( 22
)
ازباب نمونه: آيت اللّه بروجردى
سردرس گفته بود:
(شنيده ام برخى از طلاب
درسهايى مى خوانند كه نبايد بخوانند.)
البته اين سخن
دو گونه تفسير شد:
1 . گروهى تفسير كردند كه منظور آيت اللّه برجوردىكسانى است كه درس فلسفه مى خوانند.
2 . گروهى تفسير كردند كه منظور آيت اللّه بروجردى كسانى است كه در حوزه براى ورود به دانشگاه درسهاى جديد را مى خوانند.
ولى مرحوم علامه
تا اين سخن را شنيد
درس را تعطيل كرد. هر چه طلبه ها اصرار كردند; ايشان نپذيرفت. در جواب مى گفت: چون آقا فرموده اند كه نبايد درس باشد
ما هم درس نمى گوييم.
آيت اللّه بروجردى
وقتى از قضيّه با خبر مى شود
به علامه طباطبايى مى گويد: چرا درس را تعطيل كرده ايد؟
علامه مى گويد: چون شما فرموديد
تعطيل كنم
تعطيل كردم!
آيت اللّه بروجردى مى گويد: منظورم اين نبوده كه شما درستان را تعطيل كنيد
بلكه منظورم اين بوده است كه چنين درسهايى را هر كسى نگويد و همگانى نباشد.
گويا ايشان در پاسخ مى گويد: محدوديت از نظر شركت كنندگان
بيشتر حساسيت بر مى انگيزد
ولى سعى مى شود مسائل به گونه اى مطرح شوند كه ايجاد شبهه نكنند.
تفسير قرآن نيز چنين بود. در آن روزگار
در حوزه قم
درس تفسير بود
ولى با همان سبك و روش عاميانه و همگانى
نه يك تفسير علمى و طلبه پرور و آشنا كننده با قرآن.
مرحوم علاّمه با شگفتى مى گفت:
(مگر مى شود انسان سى سال اجتهاد كند و با قرآن كه منبع اصلى فقه ماست
آشنايى نداشته باشد؟
علماى ما در گذشته
به گونه مستقيم با قرآن سر و كار داشته اند
تفسير نوشته اند
آيات الاحكام نوشته اند و…)
با اين احساس خلأ و نياز شديد به قرآن
تفسير قرآن را در حوزه شروع كرد و به عنوان يك درسى كه فاضلان حوزه
در آن لازم است گرد هم آيند
جا انداخت.
مطالبى را كه ايشان در آن زمان در درس تفسير قرآن مطرح مى كرد
خيلى تازه و به روز بود.
كافى است
نظرى افكنده شود به الميزان
آن گاه درك خواهد شد كه منظور من چيست.
در آن روزگار
در فضاى الحاد و ميدان دارى روشنفكرى وابسته به بلوك شرق و غرب آن كه توانست بگويد:
حوزه حرفى براى گفتن دارد
مرحوم علاّمه طباطبايى بود.
وى
با تأمل
اخلاص
پشت كاردارى
توانايى علمى و… توانست تحولى عظيم در حوزه بيافريند و در تربيت و رشد بسيارى از شخصيتهاى موجود
كه هر يك نقش مهم در ميهن اسلامى دارند
نقش ايفا كند.
حوزه: چرا در آن برهه از زمان طلبه هاى تلاش ورز و با معلومات و با معنويت و فاضلان نقش آفرين
بيشتر به چشم مى خورد
با اينكه اكنون
زمينه هاى رشد بيشتر و مهياتر است و بازدارنده هايى كه در آن زمان بوده
اكنون وجود ندارند.
* به نظر من
سه عامل
زمينه ساز بوده است:
1 . رودر رويى با حكومت ضد مردمى و ضد دينى پهلوى و برخوردهاى ناشايست آن
با روحانيت و دين
سبب مى شد كه روحانيان از هر جهت
خود را مجهز كند تا در برابر دشمنى اين چنين
بتوانند
قد عَلَم كنند.
2 . موج نوگرايى و نوانديشى در دنيا. اين موج
همه محافل و مجامع علمى دنيا را تحت تأثير قرار داده بود
از جمله ايران را.
حوزه هاى علميه نيز
نمى توانستند از اين موج به دور بمانند و اثر نپذيرند. ناگزير بايد براى پرسشهاى گوناگون
پاسخ مى داشتند و اين به آگاهيها و دانشهايى نياز داشت كه طلبه
|