( 93
)
مقدس اردبيلى جواب داد ولى شيخ جواب را كافى ندانسته به مباحثه پرداخت.
مقدس اردبيلى ساكت شد و فرمود: بايد به كتاب مراجعه كنم و به بحث خاتمه داد.
در پايان جلسه
دست مرحوم تسترى را گرفت و قدم زنان به طرف بيرون شهر حركت كردند. آن گاه كه از شهر خارج شدند شيخ را مخاطب قرار داده فرمود:
برادرم! حالا مسأله ات را مطرح كن تا پاسخ گويم:
مرحوم تسترى مسأله را مطرح كرد و پاسخ كافى
آن گونه كه مى خواست شنيد.
[مرحوم تسترى] پرسيد: چرا در مجلس
اين مسأله را پاسخ نفرموديد؟
[مقدس اردبيلى] گفت: آن جا صحبت و مباحثه ما در جمع حوزويان و عالمان و در انظار مردم بود و احتمال آن مى رفت كه براى غلبه بر يكديگر از پذيرش حق استنكاف كنيم و در مقابل حق فروتن نشويم و رذيله زشت تكبر بر ما غالب آيد: امّا اين جا
جز خدا كسى نيست و موجبى براى تكبر و لجاجت نيست.)19
در روايات از حق ناپذيرى و رعايت نكردن انصاف گونه اى از تكبر به شمار آمده و نكوهش شده است.
در حديثى مى خوانيم كه روزى رسول گرامى اسلام(ص) در جمع اصحاب فرمود:
(كسى كه ذره اى كبر و بزرگ نمايى در دلش باشد
به بهشت نخواهد رفت).
بعضى از ياران آن حضرت عرض كردند:
يا رسول الله
هلاك و نابودى و بدبختى ما را تهديد مى كند
چون برخى از ما مردم به كفش خوب و جامه فاخر احساس دلبستگى مى نمايند.
|