يهوديان ايران و تحريف تاريخ معاصر
هادي رستمي
در حوزهي تاريخنگاري معاصر ايران طيف گستردهاي از جريانات، گرايشها و بينشها فعاليت ميكنند كه هر كدام به نوعي تلاش ميكنند نقش خود و جريانات وابسته به خود را پررنگتر از ساير نقشها نشان دهند. اين تمايل اگر چه در ظاهر بيانگر رشد تاريخنگاري معاصر و عدم سيطرهي يك روايت خاص بر تاريخ است و جامعه را در معرض دسترسي به اطلاعات وسيعتر و تحليلهاي متفاوت و متكثر قرار ميدهد، اما اثرات مذكور وقتي قابل تصور است كه مورخين مورد نظر، نيات تاريخنگاري خود را آلوده به تحريف، وارونه نويسي و دروغ پردازي ننمايند. متأسفانه سيطرهي جريان تاريخنگاري رسمي در يكصد و پنجاه سال اخير و حمايت نظام مشروطهي سلطنتي از گرايشهاي متفاوت اين جريان، تاريخ معاصر را در شرايطي قرار داده است كه اعتماد و اطمينان به روايتهاي آن، مورد ترديد است و امروز جامعهي ما پيوسته با حجم وسيعي از اسناد و مدارك تاريخي تازه سروكار پيدا ميكند كه اين جريان در طول حاكميت خود بر تاريخنگاري معاصر، راه را براي آگاهي مردم از اين اسناد و مدارك بسته بود. اگر چه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، سيطرهي جريان تاريخنگاري رسمي در ايران شكسته شد، اما گرايشهاي متفاوت آن در دو دههي اخير فراز ديگري از تاريخنگاري رسمي را در داخل و خارج از كشور آغاز نمودند كه غفلت از آنها و عدم نقد، ضايعات سنگيني را به همراه خواهد داشت.
در دور جديد تاريخنگاري رسمي كه شروع متفاوت آن بايد مورد بررسي دقيق و مستندي قرار گيرد، گروههاي سياسي، اقليتهاي مذهبي و شبه مذهبي، اليگارشي وابسته به رژيم مشروطهي سلطنتي، كارگزاران رژيم پيشين و از همه مهمتر جريانات شبه روشنفكري غربگرا كه افكار و انديشههاي بستهي آنها به هيچ وجه دگرگونيها و تحولات فكري، سياسي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي ايران را غير از تقليد مطلق از غرب و سپردن استقلال، آزادي و امنيت فكري و اجتماعي به آنها را برنميتابد، نقش فعالي را ايفا ميكنند و هر روز از گوشه و كنار داخل و خارج كشور طيفي از روايتهاي شفاهي و كتبي را تحت عنوان پژوهشهاي تاريخي در جامعه منتشر ميكنند كه اگرچه در مجموع چيز با ارزشي از ناگفتههاي تاريخي به همراه ندارد، اما وارونه نويسي و تحريف تاريخ اهميت ويژهاي دارد.
فصلنامهي پانزده خرداد در انجام وظيفهي علمي و تاريخي خود تلاش ميكند در هر شماره، وجوه متفاوتي از اين تاريخنگاري را به جامعه معرفي و تا حد امكان شرايط را براي نقد علمي و تاريخي آنها فراهم نمايد. در اين شماره، طيف جديدي از اين تاريخنگاري را كه اخيراً با فضاي ديگري به تحولات سياسي ـ اجتماعي ايران و نقش خود در آن پرداخته است، معرفي و نقد خواهيم كرد. بيترديد فصلنامه ممكن است با پارهاي از نتيجهگيريها و شيوههاي تحليل نويسندهي محترم اين مقاله موافقت نداشته باشد، اما از آنجا كه طرح چنين مباحثي را به نفع فرهنگ، باورها و ارزشهاي اين ملت و دفاع از تماميت ارضي، منافع ملي و استقلال كشور ميداند، متن را با مختصري اصلاحات مفهومي تقديم ميكند. در اينجا قابل ذكر است كه چاپ اينگونه آثار به منزلهي ناديده گرفتن حقوق اقليتها كه در طول تاريخ در جامعهي اسلامي هميشه با آزادي و احترام و رعايت حقوق ديني و مذهبي خود بيش از آن چيزهايي كه در غرب مطرح ميشود زندگي كردهاند، نيست، بلكه تذكر اين نكتهي حساس تاريخي است كه هيچ جريان، گروه، حزب و انديشهاي در موضع اقليت و اكثريت، حق وارونه نويسي و تحريف تاريخ را نداشته و اگر اقدام به چنين عملي كند آن را به منزلهي تفرقه انگيزي و خيانت به آرمانهاي ملت ايران تلقي ميكنيم.
مقالهي حاضر بيترديد مقدمهاي است بر يك تحقيق گستردهي تاريخي كه ضرورت دارد در آينده مستند بر اسناد تاريخي به شكل جدي صحت و سقم سؤالات، فرضيهها و نظريههاي خود را در معرض آزمون و داوري پژوهشگران تاريخ ايران قرار دهد.فصلنامه 15 خرداد
مقدمه
تاريخنگاري و ثبت وقايع تاريخي همواره محل جدل و بحث تاريخنگاران و راويان تحولات تاريخي در طول سالهاي گذشته بوده است، چرا كه هر فرد و يا جرياني بر مبناي منافع و سلايق شخصي يا جريان فكري، برداشت خاص خود را از وقايع داشته است. اين موضوع در كشور ايران به ويژه در خصوص تاريخ معاصر از عينيت بيشتري برخوردار است. ثبت وقايع تاريخي در خصوص دوران قاجار، انقلاب مشروطيت، كودتاي 28 مرداد، انقلاب اسلامي و ديگر وقايع، همواره محل مناقشهي افرادي بوده است كه اين وقايع را ثبت نمودهاند. گرايشات حاكم بر جريانات چپ و كمونيستي، سلطنتطلب، مليگرا و اسلامي سبب شده تا وقايع تاريخي بر مبناي تفكرات متفاوتي بازگو شود. اگر چه اين امر تا حدودي طبيعي مينمايد، اما آنچه محل مداقه ميباشد، جريانسازي و تحريف وقايع تاريخي است كه پسنديده نميباشد. زيرا نويسندگان اينگونه مباحث، سعي مينمايند تا به گونهاي در وقايع گذشته دست برده و آن را بر مبناي سلايق و اميال خود دچار تحريف و يا انحراف نمايند و يا آن وقايع را طوري ترسيم نمايند كه نقش جريانهاي وابسته به خود در آن، بيش از آنچه بوده، نمود يابد.
يكي از اين جرياناتي كه در حال حاضر با اين روش به سراغ تاريخ معاصر رفته و در اين مسير به ايفاي نقش ميپردازد، بخشي از يهوديان ايران ميباشند. يهوديان همواره به عنوان اقليتي كوچك در جامعهي ايران زندگي كردهاند، بيترديد تأثير اين اقليت بر تاريخ كشور بايد در حد و اندازههاي آنها مورد بررسي قرار گيرد. به عبارتي، وقايع تاريخي منتسب به يهوديان و يا تحولاتي كه يهوديان در آن تأثيرگذار بودهاند، بايد متناسب با وضعيت جمعيتي و مشاركت آنها در تحولات سياسي و حضور آنها در عرصههاي تصميمگيري باشد. در حالي كه آثار و كتب منتشر شده از سوي يهوديان، خلاف اين امر را آشكار ميسازد. جملگي اين آثار بر يك نكته تأكيد دارند و آن اينكه تاريخ ايران مرهون نقش آنها بوده و يهوديان در آن تأثير بسزايي داشتهاند و از اين آثار اين طور استنباط ميگردد؛ كه اگر يهوديان نبودند چه بسا مسير تاريخ ايران به گونهاي ديگر رقم ميخورد. لذا براي روشن شدن اين نقش در تاريخ كشور به بررسي اين موضوع از نگاه آثار منتشر شده از سوي يهوديان پرداخته ميشود.طرح موضوع
اگر چه عدهاي معتقدند كه در يك نگاه كلي، مهمترين جريان پديدآورندهي بيماري بدعت و تحريف در تاريخ بشر، قوم بنياسرائيل بوده و به تدريج اين شيوهي ناپسند و پر آفت از حوزهي انديشه و زندگي محدود آنان تجاوز كرده و به ديگر محافل، نژادها و جوامع بشري سرايت كرده است. بنياسرائيل ابتدا شيوهي تحريفگري را در مورد حقايق ديني و كتابهاي آسماني در پيش گرفته بودند و در نتيجهي اين كار و شيوهي ناپسند و زشت آنان است كه اكنون تورات و انجيل موجود، دچار آفت تحريف شدهاند و حتي براي اثبات اين نقش در تحريف تاريخ به گونهاي به قرآن كريم نيز استناد كرده و اطلاق واژهي يحرفون الكلم در سورهي نساء آيهي 46 را مصداق اين موضوع ميدانند. اما مراد طرح پژوهشي حاضر، استناد به روايتهاي ديني و مباحثي شبيه مباحث مذكور براي اثبات ادعاي خود نيست.
در سالهاي اخير آثار منتشر شده از سوي يهوديان، جملگي به بزرگنمايي نقش اين اقليت پرداخته و تلاش شده تا با تحريف و يا تغيير وقايع به نفع يهوديان، اين نقش بيش از آنچه كه بوده نشان داده شود. اين جريانسازي، حوزههاي مختلفي از قبيل : تاريخ، فرهنگ، ادبيات، دين و اقتصاد را شامل ميشود. در هر يك از اين حوزهها سعي شده است تا به گونهاي ردپايي از يهوديان ترسيم شود. هدايت اين جريانسازي از دو ناحيه در حال پيگيري ميباشد.الف) داخل كشور
از آنجا كه امكانات و مقدورات يهوديان داخل كشور در اشاعهي اين روند محدود ميباشد، در نتيجه آثار و پيامدهاي حاصل از اين موضوع در مقايسه با آثار يهوديان ايراني ساكن در خارج از كشور به مراتب كمتر است. در خصوص چرايي اين امر دلايل چندي را ميتوان برشمرد:
1. زندگي در داخل حاكميت مسلمان.
2. داشتن جمعيت اندك.
3. در اختيار نداشتن امكانات رسانهاي گسترده.
4. داشتن روحيهي محافظه كاري به دليل حساسيت جامعهي مسلمان نسبت به آنان.
موارد ذكر شده سبب گرديده تا اين دسته از يهوديان، سنجيده و با در نظر گرفتن مصالح خود (زندگي در جامعهي ايران) به اجرايي نمودن اين سياست مبادرت ورزند. انجمن كليميان تهران، به عنوان متولي رسمي جامعهي يهوديان ايران، بخشي از اين حركت را هدايت مينمايد. اين انجمن در حال حاضر نشريهي افق بينا را منتشر ميكند و داراي سايت اينترنتي نيز ميباشد كه هر دو آنها قدمت چنداني ندارند. البته بايد به اين نكته اشاره كرد كه در اوايل انقلاب اسلامي، يهوديان نشريهاي را تحت عنوان تموز منتشر مينمودند كه پس از مدتي، انتشار آن متوقف گرديد. بررسي محتوايي مطالب منتشر شدهي يهوديان در حوزهي داخلي در بر گيرندهي محورهاي خاصي ميباشد كه در زير به برخي از آنها اشاره ميشود:
1. ارائهي چهرهاي مظلوم از يهوديان.
2. بزرگنمايي اين موضوع كه همواره در ادوار مختلف تاريخي به يهوديان ايراني ظلم و ستم شده است.
3. يادآوري اين نكته كه يهوديان نقش بسزايي را در عرصههاي مختلف كشور داشتهاند.
4. بزرگنمايي نقش يهوديان در پيروزي انقلاب اسلامي و مشاركت آنها در سرنگوني رژيم گذشته.
در اين ميان نشريهي افق بينا به روش خاصي در شمارههاي مختلف ضمن تحريف تاريخ معاصر به القا و بزرگنمايي و تأثيرگذاري يهوديان بر عرصههاي مختلف كشور مبادرت نموده است. براي روشن شدن موضوع به مواردي چند اشاره ميشود.
يكي از اين موارد، مقالهي ماجراي مرموز مستر حييم ميباشد كه در شمارهي 8 بينا چاپ شده است. مستر حييم نمايندهي يهوديان در دورهي پنجم مجلس شوراي ملي بود كه به دليل تلاش براي براندازي حكومت رضاخان به دست وي اعدام گرديد. نويسندهي مقاله كوشيده تا چهرهاي مثبت و بيگناه از نامبرده ترسيم و موضوع را به اختلافات داخلي يهوديان مرتبط سازد.
نكتهي جالبي كه در اين زمينه وجود دارد، عدم اشارهي نويسندگان يهودي به واقعهي صورت گرفته ميباشد. اگر واقعهي صورت گرفته آن چنان ميباشد كه نويسندهي مقاله بدان پرداخته است، چرا ساير نويسندگان يهودي كه در خصوص بسياري از مسائل جزئي تاريخ معاصر به اظهار نظر پرداختهاند، در اين زمينه سكوت نمودهاند؟ نويسندهي مقاله، پاسخ اين سوال را اينگونه توجيه نموده است: اعدام مسيو حييم به دست رضاخان و به اتهام نيت در براندازي پهلوي بوده است. بديهي است اثر حبيب لوي، زادهي دوران پهلوي دوم است، در حضور تعلق خاطرها و حفظ جانبها چگونه سايهي بعضي مصالح، چهرهي برخي حقايق را خواهد پوشانيد.
و يا در جاي ديگري از مقاله، نويسنده اظهار ميدارد:
... خوب به خاطر دارم تنها كسي كه اين مطالب را حدس ميزد يك نفر كليمي بسيار باهوش و بسيار با استعداد به نام حييم بود كه تازه وكيل كليميها شده و با كمك مدرس به مجلس آمده بود.
طرح ادعاي حمايت مرحوم مدرس از نمايندهي كليميان، موضوعي ميباشد كه به تحقيق بيشتري نياز دارد و بايد ديد چه كسي و با چه هدفي اين موضوع را طرح نموده است؟ب) خارج از كشور
حجم عمده و محور اصلي هدايت جريانهاي تاريخي كه در آنها موضوع حضور يهوديان در تاريخ معاصر و تأثيرگذاري آنها بر تاريخ، به شكل گستردهاي مطرح شده است، توسط سازمانها، نهادها و افراد يهودي ايراني ساكن در خارج از كشور كه عمدتا در امريكا و اسرائيل ساكن ميباشند، صورت ميگيرد. گستردگي اين اقدامات دلايل متعددي دارد:
1. ضديت با جمهوري اسلامي به دليل از دست دادن موقعيت ممتاز در رژيم پهلوي.
2. داشتن جمعيت بيشتر.
3. نداشتن محدوديت زندگي در ايران، به لحاظ زير سؤال بردن برخي از مسلمات تاريخي و حمله به نظام اسلامي.
4. نداشتن روحيهي محافظه كاري.
5. بهرهگيري از امكانات و كمكهاي افراد و سازمانهاي صهيونيستي.
6. در اختيار داشتن امكانات و كمكهاي رسانهاي متعدد.
7. حمايت دولتهاي امريكا و اسرائيل.
در اين مقوله عمدهترين محور هدايت جريانسازي تاريخي از سوي سازمانهاي متعددي صورت ميگيرد كه توسط يهوديان ايراني ايجاد گرديدهاند كه جهت آشنايي به برخي از اين سازمانها اشاره ميگردد:
ـ مركز تاريخ شفاهي يهوديان
ـ فدراسيون يهوديان ايران ـ امريكا
ـ انجمن يهوديان ايران ـ امريكا (سازمان سيامك)
ـ شوراي سازمانهاي يهودي ايران و امريكا
ـ بنياد حبيب لوي
ـ جامعهي دانشوران
و...
سازمانهاي مورد اشاره، هر يك به فراخور خود به ايفاي گوشهاي از اين جريان تاريخي ميپردازند. اقدامات اين سازمانها را ميتوان در ابعاد مختلف تقسيم نمود. به عبارتي حوزههايي را كه يهوديان در جريان تاريخنگاري وارد آن شدهاند را ميتوان در زواياي مختلف مورد كنكاش قرار داد. بخشي از اين حوزهها در عرصههاي علمي و مكتوب قابل تعريف ميباشد كه به اختصار به برخي از اين موارد اشاره ميگردد:
1. انتشار كتاب
2. انتشار مجله و روزنامه (نظير چشم انداز، شوفار، عالم يهود و...)
3. برپايي سمينارها و كنفرانسها
4. سخنراني در محافل علمي و دانشگاهي
براي روشن شدن ابعاد و ماهيت اين اقدامات به بررسي تعدادي از آثار منتشر شده از سوي اين سازمانها كه در قالب كتاب صورت پذيرفته ميپردازيم.1. كتاب گنجينههاي طلايي يا هزار و يك خاطره
اين كتاب توسط فردي به نام روحالله كهنيم و توسط انتشارات بنياد فرهنگي روحالله كهنيم در سال 1993 در لسآنجلس چاپ گرديده است. اين كتاب در برگيرندهي شماي كلي وضعيت يهوديان در ايران و همچنين فعاليتها و اقدامات آنها در خارج از كشور ميباشد. بخش مربوط به ايران اين كتاب عمدتا دوران پيش از انقلاب را شامل ميشود و بخش مربوط به خارج آن در برگيرندهي زندگي يهوديان ايراني ميباشد كه عمدتا پس از انقلاب به امريكا مهاجرت نمودهاند. در بخش مربوط به ايران، نويسنده با بررسي اجمالي تاريخچهي سازمانهاي يهودي ايراني كوشيده تا يك شناخت كلي را از وضعيت يهوديان به خواننده ارائه دهد. تلاش عمدهي نويسنده در كتاب مورد بحث، القاي اين موضوع ميباشد كه شكوفايي فرهنگ، اقتصاد، ادبيات، هنر و تاريخ ايران، متكي به يهوديان بوده است و يهوديان كمك چشمگير و شاياني را به ايران نمودهاند. نويسنده در كتاب مذكور به تحولاتي در عرصهي تاريخ معاصر ايران اشاره داشته است كه جملگي اين موضوعات فاقد منبع ميباشند و از اين حيث اعتبار كتاب زير سوال ميرود. در اين خصوص ميتوان مصاديق چندي را برشمرد:
يكي از اين موارد، معرفي آيتالله بهبهاني به عنوان نمايندهي كليميان در مجلس شوراي ملي و طرفدار يهوديان معرفي نمودن وي ميباشد:
نمايندهي منتخب كليميان مرحوم (عزيزالله سيماني) پس از يكي دو ماه از رفتن به مجلس خودداري نموده، لذا زعماي قوم و حبرا مصلحت ديدند يكي از آيتاللههاي مؤمن و با تقوا و اوهب اسرائيل را به نمايندگي جامعهي كليميان به مجلس معرفي نمايند و در بين آنها قرعه به نام مرحوم آيتالله سيد عبدالله بهبهاني اصابت كرد و از جانب كليميان نمايندگي مجلس را احراز كردند و حتي المقدور و خداپسندانه از حقوق يهوديان دفاع كردهاند.
نوع متن به گونهاي است كه گويا علماي مسلمان، مشتاق يهوديان بودهاند كه در اين بين قرعهي فال به نام مرحوم بهبهاني ميافتد. از طرفي معرفي ايشان به عنوان دوستدار يهوديان، نكتهي قابل تأمل ديگر در اين متن ميباشد. بيترديد علماي اسلام در دفاع از حقوق اقليتها همواره كوشا بودهاند و در راه تأمين حقوق حقهي آنان همانند ديگر شهروندان ايراني طبق وظيفهي اسلامي از هيچ فداكاري پروا نميكردند ليكن هيچگاه به گروهي از اقليتهاي مذهبي گرايش ويژه و دوستي خاصي نداشتهاند.
مصداق قابل ذكر ديگر، نقل قولي از امام ميباشد:
... بعد از انقلاب هميشه با مردم بوده [منظور نويسنده، حاخام شوفط ميباشد] و پيشاپيش صف تظاهرات كنندگان يهودي حركت ميكرد و با ورود (آيتالله خميني) طبق دستور مذهب يهود به استقبال ايشان رفته و بعد هم با عدهاي براي ديدار ايشان به قم رفته و از [ايشان] استدعاي عطف لطفي دربارهي حفاظت از جان و مال يهوديان نمودند كه در جواب آيتالله فرمودند (در پاريس به رؤساي يهوديان قول دادهام كه نسبت به كليميان خوشرفتاري كنم) و با اين گفته آرامشي براي كليميان فراهم گرديد. همچنين در نماز روز جمعهي عيد غدير نيز به دانشگاه رفته و از آيتالله طالقاني استدعا نمودند كه در نطق خود از جماعت كليمي و دولت اسرائيل بدگويي نكنند كه اين هم مورد موافقت ايشان قرار گرفت.
گفتن ندارد كه امام خميني روي رسالت اسلامي خوشرفتاري و نيكي نسبت به همهي انسانها را وظيفهي خود ميدانست و در اين مرحله به قول و قرار، نيازي نميديد. امام اين نكته را بارها اعلام كردند كه همهي گروهها، اقليتها و جمعيتها در اظهار عقيده آزادند و تا وقتي كه به توطئه دست نزدهاند، ميتوانند در نظام اسلامي به فعاليتهاي خود ادامه دهند.
ادعاي نويسنده در نوشتهي بالا مبني بر اينكه از آقاي طالقاني استدعا نمودند كه در نطق خود "... از دولت اسرائيل بد گويي نكنند" پيوستگي و ارتباط نويسنده و اين جمعيت را به رژيم صهيونيستي به درستي آشكار ميسازد و تحريف آشكار در اين نوشته اين است كه ادعا ميكند اين استدعا "مورد موافقت ايشان قرار گرفت"!!
آيا مرحوم آيتالله طالقاني كه عمر خود را در مبارزه با ظلم و ظالم صرف كرده بود، ميتوانست در برابر ظلم و جنايت صهيونيستها در فلسطين اشغالي دم فرو بندد؟
آشفتگي نويسنده در جعل تاريخ و همراه نشان دادن رهبران خود با انقلاب ايران به گونهاي است كه گويا نويسنده فراموش كرده در چند سطر قبل از قول رهبران ديني خود آورده است:
... هر ساله دوبار به نمايندگي كليميان ايران از سال 1326 تا 1357 براي عرض تبريك شرفياب ميشدند و سخنان ايشان مورد توجه مقام سلطنت قرار ميگرفت.2. كتاب يهوديان ايراني در تاريخ معاصر
اين كتاب در پنج جلد توسط مركز تاريخ شفاهي يهوديان در كاليفرنياي امريكا چاپ گرديده است. كتاب مورد نظر در برگيرندهي مقالات مختلف تاريخي، ادبي، فرهنگي و اجتماعي است كه با نگاه تأثيرگذاري يهوديان بر اين حوزهها مورد نگارش قرار گرفته است. مطالب كتاب شامل ادعاهاي مختلفي است كه نويسندگان مقالات بدون ارائهي منابع معتبر و مستند به ارائهي آن پرداختهاند ودر اين خصوص تحريفهاي متعددي در اين كتاب به چاپ رسيده است. جهت آشنايي بيشتر به مواردي چند اشاره ميگردد:
الف) مقالهي بررسي تطبيقي يهودستيزي در كشورهاي اروپايي و ايران، به قلم شيريندخت دقيقيان كه در آن اتهامات متعددي را متوجه مسلمانان ايران، به جهت آنچه كه نويسنده از آن به عنوان ظلم و ستم به يهوديان ياد كرده، نموده است.
ب) مقالهي انقلاب مشروطه، نخستين گام براي مبارزه با يهودستيزي در ايران قرن بيستم، نوشتهي ژاله پير نظر.
ج) مقالهي يهوديان ايراني و موسيقي، نوشتهي آلن شائولي.
د) مقالهي فيلم يهوديان مشهد اين مقاله به صورت گستردهاي به طرح تحريفهاي متعددي در خصوص مسلمان شدن يهوديان ساكن در مشهد در سالهاي گذشته پرداخته است. اين مقاله در پي آن است كه عنوان كند، مسلمان شدن اين دسته از يهوديان به اجبار و به دليل ترس از مسلمانان بوده است. اين مقاله به گونهاي ميكوشد تا موضوع يهودستيزي در ايران را به خواننده القا كند. آمنون نتصر، استاد ايران شناسي دانشگاه عبري بيت المقدس در اين مقاله مينويسد:
تحقيقات نشان ميدهد كه وقتي در 27 مارس 1839 اين فاجعهي بزرگ در مشهد روي داد (قتل عام يهوديان) عدهي زيادي از وقوع آن بيخبر ماندند و مدتها پس از اين قتلعام، كسي از آن با اطلاع نشد. يهوديان دنيا از اين رويداد فجيع تنها در دههي سوم قرن بعد آگاه شدند، اما از قرار معلوم تعداد معدودي از اين ماجرا خبر داشتند.
نكتهي جالب اينكه نويسنده، خود اذعان ميدارد كه كسي از اين ماجرا خبردار نشده است. سوال اينجاست كه در صورت صحت ادعاي دروغين نويسنده در خصوص اين چنين قتل عام فجيعي، چطور اين واقعه انعكاسي نداشته و كسي از آن باخبر نشده است؟ منبع و استناد نويسنده براي طرح اين ادعا چه ميباشد؟ جز اينكه اين واقعه توسط يهوديان نقل شده است.
هـ) نمونهي تحريف آشكار ديگر، مقالهي نقش يهوديان در ايران انقلاب مشروطيت ميباشد كه توسط آمنون نتصر به رشتهي تحرير درآمده است. وي در اين مقاله كوشيده عنوان كند يهوديان نقش مهمي را در انقلاب مشروطيت داشتهاند. وي با طرح نام دو تن از يهوديان و تعميم آن به انقلاب مشروطيت بيان ميدارد كه يهوديان نقش بسزايي را در اين تحول تاريخي داشتهاند. وي در بخشي از اين مقاله مينويسد:
... انقلاب مشروطيت در ايران يكي از بزرگترين تحولات تاريخي قرن اخير براي ايرانيان و براي اقليت مذهبي اين كشور به شمار ميرود. علت اساسي اين امر را بايد در فقدان منابع كتبي و شفاهي دانست. دكتر حبيب لوي، قريب نيم قرن پس از انقلاب مشروطيت گزارشي كوتاه در جلد سوم تاريخ يهود ايران خود آورده است كه جمعا بيش از دو سه ورق از حجم كتاب را نميگيرد. جاي تعجب و تأسف است كه چنين پديدهي مهم نتوانسته است حتي موضوع يك مقالهي تحقيقي در جرايد يهوديان باشد. قريب ده سال پس از انقلاب مشروطيت، يهوديان نخستين روزنامهي خود را به نام شالوم در تهران منتشر ساختند و چيز قابل توجهي در اين مورد در جريدهي خود نياوردند.
نكتهي جالب در مطالب نويسندهي سطور فوق اين است كه عليرغم ادعاهاي مكرر، نويسنده (نتصر) خود اذعان ميدارد كه مطلب قابل توجهي در خصوص نقش يهوديان در شكلگيري انقلاب مشروطيت حتي در منابع يهوديان نيز وجود ندارد. تلاش نويسنده جهت تاريخسازي و جعل تاريخ در اين مقاله به خوبي مشهود ميباشد.
تلاش نتصر جهت طرح نام دو تن از يهوديان و همراهي آنها با انقلاب مشروطهي ايران در حالي صورت ميپذيرد كه حبيب لوي در كتاب خاطرات خود در خصوص يكي از اين دو نفر چنين مينويسد:
عزيز آشر يكي از جنگندگاني است كه افتخار فتح تهران از آن است. وي پس از پيروزي مشروطيت در تهران به شغل عكاسي پرداخت و چون به سالهاي پيري رسيد در اسرائيل سكني گزيد.
فرجام فردي كه به ادعاي نتصر در انقلاب مشروطيت نقش داشته و خود را فدايي ايران ميكند، با مطالب مطرح از سوي لوي، نكتهي جالبي است كه چگونگي جمع شدن اين دو موضوع و قضاوت آن را به خوانندگان واگذار ميكنيم.3. كتاب پادياوند
اين كتاب در 3 جلد توسط جامعهي دانشوران در سال 1996 منتشر شده است. اين كتاب كه در قالب مقالات مختلف ارائه شده، گام ديگري در جهت تحريف تاريخ از سوي يهوديان ميباشد. براي نمونه در جلد اول اين كتاب از دو فرد يهودي به نام شاهين و عمراني به عنوان شاعران بزرگ كه تأثير عمدهاي را در ادبيات ايران داشتهاند، ياد شده است.
در مطلب مورد نظر عنوان شده است كه اين دو شاعر به زبان فارسي و خط الرسم عبري شعر سرودهاند. اين سوال در اينجا مطرح ميشود، چطور فردي كه به خط الرسم عبري شعر سروده، توانسته بر ادبيات فارسي تأثير بسزايي داشته باشد؟ اصولا چه ارتباطي بين خط عبري و ادبيات فارسي وجود دارد كه نويسندگان كتاب سعي در طرح و بزرگنمايي آن دارند.4. كتاب خاطرات حاخام يديديا شوفط
اين كتاب توسط بنياد فرهنگي حاخام يديديا شوفط در امريكا منتشر شده است. كتاب شامل خاطرات يديديا شوفط (رهبر مذهبي يهوديان ايران در سالهاي گذشته) ميباشد. كتاب مورد نظر به شكل گستردهاي به طرح مطالب كذب و دروغ در رابطه با مسائل تاريخ معاصر مبادرت ورزيده است كه از آن جمله:
1. تناقضات متعدد
2. ايجاد نقشي كاذب از يهوديان در فرآيند تحولات تاريخي
3. اتهام و افترا به انقلاب اسلامي و رهبران آن
در خصوص تحريفهاي موجود در كتاب ميتوان به مواردي اشاره داشت:
نويسنده در جايي در خصوص امام مينويسد:
هرگز يادم نميرود، وقتي آقاي خميني به پلكان هواپيما آمد، به دستور بلندگو همهي استقبال كنندگان زانو زدند، خود من، راو داويد و بقيه همه به ناچار زانو زديم و در همان حال زانو زده به سخنان او گوش داديم.
در قسمت ديگر كتاب آمده است:
تيرباران شخص لايق، فداكار، بيگناه و خدمتگزاري مثل مرحوم حبيب القانيان كه عاشق ايران و حامي بدبختان و بيچارهها بود... يكي از تلخترين خاطرات دوران زندگي حقير ميباشد.
تحريف ديگري كه ميتوان به آن اشاره كرد، نقل قول نويسنده در خصوص امام ميباشد:
موقعي كه من در پاريس بودم، بزرگان يهوديان پاريس و نمايندهي كليميان يك روز آمدند نزد من و گفتند حضرت آيتالله، شما يك روزي تشريف ميبريد به ايران و صاحب قدرت ميشويد. لطفا از يهوديان ايران توجه بفرمائيد و آقاي خميني گفت: من پيش بيني شما را هرگز فراموش نميكنم.5. كتاب تاريخ جامع يهوديان
اين كتاب توسط حبيب لوي تأليف و به وسيلهي هوشنگ ابرامي بازنويسي و در امريكا در سال 1997 به چاپ رسيده است. نويسنده در اين كتاب به تشريح تاريخ يهوديان ايران از ازمنهي تاريخي پرداخته است. نويسنده در عين بررسي تاريخچهي يهوديان در ايران، به طرق مختلف به تحريف تاريخ پرداخته و اتهامات متعددي را متوجه مسلمانان به دليل آنچه كه نويسنده از آن به عنوان يهودستيزي ياد كرده، نموده است. محورهاي كلي اين كتاب را ميتوان در موارد زير بيان داشت:
الف) ترسيم چهرهاي مظلوم از يهوديان در تاريخ ايران
ب) بيان اين نكته كه در اعصار مختلف تاريخ ايران، ظلم و ستم فراواني به يهوديان روا داشته شده است.
ج) متهم نمودن مسلمانان به آزار و اذيت يهوديان و فشار به آنها جهت پذيرش دين اسلام
د) توهين به روحانيت و معرفي آنها به عنوان مسببين كشتار يهوديان
نويسنده در خصوص ادعاهاي خود در متن كتاب به هيچ منبع و يا سند معتبري استناد نكرده و صرفا به ذكر منابعي به صورت كلي در انتهاي كتاب بسنده كرده است.انقلاب اسلامي و يهوديان ايران
يكي از مباحث مهمي كه جاي تحقيق و بررسي بيشتري را از سوي محققين ميطلبد، تبليغات گستردهي يهوديان ايران مبني بر همراهي آنها با انقلاب اسلامي و حمايت آنها از مبارزات مردم در پيروزي انقلاب اسلامي ميباشد. ولي واقعيات و اسناد موجود جملگي خلاف اين موضوع را ثابت ميكند. به عبارتي بايد گفت با مطالعهي اسناد منتشر شده بين اقدامات و مواضع يهوديان در پيش و پس از پيروزي انقلاب اسلامي، تفاوت فاحشي مشاهده ميشود. در اين بخش به جهت آنكه متهم به يكسونگري نشويم، ابتدا به بيان مواضع يهوديان در پيش از انقلاب اسلامي با استناد به آثار چاپ شدهي آنها مينماييم و سپس به پارهاي از اسناد منتشر شدهي ساواك در خصوص يهوديان ايران اشاره ميكنيم.
بايد گفت مواضع يهوديان در پيش از انقلاب در موارد زير قابل بيان ميباشد:
1. حمايت از حكومت پهلوي
2. پشتيباني و حمايت از اسرائيل به طرق مختلف:
الف) حمايت نظامي با حضور در ارتش اين رژيم
ب) پشتيباني مالي و ارسال كمكهاي نقدي در جهت تقويت اقتصادي اين رژيمارتباط يهوديان ايراني با اسرائيل در منابع يهودي
در اين خصوص مطالب فراواني وجود دارد كه به ذكر چند مورد بسنده ميشود:
1. تنها چند روز پس از وقوع حادثهي بهمن 57 بود كه آقاي پ.ي اطلاع داد كه خبر يافته است تعداد كثيري از پروندههاي اداري نمايندگي يهود (سوخنوت) در آن اداره روي هم ريخته است و با نهايت رشادت اعلام كرد كه كساني را فرستاده است كه اين اسناد را جمعآوري و بسوزانند و موجب تأسف فراوان است كه آقايان خودخواه [منظور نويسنده، كاركنان سفارت اسرائيل است] تا اين حد احساس مسئوليت نداشتهاند كه اين اسناد را كه با جان و حيثيت عدهي زيادي بازي ميكرد، قبلا و پيش از فرار، معدوم نمايند.
2. در اواسط اسفند ماه 57، شادروان حبيب القانيان تلفني با من تماس برقرار نمود. به دنبال اعدامهاي دسته جمعي و مكرر همه روزه، سخت ناراحت بود. به من اظهار داشت نگراني عمدهي من خريد ملك سفارت اسرائيل به نام انجمن كليميان است كه مورد تصرف فلسطينيها واقع و تبديل به سفارت فلسطين شده است. به او پاسخ دادم كه سند خريداري را شما امضا نكردهايد بلكه مرحوم عطاءالله يومطوب به نمايندگي و وكالت از طرف انجمن، در دفترخانه حاضر و امضا نموده است و ظاهرا به شما ارتباطي ندارد و اگر سؤالي شد، اظهار بياطلاعي كنيد.
در خصوص دو مطلب فوق الذكر سؤالات چندي مطرح ميباشد كه لازم است خوانندگان از آن مطلع باشند:
الف) فردي كه نويسنده از آن با نام مختصر پ.ي كه به احتمال زياد يهودي ميباشد، چه شخصي است كه نويسنده حاضر نشده نام كامل آن را ذكر كند؟ جز اينكه اين احتمال وجود دارد كه نامبرده در حال حاضر در كشور به سر ميبرد؟
ب) چه ارتباطي بين اسناد مذكور و اسرائيل بوده كه باقي ماندن آن ميتوانسته براي جامعهي يهود ايران مضر باشد؟ اگر چه نميتوان به صورت دقيق در اين خصوص اظهار نظر كرد، ولي اين نكته مسلم است كه اين اسناد از عمق روابط بين يهوديان ايران و اسرائيل حكايت داشته است.
ج) نقش انجمن كليميان و فراهم آوردن امكانات حضور اسرائيل در كشور با در اختيار گذاشتن ملك براي اين رژيم، خود سند روشن ديگري از روابط عميق جامعهي يهود ايران با اسرائيل ميباشد.
3. يهوديان ايران پيرو درخواست من در ياري رساني به نيازهاي بيمارستان تل هشومر دست به كار شدند و در ماه اوت 1972 ابراهيم موره، يكي از رهبران آنان سي و هفت هزار و هفتصد و ده دلار امريكايي و سپس يكصد هزار دلار را براي بيمارستان شيبا گردآوري نمود و به اسرائيل فرستاد. ياريهاي بيپيرايهي يهوديان ايراني به دستگاههاي پژوهشي اسرائيل، همواره نمونهي گويايي از پاكدلي و از خودگذشتگي آنان بوده است.
4. فروتني و افتادگي را همپاي آگاهي و پختگي، بايد از ويژگيهاي اخلاقي رهبران صهيونيست در ايران بدانيم. همهي اين رهبران با بزرگان كشور اسرائيل چه پيش از دورهي خودفرماني (استقلال) و چه پس از آن همكاريهايي تنيده و همكاريهايي فرهنگي داشتند.
5. سند مربوط به ارتباط انجمن كليميان با سفير اسرائيل در تهران :
6. دكتر لوي كه از همان آغاز نوجواني، در دل پيوندي استوار با سرزمين اسرائيل بسته بود، طي ساليان دراز با كساني چون وايزمن، بن صوي، سوكولو، ژابوتنسكي، اوسيشكين، شارت، بنگورين، دايان و چند تن ديگر از بزرگمرداني كه رهبري احياي اسرائيل را به عهده داشتند، در ارتباط بود. آتش عشق لوي به خاك نياكانش، اسرائيل، هميشه در وجودش زبانه ميكشيد.
7. كشش به سوي سرزمين مقدس ميان يهوديان ايران، پس از صدور اعلاميه، بالفور كمابيش رو به تزايد گذاشته بود.
8. بزرگترين حادثهي تاريخي براي يهوديان ايران مانند ديگر يهوديان دنيا در اين عصر، استقلال كشور اسرائيل بود كه در نخستين دههي پادشاهي محمدرضا شاه بود.ارتباط يهوديان ايراني با اسرائيل در اسناد ساواك
در اين بخش نيز اسناد متعددي منتشر گرديده است كه به لحاظ اختصار به مواردي چند اشاره ميگردد:
1. در تاريخ 21/4/1336 مراسم افتتاح بازيهاي ورزشي جوانان يهود جهان، از تلويزيون اسرائيل كه به خوبي در اردن ديده ميشود، پخش شد. يكي از تيمهاي شركت كننده، تيم يهوديان ايران بود كه بر خلاف اكثر تيمها كه پرچم ملي خود را حمل ميكردند، پرچم اسرائيل را در دست داشت.
2. شب گذشته در قهوهخانهي چشمه اعلا، جوانان يهودي كه عدهاي از آنها همه شب در آنجا اجتماع ميكنند، يكديگر را خبر مينمودند كه براي فردا ساعت 16 در كلوب اسرائيل جمع شوند. از يكي دو نفر از آنها تحقيق به عمل آمد و معلوم شد جوانان يهود در تهران اتحاديهاي را براي كمك به يهوديان فلسطين تشكيل دادهاند و جلسهي فردا هم براي همين منظور ميباشد.
3. روز 22/7/1352 جلسهي انجمن كليميان با حضور كليهي اعضا و لوبراني، نمايندهي سياسي اسرائيل در ايران و معاون وي و عزري نمايندهي سابق اسرائيل در ايران و با شركت اعضاي كميتهي مگبيت تشكيل گرديده است. در اين جلسه ابراهيم راد و حبيب القانيان از تجار معروف يهودي پيشنهاد نمودند، همانطوري كه قبلا كميتههاي جمعآوري اعانه جهت كمك به اسرائيل به سرپرستي لطفالله حي تشكيل گرديده بود، مجددا تشكيل و سريعا نسبت به جمعآوري اعانه اقدام نمايند. در جلسهي مزبور ابراهيم راد در زمينهي جمعآوري پول و كمك به اسرائيل سخنان مهيجي ايراد نمود. ضمنا در روزهاي اعياد مذهبي يهوديان (روزهي بزرگ) حدود 25 ميليون ريال پول از يهوديان براي كمك به اسرائيل جمعآوري گرديده است. آقاي لوبراني اظهار داشت كه تل آويو اطلاع دادهاند كه همزمان با ساير ممالك ديگر، يهوديان ايران هم بايستي به اسرائيل كمك نمايند و بايستي مبلغ سي ميليون تومان جمعآوري شود. آقاي عزري، نمايندهي پيشين اسرائيل در ايران، ارقام روزانهي جنگ را بيان و اظهار داشت اين جنگ براي اسرائيل گران تمام ميشود و بايستي هر چه زودتر دست اندركار جمعآوري اعانه شد. سپس القانيان اظهار داشت من كمك قابل توجهي به اسرائيل خواهم كرد و آقايان هم بايستي كمك نمايند. سپس آقاي كرمانشاهچي و ابراهيم راد در زمينهي جمعآوري پول و كمك به اسرائيل سخنان مهيجي ايراد نمودند.
4. روز 23/7/1352 حدود 60 نفر از يهوديان سرشناس تهران كه ضمنا اعضاي كميتههاي مگبيت نيز ميباشند، در محل انجمن كليميان تجمع نمودهاند. در اين جلسه لطفالله حي، نمايندهي اقليت يهود در مجلس شوراي ملي كه سرپرستي كميتههاي مگبيت را به عهده دارد، اظهار داشته: شما بايستي در نهايت خفا و پنهاني به طوري كه كسي متوجه نشود، اعانه و پول جمعآوري نماييد تا از طرف مسلمانان و افراد مخالف مزاحمتهايي ايجاد نگردد و احيانا با مخالفت بزرگ مردم رو به رو نشويد و در اين مورد بايستي كمال احتياط را به كار ببريد كه خداي نخواسته براي دولت دردسر ايجاد نشود. حاضرين در اين اجتماع، سوالاتي در زمينهي طرز جمعآوري اعانه از لطفالله حي نمودند كه پاسخ لازم داده شده است.
اسناد مذكور تنها بازگو كنندهي گوشهاي از پيوندهاي عميق يهوديان ايراني با اسرائيل ميباشد. در واقع اين روابط ابعاد گستردهاي را در حوزههاي مختلف سياسي، اطلاعاتي، امنيتي، اقتصادي و... داشته است كه اسناد موجود و منتشر شده تنها زواياي كوچكي از اين عرصه را بازگو ميكنند. تو خود حديث مفصل خوان از اين مجمل.
وجود روابط بين يهوديان ايران و اسرائيل در حالي بوده است كه امام خميني (ره) از شروع نهضت خود در سال 1342 همواره خطر اسرائيل را براي ايران و مسلمانان در سخنرانيها و اعلاميههاي متعدد بازگو نموده بود. لذا در اين رابطه هيچگونه جاي ابهام و يا توجيه وجود نداشته است. بنابراين اقدامات جامعهي يهود ايران در ياري رساني به رژيم غاصب اسرائيل با آگاهي و اطلاع آنها بوده است و اين بخش از تاريخ كه مبتني بر واقعيات و اسناد معتبر ميباشد، در آثار منتشر شده از سوي يهوديان ساكن در ايران كه مدعي حضور آنها در به ثمر رساندن انقلاب اسلامي بوده، در بعد از انقلاب هيچ بازتاب و يا نمودي نداشته است.
در اين ميان انتشار كتاب ارزشمند سازمانهاي يهودي و صهيونيستي در ايران، نقطهي عطفي در تاريخ معاصر ايران، جهت شناخت اقليت يهودي در كشور و آشنايي با اقدامات و فعاليتهاي آنان در رژيم سابق ميباشد و جا دارد كه پژوهشگران عرصهي تاريخي در پژوهشهاي خود توجه بيشتري را به اين كتاب داشته باشند.نتيجه
با بررسي آثار منتشر شده از سوي يهوديان ميتوان ويژگيهاي اين آثار را در موارد زير بيان نمود:
1. اكثر آثار و مطالب منتشر شده فاقد منبع ميباشد.
2. منابع معرفي شده در آثار ارائه شده، جملگي به نقل از يهوديان مطرح گرديده است.
3. در اكثر اين آثار سعي شده تا مطالب تاريخي و حوادث به گونهاي نقل شود كه امكان تحقيق و ارزيابي آن از سوي منابع غير يهودي فراهم نگردد.
4. جملگي اين آثار بر يك نكته تأكيد دارند و آن تأثيري است كه فرهنگ، ادبيات، تاريخ، هنر و اقتصاد ايران از يهوديان پذيرا شده است.
5. بيشتر اين آثار در قالب خاطره نويسي آورده شده است، به گونهاي كه به راحتي بتوان بدون ذكر منبع به تحريف وقايع پرداخته و بافتههاي خود را به عنوان يافتههاي تاريخي به خواننده القا نمود.
6. عمدهي اين آثار پس از انقلاب اسلامي و در خارج از كشور منتشر گرديده است.
7. وجه غالب آثار چاپ شده در خارج از كشور، حمله به نظام جمهوري اسلامي و متهم نمودن آن به يهودستيزي و تمجيد از رژيم گذشته و يادآوري دوران پرشكوه يهوديان در دورهي پهلوي ميباشد.
8. بيان مظلوميت يهوديان و ظلم و ستم روا شده به آنها در ادوار مختلف تاريخ ايران از جمله ويژگي آثار چاپ شده ميباشد.
با تطبيق و بررسي مطالب منتشر شده از سوي يهوديان در داخل و خارج از كشور بايد گفت جملگي اين آثار يك هدف واحد را دنبال مينمايند، ليكن در داخل كشور، اين مطالب با در نظر گرفتن ملاحظات سياسي منتشر، ولي در خارج از كشور اين ملاحظات وجود ندارد. به طور مثال هر دو گروه از يهوديان داخل و خارج از كشور سعي در طرح موضوع ظلم و ستم روا شده عليه يهوديان در ايران را دارند. با اين تفاوت كه آثار چاپ شده در داخل از واژهي ناديده انگاشتن حقوق يهوديان در طول سالهاي گذشته استفاده مينمايند، در حالي كه آثار چاپ شده در خارج از كشور از واژهي يهودستيزي در ايران استفاده ميكنند.
در جمعبندي از مباحث طرح شده، بايد گفت تمام هم و غم شماري از قلم به دستان و نويسندگان يهودي ايراني در ارائهي آثار خود يك هدف ميباشد و آن ايجاد يك تاريخ مصنوعي و تحريف شده در آثار منتشره ميباشد، به گونهاي كه اين آثار به عنوان منابع و مرجعي براي تحقيقات ديگران به ويژه بخشهاي دانشگاهي و مطالعاتي مورد استفاده قرار گيرد. لذا تاريخپژوهان و محققين بايد در استفاده از آثار و نوشتههاي يهوديان موضوع تحريف، جعل و جريانسازي تاريخي را از سوي آنان مد نظر قرار دهند.