( 4
)
الناس له، فان طاعته الناس له و اتباعهم اياه على غير الحق هلاك له و لمن اتبعه.»
سند، مرسل است، ولى ظاهرا در احاديثى كه حكمت و اخلاق و حقايق را براى انسان بيان مىكنند، معلوم نيست كه ارسال ضرورى داشته باشد. حامل حكم فقهى هم نيست كه انسان دنبال حجت باشد و بگويد نمىشود به خبر مرسل تعبد كرد.
حقايقى است كه وقتى انسان مشاهده مىكند، مىبيند كه صحت و اعتبار و اتقان اينها در خود او مندرج است. پيدا است كه اينها، يا حتما كلمات معصوم، عليه اسلام، است يا متخذ از كلمات معصوم، عليه السلام، است يا متخذ از كلمات اين بزرگواران مىباشد. بنابراين، ارسال در سند اين حديث، نبايد كمترين شبهه و ريبى در اخذ به مضمون اين حديث به وجود آورد.
البته منهاى اين ارسال، رجال سند هم ثقات عالى و جليل القدرى هستند: «على بن ابراهيم» و «ابراهيم بن هاشم» كه معلوم است. «ابن محبوب» هم كه (حسن بن محبوب سراد) از ثقات و بزرگان و على قول از اصحاب اجماع است. «ابن ابى يعفور» هم كه همان مرد بزرگوارى است كه از قول او اين حديث نقل شده است:
«و الله لو فلقت رمانة بنصفين فقلت هذا حرام و هذا حلال لشهدت ان الذى قلت حلال حلال و ان الذى قلت حرام حرام».
و نيز همان كسى است كه حضرت در جواب او دو بار فرمودند: «رحمك الله».
بعد از وفات او امام صادق، عليه الصلاة و السلام، نامهيى براى مفضل در كوفه نوشتند تا آن وكالتى را كه قبلا «عبد الله بن ابى يعفور» امام مىفرمايند:«صلوات الله عليه».
«... قال سمعت ابا عبد الله، عليه السلام، يقول فى ما ناجى الله عز و جل به موسى عليه السلام».
پيداست كه پروردگار عالم مىخواهد عالىترين حقايق و حكمتها را براى پيامبر عظيم الشأن و بزرگوار خود بيان كند. در اين فراز، تعبير «اوحى» ندارد، بلكه از لفظ «ناجى» استفاده مىشود. شايد به خاطر اين است كه پروردگار عالم مطلب بسيار مهمى را به صورت يك گفت و گوى نجوا گونه با
|