( 67
)
ايمان مردم اين مرز و بوم حماسهها، آفريدند.
آوازه پايگاه بلند او در علم وعمل، سطوت معنوى و هيبت و صلابت او در پاسداشت و تبيين موازين شريعت در آن روزگار، عالمان ديگر ديار را مشتاق وصال او كرد. برخى رنج سفر بر خويش هموار كرده به خدمتش رسيدند و برخى با مكاتبه از او راه جستند. ميرزاى قمى، با اين كه خود فقيهى نامدار است، از او راه و رسم سلوك مىجويد و عالمانى از قزوين از راه نامه، دستور العمل مىگيرند.
با اينكه جان او، در عالم ملكوت سير مىكرد و روح او در جنّت لقأ تفرّج و تن او منوّر به انوار فرايض و نوافل بود و در حالى كه قلب او از آزمايش پذيرش سرّ ولايت سر بلند بر آمده بود و حامل سرّ دشوار اسرار ولايت علوى بود، در ميان مردم پيامبر گونه غم امت بر جان داشت و داغ دستگيرى درماندگان و سير كردن گرسنگان بر تن. در قحط غلا و فشار زندگى، با محرومان معيشتى همسان برگزيد.
با دستور قناعت و ساده زيستى به خويشان و مريدان و شاگردان و برخورداران زمان خود، مردم اصفهان به راحتى قحطى غلا را پشت سر نهادند.
او، بااينكه از ملك شخصى و پدرى اش بر خوردار بود، به هنگام تنگى معيشت مردم، آذوقه سالانه خود رابه ناداران بخشيد و اين سر مشقى براى توانگران شد و اصفهان بر قحطى آن روزگار بدون دشواريها و تلفات، غلبه كرد.
خلاصه، او به مصداق«كونوا دعاة للنّاس بغير السنتكم» تبلور عمل به مكتب بود. هم در خدمت به خلق خدا جلودار بود و هم در عمل به دستورها و آموزه هايى كه هديه شاگردان مىكرد.
شيوه او نوشتن كتاب نبود. او، با يارى جستن از قلم اعلى بر لوح جانها، دلها، را رقم مىزد و روح و باطن شاگردان خويش را به امر ولايت كبرى پيوند مىداد.
به جاى اين كه معارف را در جانهاى آغشته به دنيا بريزد و حجاب ظلمات نفس آنان را با اصطلاحات و دانشهاى مرسوم زمان، غليظتر و سختتر كند، رفع حجب
|