تاريخ معاصر ايران و فرضيه‌ي توهم توطئه
بررسي جعل يك سند پيرامون انقلاب اسلامي در كتابخانه‌ي مطالعات ايراني لندن

گروه پژوهش
بنياد تاريخ پژوهي ايران

تاريخ معاصر و فرضيه‌‌ي توهم توطئه

اگر كسي اين واقعيت را بر زبان آورد كه رد پاي سياست‌هاي استعماري را در جعل مذاهب دروغين، جعل اسناد، انحراف جنبش‌هاي ملي و آزادي بخش و غيره در تاريخ معاصر ايران نمي‌توان انكار كرد، عده‌اي فرياد كنند كه توهم توطئه، جايي در تحليل تاريخ ندارد و بعد با هزار و يك دليل اثبات كنند كه توهم توطئه نوعي بيماري است[1] يا توهم توطئه ويژگي جزم‌انديشي ايدئولوژيكي، افراط كاري سياسي، قهرمان‌گرايي شوينيستي، آسيب‌پذيري در برابر كيش شخصيت، چاپلوسي و ترس از قدرت، بدبيني، بي‌اعتمادي، تفرقه و فردگرايي و... است كه از آن به عنوان سلاحي در برابر دشمنان سياسي يا فريب هواداران استفاده مي‌شود.[2]

يا ادعا كنند كه در ايران، تئوري توطئه در سياست، صرفا محصول روابط استعماري مدرن نيست بلكه برعكس، داراي ريشه‌هاي عميق در كشور بوده و در تاريخ طولاني دولت خودكامه [در كشور] وجود داشته است... همچنين [تئوري توطئه در ايران] محصول جامعه‌ي كوتاه مدت يا جامعه‌ي كلنگي در مقايسه با جامعه‌ي بلند مدت اروپايي است[3] يا مدعي شوند كه اساسا رواج فرضيه‌هاي توطئه ما بين ايرانيان، يك مسئله‌ي عميق روانشناسي اجتماعي مي‌باشد و ربط چنداني به شواهد و ادله ندارد. اين‌طور نيست كه طرفداران اين فرضيه‌ي توطئه يا آن يكي، در نتيجه‌ي يك‌سري مطالعات و جمع كردن انبوهي از شواهد و دلايل به فرضيات خود رسيده باشند.[4]

به اندازه‌ي كافي فرضيه‌سازي و تئوري‌پردازي در مذمت و تقبيح اين ديدگاه در تاريخ معاصر ايران صورت پذيرفته كه حتي پاره‌اي از محققين، علي‌رغم مشاهده‌ي اسناد متعدد و متقن، جسارت به‌ كارگيري لفظ دخالت بيگانگان در امور داخلي كشور را به اين اعتبار كه متهم به توهم توطئه نشوند، از دست داده‌اند. البته نمي‌توان اين فرضيه را رد كرد كه خود اين توهم كه توطئه يك توهم است، ممكن است روشي باشد براي گريز از پرداختن به نقش سياست‌هاي بين‌المللي در تحولات اجتماعي و سياسي و امور داخلي كشورها؛ اما چه كسي مي‌تواند ملاك و ميزان توهم بودن يا توهم نبودن توطئه را در رخدادها مشخص كند؟

احمد اشرف مي‌گويد: مقوله‌ي توطئه را به دو گونه مي‌توان بررسي كرد: يكي برخورد آفاقي و علمي و ديگر برخورد انفسي و عاطفي و بيمارگونه.[5] سپس براي علمي نشان دادن اين فرضيه مي‌نويسد: در برداشت علمي، توطئه به عنوان فرضيه‌اي در نظر مي‌آيد كه قابل رد يا اثبات است و در پرتو داده‌هاي عيني و اسناد و مدارك تاريخي و بدون جانبداري عاطفي مورد بررسي و تحليل قرار مي‌گيرد.[6] اما مشكل توهم بودن يا نبودن توطئه، تعريف‌هاي كليشه‌اي نيست! مشكل اينجاست كه چه كسي و چگونه معيار داده‌هاي عيني، اسناد و مدارك تاريخي و جانبدارانه نبودن عاطفي آن را مشخص مي‌كند؟! تا به امروز كه همه‌ي استانداردهاي علمي و تاريخي و عيني به گفتمان‌هاي رسمي حاكم در غرب حواله مي‌شود. معيار توهم بودن يا نبودن توطئه بر اساس اين استاندارد‌ها، آنقدر ساده‌لوحانه و غير عقلي است كه جايي براي بحث علمي و تاريخي باقي نمي‌گذارد. اين به معناي آن است كه يك ديكتاتور خود را آزادي‌‌خواه و قانون‌گرا معرفي كند و وقتي از او دليل عيني اين ادعا را خواسته باشند، به ديدگاه‌ها و عمل‌هاي خود ارجاع دهد.

جالب اينجاست كه شبيه همين ارجاعات در نوشته‌هاي نظريه‌پردازان تئوري توطئه، فراوان ديده مي‌شود. به عنوان نمونه احمد اشرف پس از قالب‌بندي‌هاي نظري توهم توطئه، در مورد توهم بودن وصيت‌نامه‌ي پطركبير مي‌نويسد:
اين وصيت‌نامه‌ي ساختگي را مهاجران لهستاني در پاريس به سال 1795 م جعل كردند تا افكار عمومي فرانسويان را عليه روسيه‌ي تزاري كه مطامع استعماري در لهستان داشت برانگيزانند و متحديني براي خويش دست و پا كنند. بر اساس اين سند جعلي كه گويا بر حسب تصادف روي ميز تحرير سفير روسيه در پاريس ديده شده است، سياست پنهاني روسيه همواره بايد معطوف به دو هدف باشد: يكي سلطه بر اروپا و ديگري دستيابي به آب‌هاي گرم خليج فارس از راه تسلط بر ايران. اين سند جعلي كه در اواخر قرن نوزدهم از طريق نويسندگان انگليسي همچون لردكرزن (كه البته در اصالت آن ترديد كرده است) و دانشجويان ايراني در اروپا و سفارت انگليس در ايران در افواه مردم شايع شد، موجب پيدايش اعتقاد به توهم توطئه‌ي روسيه براي تسلط بر ايران شد.[7]
احمد اشرف عمدا يا سهوا فقط يك طرف سكه را مي‌بيند، اما چه پاسخي براي كساني كه ادعا مي‌كنند همه‌ي اينها توطئه‌اي بود كه انگلستان براي ترساندن كشورهاي آسيايي حاشيه‌ي روسيه (كه اتفاقا بخش مهمي از آنها مانند هندوستان و افغانستان و ايران محل نفوذ انگليس بود) براي تثبيت بيشتر نفوذ خود در اين مناطق مورد استفاده قرار داد، مي‌تواند داشته باشد؟ آيا اين ادعا هم توهم توطئه است؟! اگر توهم توطئه است، مي‌بينيم كه نظريه‌پردازان اين توهم هم در چنبر آن گرفتار شدند و براي اثبات فرضيه‌ي خود جز توسل به همين توهم هيچ دليل علمي و تاريخي ديگري ندارند.

احمد اشرف يك صفحه بعد باز هم گرفتار همين توهم مي‌شود و مي‌نويسد:
‌خاطرات لاهوتي به عنوان يكي از نمونه‌هاي تاريخي توطئه‌پردازي حاوي جعليات فراوان است كه پس از انتشار كتاب به وسيله‌ي روزنامه‌هاي وابسته به شبكه‌ي «بدامن» با سرفصل‌هاي درشت در جرايد كشور منتشر شد... سازمان سيا خاطرات ساختگي لاهوتي را تأليف و منتشر كرد تا دوباره خطر وصيت‌نامه‌ي پطر كبير را در اذهان مردم شايع كند. اين كتاب را دانلد ويلبر مشاور سازمان سيا با همكاري يكي از نويسندگان ايراني كه پس از انقلاب اعدام شد، تأليف كرد. و در واشنگتن به چاپ رسانده و براي پخش به دفتر مركزي سيا در سفارت امريكا در تهران فرستاده بود.[8]
احمد اشرف باز هم متوجه نشد كه اگر چه توهم توطئه‌ي روسيه را براي تأسيس دولت دست نشانده در استان‌هاي شمالي ايران اثبات كرده است، اما از آن طرف توطئه‌ي سازمان سيا و امريكا را با تمام وجوهش نيز به اثبات رسانده است. اين‌گونه تناقض‌گويي‌هاي چند وجهي در اكثر آثار كساني كه تلاش كردند نظريه‌ي توهم توطئه را چيزي جز توهم ناشي از بيماري اخلاقي، اجتماعي، ايدئولوژيكي، افراط‌كاري سياسي، جزم‌انديشي و غيره جلوه دهند، فراوان ديده مي‌شود كه پرداختن به آنها محل بحث اين مقاله نيست.

در هر صورت نمي‌توان اين نظريه را هم ناديده گرفت كه وارد كردن مفهوم توهم توطئه در تاريخ معاصر ايران تا حدود زيادي شجاعت تحليل تاريخي و بررسي نقش سياست‌هاي بين‌المللي را كه فصل بسيار مهمي از تحولات سياسي ـ اجتماعي كشور ماست، مخدوش كرده است. بسياري از جريانات سياسي كه نقش آنها را در كارگزاري سياست‌هاي استعماري نمي‌توان ناديده گرفت با توسل به اين مفهوم نه تنها از پاسخگويي به عملكردهاي خود شانه خالي كرده، بلكه هر پژوهش علمي و تاريخي را نيز حواله به فرضيه‌ي توهم توطئه مي‌كنند. اكنون چنين برچسبي بر بسياري از پژوهش‌هاي علمي محققين تاريخ معاصر و نظريه‌هاي تاريخي زده مي‌شود و بي‌ترديد در آينده نيز زده خواهد شد.

به لطف برچسب توهم توطئه، چهره‌هاي شناخته شده‌اي در كشور كه نقش آنها را براي كارگزاري استعمار نمي‌توان انكار كرد، مثل ميرزا حسين خان سپهسالار، ميرزا ملكم خان ناظم الدوله، ميرزا فتحعلي آخوندزاده، سيدحسن تقي‌زاده، محمد علي فروغي و امثال اينها و رخدادهاي مهمي چون قرارداد رويتر، قرارداد تنباكو، قرارداد 1907، و 1919 كه نقش تعيين كننده‌اي در نابودي ذخاير ملي، عقب‌ماندگي ايران و واگذاري سرنوشت كشور به دست بيگانگان داشته‌اند، در هاله‌اي از مصونيت تفحص تاريخي و معصوميت قرار گرفته‌اند. مشهورات حاكم بر اين رخدادها و چهره‌ها، در تاريخ معاصر آن‌چنان ابطال‌ناپذير است كه به محض بررسي استنادي و علمي اين مقاطع تاريخي، فرياد توهم توطئه مجالي براي رسيدن صداي تحقيق باقي نمي‌گذارد. وقتي در باب نقش استعمار در پيدايش پاره‌اي از مذاهب ساختگي مثل وهابيت، بابيه، بهاييه، ازليه، قاديانيه، كسروي‌گرايي و امثال ذلك پژوهشي علمي نوشته مي‌شود، پوزخند توهم توطئه بر لبان عده‌اي كه تصور مي‌كنند علم بي‌طرف فقط در نزد آنهاست و استاندارد پژوهش‌هاي علمي و غير جانبدارانه وقتي بر پژوهشي زده خواهد شد كه منطبق با فتاوي، علائق، سلائق و معيارهاي آنها باشد، خواهد نشست. پوزخندي به عمق جهل مركب به حقايق تاريخي.

وقتي بحث از اسناد و مدارك تاريخي مي‌شود، مي‌گويند داوري علمي اين است كه تاريخ به دور از اخلاق، ارزش‌ها و اعتقادات و خلاصه به دور از هرگونه قضاوت‌هاي زشت و زيبا نوشته شود. البته هنوز نگفته‌اند كه چنين عنصر بي‌خاصيتي كه اسم آن را تاريخ گذاشته‌اند، چه سودي براي بشر دارد.
مي‌بينيم كه معيارها در فهم توهم توطئه، چگونه در هم ريخته و سليقه‌اي و مبتني بر تنگ‌نظرانه‌ترين تحليل‌ها، تعيين مي‌شود. اما آيا مي‌توان اسناد تاريخي اين مرز و بوم را انكار كرد؟ آيا به صرف توهم توطئه مي‌توان نخستين كتاب آسماني را كه به نام دساتير از آسمان مه‌آلود لندن براي ايران نازل شد و پيامبراني مثل مهاباد، جي افرام، شاي كليو و ياسان كه از سوي سازمان اينتلجنت سرويس براي نجات ملل شرق با پيام‌هاي ويژه‌ي خويش گسيل شده‌اند، انكار كرد.[9]
مگر حاصل تلاش همين حضرات بيش از صدها نوع مذهب جعلي در سرزمين‌هاي اسلامي و كشور ما نيست؟ مگر بر اساس همين سياست‌ها، پيكر سرزمين‌هاي آسيايي پاره پاره نگشت و حكومت‌هاي ريز و درشت با اختلافات ابدي از نظر جغرافيايي، قومي، مذهبي و قبيله‌اي به وجود نيامد. آيا اختلافات مذكور در اغلب كشورهايي كه نقش استعمار انگليس و فرانسه و روسيه و امريكا و غيره در تعيين مرزهاي آن غير قابل انكار بوده، توهم توطئه است؟! آيا بهايي شدن كنت دوگوبينوي فرانسوي، سيد علوي شدن ژنرال پاتينجر افسر توپخانه‌ي انگليس، ملا مؤمن شدن كلنل استوارت انگليسي (كسي كه در اولتيماتوم انگليس‌ها به محمد شاه در محاصره‌ي هرات نقش عمده داشت)، درويش محمدي شدن ژنرال فريه، حاج شيخ عبداله شوشتري شدن ريچارد برتون انگليسي، لباس درويشي پوشيدن وامبري جاسوس مجارستاني انگليس، ايران‌دوست شدن ادوارد براون انگليسي، مسلمان شدن ميرزا يعقوب خان ارمني، آخوند طالقاني شدن موسيو چرچيل انگليسي در جنوب تهران و در نهايت مسلمان شدن مستر همفر انگليسي و ده‌ها مورد شبيه به اينها، آيا مبتني بر حقايق تاريخي است يا ساخته‌ي توهم توطئه!؟

چگونه خاطرات پطر كبير وقتي در مجارستان نوشته مي‌شود و توسط انگليس‌ها پخش مي‌گردد و يا خاطرات لاهوتي در سازمان سيا نوشته و در ايران منتشر مي‌شود و يا كار شبكه‌ي كرميت روزولت براي بدنام كردن مصدق در جريان كودتاي 28 مرداد سال 32[10] و امثال آن كه در نوشته‌هاي امثال احمد اشرف، آبراهاميان يا همايون كاتوزيان و غيره مطرح مي‌گردد، نشان از توهم توطئه ندارد، اما ادعاهاي ديگر توهم توطئه است؟

كدام منطق عقلي و تاريخي مي‌تواند اين نامه‌ي معروف سرگوراوزلي بارت را كه در تاريخ 15 اكتبر 1844 به وزارت خارجه‌ي انگليس فرستاد و در آن عنوان كرد كه عقيده‌ي صريح و صادقانه‌ي من اين است كه چون مقصود نهايي ما فقط صيانت هندوستان مي‌باشد، در اين صورت بهترين سياست اين خواهد بود كه كشور ايران را در همين حال ضعيف و توحش و بربريت نگاه داريم و سياست ديگري مخالف آن را دنبال نكنيم[11] ناديده انگاشته و آن را توهم توطئه قلمداد كند؟!

آيا نقش انجمن پادشاهي آسيايي بنگال در كلكته‌ي هند در خارج كردن هزاران جلد كتاب‌هاي خطي فارسي و عربي و سانسكريت براي دور بودن از دسترسي مردم يا نقش فرانسه و آلمان در خارج كردن هزاران قطعه از ميراث فرهنگي ايران، توهم توطئه است؟!
آيا بحث از نقش سرگوراوزلي انگليسي در تحميل معاهدات ننگين تركمانچاي به رژيم بي‌كفايت پادشاهي قاجاريه، توهم توطئه است؟ آيا اشغال ايران توسط روس و انگليس، توهم توطئه است؟ آيا انعقاد قرارداد 1907 و تقسيم ايران بين روس و انگليس توهم توطئه است؟ آيا انعقاد قراردادهاي رويتر، تنباكو و صدها قرارداد ديگر در فروش منابع ملي ايران به خارج از كشور توسط كارگزاران مدعي اصلاحات، توهم توطئه است؟

آيا انتقال 265 هزار نسخه‌ي كتاب خطي اسلامي به كتابخانه‌هاي اروپا و امريكا، براي اينكه دست مسلمانان هيچ‌گاه به اين آثار نرسد، توهم توطئه است؟ به راستي توهم توطئه دانستن اين همه اسناد و مدارك تاريخي، به نفع چه كساني است؟

انگلستان و سابقه‌ي تاريخي توطئه‌ در ايران

مردم ما چگونه مي‌توانند نقش انگليس را در ملموس‌ترين وقايع تاريخ معاصر و در رأس آن، نهضت مشروطيت ايران ناديده بگيرند.
آيا ساماندهي عناصر وابسته براي مصادره‌ي نهضت عدالت‌خواهي و قانون‌طلبي مردم ايران و از صحنه خارج كردن رهبران واقعي مردم به وسيله‌ي جعل اسناد و شايعه پراكني و غيره، توهم توطئه است؟ اگر توهم است پس نامه‌ي سر آرتور نيكلسون به سر ادوارد گري در 18 مارس 1909 كه در آن با توافق روسيه به اين نتيجه مي‌رسند كه مرحوم شيخ فضل‌الله نوري را از تهران تبعيد كنند، چگونه تحليل مي‌شود؟![12] نيكلسون در اين‌ نامه مي‌نويسد:
آقاي محترم عطف به تلگراف‌هاي شماره‌ي 152 مورخ امروز، اينجانب افتخار دارد بدين‌وسيله رونوشت يادداشتي را كه از طرف دولت روسيه درباره‌ي پيشنهاد و اقدام مشترك به اينجانب رسيده است را تقديم دارد.

از سر آرتور نيكلسون به سر ادوارد گري
18 مارس 1909

يادداشت

با مطالعه‌ي دقيق يادداشت سفارت بريتانيا مورخ 13 (26) فوريه‌ي سال جاري در مورد طرح اقدام مشترك روسيه و انگلستان در ايران و دولت امپراطوري، نكات زير را پيشنهاد مي‌نمايد:
نسبت به ماده‌ي 1... ديگر آنكه «دولت انگليس مايل است اعلي‌حضرت، شيخ فضل‌الله را از تهران تبعيد كند.» در مورد شيخ فضل‌الله بايد به اين نكته توجه داشت كه اين مجتهد نه تنها در محافل محافظه‌كار بلكه در ميان عناصر ميانه‌رو نيز نفوذ زيادي دارد... هر نوع اقدامي كه دو دولت عليه شيخ به عمل آورند، ممكن است نارضايتي توده‌هاي مردم را مخصوصا در تهران كه شيخ داراي پيروان زيادي در ميان طلاب يا محصلين مدارس مذهبي است، برانگيزد. بنابراين دولت امپراطوري عقيده دارد با توجه به اين حقيقت كه شيخ هيچ‌‌گونه مقام رسمي ندارد كه بتوان او را از داشتن آن مقام محروم كرد، عاقلانه‌تر خواهد بود كه به شخص شيخ فضل‌الله كاري نداشته باشند.[13]
چرا دولت‌هاي بيگانه و در رأس آن انگليس بايد متقاضي تبعيد يك رهبر ملي از متن يك انقلاب مردمي باشند؟ مگر اين رهبر كدام يك از منافع آنها را در كشور به خطر انداخته بود كه تحمل او در تهران براي روس و انگليس غير ممكن بود؟ و چرا مشروطه‌خواهان و كساني چون تقي‌زاده و غيره كه مي‌گفتند مشروطيت فرزند روحاني انگلستان است و چشم مردم به جزيره‌ي بريتانياي كبير دوخته[14]، وجود حاجي شيخ فضل‌الله را سد بزرگي براي خود دانسته و او را بزرگ‌ترين مانع كاري خود مي‌ديدند و در تلاش بودند كه او را از ميان بردارند.[15] چه نسبتي بين منافع مشروطه‌خواهان و منافع روس و انگليس بود كه همه خواستار تبعيد يا از بين بردن شيخ فضل‌الله نوري بودند؟ آيا اين حقايق توهم توطئه است؟

چه كسي مي‌تواند اين حقيقت را انكار كند كه شهيد شيخ فضل‌الله نوري با هوش سرشار و آشنايي كاملي كه از نقش تاريخي استعمار انگليس و روس در ايران داشت، پشت صحنه‌ي مشروطه‌خواهي جريان خاصي كه بيشترين جوش را براي استقرار مشروطيت در ايران مي‌زدند، صحنه‌گرداني انگلستان را مي‌ديد.

براي همين معتقد بود كه:
اگر مقصود تقويت اسلام بود، انگليس حامي اين مشروطه نمي‌شد و اگر مقصود عمل به قرآن بود عوالم را گول نداده، پناه به كفر نمي‌بردند و آنان را يار و معين و محل اسرار خود قرار نمي‌دادند. اگر بنا‌ بر حفظ دولت اسلام بود، چرا يك عنصري از روس پول مي‌گرفت و ديگري از انگليس؟[16]
اما افراطي‌ترين رهبر جريان مشروطه‌خواهي يعني تقي‌زاده مي‌گفت كه محو و تمام شدن نفوذ و منافع انگليس در ايران در صورت نبودن مجلس صحيح با اختيارات قويه براي محمد علي شاه يعني روس و ملت يعني دوستان انگليس... مجلس شوراي ملي به طور غيرمستقيم به منافع و مقاصد انگليس خدمت مي‌كرد.[17]

آيا اين اسناد و اين سوابق توهم توطئه است!؟

تنظيم اصل دوم متمم قانون اساسي از ناحيه‌ي مرحوم شيخ كه داير بر نظرات دائمي 5 نفر از مجتهدين تراز اول بر كليه‌ي مصوبات مجلس شوراي ملي بود و با استناد به آن، مجلس توانايي تصويب قوانين مغاير با شرع اسلام را ندانست و كنش انگليس و حاميان منافع او در ايران در مقابل اين پيشنهاد، نشان مي‌دهد كه عمق همه‌ي آن شايعات، ترور شخصيت‌ها و تهمت‌ها، ناشي از چيست. كسروي در تاريخ مشروطه‌ي ايران مي‌نويسد:

وقتي نمايندگان آذربايجان از چگونگي آگاه شده، به خشم آمدند و با هم چنين نهادند كه روز يكشنبه در مجلس از خوانده شدن آن جلوگيرند. چه مي‌دانستند كه اگر خوانده شود بيشتر نمايندگان آن را به رسميت خواهند داشت و كار از كار خواهد گذشت... روز يكشنبه چون گفتگو از قانون اساسي به ميان آمد، تقي‌زاده گفت بايد بار ديگر در كميسيون خوانده شود تا مجلس بيايد... تقي‌زاده پافشاري نمود و قانون خوانده نشد. بدين‌سان از يك آسيبي كه نزديك شده بود، جلوگيري گرديد.[18]
آيا اينها توهم توطئه است؟

وقتي شيخ فضل‌الله عكس العمل مشروطه‌خواهان طرفدار انگليس را در مقابل اين اقدام ديد و آن اصل پيشنهادي را در روزنامه‌ي صبح صادق به چاپ رساند، آن بلايي را كه بر سر روزنامه‌ي صبح صادق آوردند و همچنين شايعه‌سازي در مورد رشوه‌خواري شيخ فضل‌الله توسط روزنامه‌هاي هوادار انگليس كه در ايران راه افتاد را بايد توهم توطئه دانست؟
روزنامه‌ي صبح صادق در روز يكشنبه 20 ربيع الثاني 1325 اصل دوم متمم قانون اساسي كه پيشنهاد شيخ بود را به شكل زير چاپ مي‌كند.
با چاپ اين اصل در روزنامه‌ي صبح صادق، مشروطه‌طلبان آزادي‌خواه و مدعي تحمل عقايد مخالفين، به روزنامه حمله و كليه‌ي اموال روزنامه را به غارت بردند. كسروي مي‌نويسد:
آن يك اصل را كه گفتيم حاجي شيخ فضل‌الله نوشته و براي افزوده شدن به قانون اساسي پيشنهاد مي‌كرد، در اين روزها آن را به چاپ رسانيد و در ميان مردم پراكندند. روزنامه‌ي صبح صادق هم آن را در شماره‌ي خود آورد، ولي مردم از اين ‌كار بد او، به خشم آمدند و به اداره‌ي روزنامه ريخته و آنچه را از آن شماره به دست آوردند پاره كردند.[19]
اين رفتار مشروطه‌خواهان با دفتر روزنامه، آن‌چنان وحشتي در ميان مطبوعات به وجود آورد كه از آن تاريخ هيچ روزنامه‌اي از ترس غارت، هيچ نوشته‌اي را به نفع شيخ به چاپ نرساند. روزنامه‌ي صبح صادق در روز دوشنبه 21 ربيع الثاني 1325 با عنوان اعتذار نوشت:

چون در نمره‌ي چهل و هشت روزنامه‌ي صبح صادق، لايحه‌ي منسوب به جناب حاجي شيخ فضل‌الله درج شده بود كه درج و انتشار آن بدون اطلاع مدير روزنامه بوده... آن نمره‌ را به كلي ساقط و باطل كرده نمره‌ي چهل و هشت را تجديد كرديم.
متعاقب اين فشارها، اصل پيشنهادي شيخ با تغييرات بنيادي به مجلس آمد اما مستشار الدوله و تقي‌زاده با آن به شدت مخالفت كردند و براي تحريك مردم تبريز، نامه‌ي زير را صادر كردند:
از تهران به تبريز
انجمن محترم ملي دامت تاييداتهم
قانون اساسي كه مكاتبه‌ي بعضي از علما بيرون آمد، صلاحيت قبول مجلس را ندارد. لهذا احتمال مباحثه‌ي طولاني ما را مجبور مي‌نمايد... البته طول جهت كه به تصفيه‌ي قانون و تكميل حقوق ملت صرف شود، بهتر از استعجال است كه نتيجه‌ي مضر ناقص حاصل كند و سبب تضييع حقوق ملت گردد.[20]
از اين تاريخ با همكاري روس و انگليس سياست شايعه‌پراكني، تخريب شخصيت و حتي ترور فيزيكي شيخ فضل‌الله نوري در دستور كار قرار گرفت و شرايط را به گونه‌اي فراهم كرد كه مرحوم شيخ ناچار به مهاجرت به حضرت عبدالعظيم شد. مهاجرت شيخ به حضرت عبدالعظيم با توجه به محبوبيتي كه در تهران و شهرستان‌ها داشت فشار مردمي را بر مشروطه‌خواهان زياد كرد. مخصوصا روزنامه‌اي كه توسط شيخ در حضرت عبدالعظيم چاپ مي‌شد، در روشنگري‌هاي جريانات پشت پرده‌ي مشروطه‌خواهي نقش بسزايي داشت. مشروطه‌خواهان طرفدار انگليس كه از اين روشنگري‌ها بيمناك بودند، بالاخره براي آرام كردن شيخ، اصل دوم متمم قانون اساسي را با تغييرات بنيادي به چاپ رساندند. كسروي مي‌نويسد:

در نشست‌هاي پنجشنبه و شنبه بيست و دوم و بيست و چهارم خرداد گفتگو رفت، تا آخر آن را با دگرگوني‌ها پذيرفته و اصل دوم قانون اساسي گردانيدند.
تغييرات اصل پيشنهادي شيخ آن‌چنان آشكار بود كه همه مي‌دانستند تصويب اين اصل هيچ سودي براي عدم انحراف مشروطه از قوانين اسلام ندارد.

سرسسيل اسپرينگ رايس در نامه‌اي به سر ادوارد گري مي‌نويسد:
تصويب اين ماده در واقع يك اقدام مدبرانه‌ي سياسي بزرگ تشخيص داده شد؛ زيرا همين موضوع زير پاي شيخ فضل‌الله را كه... با رشوه از دولت، مبارزه‌ي خود را عليه مجلس آغاز و نمايندگان را لامذهب ناميد، خالي كرد. بديهي است به محض اينكه آزادي‌خواهان زمام امور را به دست بگيرند، مسلم است كه اين ماده‌ي كهنه‌پرستانه، دائم در حال تعليق قرار خواهد گرفت.[21]
اسپرينگ رايس در حقيقت چشم‌انداز آتي مشروطه را در تاريخ ايران مشخص كرد و هر آنچه را كه گفت از طريق حاميان منافع خود در ايران اعمال كرد. اصل دوم متمم قانون اساسي با همه‌ي بي‌خاصيتي خودش همان‌طور ‌كه اسپرينگ رايس گفته بود، هيچ‌گاه اجرا نشد و به صورت دائم در حال تعليق قرار گرفت.
مفهوم «رشوه‌خواري شيخ از دولت» كه اسپرينگ رايس آن را به عنوان دالاني براي خلاصي از استدلالات منطقي و شرعي شيخ مناسب مي‌ديد، از اين تاريخ در سر لوحه‌ي سياست‌هاي مشروطه‌خواهان حافظ منافع انگليس درآمد و ساده‌لوحان نيز در نوشته‌هاي تاريخي، پيوسته آن را تكرار كردند. جعل اين‌گونه اخبار، شايعات و حتي جعل اسناد توسط انگليس در ايران بي‌سابقه نبود، مخصوصا جعل اخبار و شايعات و اسناد پيرامون شيخ در دستور كار قرار گرفت. اغلب روزنامه‌هاي وابسته به اين جريان به همراه مجلس سياستي را كه توسط سفارت القا مي‌شد، به اجرا درآوردند تا به هر شكل ممكن رقيب پرتوان و سازش‌ناپذيري چون شيخ فضل‌الله نوري را از صحنه‌ي سياسي خارج كنند. در رأس اين اتهامات كه بي‌ترديد و بر اساس اسناد مذكور از سفارت‌خانه‌ي انگليس ساماندهي مي‌شد، جريان رشوه‌خواري شيخ از حشمت الملك و واسطه شدن حكومت قائنات براي او در نزد دولت و مجلس، قرار دارد. آيا همه‌ي اين اسناد و حقايق تاريخي، توهم توطئه است؟

همه‌ي آنهايي كه آگاهي مختصري از تاريخ معاصر ايران دارند، مي‌دانند كه خاندان علم در منطقه‌ي قائنات در وابستگي به انگليس سابقه‌ي طولاني داشت. از زمان سلطنت ناصرالدين شاه كه سركوبي طغيان رفيع خان در منطقه‌ي قائنات خراسان به ميرعلم خان واگذار شد و او با سركوبي اين قيام موقعيت خود را در منطقه تحكيم و خود را امير قائنات خواند تا دوران سقوط سلسله‌ي پهلوي، خاندان علم جزء لاينفك خاندان‌هاي حامي انگليس در ايران شناخته مي‌شد.

ميرعلم خان رئيس ايل خزيمه اعلم حاكم منطقه‌ي قائنات و سيستان و فرزندان او در حفظ موقعيت و سلطه‌ي انگليس در منطقه و تجزيه‌ي بخشي از سيستان از ايران و واگذاري آن به افغانستان و همچنين سركوبي قيام‌هاي منطقه بر ضد حكومت پهلوي علي الخصوص قيام كلنل محمد تقي خان پسيان[22]، نقش اساسي داشتند.

با مرگ ميرعلم خان، حكومت قائنات به يكي از فرزندانش به نام شوكت الملك و منطقه‌ي سيستان به فرزند ديگرش به نام حشمت الملك واگذار مي‌گردد. اين دو برادر از همان ابتدا در اثبات وفاداري به انگليس، آن‌‌چنان رقابتي به راه انداختند كه در تاريخ ايران نظير ندارد.

دنيس رايت در كتاب انگليسي‌ها در ميان ايرانيان مي‌نويسد:
بيرجند مقر خاندان قدرتمند علم بود كه بر اين گوشه‌ي ايران كه تا كنون در آن روس‌ها و انگليس‌ها رو در روي هم قرار گرفته بودند، فرمانروايي داشتند. انگليس‌ها از اين موهبت برخوردار بودند كه امير محمد ابراهيم خان علم (شوكت الملك) بزرگ خاندان علم و پدر يكي از نخست‌وزيران آينده‌ي ايران (اسداله علم) با آنان دوست بود.[23]
رابطه‌ي خاندان علم با انگلستان چنان بود كه وقتي در سال 1318 هـ . ق روس‌ها فعاليت سياسي و ديپلماسي خود را در منطقه‌ي شمال شرقي ايران افزايش دادند، انگلستان براي جلوگيري از پيشروي روس‌ها در آب‌هاي مركزي و ايجاد كمربند دفاعي به دور هندوستان و تثبيت حكومت افغانستان، حشمت الملك حاكم سيستان را وادار نمود كه زمين‌هاي خالصه‌ي سيستان را كه دولت ايران به دليل اوضاع نابهنجار اقتصادي تمايل به فروش آنها به مبلغ صد هزار پوند داشت، به نام خود ولي براي انگلستان خريداري كند. حشمت الملك در مذاكره با سرگرد چينوويك ترنج، فرستاده‌ي نايب السلطنه‌ي هند پيشنهاد كرد كه دولت انگليس مبلغ خريد زمين‌هاي سيستان را در اختيارش قرار دهد، لذا با پيشنهاد ترنج و موافقت سفير انگليس در تهران و همچنين لرد هنري لنزدان وزير خارجه انگليس موافقت گرديد كه مبلغ مورد نظر در اختيار حشمت الملك قرار گيرد، به شرطي كه اين مسئله از دولت ايران مخفي بماند.

جاسوسان روسيه از اين تباني آگاه و جريان را به دولت ايران منتقل و خواستار تعويض حشمت الملك از سيستان مي‌شوند. وزير خارجه‌ي انگليس با آگاهي از اين اقدام، نامه‌اي به گرانت داف كاردار انگلستان در ايران نوشته و از او مي‌خواهد كه همه‌ي قدرت و توان خود را براي حفظ حشمت الملك در سيستان به كار گيرد. با روي كار آمدن عين الدوله به عنوان صدر اعظم ايران، حشمت الملك در سال 1320 يا 1321 به تهران احضار مي‌شود، اما به بهانه‌ي مريضي از حضور در تهران خودداري و متعاقبا لرد كرزن نايب السلطنه‌ي انگليس در هند، طي نامه‌اي به وزارت خارجه‌ي انگليس تأكيد مي‌كند كه براي حفظ حشمت الملك در سيستان حاضر است به همه‌ي اقدامات لازم از جمله اشغال بخشي از سيستان دست بزند.[24]

خدمات حشمت الملك به انگلستان آن‌ قدر با ارزش بود كه مدال ستاره‌ي هند كه از جمله مدا‌ل‌هايي است كه انگلستان به افرادي كه بزرگ‌ترين خدمات را به منافع او كرده باشند اعطا مي‌كند، به او هديه كردند.
با فشار روس‌ها، حشمت الملك در سال 1322 يعني در اوايل جريانات انقلاب مشروطيت به تهران احضار و پسر بزرگ او نايب الحكومه‌ي سيستان مي‌شود. بي‌ترديد رضايت انگليس به عزل ‌حشمت الملك، رابطه نزديكي با قيام مشروطه و رابطه با مشروطه‌خواهان دارد. مضاف بر اينكه انگليس مطمئن بود حكومت سيستان به نفع روسيه تمام نخواهد شد. زيرا حضور شوكت الملك برادر حشمت الملك و پسر حشمت الملك نقطه‌‌ي قوتي به حساب مي‌آمد. مخصوصا كه رقابت اين دو برادر در منطقه نيز هميشه مورد اعتراضات رعايا و مردم بود. روزنامه‌ي مجلس در اين دوران، حجم زيادي از اعتراضات مردم سيستان نسبت به ظلم اين دو برادر مخصوصا شوكت الملك (پدر اسداله علم) را منعكس كرده است.
حضور حشمت الملك در تهران، مصادف با مشروطيت و جريانات مربوط به نوشتن قانون اساسي و درگيري‌هاي شهيد شيخ فضل‌الله نوري با مشروطه‌خواهان و نمايندگان طرفدار انگليس در مجلس است. در همين دوران نيز مردم قائنات از فشار ظلم‌هاي پي در پي شوكت الملك در قائنات به تهران شكايت مي‌كنند. از جمله اين شكايت‌ها دو تلگرافي است كه مردم قائنات از طريق مرحوم شيخ فضل‌الله نوري براي مجلس مي‌فرستند و در آن شديدا از رفتار شوكت الملك شكايت و بودن در زير حكومت حشمت الملك را بهتر از آن مي‌دانند.

وقتي اين دو نامه از جهت حفظ امانت توسط مرحوم شيخ فضل‌الله نوري به مجلس فرستاده مي‌شود، طرفداران انگليس در مجلس كه به دنبال روزنه‌اي براي ساكت كردن يا تخريب شخصيت شيخ مي‌گشتند، از اين دو نامه نهايت استفاده را كرده و با صدور اطلاعيه‌اي علت مخالفت شيخ با مجلس و مشروطه را عدم پذيرش واسطه‌گري حكومت قائنات براي حشمت الملك شهرت دادند و سپس داستان گرفتن رشوه از حشمت الملك كه به قول مرحوم شيخ از ديگ پلوي انگليس درآمده بود به اشكال مختلف بر سر زبان‌ها انداخته شد. به گونه‌اي كه پاره‌اي از تاريخ نگاران دوران مشروطه مثل ناظم الاسلام كرماني در شاخ و برگ دادن به اين تهمت، راست و دروغ را به طرز ساده‌لوحانه‌اي به هم آميخت. در يك جا نوشت كه حكومت بعضي از ولايات عمده بر حسب مشورت و تصويب شيخ نوري معين و برقرار مي‌شد، مانند شوكت الملك حاكم قائنات كه شيخ نوري سي هزار تومان از او تعارف و از عين الدوله خواهش نمود كه حكومت قائنات و ارثيه‌ي برادرش مرحوم شوكت الملك را به او واگذار و تفويض نمايد.[25]

حافظه‌ي دروغگويي ناظم الاسلام آنقدر ضعيف بود كه نتوانست بفهمد كه در آن دوران حاكم قائنات شوكت الملك بود و نياز‌ي براي واسطه‌گري حكومت قائنات نداشت. مهدي ملك‌زاده نيز در كتاب انقلاب مشروطه، جريان رشوه براي واسطه‌گري حكومت قائنات جهت شوكت الملك را آورد.[26] او هم مانند ناظم الاسلام فريب حافظه‌ي دروغ خود را خورد و واسطه‌گري را براي كسي مطرح كرد كه حكومت در دست او بود. خلاصه راست و دروغ اين جريان به عنوان يكي از مشهورات تاريخي در اكثر نوشته‌هاي تاريخ‌نگاري رسمي عصر مشروطه تكرار شد و هيچ يك از مورخين هم حتي لحظه‌اي احساس نياز نكردند كه اصل اين اتهامات و شايعات را تفحص كنند.

شيخ شهيد در لوايح خود در حضرت عبدالعظيم مي‌نويسد:
هركسي مي‌داند كه خراسان بزرگ‌تر از قائن و وزارت جنگ مهم‌تر از حكومت سيستان است و وكلاي مجلس هم امناي ملت هستند و آن تلگرافي كه يك لخت كذب صريح و جعل قبيح است از امناي ملت شايسته نبود.[27]

آيا اينها توهم توطئه است؟

اين‌گونه جعل سند در سياست‌هاي رژيم مشروطه‌ي انگلستان در ايران، سابقه‌ي زيادي دارد و دامنه‌ي آن تا به انقلاب اسلامي نيز كشيده شد. اخيرا عده‌اي از روزنامه‌نگاران سابق حكومت پهلوي كه گوي سبقت را براي تطهير سياستمداران بدنام رژيم پهلوي ربوده‌اند و كتاب‌هاي متعددي درباره‌ي اميرعباس هويدا، (كسي كه در اكثر جنايت‌هاي پانزده ساله‌ي آخر عمر رژيم پهلوي حضور داشته و يكي از عناصر عقب‌ماندگي ايران محسوب مي‌شد) نوشته‌اند، مأموريت اين اقدامات مذبوحانه را به عهده‌ گرفته‌اند. بي‌ترديد آنهايي كه مشغول نوشتن اين‌گونه آثار هستند پيش از آنكه در پي تطهير امثال هويدا باشند، به دنبال روزنه‌اي براي تخريب اذهان تاريخي ملت ايران پيرامون گذشته‌ي خودشان مي‌باشند، گذشته‌اي كه با علمي كردن تئوري‌هاي توهم توطئه هم از ذهن تاريخ پاك نمي‌شود.

كتابخانه‌ي مطالعات ايراني لندن و جعل سند پيرامون انقلاب اسلامي

اخيرا نسخه‌ي خطي (!) ديگري از انبار جعل اسناد انگلستان پيرامون انقلاب اسلامي خارج شد. در اين سند كه تحت عنوان قسم‌نامه نوشته شده، آمده است:
في ليله‌ي بيستم بهمن ماه 1357 هجري شمسي در محضر مهر مظاهر حضرت آيت‌الله العظمي خميني موسوي قائد عظيم انقلاب اسلامي با حضور جمعي از علماي اعلام و رئيس حكومت موقت با انجام آداب و تكاليف اسلامي نسبت به پيشواي جهان تشيع تجديد بيعت نموده و به كلام الله مجيد قسم ياد مي‌كنيم كه تا آخر عمر خادم و مجري اوامر رهبر بزرگ انقلاب اسلامي باشيم و براي تحكيم حكومت اسلامي و امحاي آثار ستم‌شاهي در ايران از ايثار و فداكاري كوتاهي نكنيم و فرماندهان ارتش و قواي انتظامي را وادار به تسليم نماييم. والله يحب الصادقين. كاتب حجت الاسلام اشراقي
محل امضا: ارتشبد قره باغي ارتشبد فردوست
در ذيل اين قسم‌نامه نيز سوليوان سفير آمريكا در ايران نوشته:
من اطلاع داشتم كه بين رهبران نيروهاي انقلابي و نظاميان، مذاكراتي در جريان است. (سوليوان)
اين قسم‌نامه‌ي جعلي كه اخيرا در پاره‌اي از نوشته‌هايي كه مأموريت تطهير مهره‌هاي شناخته شده‌ي رژيم پهلوي را به عهده داشته[28]، بدون ارجاع به مأخذ اصلي و بدون ربط به مباحث كتاب آمده است، در حقيقت مبتني بر همان توهم توطئه است كه از ابتداي شكست رژيم مشروطه‌ي سلطنتي و سقوط حكومت پهلوي، سلطنت‌طلبان شكست خورده در انواع و اقسام خاطراتي كه نوشته‌اند، تلاش كرده‌اند كه اثبات كنند علت اصلي شكست رژيم شاهنشاهي، خيانت افسران رده بالا علي‌الخصوص تيمسار قره‌باغي و تيمسار فردوست با هماهنگي امريكا بوده است.

اثبات جعلي بودن قسم‌نامه‌ي مذكور نياز به ادله‌ي كافي ندارد، زيرا :
1. كسي كه آگاهي مختصري از سيره و سنت روحانيت، آن‌ هم زماني كه در كنار امام خميني(س) مشغول فعاليت عليه رژيم شاه بودند، داشته باشد، مي‌داند كه اولا دأب علما نيست كه نام خود را به عنوان كاتب در زير نامه‌ها قيد كنند، چه برسد به نامه‌هايي كه ربطي به آنها ندارد. ثانيا علما در ذكر نام خود هيچ‌گاه از عناويني مثل حجت الاسلام و غيره استفاده نمي‌كنند، ثالثا الفاظي چون «مهر مظاهر» و اين‌گونه اصطلاحات سلطنتي در ادبيات علما جايي ندارد، رابعا كسي مثل مرحوم آقاي اشراقي داماد حضرت امام مي‌داند كه اسم امام موسوي خميني است نه خميني موسوي! خامسا در مكاتبات و نوشتجات دور و نزديك مقامات روحاني شايد موردي نتوان يافت كه همراه نام امام، «موسوي» نيز ذكر شده باشد. سادسا در آن روز ـ همانند امروز ـ روحانيان و حتي مردم كوچه و بازار نام بنيانگذار جمهوري اسلامي را با پيشوند «امام» ذكر مي‌كردند.[29] چگونه مي‌توان باور كرد كه آقاي اشراقي از اين عنوان مشهور و متداول غفلت كرده باشد. سابعا طبق نظر خانواده و نزديكان مرحوم اشراقي و كارشناسان مؤسسه‌ي تنظيم و نشر آثار امام متن قسم‌نامه، كوچك‌ترين شباهتي به دستخط آقاي اشراقي‌ ندارد.

2. چگونه سوليوان سفير[30] امريكا كه ظاهرا نوشته‌ي او را زير سند تايپ كرده‌اند در خاطرات خود چيزي مطرح نمي‌كند؟ چگونه ارتشبد قره‌باغي كه در سال 1362 خاطرات[31] خود را نوشته، تيمسار فردوست كه او هم در همان دوران خاطرات[32] خود را نوشته است و رئيس حكومت موقت، مهندس بازرگان و جمع علمايي كه طبق ادعاهاي سند مجعول، در جلسه حضور داشتند و خلاصه هيچ ‌‌كدام از دست اندركاران داخلي و خارجي، هيچ‌ جا اسمي از چنين قسم‌نامه‌اي نياوردند؟[33]

اما در سال 1383 در يك اثر كم‌مايه و سفارش داده شده براي هويدا، چنين سندي بدون هيچ‌گونه ارجاعي آورده مي‌شود؟!
3. در اين سند جعلي تاريخ ملاقات و قسم‌نامه را «ليله‌ي بيستم بهمن 1357» ذكر كرده است. بايد دانست كه در تاريخ مزبور امام در مدرسه‌ي علوي اقامت داشتند و صدها نفر از ياران، علاقه‌مندان و خبرنگاران، شبانه‌روز در اقامت‌گاه امام حضور داشتند و كليه‌ي رفت و آمدها و ديد و بازديدها را زير نظر داشتند، در چنين شرايطي چگونه امكان داشت كه دو چهره‌ي شناخته شده‌ي رژيم شاه در آن محل حضور يابند و با امام ديدار خصوصي داشته باشند و هيچ چشم بيداري آنان را نمي‌بيند و نشناسد و خبر آن ديدار و نشست هرگز به بيرون درز نكند؟
4. ارتشبد قره‌باغي اگر به حضور امام راه يافته و چنين قسم‌نامه‌اي را امضا كرده و ارتش منظم و مجهزي را كه در آستين داشته به امام تسليم كرده است، چرا و چگونه پس از اين همه خدمت از ايران گريخته است؟ آيا امريكا نمي‌خواست در ارتش اسلامي ايران يك مهره‌ي نفوذي بلندپايه داشته باشد؟!
پس از شكايت مؤسسه‌ي تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره) مبني بر جعلي بودن سند و تقاضاي پيگيري قانوني، نويسنده ادعا كرده كه قسم‌نامه‌ي مذكور را در انگلستان از آرشيو كتابخانه‌ي مطالعات ايراني كپي گرفته است. در اين زمينه ذكر چند نكته براي آگاهي ملت ايران و كساني ‌كه به جعل اين‌گونه اسناد حساسيت داشته و آنها را نيز حواله به توهم توطئه نمي‌كنند، ضروري است:
1. كپي سندي را كه نويسنده به عنوان منبع ارائه داده و ذيل آن ممهور به كتابخانه‌ي مطالعات ايراني است، فاقد يادداشت سوليوان سفير امريكا است در حالي كه در سند چاپي صفحه 172 اثر مذكور در ذيل تايپ ماشيني، جمله‌اي به اين مضمون كه: «من اطلاع داشتم كه بين رهبران نيروهاي انقلابي و نظاميان مذاكراتي در جريان است، سوليوان» آورده شده است. به نظر مي‌رسد كه نويسنده در اثبات ادعاهاي بيست و چند ساله‌ي سلطنت‌طلبان مبني بر همسازي امريكا و سران ارتش براي سقوط رژيم شاهنشاهي پهلوي، اين متن را با درخواست سفارش‌دهندگان كتاب در زير قسم‌نامه آورده است، در حالي‌كه چنين جمله‌اي در متن اصلي ديده نمي‌شود.

2. درخور توجه است كه در متن سندي كه در كتاب به چاپ رسيده است عنوان «كتابخانه‌ي مطالعات ايراني» و شماره‌ي ثبت ذيل آن ديده نمي‌شود، بايد ديد چه سر مگويي اقتضا كرده است كه نويسنده‌ي محترم مهر كتابخانه و شماره‌ي ثبتي سند را كه موجب اعتبار آن است در نسخه‌ي چاپي امحا كند و سند را از اعتبار بيندازد؟

آيا اين تفاوت‌ها در نسخه‌ي چاپ شده در كتاب و نسخه‌ي ارائه شده در مرحله‌ي بعدي اين گمان را تقويت نمي‌كند كه اين سند ساختگي پيش از شكايت و تعقيب مؤسسه‌ي تنظيم و نشر آثار امام (س) اصولا در كتابخانه‌ي مزبور بايگاني نبوده و وجود خارجي نداشته و هنگام چاپ كتاب ساخته و پرداخته شده است و به دنبال پيگيري قانوني مؤسسه، سند‌سازان براي فرار از چنگ عدالت و قانون اقدام به بايگاني آن در كتابخانه‌ي مزبور كرده‌اند؟

3. صرف‌ نظر از سابقه‌ي طولاني انگلستان در جعل اين‌گونه اسناد، كساني كه آشنايي با كتابخانه‌ي مطالعات ايراني در لندن داشته باشند، مي‌دانند كه اين كتابخانه رسما از تاريخ 16 نوامبر 1991 (25 آبان 1370) يعني سيزده سال پس از انقلاب اسلامي تأسيس گرديد.[34] بنابراين چگونه امكان دارد چنين سندي (اگر پذيرفتيم كه در ايران يك نسخه از آن تهيه شده بود و كپي نداشت) تا آن زمان اسمي و رسمي از آن نباشد و ناگهان پس از سيزده سال سر از يك كتابخانه‌ي تازه تأسيس در لندن بيرون آورد و باز هم كسي از آن حرفي نزند و اطلاعي به دست نياورد تا سيزده سال بعد يك فردي كه براي معالجه به انگلستان رفته به اين كتابخانه رجوع و با اين سند آشنا شود و آن را در كتاب خود در سال 83 چاپ كند. به راستي كدام عقل سليمي اين توجيهات را مي‌پذيرد؟ آيا اين حقايق توهم توطئه است؟

موضوع وقتي جالب‌تر مي‌شود كه خواننده بداند هيأت مؤسس و هيأت امناي كتابخانه‌ي مطالعات ايراني لندن كساني مثل: دكتر همايون كاتوزيان، دكتر ماشاءاله آجوداني، يد‌اله جوربندي، محمود كيانوش، فرزانه محلوجي، فرزانه قائمي، خليل محلوجي و چند نفر ديگر مي‌باشند. كاتوزيان و ماشاءاله آجوداني و جرياناتي كه همساز با اينها در تحريف تاريخ ايران فعاليت مي‌كنند، همان‌هايي هستند كه پيوسته تلاش مي‌كنند هرگونه دخالت بيگانگان و وابستگان داخلي آنها را در غارت سرمايه‌هاي ملي، عقب‌ماندگي ايران و خيانتي كه در طول حاكميت رژيم مشروطه‌‌ي سلطنتي انجام داده‌اند، با حواله به توهم توطئه بي‌اثر سازند. بنابراين دور از تعجب نيست كه اسنادي مثل قسم‌نامه‌ي مذكور از كشكول كساني خارج شود كه علي‌رغم تئوريزه كردن توهم توطئه، براي نشان دادن اسرار روابط پشت پرده‌ي امريكاييان با افسران رژيم شاه و رهبران انقلاب اسلامي، سقوط نظام مشروطه‌ي سلطنتي را توطئه‌ي امريكا، افسران شاه و رهبران انقلاب اسلامي قلمداد كنند!!

در پايان يادآوري اين نكته ضروري است كه جاعلان اين سند، ناشيانه عمل كرده و به اصطلاح معروف به «كاه دون» زده‌اند و با اين سندسازي نمي‌تواننند توطئه‌ي ديرينه‌ي خود را مبني بر همدستي ارتش و امريكا براي سرنگوني شاه به كرسي بنشانند، زيرا كيست كه نداند در بيستم بهمن ماه 57 اصولا شيرازه‌ي ارتش از هم پاشيده بود. بسياري از افسران، درجه‌داران و سربازان از پادگان‌ها و ديگر پايگاه‌هاي نظامي و انتظامي گريخته و به ملت پيوسته بودند. رجال دربار، مقامات ساواك و بسياري از صاحب‌منصبان ارتش از ايران گريخته بودند، در چنين شرايطي ارتشبد قره‌باغي و تيمسار فردوست نيرويي در اختيار نداشتند تا با عهد و قسم آنان را به تسليم در برابر امام وادارند، مگر اينكه بخواهند «روغن ريخته را نذر امامزاده كنند»!

« و مكروا و مكرالله و الله خير الماكرين »

پي نوشت ها:
[1]. احمد اشرف، توهم توطئه، ر. ك: جستارهايي درباره‌ي تئوري توطئه در ايران، يرواند آبراهاميان، احمد اشرف و محمدعلي همايون كاتوزيان، گردآوري و ترجمه: محمد ابراهيم فتاحي، چاپ دوم، نشر ني، تهران: 1382. ص 70.
[2]. هوشنگ امير احمدي به نقل از: يرواند آبراهاميان، پارانويد در سياست ايران، ر.ك: جستارهايي درباره‌ي تئوري توطئه در ايران، ص 41.
[3]. محمدعلي همايون كاتوزيان، خليل ملكي، رد تئوري توطئه و پيشبرد جامعه‌ي مدني. ص 142.
[4]. صادق زيبا كلام، مقدمه‌اي بر انقلاب اسلامي، انتشارات روزنه، چاپ دوم، تهران: 1375. ص 26.
[5]. احمد اشرف، توهم توطئه، ص 70.
[6]. همان.
[7]. احمد اشرف، توهم توطئه، ص 93.
[8]. همان، ص 94.
[9]. براي اطلاعات بيشتر ر.ك: ترفند پيغمبرسازان و دساتير آسماني، گزارش علي اصغر مصطفوي، ناشر: مؤلف، تهران: 1370.
[10]. احمد اشرف، توهم توطئه، ص 99.
[11]. ترفند پيغمبرسازان و دساتير آسماني، ص 54.
[12]. براي مطالعه‌ي بيشتر پيرامون اين بحث، ر.ك: مظفر نامدار، بازشناسي گوشه‌اي از تاريخ مشروطه، تاريخ و فرهنگ معاصر، جلد اول، مهر 1370، مركز بررسي‌هاي اسلامي، قم، ‌ص 128 به بعد.
[13]. حسن معاصر، تاريخ استقرار مشروطيت در ايران، مستخرجه از اسناد محرمانه‌ي وزارت امور خارجه‌ي انگلستان، جلد دوم، انتشارات ابن سينا، چاپ دوم، تهران: 1353. ‌ص‌ 1125 و 1126.
[14]. ايرج افشار، اوراق تازه‌ياب مشروطيت و نقش تقي‌زاده، انتشارات جاويدان، تهران: 1359. ص 108 و 109.
[15]. احمد كسروي، تاريخ مشروطه‌ي ايران، ج1، امير كبير، تهران: 1363‌. ص 318.
[16]. محمد تركمان، نامه‌ها، لوايح و مكتوبات شيخ شهيد فضل‌اله نوري، مؤسسه‌ي خدمات فرهنگي رسا، تهران: 1362. جلد 1، ص 328.
[17]. اوراق تازه‌ياب مشروطيت و نقش تقي‌زاده، ص 209.
[18]. كسروي، 318.
[19]. همان، ص 361.
[20]. مستشار الدوله ـ حاجي ميرزا ابراهيم نقي‌زاده و... كسروي. ص 219 ـ 221.
[21]. تاريخ استقرار مشروطيت در ايران، ص 275.
[22]. تاريخ مختصر احزاب سياسي ايران، انقراض قاجاريه، ملك الشعراي بهار، انتشارات امير كبير، تهران: 1357. جلد1، ص154.
[23]. دنيس رايت، انگليسي‌ها در ميان ايرانيان، ترجمه‌ي مصطفي حنجي، امير كبير، تهران: 1359. ص 107.
[24]. دنيس رايت، همان، ص 60.
[25]. ناظم الاسلام كرماني، تاريخ بيداري ايرانيان، جلد 2، به اهتمام علي اكبر سعيدي سيرجاني، انتشارات آگاه، چاپ سوم، تهران: 1361. ص211.
[26]. مهدي ملك زاده، تاريخ انقلاب مشروطيت ايران، كتاب دوم، انتشارات علمي، چاپ چهارم، تهران: 1373. ص336.
[27]. لوايح آقا شيخ فضل الله نوري به كوشش عمارضايي، نشر تاريخ ايران، تهران: 1362. جمادي الثاني 1325.
[28]. اين‌ قسم‌نامه‌ي جعلي براي اولين بار در كتاب نخست‌وزير سه دقيقه قبل درگذشت، نوشته‌ي محمود تربتي سنجابي يكي از روزنامه‌نگاران رژيم پهلوي در روزنامه‌ي اطلاعات، بدون ارجاع مأخذ اصلي سند چاپ گرديد. محمود تربتي سنجابي، نخست وزير سه دقيقه قبل درگذشت، انتشارات عطايي، تهران: 1383. ص 172.
[29]. در اين‌ باره به پنج جلد اسناد انقلاب اسلامي نگاه كنيد.
[30]. مأموريت در ايران، به قلم ويليام سوليوان سفير سابق امريكا در ايران، ترجمه‌ي محمود مشرقي، انتشارات هفته، تهران: 1361.
[31]. اعترافات ژنرال، خاطرات ارتشبد عباس قره‌باغي (مرداد ـ بهمن 57)، نشرني، تهران: 1364.
[32]. ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، خاطرات ارتشبد سابق حسين فردوست (2 جلد)، مؤسسه‌ي مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي، انتشارات كيهان، چاپ پنجم، تهران: 1371.
[33]. سرآنتوني پارسونز، غرور و سقوط، خاطرات سفير سابق انگليس در ايران، ترجمه‌ي منوچهر راستين، انتشارات هفته، تهران: 1363. همچنين هاميلتون جوردن، بحران، ترجمه‌ي محمود مشرقي، انتشارات هفته، تهران: 1362.
[34]. براي آشنايي با تاريخچه‌ي كتابخانه‌ي مطالعات ايراني در لندن، ر.ك به پايگاه اينترنتي:
http://www.iranianlibrary/org/