( 18
)
تو
پاك نساخته ايم.
اماما
از كاروان عاشقان تو
عقب مانده ايم
مركب راهوار نداريم كه به اين كاروان شورانگيز
دست يابيم.
اماما
راه
پيچاپيچ است و پراز گردنه هاى هراس انگيز
ما
بى پا افزار و توشه
سرگردان.
اماما
خمينى آمد و گزيد و برد و ما پس مانده ها و وازده ها
ترسيم كه هيچ گاه به آن آستان جلال راه نيابيم و غبار شويم و در هوا معلق و سرگردان
نه آرامشى
نه قرارى
نه پناهى و نه منزلى.
اماما
بيم آن داريم در عمق شب
گم شويم و گرفتار رهزنان.
اماما
مى دانيم كه خود
خود را به وادى هول انگيز بلا افكنده ايم
امّا هنوز
كورسويى از چراغ عشق
در جانمان سو سو مى زند.
اماما
دريا آشنايان
به عمق درياى عشق فرو رفتند و ما در ساحل مانده ايم
نه چشمى كه آن همه زيبايى را ببينيم و نه اُنسى با امواج كه با آنها در آميزيم و نه پرتوى از عشق كه به جانِ حقيقت راه يابيم.
اماما
عشق
رخى نمود و جلوه اى كرد
ولى ما
|