده باشد.

در روزگار امام محمد باقر(ع) بزرگان از شيعه در اين ديار ديده مى شوند و كم كم شمار آنان رو به فزونى مى نهد تا اين كه در زمان امام هادى به خاطر وجود حضرت عبدالعظيم در آن شهر ناموران شيعه شمارى در خور مى يابند و قابل اعتنا.

رفته رفته رى پايگاهى مهم براى شيعه مى شود و عالمان شيعه با آسودگى خاطر به گفت وگو و مناظره با عالمان ديگر فرقه هاى اسلامى مى پردازند و

( 271 )

حقايق شيعه را براى عام و خاص مى نمايانند.

اين تلاش علمى در روزگار غيبت به اوج خود مى رسد و مسأله امامت و از چشمها نهان شدن حضرت مهدى(عج) مسأله كلامى روز مى شود و متكلمان فرقه هاى گوناگون در اين باره به اظهار نظر مى پردازند و عقايد و باورهاى شيعه را در اين باب زير سؤال مى برند.

در اين ميان متكلمان شيعه به تكاپو مى افتند و با عالمان و متكلمان ديگر فرقه ها به مناظره و گفت وگو مى پردازند و در اين باب آثارى پديد مى آورند و در اختيار همگان قرار مى دهند. از جمله اين متكلمان به نام دو تن اشاره مى كنيم:

1 . على بن محمد بن خراز رازى.

2 . ابن قبه رازى

* از رجال برجسته رى آن روزگار ابن خراز رازى است كه بسيار تلاش ورزيد تا حقايق را بنماياند و از آيين و باورهاى شيعه سيماى زيبايى عرضه بدارد.

ابن شهر آشوب مى نويسد:

(له كتب فى الكلام وفى الفقه. من كتبه: كتاب الاحكام الشرعيه على مذهب الاماميه الايضاح فى الاعتقاد والكفاية الاثر6.)

* ابن قبه ابوجعفر محمدبن عبدالرحمن بن قبه رازى متكلمى قوى دست و نيكو عقيده و مدافعى سخت گوش از عقايد شيعه بوده است.

مناظره ها و مجادله هاى بسيار با متكلمان نامور ديگر فرقه ها داشته كه اين از جايگاه والاى او در علم كلام حكايت مى كند.

ابوالحسن سوسنجردى مى گويد:

(پس از زيارت حضرت رضا(ع) به ديدار ابوالقاسم بلخى [پيشواى گروهى از معتزله به نام كعبيه] رفتم و كتاب الانصاف ابن قبه را به او دادم. او بر اين كتاب نقضى نوشت به نام: المسترشد فى الامامه به رى بازگشتم و كتاب وى را به ابن قبه دادم و او بر آن ردّى نگاشت به نام: المستثبت فى الامامه به بلخ رفتم و آن نوشته را به بلخى عرضه داشتم و وى كتابى بر رد آن نگاشت به نام: نقض المستثبت فى الامامه و چون به رى رسيدم ابن قبه چشم از جهان فرو بسته بود7.)

( 272 )

برخورد ديگر او با ابوالحسن على بن احمد بشار منسوب به فرقه اى به نام جعفريّه خُلّص است كه بر اعتقاد اماميه در مورد مسأله غيبت امام دوازدهم خرده مى گرفته و وى عالمانه در برابر او به پا خاسته و از خرده گيريهاى او پاسخ داده است8.

برخورد ديگر او با ابوزيد علوى متكلم زيدى است كه ابن قبه به يك يك شبهات وى كه در كتابى به نام الاشتهاد گرد آمده پاسخ داده كه مجموعه پاسخهاى وى نقض كتاب الاشهاد نام گرفته است.

ابن بابويه نوشته هاى وى را در ردّ اين دو متكلم در كتاب كمال الدين خود مى آورد8.

همچنين ردّى نگاشته بر آراى ابوعلى جبائى و نوشته هاى ديگرى نيز دارد به نام: كتاب التعريف و المسأله المفرده فى الامامه9.

بغداد

بغداد كه از روزگار مأمون به بعد كانون فروزان تمدن و فرهنگ و سياست عصر بود متكلمان فلاسفه حكما و فقهاى بسيارى از گروهها و فرقه هاى گوناگون را به سوى خود كشاند.

عالمان و متكلمان شيعه نيز از اين فرصتها گاه بهره مى بردند و به تعليم و نشر انديشه شيعه مى پرداختند و با شبهه افكنان و مخالفان انديشه شيعه در مى افتادند و سخنِ درست را مى نماياندند و راه راست را از كج باز مى شناساندند.

پس از رو به افول نهادن دولت بنى عباس و قدرت گرفتن ديالمه و بعد آل بويه شيعيان به خاطر محيط مناسب و مساعد بغداد و پشتيبانى ديالمه و آل بويه از آنان و برخوردارى از خط دفاعى و تهاجمى علمى قوى توانستند خود را بنمايانند و برجستگى خود را به اثبات برسانند و در ميان سرها سرى بشوند. جلوه گر شدن قدرت و تواناييهاى علمى شيعه در گاهِ وزش نسيم موافق سبب مى شد كه شيعيان در آيين خود استوارتر و غيرشيعيان در باورهاى خود سست شوند و در برابر انديشه برتر سر تسليم فرود آرند. اين حركت مخالفان را خوش نمى آمد از اين روى به دربارها نزديك

( 273 )

مى شدند تا از اين طريق شيعيان را در تنگنا قرار دهند و در پرتو قدرت قدرتمندان انديشه خود را رواج دهند و پيروان خود را نگهدارند و يا دامنه اختلاف را بگسترانند.

ناراحتى و خشم و نفرت مخالفان را از وجود عالمان قوى انديشه شيعه در بغداد كه با مناظرات علمى و رو در رويى با سران گروهها و فرقه هاى اسلامى سبب مى شدند افرادى از ديگر فرقه ها دل بكنند و به شيعه بگروند مى توان از اين عبارت خطيب بغدادى فهميد

(لقد ضل به جمع كثير الى ان اراح اللّه منه العباد فى السنة الفلانية10)

بر خلاف ميل مخالفان و با همه دشمنيها و كينه توزيها و سخت گيرى و شكنجه هايى كه اربابان قدرت بر شيعه روا داشتند شيعه در بغداد پا گرفت و متشكل شد و محافل و لجنه ها و حوزه هاى علمى پر رونقى داير كرد و از انديشه شيعه به خوبى پاس داشت.

متكلمان بر جسته اى مانند ابن ابى عقيل عمانى ابن جنيد ابوسهل اسماعيل بن على بن اسحاق نوبختى ابومحمد حسن بن موسى نوبختى محمدبن نعمان معروف به شيخ مفيد سيد مرتضى علم الهدى شيخ طوسى و… در بغداد انديشه كلامى شيعه را بر مبناى آيات روايات و عقل پى ريختند و به گونه اى اين بنا را سامان دادند كه حوادث روزگار نتوانست به آن گزندى وارد آورد و تاكنون اين بناى بلند چشمها را مى نوازد و دلها را آرامش مى بخشد. مكتب كلامى بغداد به خاطر ساختار علمى قوى و اسلوب دقيق عقلى كه داشت عالمان شيعه نسل پس از نسل آن را پذيرفتند و آن را ابزارى كارآمد براى رو در رويى با مخالفان شناختند.

* ابن ابى عقيل عمانى حسن بن على مؤسس فقه استدلالى از جمله كسانى است كه در استوارسازى دانش كلام شيعه و تقويت و توانا سازى آن براى پاسخ به شبهه هاى عصر خود بسيار نقش داشته است.

در باب امامت كتاب الكرّ و الفرّ را مى نگارد كه بزرگان شيعه به آن توجه داشته اند و در محافل علمى مطرح بوده است. نجاشى مى نويسد:

( 274 )

(وقرأت كتابه المسمى كتاب الكرّ و الفرّ على شيخنا ابى عبداللّه رحمة اللّه وهو كتاب فى الامامة.)

اين كه نجاشى كتاب الكرّ والفرّ ابن ابى عقيل را بر بزرگترين و نامورترين متكلم عصر يعنى استادش شيخ مفيد قراءت مى كند و شيخ مفيد بنابر روايت نجاشى از وى بسيار تجليل مى كند11 پايگاه علمى و توانايى و تبحر وى را در كلام مى رساند.

* ابن جنيد اسكافى: ابوعلى محمدبن احمد كاتب از برجسته ترين عالمان امامى زمان خود به شمار مى رفته است. وى آرايى ويژه در فقه و كلام داشته از اين روى هم عالمان پيرو مكتب قم و هم عالمان پيرو مكتب بغداد با وى در افتاده اند و آراى وى را به بوته نقد و بررسى نهاده اند.

ابن بابويه قمى رساله اى در ردّ ابن جنيد دارد12 و در بغداد از متكلمان طبقه بعد از او شيخ مفيد از مهم ترين مخالفان او به شمار مى رفته و دو ردّيه عليه وى نگاشته است13.

با اين حال بسيارى از فقيهان متكلم از نظر فكرى با وى نزديك بوده اند از جمله: شريف رضى در حجيت خبر واحد و قياس مستنبط با وى همراه بوده و ابن ادريس با ديدى مثبت در سطح گسترده اى آراى وى را در سرائر مطرح كرده و محقق حلّى در معتبر و علامه حلى در مختلف شهيد در ذكرى و دروس و بيان به ديدگاه فقهى وى پرداخته اند.

ابن جنيد سفرى به سوى شرق داشته و در نيشابور كه اكثريت با حنفيان بوده و شيعه نيز رواج داشته مدتى سكنى گزيده است. در اين شهر با عالمان حنفى گفت وگوهايى داشته است14.

در خطه خراسان بسيار نفوذ پيدا كرده به حدّى كه پس از بازگشت به بغداد مردم آن جا ارتباط خود را با وى حفظ كرده و به او كمكهاى مالى مى كرده اند15.

آوازه او از بغداد و نيشابور مى گذرد و از نقاط گوناگون از جمله مصر با وى مكاتبه مى كرده اند16. نجاشى حجم پرسشها و پاسخهاى او را 2500 برگ دانسته است17.

ابن جنيد با دانش قوى و نفوذ گسترده

( 275 )

خود به دفاع از باورهاى شيعه بر مى خيزد و افزون بر گفت وگو با عالمان ديگر فرقه ها نوشته هايى عرضه مى دارد كه هر يك جنبه اى از كلام شيعه را روشن مى كند و شبهه اى را از گرد آن به دور مى افكند.

در مسأله غيبت كتابى مى نگارد به نام: ازاله الران عن قلوب الاخوان

درباره مسائل پيش آمده بين حضرت فاطمه(س) و ابوبكر كتابى مى نگارد به نام: (الظلامة لفاطمه(ع).

در توجيه و دفاع از موضع اماميه در مورد تحريف و يا خلق قرآن كتابى مى نگارد به نام: ايضاح خطأ من شنع على الشيعة فى امر القرآن.

رديه اى دارد بر مرتدان به نام الاسفار.

نقضى دارد بر زجاجى نيشابورى در دفاع از فضل بن شاذان18.

و …

* ابوسهل اسماعيل بن على بن اسحاق بن ابى سهل نوبخت از متكلمان بزرگ شيعه بوده19 و در دستگاه مقتدر خليفه عباسى مقامى بلند داشته است20.

در دورانى كه وى در دربار نفوذ داشته و ديگر نوبختيان: ابوالحسن على عباس و حسين بن روح در بغداد رياست داشته اند شيعيان در شوكت و عزت مى زيسته اند.

وى با اين موقعيت و دانش گسترده و ژرف تكيه گاه بزرگى براى شيعه در دوران غيبت صغرا بود دورانى كه فرقه اماميه دچار بحرانى سخت شده بود و از همه سوى به اركان آن هجوم مى شد و باورهاى بنيادين آن زير سؤال مى رفت و در درون نيز وضع بسيار آشفته مى نمود. ضربه هاى سنگين مخالفان و پشتيبانى دولتها از آنان عرصه را بر شيعه تنگ كرده بود.

در چنين دوران حساسى ابو سهل با نفوذ سياسى كه داشت از مجارى سياسى جلوى تفرقه را گرفت و دلها را به يكديگر نزديك ساخت و به گونه اى شيعه را تشكل داد.

از سوى ديگر با تأييدهاى عالمانه از شيعه و ردّ نوشته هاى مخالفان شيعه دژى مستحكم در برابر دشمنان شيعه ساخت كه گذر از آن را براى آنان ناممكن ساخت.

( 276 )

ابوسهل در برابر معتزله بزرگ ترين و قوى ترين گروه مخالف شيعه روشى نو پى افكند و آن اين بود كه با اين گروه تنها از دَرِ مخالفت و ردّ بر نيامد بلكه به گونه روشن و بى پرده پاره اى از اصول اعتزال را كه موافق ديدگاههاى كلامى شيعه اماميه ديد پذيرفت و پاره اى را با جرح و تعديل وارد قلمرو كلام شيعه كرد و پاره اى از ديدگاههاى آنان را نپذيرفت و با استدلال به كنارى افكند. مثلاً درباره (رؤيت) تشبيه و تجسيم و… هم افقى كلام شيعه را با اعتزال اعلان داشت21. از اين راه شيعه و اعتزال را به همه نزديك كرد و با اين حركت دقيق و عالمانه سبب شد كه كشمكشهاى تند بين شيعه و معتزله كاسته شود و حربه هايى كه معتزله مى توانست آنها را عليه شيعه به كارگيرد از دستش بگيرد.

در مسأله امامت كه پر مسأله ترين و جنجالى ترين بحث آن روزگار بود با اين كه مايه هايى از متكلمان گذشته در دست داشت و احاديث فراوانى در باب امامت موجود بود وى از روش عقلى براى اثبات امامت بهره گرفت و با اسلوب متكلمان وارد قضيّه شد.

به نوشته سيد مرتضى:

(وى در وجوب امامت و اوصاف امام از طريق استدلالهاى عقلى به بحث مى پرداخته است گرچه گاه در تأييد اين ادله به مضامين نقلى نيز استناد مى جسته است. ابوسهل در مسائل مربوط به امامت به همان طريقى كه پيش از وى ابوعيسى ورّاق وابن راوندى استدلال مى كردند به بحث مى پرداخته و حتى بر ادله اى افزون بر دليلهاى آن دو استناد مى كرده است22.)

ابوسهل در تأييد مذهب اماميّه و ردّ اشكالهاى مخالفان و بيان مسائل كلامى كتابهاى بسيارى داشته كه شمار آنها از چهل افزون بوده از اين جمله يكى دو فقره نقلى كه از پاره اى نوشته هاى وى در كتابهاى ديگر نويسندگان باقى مانده است ولى امروز اثر ديگرى ديده نمى شود23.

كتابهاى ابوسهل از مراجع عمده علما و متكلمان اماميه و اقوال كلامى او شاهد و مؤيد قول ايشان است.

* ابو محمد حسن بن موسى نوبختى:

( 277 )

وى متكلم فيلسوف اديب و آشناى به آرا و ديانات و ملل و نحل بوده است. اهل ادب فلسفه كلام و مترجمان كتابهاى قديم فلسفى مانند ابوعثمان سعيدبن يعقوب دمشقى ابويعقوب اسحاق بن حنين ابوالحسن ثابت بن قرّه و… در منزل وى گردهم مى آمده اند و در مسائل گوناگون علمى به بحث مى پرداخته اند.

در ميان همگنان برجسته بوده است و داراى دانشى گسترده و آگاهيهاى گوناگون و نوشته هايى ژرف. به فلسفه آشنايى داشته و به مطالعه كتابهاى ارسطو مى پرداخته و برخى از آنهاى خلاصه كرده است.

وى با اين دانش ژرف و گسترده و موقعيت ممتاز به دفاع از كيان اماميه مى پردازد و در ردّ مخالفان تلاش مى ورزد و با افرادى چون: ابوجعفربن قبه ابن مملك اصفهانى ابوالقاسم بلخى و جبائى به گونه پرسش و پاسخ مناظره مى كند و كتابهايى در تبيين عقايد اماميه و ردّ مخالفان و شبهه افكنان مى نگارد.

نجاشى مى نويسد:

(شيخنا المتكلم المبرّز على نظرائه فى زمانه قبل الثلاث مائه وبعدها. له على الاوائل كتب كثيره منها: كتاب الآراء والدّيانات كتاب كبير حسن يحتوى على علوم كثيره قرأت هذا الكتاب على شيخنا ابى عبداللّه رحمه اللّه و…24)

شيخ ما متكلم برجسته و سرآمد همگنان خود در سال پيش از 300هـ.ق و پس از آن. وى در علوم پيشين كتابهاى بسيارى دارد از جمله آنهاست: كتاب الآراء والدّيانات كه كتابى است بزرگ و در بردارنده علوم بسيار. من اين كتاب را بر استادم شيخ مفيد خواندم.

آن گاه نجاشى نام چهل كتاب وى را مى برد كه از نام آنها چنين پيداست كه يا در شرح مسأله اى كلامى سامان يافته اند و يا ردّيه اى هستند بر افكار مخالفان گروهها و شبهه افكنان از باب نمونه: فرق الشيعه كتاب الرّد على فرق الشّيعه ماخلا الاماميّه كتاب الموضح فى حروب اميرالمؤمنين(ع) كتاب التوحيد الكبير كتاب التوحيد الصغير كتاب الردّ على ابن الهذيل العلاف [متفكر و متكلم معتزلى] فى انّ نعيم اهل الجنة منقطع

( 278 )

كتاب الرّد على الواقفه كتاب الرّد على ثابت بن قرة الرد على يحيى بن اصفح فى الامامه جواباته لأبى جعفربن قبه شرح مجالسه مع ابى عبداللّه بن مملك كتاب الردّد على اهل التعجيز الرّد على اصحاب المنزله بين المنزلتين فى الوعيد الردّ على اصحاب التناسخ الرّد على المجسمه الرّد على الغلاة مسائله للجبائى فى مسائل شتّى25.

محمدبن نعمان معروف به شيخ مفيد: وى در دانش سرآمد روزگار خود بود و از همگنان برتر. در دانش كلام همتا نداشت. كلام شيعه را به بالاترين مرحله در زمان خود رساند. از آن جا كه دانش وى از دانش زمان فراتر بود كلامى را كه وى مطرح كرد ديگر گروههاى كلامى و آراء متكلمان ديگر فرق را تحت الشعاع قرارداد و برخى را به انزواى كامل راند.

وى هم بر ديدگاههاى كلامى شيخ صدوق خرده گرفت و به گونه استدلالى و برهانى آنها را به نقد گذاشت26 و هم به ديدگاههاى ابن جنيد27 و از اين ميان راه سومى را پيمود و كلام شيعه را بر شالوده عقل و نقل استوار ساخت و راه را براى معاصران خود و آيندگان هموار كرد.

حركت علمى شيخ مفيد و برترى دانش كلام وى كه در آن روزگار مهم ترين مسأله روز بود و هر گروهى با اين دانش به ميدان مى آمد و هماورد مى طلبيد و اگر پيروز مى شد در ميان خاص و عام جاى پا براى خود باز مى كرد و بر قلمرو خود مى افزود و در چشم دولتمردان بزرگ مى نمود و اگر شكست مى خورد از صحنه بر كنار مى شد و پيروان از گرد آن مى پراكندند توانست شيعه را بزرگ بنماياند و كارى بكند كه براى هميشه بماند و بپويد و حوادث روزگار و دستان ناپاك نتواند بر آن كاخ بلند گزندى وارد سازند.

از اين روى مى توان شيخ مفيد را معمار كلام شيعه خواند كلامى كه صيقل يافته بود و گرد خرافه از دامنش زدوده شده بود و استدلالهاى سست و بى پايه كنارى نهاده شده بودند و افكار بيگانه را به ساحت آن راهى نبود و…

پختگى كلام شيخ و گستردگى و ژرفى دانش وى و از ميدان به در رفتن مخالفان شيعه و يا كم فروغ شدن آنان حسدها و كينه ها را برانگيخت و چندين بار

( 279 )

كينه ورزان آتش اختلاف را شعله ور ساختند و كرخ بغداد را كه پايگاه شيخ مفيد بود مورد حمله قرار دادند و به آزار وى پرداختند و چندين بار به تبعيدش دست يازيدند و…

با اين حال خورشيد بغداد همچنان مى درخشيد و راه مى نمود و گمراهان و گرفتار آمدگان در تاريكى را به سوى روشنايى هدايت مى كرد.

اين درخشندگى چنان بود كه مخالفان هم در برابر آن به خشوع ايستاده بودند و عظمت آن را مى ستودند مناظرات علمى وى با سران و متكلمان نامدار گروههاى مخالف و نوشته هاى محكم و مستدل او در هر گاه موج تازه اى در سرزمينهاى اسلامى مى آفريد.

سخنورى استدلالهاى محكم حضور ذهن حاضر جوابى زيركى و تسلّط وى در مناظره ها شگفت انگيز بود و همگان را شگفت زده مى كرد و آن سوى مناظره با آن همه مقام علمى و پيروان بسيار ناگزير در برابر عظمت ابن نعمان سر فرود مى آورد.

اين پيروزيهاى پى در پى شيعه را به وجد مى آورد و بر تواناييهايش مى افزود و حكومتها را ناگزير مى ساخت كه به اين سرچشمه جوشان به ديد احترام بنگرند و به آن ميدان بدهند.

كتابها و رساله هاى شيخ مفيد كه هر يك سخنى تازه داشت و موج مخالفى را واپس مى زده دريچه اى به سوى روشنايى مى گشود بسان كاغذ زر دست به دست مى گرديد و سرزمينهاى اسلامى را در مى نورديد و محفل آرا مى شد و شمع جمع28.

شيعه در پرتو اين خورشيد جهان افروز جان گرفت و پايه گذار تمدنى نو شد.

* سيد مرتضى علم الهدى: در مكتب شيخ مفيد پروريده شد و خود شهره آفاق شد. از طرح نوى كه استادش در انداخته بود عالمانه و مدبرانه پاس داشت و بر ژرفاى آن فزود. افزون بر عالمان شيعه كه از دانش و ژرف انديشى و هوش و كياست فوق العاده وى سخنها گفته اند دانشمندان سنى نيز از وى به بزرگى ياد كرده اند و او را برتر از همگنان خود دانسته اند. همه دانشهاى روزگار خويش

( 280 )

را به كمال داشت و همگان را تحت تأثير دانش گسترده خويش قرار داده بود. ابوالعلاء معرى پس از ملاقاتى كه با سيّد دارد به معره بر مى گردد از وى درباره سيّد مى پرسند در پاسخ مى سرايد:

يا سائلى عنه لما جئت تسئله
الا وهو الرجل العارى من العار
لوجئته لرأيت الناس فى رجل
والدهر فى ساعة والارض فى دار29

اى كسى كه آمده اى كه درباره سيّد مرتضى از من پرسش كنى!

بدان! كه او از هر عيبى برى است.

اگر او را ببينى خواهى ديد كه وجود همه مردم در مردى جمع شده

و روزگار در يك ساعت متمركز گرديده و جهان در يك خانه قرار گرفته است.

سيد مرتضى در برهه اى به ميدان هماوردى پا گذارده بود كه صخره هاى بسيارى در ميان شيعه عمود ايستاده بودند و وى مى توانست بر آنها تكيه كند و بر آنها چنگ زند و بر قلّه فرا رود.

او با دانش قوى و عقل پخته خويش و پشتوانه هاى محكم آثار ماندگار در كلام آفريد:

1 . انقاذ البشر من الجبر والقدر 2 . تنزيه الانبياء 3. الاصول الاعتقاديه 4 . الفصول المختاره 5. الولاية عن الجائره 6 . المقنع فى الغيبة 7. الاحكام اهل الآخره 8. الشافى فى الامامه.

برخلاف سخن كوتاه انديشان و پندارگرايان كه وى را مايل اعتزال دانسته اند30 وى هم در شافى كه نقدى است عالمانه بر آراى قاضى عبدالجبار معتزلى در كتاب المغنى هم در مناظرات گوناگون تلاش بسيار ورزيد تا مرز ميان اعتزال و شيعه را جدا سازد و به موارد اختلاف و اتفاق اشاره كند.

سيّد از آن جا كه به لغت نحو بلاغت و به طور كلى دانشهاى عربى تبحر تام داشت توانست از اين دانشها در راه پيش بردن انديشه كلامى خود بسيار زيبا و بهنگام سود ببرد و در تفسير و تأويل آيات و احاديث آن دانشها را به كمك گيرد و به انديشه خود شفافيت دهد.

سيّد اديب بود; از اين روى در تبيين آرا و ديدگاههاى خود از ادبيات سود مى جست و انديشه هاى كلامى خويش را براى آن كه در دلها راه يابند و از حالت

( 281 )

خشكى و بى روحى به درآيند با سبك ادبى بيان مى كرد. در ردّ جبرگرايان مى نويسد:

(هر كار خدا نيك هر آفرينش او خوب و هر تدبيرش حكمت آميز است. از آنچه جبريّون افتراگر وصفش مى كنند منزه است; آنان كه هر زشتى و پلشتى را به خدا نسبت مى دهند و مى پندارند كه: هر كفر و گمراهى و فسق ستمكارى و دروغ و زشتكارى كه بندگان مى كنند كار و خواست خداست و او بندگان را به بيش از توانشان تكليف مى كند و به آنچه نمى توانند دفعش كنند وا مى دارد. با آن كه مخالف فرمان خود اوست بر اين مخالفت عذاب مى كند و در دلِ آتشهاى هميشه سوزان جاى مى دهد.

و گروهى مى پندارند كه در اين ميان كودكان بى گناه هم شريكند و جمعى ديگر روا مى شمارند كه خداوند بندگانش را با همين خلقت و تركيب بشرى فرمان دهد كه در هوا پرواز كنند و ستاره ها را برچينند و كوهها را بركَنَنْد و زمين را بشكافند و آسمانها را همچون طومار در هم پيچند و اگر نتوانستند به عذاب جاودان دوزخ گرفتارشان كند. خدا منزه است از آنچه مى گويند31.)

سيد مرتضى در روزگار خويش به گفته ابن خلكان امام بود در دانش كلام و ادب و شعر32 و اولين كسى بود كه خانه خود را دارالعلم قرار داده و در آن زمينه را براى مناظره مهيّا ساخت33.

* ابوجعفر محمدبن حسن طوسى: شيخ طوسى پس از فراگيرى مبادى و مبانى علوم ادبى و كلامى به بغداد رخت مى كشد و به محضر شيخ مفيد بزرگ ترين و نامورترين متكلم عصر راه مى يابد و ديرى نمى گذرد كه در رديف شاگردان برجسته آن عالم نامى قرار مى گيرد.

پس از درگذشت شيخ مفيد شاگرد برجسته وى سيد مرتضى بر كرسى تدريس فراز مى رود و زعامت شيعه را بر عهده مى گيرد.

سيّد با درايت و دورانديشى كه دارد محيط مناسبى براى شيعه به وجود مى آورد و حوادث ناگوار كم ترى در دوران او براى شيعه رخ مى دهد.

سيّد به گونه اى مشى مى كند كه

( 282 )

محفل او هماره به وجود اديبان و فاضلان و فقيهان و متكلمان همه فرقه ها آراسته مى شود.

شيخ پس از مرگ استادش شيخ مفيد از اين فضا بهره مى برد و محضر سيّد مرتضى را مغتنم مى شمارد و دامنه دانش خويش را مى گستراند و به دنياهاى جديد پا مى گذارد.

استعداد شكوفان وى با عنايتهاى ويژه سيّد مرتضى بارور مى شود و چنان در دانش دين و دانشهاى روزگار خويش پيش مى رود كه شايستگى آن را مى يابد كه پس از سيّد مرتضى زعامت شيعه را بر عهده گيرد.

از اين روى پس از رحلت سيد مرتضى زعامت شيعه را بر عهده مى گيرد و كرسى كلام از سوى خليفه وقت القادر باللّه به وى واگذار مى شود34.

خانه شيخ در محله كرخ مركز فعاليتهاى علمى مى شود و به گونه اى سلوك مى كند كه از همه فرقه ها در محفل علمى وى شركت مى جويند.

فراوانى شيعه در بغداد به عنوان پشتوانه محكم و استوار فضاى عطرآگين به وجود آمده از بركت وجود علماى فرزانه پيشين كتابخانه عظيم ابونصر شاپور كاشانى با ده هزار نسخه خطى و… كتابخانه عظيم سيد مرتضى با هشتاد هزار كتاب و قدرت آل بويه و… فضاى بسيار مناسبى را براى تلاشهاى علمى شيخ آماده كرده بودند و وى بى دغدغه مى توانست با گروههاى مخالف به مناظره بپردازد آثارى در زمينه تفسير فقه اصول و كلام بيافريند و بنيه علمى شيعه را تقويت كند و راههاى جديد را براى حركتهاى نوين و بنيادى كشف كند و راههاى نرفته را برود و كارهاى ناتمام را تمام كند و حركت خوش آهنگ شيعه را بر همگان بنماياند و اين گروه مقدس را كه منشأ از اسلام ناب گرفته بود بر تارك تاريخ جاى دهد.

او از اين فرصت پيش آمده بهترين بهره را مى برد افزون بر فقه و اصول و رجال و حديث آثار ماندگارى در كلام مى آفريند و از اين راه شيعه را بسان پولاد آبديده در برابر حوادث مقاوم مى سازد.

تفسير تبيان: شيخ طوسى در شيعه نخستين مفسرى است كه تمام علوم قرآنى

( 283 )

كه قرآن در بردارنده آنهاست در تفسير تبيان خويش گردآورده است: لغت نحو تصريف اشتقاق معانى بيان بديع علم قراءات علم كلام اصول فقه قصص و اسباب نزول ناسخ و منسوخ فقه علم حديث.

در اين باب مى نويسد:

(فان الذى حملنى على الشروع فى عمل هذا الكتاب انى لم اجد احداً من اصحابنا قديماً و حديثاً من عمل كتاباً يحتوى على تفسير جميع القرآن و يشتمل على فنون معانيه… وانا ان شاء اللّه تعالى اشرع فى ذلك على وجه الايجاز و الاختصار لكل فن من فنونه و اطيل فيمله الناظر فيه ولا اختصر اختصاراً يقصر فهمه عن معانيه35.)

وى در اين تفسير به طعنها و شبهه افكنيهاى ملحدان و به سخنان باطل فرقه هاى گوناگون از جمله مجبره مجسمه مشبهه پاسخ مى دهد و كلام شيعه را به بهترين گونه تبيين مى كند:

در ذيل آيه شريفه:

(ولله على الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلاً36)

مى نويسد:

(وفى الآية دلالة على فساد مذهب المجبرة ان استطاعه مع الفعل لان اللّه تعالى اوجب الحج على المستطيع و من لايستطيع فلايجب عليه وذلك لايكون قبل فعل الحج37.)

يا در ذيل آيه شريفه:

(ومن يعص اللّه ورسوله ويتعدّ حدوده يدخله ناراً خالداً وله عذاب مهين38.)

و هر كه از خدا و رسولش فرمان نبرد و از احكام او تجاوز كند او را داخل در آتش كند و همواره در آن جا خواهد بود و براى اوست عذابى خوار كننده.

مى نويسد:

(واستدلت المعتزله بهذه الآيه على ان فاسق اهل الصلاة مخلد فى النار ومعاقب لامحاله وهذا لا دلالة لهم فيه من وجوه لان قوله: (ويتعدّ حدوده) اشارة الى من يتعدى جميع حدود اللّه ومن كان كذلك فعندنا يكون كافراً39.)

يا در ذيل آيه شريفه:

( 284 )

(… اذا قضى امراً فانما يقول له كن فيكون40.)

… چون اراده چيزى مى كند مى گويد: موجود شو و آن چيز موجود مى شود.

در ردّ اشاعرة كه به اين آيه استدلال جسته اند درباره قدمت كلام خدا مى نويسد:

(فاما من استدل بهذه الايه و نظائرها على ان كلام اللّه قديم من حيث انه لو كان محدثاً لاقتضى الا يحصل الاّ (بكن) و الكلام فى (كن) كالكلام فيه الى ان ينتهى الى (كن) قديمه وهو كلام اللّه القديم. فهذا باطل لانا قد بينا معنى الايه فلايصح ماقالوه على ان الايه تقتضى حدوث كلامه من حيث اخبر ان المكنونات تكون عقيب (كن) لان الفاء توجب التعقيب فاذا كانت الاشياء محدثة فيما يتقدمها بوقت واحد لايكون الا محدثا فبطل ماقالوه41.)

امّا هنگامى كه مى خواهد ديدگاه شيعه را در مسأله اى بيان كند مى نويسد: اصحابنا عندنا و… از باب نمونه در ذيل آيه شريفه:

(واذ ابتلى ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال انى جاعلك للناس اماما قال ومن ذريتى قال لاينال عهدى الظالمين42.)

و پروردگار ابراهيم او را به كارى چند بيازمود و ابراهيم آن كارها به تمامى به انجام رسانيد.

خدا گفت: من را پيشواى مردم گردانيدم.

گفت: فرزندانم را هم؟

گفت: پيمان من تو ستمكاران را در بر نگيرد.

مى نويسد:

(واستدل اصحابنا بهذه الايه على ان الامام لايكون الا معصوما من القبائح لان اللّه تعالى نفى ان ينال عهده ـ الذى هو الامامة ـ ظالم و من ليس بمعصوم فهو ظالم: امّا لنفسه او لغيره43.)

يا در ذيل آيه شريفه:

(قولوا امنّا باللّه وما انزل الينا و ما انزل الى ابراهيم و اسمعيل واسحق ويعقوب والأسباط و ما اوتى موسى و عيسى و ما اوتى النّبيّون من ربهم

( 285 )

لانفرّق بين احد منهم و نحن له مسلمون44.)

بگوييد: ما به خدا و آياتى كه بر ما نازل شده و نيز آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و سبط آنان نازل آمده و نيز آنچه به موسى و عيسى فرستاده شده و آنچه بر پيامبران ديگر از جانب پروردگارشان آمده است ايمان آورده ايم. ميان هيچ يك از پيامبران فرقى نمى نهيم و همه در برابر خدا تسليم هستيم.

مى نويسد:

(قال كثير من المفسرين: انهم [الاسباط] كانوا انبياء والذى يقتضيه مذهبنا انهم لم يكونوا أنبياء باجمعهم لانه وقع منهم من المعصية مافعلوه مع يوسف(ع) مالاخفا به النبى عندنا لايجوز عليه فعل القبائح لاصغيرها ولاكبيرها45.)

شيخ طوسى در جاى جاى تفسير تبيان خود مسائل كلامى مطرح در روزگار خود را بيان مى كند و آن جا كه با اصول اعتقادى شيعه ناسازگارى دارند با بيانى روشن و دلايلى محكم و متقن خط بطلان بر روى آنها مى كشد.

تلخيص الشافى: سيد مرتضى در كتاب شافى به هر يك ازمطالب (المغنى) نوشته قاضى عبدالجبار توجه داشته و نارواييهاى آن را به شرح رو كرده و در هر مورد به تحقيق همه جانبه پرداخته است از اين روى بسيار طولانى شده و هر كس را توان و حوصله مطالعه آن نيست. شيخ براى اين كه اين كتاب بسيار مهم مهجور نماند و مطالب آن هميشه در بين مردم رد و بدل شود به تلخيص آن پرداخته و در خور استفاده براى عموم طلاب قرار داده است.

تمهيدالاصول شرح بخش نظرى جمل العلم و العمل سيد مرتضى: در اين اثر بخش زيادى از معارف دقيق و اصول كلى گنجانده شده و باورهاى شيعه با فرق ديگر مسلمانان و غير مسلمانان مقايسه گرديده و آنچه بر مبناى اصول تشيّع درست به نظر مى آمده با ذكر دليل و سند محكم به اثبات رسيده است و خرده گيريهاى گروههاى مخالف و شبهه افكن پاسخ داده شده است.

شيخ در تنظيم بخشهاى كتاب روش

( 286 )

ابتكارى دارد. وى موضوع علم كلام را تكليف قرار مى دهد و مسائل مربوط به آن را به بوته بحث مى نهد و مسائل مهمى كه علل و آثار و نتايج عمل به تكليف و يا سرپيچى از آن است در چهار بخش مى آورد:

1 . توحيد و اثبات صفات خداوند كه ثابت كردن صفت عدل نتيجه آن است.

2 . ماهيت كلام خداوند و تشريع كه راهنماى به تكليف است و از صفت عدل حاصل مى شود.

3 . وعد و وعيد كه دنباله برانگيختن پيامبران حاصل مى شود و نتيجه عمل كردن به تكليف يا دست بر داشتن از آن است.

4 . به پا داشتن حكومت دينى و عدل اسلامى براى اجراى شرع و نتايج حاصل از آن است كه در بحث امامت ذكر مى شود.

خلاصه اين كه در ديدگاه شيخ در علم كلام جز تعهدات ذاتى و تكليف عقلى هيچ گفت وگوى ديگرى در ميان نيست. چيزى كه هست هر كسى پيش خود چيزى را شايسته مى داند كه ديگرى آن را ناشايست مى شمارد.

پس آنچه در خور انسان است آموختن دانشهايى است كه شايستگى و ناشايستگى را برايش از هم جدا كند و اين دانشها هم جز از راه وحى به دست نمى آيد46.

شيخ آثار ديگر كلامى هم دارد كه به همين اندازه بسنده مى كنيم.

بالاخره بغداد كه به شهر دانش و مناظره هاى كلامى و قرار و آرامش عالمان و متكلمان شهره شده بود و از هر سوى سرزمينهاى اسلامى علاقه مندانِ به دانشِ دين به اين شهر رخت مى كشيدند دستخوش آشوب شد. تركان سلجوقى متعصبانه به ترك تازى پرداختند و بر دانش و دانشمند بى حرمتى كردند و سرمايه هاى عظيم علمى و معنوى را جاهلانه به باد فنا دادند و جلوى حركت پرشتاب تمدن اسلامى را گرفتند و قرنها سرزمينهاى پهناور اسلامى را از قافله تمدن عقب نگهداشتند.

در اين آشوب خانمانسوز كتابخانه هاى عظيم در آتش سوخت و محفلهاى مناظره پرچيده شد و عالمان برخى فرار كردند و به ده كوره ها پناه بردند

( 287 )

و برخى در زير تيغ تعصب از پاى درآمدند.

كتابخانه عظيم شيخ طوسى در آتشِ آتش افروزان سوخت و كتابها و دست نوشته ها و منبرى كه او بر فرازش مى رفت و دانش مى پراكند و عطر زندگى مى افشاند در بين هلهله جاهلان و نابخردان متعصب به دامن شعله ها افكنده شدند47 و شيخ آواره بيابانها شد و با دلى پر از اندوه و درد به مشهد مولاى مظلومان على(ع) پناه برد.


پى نوشتها:

1 . (رجال الطوسى) 431/ چاپ نجف.

2 . (مقالات والفرق) سعدبن عبداللّه اشعرى با تصحيح و مقدمه دكتر محمد جواد مشكور مقدمه نوشته فؤاد افرام بستانى علمى و فرهنگى تهران.

3 . (همان مدرك).

4 . (كمال الدين و تمام النعمه) شيخ صدوق تصحيح على اكبر غفارى مقدمه انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين قم.

5 . (التوحيد) شيخ صدوق تحقيق سيد هاشم حسينى تهرانى 17/ انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين قم.

6 . (معالم العلماء) ابن شهر آشوب 71/ شماره 478.

7 . (رجال النجاشى) ابى عباس احمد بن على نجاشى تحقيق محمد جواد نائينى ج288/2 ـ 289 شماره 1024 دارالاضواء بيروت.

8 . (كمال الدين) شيخ صدوق ج51/1 ـ 60 94 ـ 126.

9 . (رجال النجاشى) ج288/2.

10 . (تاريخ بغداد) خطيب بغدادى.

11 . (رجال النجاشى) ج153/1 ـ 154 شماره 99.

12 .(الرد على اصحاب العدد) سيد مرتضى تحقيق سيد مهدى رجايى چاپ شده در (رسائل الشريف مرتضى) ج29/2 دارالقرآن الكريم قم.

13 . (المسائل السرويه) شيخ مفيد تحقيق صائب عبدالحميد 75/ چاپ شده در: (مصنفات الشيخ المفيد) ج7 كنگره شيخ مفيد; (رجال النجاشى) ج328/2 331; رسالة الجنيدى الى اهل مصر والنقض على ابن الجنيد فى اجتهاد الرأى.

14 . (المسائل الصاغانيه) شيخ مفيد تحقيق سيد محمد قاضى 56/ به بعد چاپ شده در: (مصنّفات الشيخ المفيد) ج3.

15 . (همان مدرك) 58/.

16 . (المسائل السرويه) شيخ مفيد تحقيق صائب عبدالحميد 75/.

( 288 )

17 . (رجال النجاشى) ج309/2.

18 . (همان مدرك) 310/.

19 . (الفهرست) شيخ طوسى تصحيح و تعليق سيد محمد صادق آل بحرالعلوم12/ المكتبة المرتضويه نجف; (الرجال نجاشى) ج121/1.

20 . (رجال النجاشى) ج121/1.

21 . (مفاخر اسلام) على دوانى ج253/2 ـ 254 اميركبير; (دائرة المعارف بزرگ اسلامى) ج581/5.

22 . (دائرة المعارف بزرگ اسلامى) ج581/5.

23 . (الفهرست) شيخ طوسى 12/ ـ 13; (رجال النجاشى) ج121/1 ـ 122; (دائرة المعارف بزرگ اسلامى) ج582/5.

24 . (رجال النجاشى) ج179/1 ـ 180.

25 . (همان مدرك) 180/ ـ 182.

26 . (تصحيح الاعتقاد او شرح عقائد الصدوق) شيخ مفيد با مقدمه و تعليق سيد هبة الدين شهرستانى منشورات رضى قم.

27 . المسائل السرويه) شيخ مفيد تحقيق صائب عبدالحميد75/.

28 . (رجال النجاشى) ج327/2 ـ 331; (الفهرست) شيخ طوسى 157/ رقم 696; (تاريخ بغداد) خطيب بغدادى ج231/3 رقم 1299 دارالكتب العلميه بيروت; (معجم المؤلفين) عمر رضا كحّاله ج306/11 داراحياء التراث العربى بيروت.

29 . (الغدير) علامه امينى ج273/4 دارالكتاب العربى بيروت.

30 . (همان مدرك) 277/.

31 . (شخصيت ادبى سيد مرتضى) عبدالرزاق محى الدين ترجمه جواد محدثى 138 اميركبير تهران.

32 . (الغدير) علامه امينى 267/.

33 . (همان مدرك) 268/.

34 . (حياة الشيخ طوسى) آقا بزرگ تهرانى چاپ شده در مقدمه تفسير (تبيان) ج ا / د دار احياء التراث العربى بيروت.

35 . تفسير (تبيان) شيخ طوسى ج2/1.

36 . سوره (آل عمران) آيه 36.

37 . تفسير (تبيان) ج538/2.

38 . سوره (نساء) آيه 15.

39 . تفسير (تبيان) ج140/3.

40 . سوره (البقره) آيه 118.

41. تفسير (تبيان) ج432/1.

42 . سوره (بقره) آيه 125.

43 . تفسير (تبيان) ج449/1.

44 . سوره (بقره) آيه 137.

45 . تفسير (تبيان) ج482/1.

46 . (تمهيد الاصول) شيخ طوسى ترجمه عبدالحسين مشكوة الدينى مقدمه انجمن اسلامى حكمت و فلسفه ايران.

47 . (لسان الميزان) ج135/5 رقم 452 به نقل از (رجال النجاشى) تحقيق محمد جواد نائينى ج332/2 پاورقى.