چكيده مقالات دينپژوهى
نگاهى به دين پژوهى(1)
محمد محمدرضايى
نويسنده در اين مقاله در صدد است تا افق روشنى از رويكردهاى گوناگون به دين پژوهى را ارائه دهد. وى با طرح ديدگاههاى موجود، در تلاش است تا آنها را مورد نقادى و بررسى قرار قرار دهد. نخست تعريفى از دين ارائه مىشود كه در ديدگاه قرآن به معناى آيين و برنامه زندگى است، حال اگر اين برنامه از سوى خدا باشد، دين حق است و اگر ساخته بشرى است، دين باطل مىباشد. نويسنده تعاريفى مختلف از دين در نظر دانشمندان غربى را مىآورد و به نقل از نينيان اسمارت شش بعد براى ديدن مطرح مىكند كه عبارتند از:
جنبه آيينى، اساطيرى، عقيدتى، اخلاقى، اجتماعى و تجربى
نگارنده سپس وارد رويكردهاى گوناگون به دين مىشود و اشاره ميكند كه هر يك از اين رهيافتها به بعدى از دين توجه كردهاند و از بعد ديگر غفلت شده است.
1. رويكرد مردم شناختى متفكران اين روش مانند اى.بى.تيلور برآنند كه از مطالعه آداب و رسوم اقوام بدوى به فرضيه هايى در باب دين دست يابند.
2. رويكرد پوزيتيويستى و طبيعت گرايانه مشهورترين چهره اين ديدگاه آگوست كنت است كه سه مرحله براى انديشه بشرى مىشناسد، مرحله ربانى يا خداشناسى، مرحله ما بعدالطبيعى و مرحله اثباتى كه آن راعالىترين مرحله تكامل عقل انسان مىداند. انديشمندان ديگر اين ديگاه، پيرسون و ارنست هاكل مىباشد. فرويد در روانشناسى، روشى طبيعت گرايانه در دين طرح كرد. او ذهن را به سه حوزه نهاد، خود و فراخود تقسيم مىكند. كارل يونگ هر چند به اقرار خودش به خدا باور ندارد، اما براى اديان نوعى ارزش واقعى و مثبت قائل است و آنها را شفابخش مىداند.
نويسنده در نقد اين روش بيان مىكند كه اين ديدگاه پيش فرض هايى دارد كه اثبات آنها آسان نيست. از جمله آن كه عالم هستى مساوى با ماده است، روش علمى تنها روش در حقايق است و اين كه تنها روش تجربى اتقان دارد نيز نوعى گزاره مابعدالطبيعى است كه تجربه گرايان نمىتوانند آن را اثبات كنند.
3. رويكرد اخلاقى، اين گرايش دين را در اخلاق خلاصه مىكند. كانت اخلاق را زيربناى دين مىداند. لذا وى بر آن است كه دين عقيده نظرى نيست، بلكه فعل اخلاق باطنى يا عبادت روحى محض است.
نگارنده در نقد اين روش بيان مىكند كه دين ساختارى اندام وار دارد و نمىتوان تنها يك جزء آن را ديد. اخلاق بخشى از دين است.
4. رويكرد جامعه شناختى، اين ديدگاه بر آن است كه دين همواره با عوامل اجتماعى رابطه تنگاتنگ دارد. دوركيم جامعه را پديدهاى مستقل مىانگارد و لذا دين را نيز اجتماعى مىداند و الوهيت و جامعه را يكى مىداند. ماكس وبر ديگر پژوهش گرى است كه به رابطه ميان پروتستان و جامعه سرمايه دارى پرداخت. وى بر اين باور است كه مجموع ساختار اجتماعى ما ممكن است عميقاً از مفاهيم دينى متاثر باشد. لنين نيز بر آن است كه دين صرفا فرآورده فرعى عوامل بنيادين اقتصادى است. در نقد اين روش بايد گفت كه دين ابعاد گوناگونى دارد، نه فقط اجتماعى، پيش فرض هايى كه اين روش دارد، مثل روى كرد تجربى است كه اثبات آنها كار سادهاى نيست.
5. رويكرد پراگماتيستى، اين ديدگاه به نتايج عملى دين مىپردازد. ويليام جيمز ساندرز پيرس را پدر پراگماتيسم ناميده و معقتد است، عقايد گوناگون با حالت مختلف عملى كه توليد مىكنند، از يكديگر متمايز مىشوند. نويسنده در نقد اين روش مىگويد كه امكان دارد يك باور نادرست در عمل كارآمد باشد، پس نمىتوان به صرف اثبات سودمندى عقيدهاى، به صدق آن باور داشت.
6. رويكرد پديدار شناختى، پديدارشناسىها به فلسفى و غير آن تقسيم مىشوند. هگل معتقد است كه پديدارشناسى، معرفتى است كه طى آن ذهن با مطالعه نهاد و جلوه هايش از سير و سلوك روح آگاه مىشود و ذات آن يعنى روح را فى نفسه مىشناد. هوسرل را موسس اين نهضت مىدانند. اين رويكرد پنج ويژگى دارد كه با دين پيوند دارد و شامل ماهيت وصفى مخالفت با تحويل گرايى التفاتى در پرانتز نهادن و شهود ذات مىشود. پديدارشناسى دين به اين معناست كه اين روش را در باب شناخت پديدارهاى دينى به كار گيريم و آنها را وصف كنيم. آن گونه كه دينداران آن را مىيابند، يعنى وصف دين از منظر دينداران.
اشكال اين روش آن است كه داده تفسير ناشده وجود ندارد كه به وصف آن پرداخته شود. از سوى ديگر شناخت پديده عبارت از چگونگى ارتباط آن شى با اشياى ديگر است. اگر ما پديده را بدون توجه اشياى ديگر و حتى علل آن بررسى كنيم، به شناخت واقعى آن نرسيدهايم.
7. رويكرد تحليلى، روشى كه در آن نظامها و تعابير مبهم، براى فهم بهتر به عناصر سادهتر تحليل مىشود. مراحل نخست اين به پوزيتيويسم منطقى معروف است كه زبان علمى به صورت معيار و ميزانى براى آن چه كه به شيوهاى معنى دار درباره جهان مىتوان به زبان آورد، در نظر گرفته مىشود و هر زبانى كه با اين ملاك مطابقت نداشته باشد، مردود است هر چند كه زبان دين باشد.
برجستهترين نماينده اين روش، ويتگنشتاين است. او مىگويد اين كه جهان چگونه هست، رازآميز نيست بلكه اين كه چرا جهان هست اسرارآميز است. يكى از ديدگاههاى مشهور وى بازىهاى زبانى است وى بر آن است كه بازىهاى زبانى گوناگونى وجود دارد و نمىتوان به وحدت ديدگاه رسيد. اين رويكرد حداقل به زبان دينى فرصتى براى تجديد قوا مىبخشد. برخى چهرههاى ديگر اين رويكرد، كارناپ، رايشنباخ و پوپر مىباشند، كه هر چند پوزيتيويست نيستند اما زبان علم را به عنوان ملاك مورد نظر قبول دارند. اين متفكران، بر اساس معيار تاييدپذيرى يا ابطال پذيرى تجربى در باب گزارههاى دينى به داورى مىپردازند. تفصيل اين نظر را به اصل مقاله وا مىنهيم. در نقد اين نظريه بايد گفت اين كه گزارههاى دينى معنا ندارند بر اصالت تجربه حس مبتنى است كه خود گزارههاى ما بعدالطبيعى است.
نويسنده در ادامه به دين پژوهى در اسلام مىپردازد و چهار رويكرد را بيان مىكند:
الف) رويكرد اهل حديث، گرايش اين گروه نقلى است و چون و چرا را حرام مىداند. در نقد اين روش همين كافى است كه قرآن در بسيارى آيات، آدمى را به تأمل مىخواند.
ب) رويكرد معتزله،روشن اين گروه عقل گرايى و تأويل است. نقد اين روش آن است كه در بهرهگيرى از عقل راه افراطى را پيمودهاند. همه چيز را نمىتوان با معيار عقل سنجيد و گاهى درك امورى به چيزى فراتر از عقل نياز دارد.
ج) رويكرد اشاعره، اين گروه به برترى وحى به منزله منشأ حقيقت و واقعيت باور دارند و عقل بايد صرفا تابع وحى باشد و در اختلاف ميان عقل و وحى، وحى مقدم است. عقل حتى نمىتواند در حسن و قبح نيز داورى كند، لذا بر آنند كه خدا مىتواند حتى مطابق عدل نيز رفتار نكند و حال آن كه اين نظر مخالف نص قرآن است.
د) رويكرد شيعه، اين روش برگرفته از اهل بيت است و مبتنى بر استدلال و احتجاج بر پايه عقل و وحى به دور از افراط وتفريط است و همين روش اعتدالى، شيعه را از ديگران متمايز مىكند. نويسنده در پايان به آفات دين پژوهى پرداخته است.قرآن، جهانى شدن و هويت مجازى(2)
سيد حسن عصمتى
آنچه از نظر خوانندگان گرامى مىگذرد، مقالهاى است با عنوان قرآن، جهانى شدن و هويت مجازى نوشته آقاى سيد حسن عصمتى كه امسال در شانزدهمين كنفرانس بين المللى وحدت اسلامى ارائه شد.
آقاى عصمتى دانشجوى دكترى علوم قرآن و حديث دانشگاه امام صادق عليه السلام و كارشناس مسئول مطالعات اسلامى مركز مطالعات فرهنگى بين المللى سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى است.
انسان عصر خويشتن بودن از آموزههاى فكرى مهمى است كه دين مبين اسلام، انسان را به آن توجه داده است. قرآن كريم على رغم اصالت بنيادينى كه دارد، از تازگى و طراوت هميشگى برخوردار است. انسان معاصر به ويژه پيروان قرآن كريم، در عصرى زندگى مىكنند كه پديدههاى فكرى جديد آنها را احاطه كرده است و در بسيارى از زمينهها ايشان را دچار چالشهاى اقتصادى، سياسى و فرهنگى نموده است. از اين پديدههاى فرهنگى معاصر، پديده و فرآيند جهانى شدن و هويت مجازى كه از پيامدهاى عصر مدرنيته و پيشرفت رسانههاى ارتباطى است، از اهميت بسيارى برخوردار است.
اين مقاله كه روش توصيفى - تحليلى را دنبال مىكند در پى آن است تا فهم نگارنده را از برخى ايات قرآن كريم پيرامون دو پديده فوق الذكر ارائه دهد.
جهانى شدن يكى از جريانهاى فكرى عصر مدرنيته و نوآورى است كه در سه حوزه اقتصاد، سياست و فرهنگ، موجهاى پرتلاطمى را به راه انداخته است و بسيارى از بومهاى فكرى جوامع بشرى را به چالش كشانده است و بر اساس قانون ظرفهاى مرتبط اين جريان هم در كشورهاى پيشرفته و هم در كشورهاى در حال توسعه، به گونهاى تأثير گذار بوده است.
آنچه در اين نوشتار خواهد آمد، ديدگاه نويسنده آن در به تصوير كشيدن فهم خويش از برخى آيات قرآن كريم پيرامون چگونگى رويكرد انديشمندان معاصر، بلكه معتقدان به الهيات جهانى، در برابر پديدههاى جهانى شدن و هويت مجازى آنهم در حوزه فرهنگى آن به ويژه فرهنگى دينى است. برخى از محققان، تشكيل فرهنگ جهانى را از آرمانهاى ليبراليسم مىدانند كه امكان تحقق آن با پلوراليسم دينى بيشتر است.كليد ورود به هزاره سوم
انديشمندان و نظريه پردازان معاصر معتقدند كه تفكر جهانى شدن از انديشههاى كليدى ورود انسان معاصر به هزاره سوم ميلادى است.(3)
جهانى شدن مشتمل بر امواجى است كه به نظر مىرسد نظم برآمده از عصر مدرنيته را دستخوش تغيير و دگرگونى نموده است. خيزش اين موج را به سالهاى 1980 و 1990 ميلادى مىرسانند كه موجب تغييرات بنيادين سياسى، اجتماعى و اقتصادى به ويژه پس از پايان جنگ سرد، شده است.(4)
نمودهاى اين جريان شتابان را در حوزههاى مختلف مىتوان آشكارا ديد. در سال 1380 شمسى كه در قالب هيأتى از مجمع تقريب مذاهب اسلامى به سنگال (شرق آفريقا سفرى داشتم، در كنار اقيانوس اطلس بناى يادبود ورود سنگال به هزاره سوم را مشاهده كردم. مردم قاره آفريقا نيز تلاش مىكنند تا براى خويش جايگاه در اين فرايند جهانى، به دست آورند و خويش را مطرح كنند.به هم تنيدگى جهانى
پس از پيدايش انقلاب اطلاعات وارتباطات شاهد يك نوع به هم تنيدگى وارتباط تنگاتنگ جوامع بشرى در سه حوزه اقتصاد، سياست و فرهنگ است و پيامدهاى هر يك از اين حوزهها دربومهاى مختلف جغرافيايى، در جوامع ديگر اين دهكده جهانى موثر است.
نكته مهم اين است كه اگر با دقت فلسفى به مساله نگاه كنيم، اين به هم تنيدگى جهانى در دو حوزه اقتصاد و سياست نيز، بر اساس مبانى فرهنگى خاص هر يك از نظريه پردازان اقتصادى و تئوريسينهاى سياسى آن مىباشد. اين اهميت مبنايى فرهنگ را مىتوان در اصطلاحات توسعه و فرهنگ و ديپلماسى فرهنگى پيگيرى كرد.
اين هم به تنيدگى جهانى از يكسو، موجب افزايش معرفت بشرى و از ديگر سو، سبب تشديد روابط اجتماعى بينالملل و بروز درگيرىها و اصطكاك در حوزههاى مختلف اقتصادى، سياسى و فرهنگى شده است و برخى از نظريه پردازان را به ارائه تئورىهاى خشونت گرا كشانده است.(5)
صاحب نظران عرصه انديشه و تفكر معتقدند كه تضارب آرا و انديشههاى تقابل جهان بينىها و ايدئولوژىها كه امر مطلوبى است، نبايد به خشونت گرائيده شود، بلكه بايد با گفتگوى مسالمتآميز به زايش انديشههاى متعالى كمك كرد.(6) جهان معاصر ثابت كرده است كه به جاى برخورد تمدن ها گفتگوى تمدنها گزينه مناسبترى است.جهانى شدن در نگاه دين
از اين نكته نبايد غفلت ورزيد كه ما مدعى نيستيم كه پديدههاى معاصر مانند جهانى شدن يا هويت مجازى و مانند آن با همين بار معنايى(7) و شبكه مفهومى آن در عصر حاضر در متون مقدسى مانند قرآن كريم آمده است، بلكه معتقديم كه پديدههاى فكرى هر عصرى، مبانى معرفتى خاص خود را دارند كه ناشى از جهان بينىها و ايدئولوژىهاى حاكم بر آنهاست. ما بر اين باوريم كه قرآن كريم مبادى فكرى و نظرى قوى، پخته و جامعى دارد كه اگر به زبان روز استخراج و تبيين شود، مىتواند چراغى فروزان فرا راه انسان معاصر باشد. البته كتب مقدس ديگر نيز مانند عهدين، ادعاى ارائه اين مبادى را دارند، اما مقايسه مبانى فكرى قرآن كريم با ديگر متون مقدس، برترى بى چون و چراى قرآن را ثابت مىكند.(8)
واژه جهانى از مؤلفههاى مبنايى زبان دينى متون مقدس است. تامل در اهداف غايى و تبيينى دين(9) ما را با جهان بودن اهداف دينى آشناتر مىكند. نياز انسان معاصر به دين نيز دلايلى دارد كه دقت در آن جهانى شدن او را مىرساند.
اين اهداف عبارتند از: نياز خرد به درك حقايق بزرگ هستى، نياز فطرت بشرى، نياز انسان به بهداشت روانى، نياز جامعه انسانى به انگيزهها و ضوابط اخلاقى.(10)يك فكر، يك سراب
در دوره اقتدار كمونيسم اين تفكر دامن زده مىشد كه دين افيون تودههاى مردم است، ولى بطلان اين مطلب ثابت شد. اكنون نيز برخى اين سراب فكرى را دنبال مىكنند و معتقدند كه در عصر مدرنيته و انفجار اطلاعات و در هم آميختگى فرهنگها، دين به انزوا كشيده خواهد شد. اما بايد گفت كه در عصر مدرنيته نيز انفجار اطلاعات و ارتباطات ملى و بين المللى نه تنها دين را به حاشيه نرانده است، بلكه آن را در متن دغدغههاى روحى بشر معاصر قرار داده است(11) و انسان معاصر بيش از هر زمان ديگر به دين و آموزههاى دينى، احساس نياز مىكند.(12)
جورج ويگل، نظريه پرداز آمريكايى معتقد است كه ما امروز شاهد شكلگيرى نوعى حركت فراگير احياگرانه دينى، در تلاش براى سكولاريسم زدايى از جهان هستيم ما اك(13)نون در سايه يك واقعيت اجتماعى به سر مىبريم، واقعيتى كه در آن موانع سابقاً تأثير گذار در مسير ارتباطات ديگر وجود ندارد. حتى گسترش اخير وسايل ارتباطات، سبب گسترش انواع تشكلهاى مذهبى ملى وفراملى نيز شده است. دين چگونه به انزوا كشيده مىشود، حال آنكه همزاد بشر است؟
انسان و دين، دو همزادند و نهاد دين به قدمت حيات انسانى پيشينه دارد. تازهترين تحقيقات ميدانى بيش از 95 درصد مردمان را از شرق تا غرب عالم، مؤمن به خداوند نشان مىدهد. از همين رهگذر، دين و پيشينه دين باورى آدميان را نيز مىتوان به بلنداى عمر بشر برآورد كرد، بر پايه اين واقعيتهاى عينى و مفروض است كه تعريف انسان از موجود انديشه گر و يا سياست ورز به موجود دين ورز موجهتر مىنمايد و طرفداران بيشترى در ميان جامعه شناسان و انسان شناسان دارد.(14)
دين شيوه و مرام زندگى است(15)، به ويژه دين مبين اسلام كه در آيات مباركه قرآن كريم، دين را به معنى راه و روش كامل (16) زندگى انسان معرفى كرده است ان الدين عندالله الاسلام.(17)
حال اگر دين راه و روش زندگى آدمى است، آيا انسان مىتواند حتى يك لحظه بدون راه و روش زندگى كند؟ تنها اين نكته مىماند كه كدام دين را بپذيرد و چه طريقى بپويد؟قرآن و جهانى شدن
قرآن كريم وحى نامه الهى است كه براى هدايت نظرى و عملى انسان در همه عصرها آمده است. در روايات اهل بيت عليهم السلام آمده است كه قرآن و معارف بلند آن در هر زمان نو و تازه است، همانند خورشيد و ماه كه هميشه و براى همه زمانها نورافشانى دارد.(18)
پيامبر گرامى حضرت محمد(صلى الله عليه و آله و سلم) پيام قرآنى خود را كه همان وحى الهى است، با ويژگى ابديت براى تمامى بشريت اعلام كرده است و از زبان قرآن فرموده است: «يا ايها الناس انى رسول الله اليكم جميعا»(19) اى مردم (اى جهانيان) همانا من فرستاده خدايم به سوى همه شما واژه «رسول و جميعا» نشان دهنده جهانى بودن آنگاه جهانى شدن قرآن كريم و معارف متعالى آن است. قبلا متذكر شديم كه اين سخن به معنى وجود پديده Globalization در قرآن نيست، بلكه به معنى جهانى بودن فرهنگ قرآنى در عصر جهانى شدن است چرا كه جهانى شدن در حوزه امروز، بيش از حوزههاى ديگر، جدى است
در آيات بسيارى از قرآن كريم، از واژههاى بين المللى(با تسامح در تعبير) استفاده شده است. يكى از اين واژهها عالمين است كه 72 بار در قرآن آمده است. مانند و «ما ارسلناك الا رحمه للعالمين».(20) جالب است كه بر اساس گزارش قرآن، پيامبر الهى در زمانه خويش، هر كدام، بر جهانى بودن رسالت خود تأكيد كردهاند، مثل: «ان الله اصطفى آدم و نوحاً و آل ابراهيم و آل عمران على العالمين»(21) مرحوم علامه طبرسى در تفسير آيه: «الحمدلله رب العالمين» مىگويد: اهل كل قرن من كل صنف سمى عا(22)لما مرحوم رشيد رضا نيز از شيخ محمد عبده نقل مىكند كه گفته است: «و يوثر عن جدنا الامام جعفر الصادق عليه الرضوان ان المراد به الناس فقط كما يدل على هذا(تآتون الذكران من العالمين».(23)
قرآن نداى توحيد، وحدت انسان و كثرت گرايى تمدنى و ربانى را در جهان سر مىدهد.(24) خداوند متعال مىفرمايد: «و من آياته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتكم و الوانكم» (روم - 14) و از نشانههاى (قدرت) او آفرينش آسمانها و زمين و اختلاف زبانهاى شما و رنگهاى شماست. قرآن كريم اين اين تكثر زبانى را كه برخى منشا تكثر تمدنها مىدانند سبب برخورد تمدن نمىداند، بلكه آن را راهى طبيعى براى افزايش معرفت بشرى (25) حاصل شدن سعادت و رفاه (26) جهانى مىداند.قرص دين!
توماس هابز فيلسوف معروف انگليس، گفته است: دين قرصى است كه بهتر است بى آنكه بجوند، آن را ببلعند.(27) اين سخن براى دينى كه مايههاى فكرى قوى و جهانى نداشته باشد، صحيح است اما درباره دين مبين اسلام، هيچگونه صحتى ندارد. قرآن كريم به پيروان خويش بلكه به پيروان اديان، توصيه مىكند كه تا معارف دينى خود را كاملا نجويده و حلاجى نكردهاند، نپذيرند.
«ولاتقف ما ليس لك به علم»(28) و چيزى را كه به آن علم ندارى، دنبال مكن.
قرآن كريم توصيه مىكند تا خداوندگاران عرصه فكر و انديشه، دندانهاى عقل خويش را تيز كرده و انديشههاى قرآنى را كاملا هضم نمايند(29) و مطمئن باشندكه خوراك فكرى بهتر از قرآن نخواهند يافت.
«قل لئن اجتمعت الانس و الجن على أن يأتوا بمثل هذا القرآن لايأتون بمثله و لو كان بعضهم لبعض ظهيرا»(30)قرآن و فرهنگ جهانى
مرحوم علامه طبرسى به هنگام بحث از ضرب الامثال قرآنى و بيان فلسفه آن مىگويد: «و ضرب الامثال، انما هو جعلها لتسير فى البلاد يقال ضربت القول مثلا و أرسلته مثلا»(31): ايشان معتقد است كه تاكيد بر سير و انتقال فرهنگ قرآنى بر سرزمينها و به عبارت امروزى، جهانى شدن آن است. خود قرآن نيز مىفرمايد: «ولقد ضربنا للناس فى هذا القرآن من كل مثل».(32)
در بيان اعجاز قرآن، ديدگاههاى متعددى ارائه شده است. يكى از اين نظرات كه نويسنده اين نوشتار به آن تمايل دارد، اعجاز قرآن در زمينه علوم ومعارف قرآن است(33)، البته شكى در اعجاز ساختارى و بيان قرآن نيست، اما آن جنبه از اعجاز قرآن كه قابل دفاعتر است، اعجاز معارف آن است و به نظر نويسنده در فرآيند پديده جهانى شدن در عرصه فرهنگ، فرهنگ قرآنى بسيار قابل طرح و نظريهپردازى است.
صاحب نظران معتقدند كه دين و فرهنگ دينى در جهان امروز به صورت مقولهاى كليدى براى شناخت جامعه جهانى درآمده است.(34)قرآن و هويت مجازى
استفاده افراد از انواع ابزارهاى الكترونيكى نظير اينترنت، ماهواره و رايانه، باعث بسط و گسترش الگوهاى رفتارى مشابه در سطح جهانى شده است كه عموما از آن با عنوان هويت مجازى ياد مىشود.(35)
اين نكته قابل توجه است كه فرهنگ فعلى حاكم بر انواع ابزارهاى ارتباطى به ويژه اينترنت و ماهواره، براى كاربرانى كه بنيه فكرى قابل توجهى نداشته باشند، هويت زا است نه هويت ساز چرا كه ارزشهاى زندگى كه دين مطرح مىكند بر آن حاكم نيست. هويت انسانى قربانى هويت ماشينى شده است. از طرف ديگر خود پديده جهانى شدن از يك سو دامى است كه بايد به آن توجه كرد.
پديده جهانى شدن در حوزه فرهنگ، عرصه مناسبى براى تبادل افكار افراد بشر فراهم آورده است. قرآن كريم به نوع انسان توصيه مىكند كه در عرصه تبادل افكار(استماع قول) از قبول كوركورانه آن پرهيز كنند و به سخنانى گوش هوش، فرا دارند كه نداهاى توحيدى داشته باشند و با تعقل و تفكر خود، گزينشى احسن از اين افكار را رقم بزنند. در اين آيه شريفه دقت فرماييد، «والذين اجتنبوا الطاغوت ان يعبدوها و انابوا الى الله لهم البشرى فبشر عبادالذين يستعمون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هداهم الله و اولئك هم اولواالالباب».(36) و آنان كه خود را از طاغوت (اقتصاد، سياسى و فرهنگى) به دور مىدارند تا مبادا او را بپرستند و به سوى خدا بازگشتهاند آنان را مژده باد، پس بشارت ده به آن بندگان من كه به سخن گوش فرا مىدهند و بهترين آن را پيروى مىكنند، اينانند كه خدا ايشان را راه نموده و اينانند همان خردمندان. مرحوم شيخ الطائفه ابوجعفر محمد بن حسن طوسى(د.46 ه) در تفسير اين آيه آورده است: بشارت(سعادت و رفاه) براى بندگانى است كه با تمام وجود به آيات قرآن (كتاب هدايت بشر) و نداهاى توحيدى گوش داده، از آموزههاى دينى (عقل و شرع) تبيعت كنند.(37) مرحوم علامه طباطبايى(د.1402 ه) نيز در تفسير يستمعون القول آن را به حق جويى و كمالطلبى انسان تفسير مىكند.(38)
بنابراين گرچه رسانههاى جمعى و فن آورىهاى ارتباطى و اطلاع رسانى، بشر امروز را با تودهاى شناور از افكار مختلف كه در بردارنده هويتهاى مجازى گوناگون است مواجه كرده است. اما توصيه قرآن كريم در مثل اين موارد تاكيد بر قدرت گزينشى انسان و پرهيز او را پذيرايى هويتهاى مجازى غير واقعى است كه با فطرت بشرى و علت غايى دين منافات دارد. درست است كه ما در عصر جهانى شدن و انفجار اطلاعات با واقعيتهاى بسيارى رودر رو هستيم اما بدون تبيين غايى اين واقعيتها با تودهاى انبوه از واقعيتهاى بى معنا مواجه هستيم.(39)نتيجه
آنچه در اين نوشتار آمد، تلاشى فكرى براى الهام پذيرى از معارف قرآن كريم در چگونگى استخراج نكاتى پيرامون دو جريان فكرى معاصر جهانى شدن و هويت مجازى بود و اشاره شد كه اين كتاب آسمانى، انسان معاصر، بلكه همه انسانها را در طول تاريخ به دو مطلب آگاهى همه جانبه پيدا كردن و گزينش احسن رهنمون كرده است.
اين دو نكته، انسان معاصر را در برخورد با پديده جهانى شدن و هويت مجازى و كاربرد صحيح آن يارى مىرساند و به او حق حاكميت بر سرنوشت خويش در همه زمينههاى اقتصادى، سياسى و فرهنگى مىدهد.كيهانشناسى راهخدا(40)
جهان ما جهان چالش هاست چالش هايى هزار رنگ و هزار تو، بى شك از جمله اين چالشها كه در ساحت انديشه انسان رخ نموده، بحث جنجالى رابطه علم و دين است.
رابطه علم و دين قرن هاست كه عالمان و متألهان بسيارى را به خود مشغول داشته و موضوع كتابها و مقالات روز افزونى را به خود اختصاص داده است.
در جمع بندى رويكردهاى مختلف به اين موضوع دسته كم 4 ديدگاه متمايز در باب رابطه علم و دين وجود دارد.
1. تعارضconflict
2. تمايز contrast
3. تلاقىcontact
4. تأييدconfirmation
ما در اين مختصر از ميان علوم مختلف به علم كيهانشناسى و ارتباط آن با دين از ديد يكى از كيهان شناسان نام آور معاصر آلن سانديج پرداختهايم و پيش از آن دو نكته مقدماتى را متذكر مىشويم:1- تعريف كيهان شناسى
از منظر واژهشناسى كيهانشناسى cosmology از دو واژه يونانى kosmos (به معناى نظم و هماهنگى و كيهان) و logos (به معناى كلمه باعث و گفتگو) انشقاق يافته است كه برخى آن را به دانش بررسى ساخت قوانين و تكامل نظام عالم كه به جهان در ابعاد عظيم كيهانى به صورت يك كل واحد مىنگرد تعريف مىكنند.
2- جايگاه كيهانشناسى در طبقه بندى علوم
تا اوايل قرن بيستم كيهانشناسى در عداد رشتههاى علم جديد به شمار نمىآمد و آنچه بدين نام خوانده مىشد به تبعيت از طبقه بندى كريستين ولف (فيلسوف و رياضيدان آلمانى 1754 - 1679) شعبهاى از متافيزيك بود و در اوايل قرن بيستم با انتشار مقاله اينشتين در سال 1917 با عنوان ملاحظات كيهان شناختى درباره نظريه نسبيت عام و به دنبال آن ارائه چندين نظريه و مدل علمى درباره كيهان و نيز به دست آمدن و جمع آورى شواهد و دادههاى مختلف در شمار رشتههاى علمى محسوب شد.
ديدگاه آلن سانديج
در ميان كيهان شناسان پرآوازه جهان امروز نام آلن سانديج از ابهت و هيبت خاصى برخودار است. پروفسور آلن سانديج پيرمردى است با پشت خميده كه موهاى سپيدش حكايت از عمرى بيش از 70 سال دارد. او از بزرگترين اختر فيزيكدانان و كيهان شناسان معاصر است كه مدتى بيش از 40 سال پرتوانترين تلسكوپهاى جهان را براى كاوش اعمال بى انتهاى فضا و زمان به كار گرفته است.
او هنگامى كه 11 سال بيشتر نداشت، به وسيله تلسكوپ پسر همسايه بادنياى پر رمز و راز سيارات و ستارگان آشنا شد و از آن به بعد مجذوب علم دلانگيز نجوم گشت.
او در همان كودكى كه علم دين مىآموخت با پرسش هايى مواجه شد كه سالها بعد تأثيرات و تحولات شگرفى در بينش و منش او به جاى گذاشت.
سانديج در سالهاى اخير با يك پرده بردارى بى باكانه از اعتقادات نوظهورش توجه بسيارى از انديشمندان جهان را به خود جلب كرده و توانسته است موضوع مقالات و مصاحبههاى بسيارى را فراهم آورد. از جمله مهمترين اين مقالات مىتوان به مقاله God Finds Science كه در 20 جولاى 1998 در مجله نيوزويك به چاپ رسيده است اشاره كرد. به نظر يكى از فيزيكدانان معاصر كشورمان علم جديد در يك زمينه دينى تكون يافت اما بتدريج نگرش دينى به عالم از محيطهاى علمى رخت بر بست.
به طورى كه در نيمه اول قرن بيستم طرح ديدگاههاى دينى در محافل آكادميك خلاف عرف و مد تلقى مىشد ولى از نيمه دوم قرن بيستم به بعد به ويژه از اوايل دهه 1970 شمارى از دانشمندان علوم فيزيكى و زيستى گهگاه تمايلات دينى خود را بر ملا كردهاند. آلن سانديج در اين باره مىگويد:
بدنامى آنقدر شديد است كه كراهت وجود دارد دانشمند خود را به عنوان مؤمن نشان دهد. ولى با همه اين اوصاف آلن سانديج به گفته خود با پرسش هايى مواجه شد كه نتوانست پاسخ آنها را در مطالعات كيهانشناسى خويش بيابد.
يكى از آن پرسشها اين بود: چرا اصلا چيزى هست حال آن كه مىتوانست هيچ چيز وجود نداشته باشد. در اينجا بود كه سانديج از پاسخ دادن به اين پرسشها به گونهاى كاملا علمى مأيوس شد و بنابراين در 50 سالگى او به ميل خودش پروردگار را پذيرفت.
آن چه در زير مىآيد گوشهاى از نظريات جديد او در اين باره است كه در قالب چند عنوان چينش يافته است:خدا
اگر خدا وجود نداشته باشد هيچ چيز معنا ندارد و اگر بر فرض خدايى وجود نداشت علم مىبايست اين ايده را خلق كند تا چيزى را كه در قلب كارهايش كشف مىكند توضيح دهد و ادعاى ملحدان چيزى جز فريب خويش نيست.
درباره خداوند بايد گفت كه ماهيت خداوند را نمىتوان در هيچ يك از يافتههاى علم جستجو كرد و درباره شناخت خداوند اگر حقيقتا پاسخى در حد شناخت محدود انسانى وجود داشته باشد بايد به كتب مقدس رجوع كرد.علم
دانش من بود كه مرا به اين نتيجه رسانيد كه دنيا بسى پيچيدهتر از آن است كه بتوان آن را با علم و تنها علم توضيح داد و به هيچ وجه نمىتوان جهان را محصول شانس دانست.
علم تنها مىتواند به انواع مشخصى از پرسشها پاسخ گويد پرسش هايى كه با چه، چه موقع و چگونه سر و كار دارد.
مسلما علم نمىتواند پاسخى با توجه به روش خود براى چرا داشته باشد. بر دانشمندان فرض است بفهمند كه علم ناتوان است زيرا روش هايى كه تنها بر عقل مبتنى باشد در توضيح و درك همه حقايق محدوديت هايى دارد. درست است كه علم به نحو درخشانى به تبيين واقعيت مىپردازد اما فقط بخشى از واقعيت را مىتواند بيان كند و تنها از طريق مافوق طبيعت است كه مىتوان به راز هستى پى برد.رابطه عميق كيهانشناسى و دين
كيهانشناسى نزديكترين رابطهاى را كه يك علم مىتواند با دين داشته باشد دارد. اگر خداوند وجود نداشته باشد همه چيز معناى خود را از دست مىدهد و بدون ايمان هدفى نيست.
اگر جهان را بخواهيم صرفاً به وسيله پوچ گرايى ماده گرا تبيين كنيم معنايى براى آن نمىتوانيم تصور كنيم چه اين كه علم مادهگرا اصولا كارى با ويژگىهاى معنوى جهان كه آنها نيز واقعيت دارند، ندارد.خلقت
خلقت جهان حادثهاى فوق طبيعت است و خارج از شناخت نظم طبيعى اشياست و به عبارتى ديگر خلقت چيزى جز يك معجزه نيست.
پى نوشت:
1) پژوهه شماره 3.
2) پيام صادق شماره 48.
3) رى كيلى و فيل مارفيت، جهانى شدن و جهان سوم، ترجمه شيخ عليان و نورايى، وزارت امور خارجه، 1380
4) هينس، جف، دين، جهانى شدن و فرهنگ سياسى در جهان سوم، ص 19، انتشارات پژوهشكده مطالعات راهبردى، چاپ اول، تهران 1381.
5) ر.ك: هانتينگتون، ساموئل پى، برخورد تمدنها و بازسازى نظام جهانى، ترجمه محمدعلى حميد رفيعى، دفتر پژوهشهاى فرهنگى تهران، 1378.
6) مطهرى، مرتضى، پيرامون جمهورى اسلامى، انتشارات صدرا، تهران، 1377.
7) همان.
8) ر.ك: بوكاى، موريس: مقايسهاى ميان تورات، انجيل، قرآن و علم، ترجمه ذبيح الله دبير، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران 1364 و كتاب بازشناسى قرآن از پروفسور برك، ترجمه آقاى افتخارزاده.
9) ر.ك: استيس، والتر، دين و نگرش نوين، ترجمه خليلى.
10) قرضاوى، يوسف، دين در عصر علم، ترجمه عمر قادرى.
11) هينس، جف، دين، جهانى شدن و فرهنگ سياسى در جهان سوم.
12) ر.ك، باربور، ايمان علم و دين، ترجمه بهاءالدين خرمشاهى، مركز نشر دانشگاهى تهران 1362.
13) هينس، دين، جهانى شدن و فرهنگ سياسى در جهان سوم.
14) فصل نامه پژوهشهاى قرآنى، شماره 31، سال 1381، مقاله قرآن و كثرت گرايى دينى، سيد حسين هاشمى.
15) ورنرمنسكى و همكاران، اخلاق در شش دين جهان. ترجمه محمدحسين وقار، انتشارات اطلاعات، تهران 1378.
16) مودودى، ابوالاعلى، الدين القيم، ص 5، دارالفكر، بيروت، بى تا.
17) آل عمران 19.
18) مجلسى، بحار الانوار، ج 10.
19) اعراف - 158.
20) انبياء - 107.
21) آل عمران - 33.
22) طبرسى، مجمعالبيان، ج 1.
23) محمدرشيد رضا، تفسير المنار، ج 1.
24) فصلنامه پژوهشهاى قرآنى، شماره 31، سال 1381، مقاله اديان از منظر قرآن به نوشته دكتر محمدايوب، ترجمه مجدى مرادى.
25) كلمه لتعارفوا در آيه شريفه: يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثى و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا(حجرات 13) اين معنى را مىرساند.
26) در آيه ان أكرمكم عندالله اتقاكم (حجرات - 13) تقوى را مطرح فرموده است و در آيه ان للمتقين مفازا(نبأ 31) اين سعادت و رفاه را بيان فرموده است.
27) استيس،والتر، دين و انگرش نوين،.
28) اسراء - 36.
29) برداشتى تصويرى از افلا يتدبرون القران (نساء 82) مىبشاد.
30) اسراء - 88.
31) طبرسى، مجمع البيان، ج 1.
32) روم - 58 و زمر - 27.
33) ر.ك: شيخ مجتبى قزوينى، الفرقان فى نبوةالقران.
34) رى كيلى، جهانى شدن و جان سوم.
35) هينس، جف، دين، جهانى شدنو فرهنگ سياسى در جهان سوم.
36) زمر - 17-18.
37) طوسى،ابوجعفر، التبيان فى تفسير قرآن، ج 9. تحقيق قصير العاملى، مكتب الاعلام الاسلامى، 1409، بى جا.
38) طباطبايى، محمدحسين، الميزان، ج 17، موسسه النشر الاسلامى، قم، بى تا.
39) استيس، والتر، دين و نگرش نوين.
40) معارف شماره 16.