( 27
)
مصاحبه با آية الله سيد جليل زر آبادى
بار سفر مىبست .
از همه چيز و همه كس، بريده بود.
در عالمى ديگر سير مىكرد.
از سطح اين دنياى خاكى بالا رفته بود.
نگاه او، نگاه ديگر و سخن او ديگر بود.
گويى به ديدار حق مىانديشيد، آن لحظه عظيم.
از اين روى، مىخواست انديشهاش فارغ باشد، از هر چه غير اوست.
به ديدار، رضا داده بود، امّا به مصاحبه هرگز.
دريغا! چنين مقدر شده بود كه اولين و آخرين ديدار ما باشد با او.
بر آن اميد بوديم كه بارها به محضر او بار يابيم و از آن درياى مهر بهره گيريم، غافل از آن كه سفرى بود.
تشنه بوديم، تشنهتر شديم. سوخته بوديم، سوختهتر شديم
در اين ديدار كوتاه، نسيم عطر آگين از سرچشمههاى عشق وزاند، دريچهاى به سوى باغ عارفان ببريده از دنيا و پيوند خورده با ملكوت، گشود و لب فرو بست.
رضا نداد كه لحظهها را ثبت كنيم و صداى دلنشين و نصيحتهاى آرامش بخش و روح نواز او را ضبط كنيم، گويا، خواست بفهماند در سينه ضبط كنيد و با عمل ماندگار.
آنچه پيش روى داريد، يادداشتهايى است كه با اصرار از سخنان آن عزيز سفر كرده برداشتم و اينك تقديم همه علاقهمندان كوى دوست مىكنيم، به اميد آن كه اثر بگذارد و تحول بيافريند.
|