( 164
)
(براى من اين مطلب روشن نيست كه امضاى حكم رياست جمهورى
آيا صرفاً تشريفاتى است يا اين كه اگر امضا نكرد
تكليف چه مى شود؟... چون مردم رئيس جمهور را انتخاب كرده اند بين انتخاب مردم و امضاى او
چگونه رابطه اى است؟)
همان/1189
بر خلاف اين پرسش
اصل ياد شده
به گونه اى ابهام آميز تصويب شد و چندان دقيق روشن نشد كه آيا امضاى حكم رياست جمهورى
از وظايف رهبرى است يا از اختيارات او؟ شاهد بر اين ابهام
آن است كه آقاى بهشتى نايب رئيس مجلس
در پاسخ سؤال ياد شده
اظهار داشت:
(جلوتر گفته شد
صلاحيت آنها را شوراى نگهبان تأييد كرده است.)
همان
ظاهر پاسخ ايشان آن است كه چون صلاحيت را
شوراى نگهبان تأييد كرده است
مشكلى براى امضاى رهبرى وجود ندارد. و همين نكته
اين ابهام را توليد مى كند كه در اين صورت
امضاى رهبرى
نقشى جز توشيح و امضا به عنوان وظيفه رهبرى و نه بخشى از اختيارات او
نخواهد داشت.
ج . بر كنارى رياست جمهورى: در اصل مصوب قانون اساسى
اين بند
پيشنهاد شده بود:
(عزل رئيس جمهور
با در نظر گرفتن مصالح كشور
پس از حكم ديوان عالى كشور
به تخلف وى از وظايف قانونى يا رأى مجلس شوراى ملى
عدم كفايت سياسى او).
در مورد بركنارى نيز
اين سؤال مطرح بود كه آيا جنبه تشريفاتى دارد و جزو وظايف رهبرى است؟ يا جنبه حق قانونى و از اختيارات او؟ به ديگر سخن
آيا رهبرى پس از رأى مجلس به عدم كفايت و يا رأى ديوان عالى كشور به تخلّف رئيس جمهور
مى تواند از بر كنار كردن رئيس جمهور خوددارى كند و يا در عزل تأخير بيندازد؟
آقاى رحمانى
اين پرسش را مطرح كرده بود:
(بنده مى خواهم جواب سؤال را بدهند
ببينيم كه (عزل رئيس جمهور با در نظر گرفتن مصالح كشور) اين عزل
|