( 22
)
چنان در پيش خدا عزيزند و والامقام كه با نخستين برخورد، قلبهاى سالم را دگرگون مىكنند و بر قلبها عزتمندانه حكم مىرانند.
نفس گرمشان، شفاى دردهاست. طبيب جانند. قلبهاى زنگار گرفته را با دم مسيحايى خود صيقل مىدهند و شفاف مىكنند و قابل درخشش نور خدا در آن.
جانهاى مرده را زنده مىكنند. گم گشتگان را، راه مىنماياند. گرفتاران در طوفان بلا را مهربانانه، دست مىگيرند.
اين درياهاى آرام، اين باغهاى سر سبز و خرم و بى خزان، اين صخرهها صبور، هميشه و در همه حال چنين نمىمانند.
آرامند و پرخنده و صبور براى پرواپيشگان، آنان كه اميد به هدايتشان مىرود، مظلومان، مستضعفان مادى و فكرى و فرهنگى، نه رهزنان و ظلمت گستران.
هم جاذبه دارند و هم دافعه. هم مهر مىورزند و هم خشم مىگيرند.
هم در برابر يتيمى و ستم ديدهاى، اشك مىريزند و هم در برابر دشمنى دون، خنجر از نيام بر مىكشند.
هم اهل سلوكند و هم اصل عمل در ميدان اجتماع.
هم با خدا راز و نياز دارند و هم گره از كار خلق مىگشايند.
چه بايد كرد كه حوزه چنين بر قلّه باشد. اين گونه هميشه و همه وقت بپرورد.
آيا با برنامه ريزى و نظم و كنترل درس و بحث طلاب و پر بودن وقت آنان و مراقبتهاى معمول و رايج و امتحان و... مىتوان اين گوهرهاى ناب را از دل اقيانوس زندگى بيرون آورد.
آيا درسهاى معمول و رابطههاى عمومى وارستگان، انسانهاى خود ساخته با خيل مشتاقان، مىتواند كار ساز باشد و انسانهاى والا بپرورد.
|