تأملاتي نظري و تاريخي در علل و انگيزههاي پيدايش جريان آقاي منتظري (3)
تحريف و تخريب تاريخ و شخصيتهاي تاريخيدكتر سيد حميد روحاني[1]
از خطرهاي اساسي و ريشهاي براي تاريخ، تحريف واقعيتها و وارونه نشان دادن رويدادها و جريانهاي تاريخي زير پوشش خاطرهنگاري ميباشد كه اين روزها در بازار سياست رواج يافته و متداول است. در بيشتر اين خاطرهنگاريها، خودنمايي و برجسته نماياندن فعاليتهاي سياسي خود، جلب نظر ميكند. شماري از كساني كه به اصطلاح از خوديها به شمار ميآيند، آنگاه كه به انتشار خاطرات خود دست ميزنند، از آغاز، اين انديشه را در سر دارند كه براي خود در پيروزي انقلاب اسلامي، نقش ويژه و برجستهاي دست و پا كنند، خود را كارفرما و كارگردان اصلي نهضت و انقلاب و يا دست كم يكي از رهبران شاخص آن بنمايانند و به خوانندهي خاطرات خود بباورانند كه آنها در پشت پرده به امام خط و طرح ميدادند و امام در واقع مجري نقشهها، انديشهها و طرحهاي آنها بوده است! شماري نيز برآنند كه زير پوشش خاطرهنگاري، افزون بر خودنمايي و خودستايي به تسويه حسابهاي شخصي، باندي و جناحي دست بزنند و از كساني كه در راه اميال نفساني آنان سنگاندازي كردهاند، انتقام بگيرند و آنان را به زير سوال ببرند و در تخريب چهرهي آنان بكوشند، خود را وارسته و آراسته و ديگران را ناشايسته بنمايانند.
با نگاهي به كتاب «خاطرات» منسوب به آقاي منتظري، اين شيوهي تحريف و تخريب، فراوان ديده ميشود. در اين كتاب تلاش شده است كه چند موضوع نادرست وخلاف واقع را استواري بخشد:
الف) آقاي منتظري را به عنوان سردمدار و پرچمدار نهضت و انقلاب اسلامي معرفي كند.
ب) موقعيت اجتماعي، سياسي و علمي و مرجعيت ديني امام را مرهون درايت، سياست و مديريت آقاي منتظري و تلاشهاي بيوقفه و شبانه روزي او بنماياند.
پ) امام را مجري برنامهها، انديشهها، پيشنهادات و نظريات آقاي منتظري وانمود سازد.
ت) امام و شماري از عالمان ديني و رجال روحاني را كه به نوعي و در مواردي در برابر آقاي منتظري و يا باند او موضع مخالف گرفتهاند، زير سؤال ببرد و كاستيها و نادرستيهايي براي آنان بتراشد و در تضعيف و تحقير آنان بكوشد.
ث) آقاي منتظري را انساني وارسته، تكامل يافته، متفكر، مبتكر، مترقي، دموكرات مآب، اصلاحطلب، روشنفكر، انتقادپذير، آزاد انديش و... (البته به گونهاي كه مورد پسند غربيها و غربباوران باشد) و مخالف تندرويها و خشونتطلبيها و تبعيض و تجاوز به حقوق تودهها جلوه دهد! گويا آقاي منتظري نبوده است از مهدي هاشمي قاتل و تروريست تا واپسين لحظههاي حيات او حمايت كرده و در راه نجات او از چنگال عدالت و قانون، از آبرو و حيثيت خود مايه گذاشته است. گويا او نبوده است كه امكانات مادي و معنوي خويش را براي فتنهگريها و آتش افروزيهاي مهدي هاشمي در كشورهاي ديگر زير پوشش «نهضتهاي آزاديبخش» فراهم كرده است. گويا او نبوده است كه كوچكترين انتقادي را از هيچ مقامي تحمل نميكرده و هرگونه انتقاد مشفقانهاي را با اهانت آميزترين برخوردها پاسخ ميداده است. گويا اين خاطرات منسوب به او نيست كه آكنده از تحريف و تخريب و خلافگويي ميباشد.
در كتاب «خاطرات» كه به نام آقاي منتظري عرضه شده است، بيشترين موضوعي كه جلب نظر ميكند تحريف رويدادها و جريانهاي تاريخي است كه هفت مورد آن را در شماره پيش بازگو كرديم ونادرستي آن را با دلايل و شواهد مستند روشن ساختيم. اكنون برخي ديگر از مطالب خلاف واقع را كه در اين خاطرات آمده است، پي ميگيريم و رسالت خود را در رويارويي با تحريفگريها دنبال ميكنيم:
8. آقاي منتظري ادعا كرده است كه دستگيري و بازداشت او در پي تبعيد امام در آبانماه 1343 و به دنبال تلاش او براي تعطيلي حوزه و مخالفت آقاي شريعتمداري با اين پيشنهاد صورت گرفته است، از زبان او آمده است:
... رفتن ما به منزل آقاي شريعتمداري هم از ديد ساواك پنهان نبود، آقاي شريعتمداري هم كه با صحبت كردن خود [در] سردرس مسئله را آفتابي كرد و تقريبا خود را كنار كشيد، ايام، نزديك عيد نوروز بود و بالاخره روز عيد آمدند مرا بازداشت كردند...[2]
اولا تبعيد امام به تركيه در 13 آبان 1343 بود و نزديك عيد نوروز نبود، ثانيا آقاي منتظري اذعان كرده است نخستين بازداشت او در نوروز سال 1345 بوده است كه در آن هنگام حدود يك سال و نيم از تبعيد امام ميگذشت. امام اصولا در آن تاريخ در تركيه به سر نميبرد و بيش از پنج ماهي بود كه به نجف اشرف انتقال يافته بود.[3] آقاي منتظري درباره نخستين بازداشت خود چنين آورده است:
... اولين بازداشت [من] مربوط است به آن زمان كه مرحوم محمد را به اتهام پخش اعلاميه در صحن مطهر حضرت معصومه همراه چند نفر ديگر از طلاب بازداشت كردند. يعني در روز عيد نوروز 1345.[4]
بنابراين دستگيري و بازداشت او هيچگونه ارتباطي با جريان تبعيد امام به تركيه نداشته است و در آن هنگام دست كم فعاليت آشكاري كه موجب حساسيت ساواك نسبت به او شود، از او سر نزده است.
9. در كتاب خاطرات از زبان آقاي منتظري آمده است:
... اعلاميههايي را كه محمد در صحن مطهر پخش ميكرد، در بين امضا كنندگان اسم من هم بود و چون محمد پسر من بود، در اين ارتباط لابد من را مؤثر ميدانستند...[5]
بايد دانست اعلاميهاي را كه شهيد محمد منتظري در نوروز 1345 در صحن مطهر پخش كرد، با امضاي اشخاص نبود، بلكه با عنوان «اعلام خطر» و به امضاي حوزهي علميهي قم بود. متن آن را مجاهد روحاني مرحوم رباني شيرازي تنظيم كرد و چون زمينهي چاپ آن در آن فرصت فراهم نشد، ناگزير به صورت پلي كپي همراه با تراكتهايي منتشر شد و نگارنده نيز در ساعت تحويل سال در صحن مطهر حضرت معصومه، همراه با شماري از برادران روحاني به پخش آن اقدام كرد. شهيد محمد منتظري همراه با چند تن ديگر مسئول توزيع آن اعلاميه و تراكتها در صحن بزرگ بودند. نگارنده و چند تن ديگر مسئول توزيع آن در صحن كوچك معروف به صحن كهنه بود و چند تن ديگر به توزيع آن در مسجد اعظم و مسجد بالا سر مأمور شدند. بنابراين آنچه از زبان آقاي منتظري در خاطرات آمده است كه «در بين امضا كنندگان اسم من هم بود» ادعايي واهي و دور از واقعيت ميباشد و ريشه در خصلتها و خصوصيات روحي و اخلاقي نامبرده دارد كه ميكوشد در همهي امور خود را «دخيل»، تأثيرگذار و ذي نفوذ بنماياند.
10. در كتاب خاطرات آقاي منتظري آمده است:
... شاه در تاريخ 24 مهرماه همان سال براي همهي آنان [علماي قم] به جز امام پاسخ فرستاد
... شاه با اين كار گويا ميخواست آيتالله خميني را از سايرين جدا كند...[6]
بايد دانست كه شاه به تلگرام امام پاسخ داد، از اين رو، امام در دومين تلگرام خود به شاه آورد:
تلگراف مبني بر آنكه اعليحضرت بيش از هر كس در حفظ شعائر مذهبي كوشا هستند و تلگراف اينجانب را براي دولت ارسال داشتند و توفيق اينجانب را در ترويج مقررات اسلامي و هدايت عوام خواستار شدند، موجب تشكر گرديد... البته شغل روحاني ارشاد و هدايت ملت است...[7]
امام همزمان با تلگرام بالا، تلگرامي نيز خطاب به امير اسدالله علم مخابره كرد. در اين تلگرام آمده بود:
... اگر گمان كرديد ميشود با زور چند روزه قرآن كريم را در عرض اوستاي زرتشت، انجيل و بعضي كتب ضاله قرار داد و به خيال از رسميت انداختن قرآن كريم... افتادهايد و كهنه پرستي را ميخواهيد تجديد كنيد، بسيار در اشتباه هستيد... اينجانب مجددا به شما نصيحت ميكنم كه به اطاعت خداوند متعال و قانون اساسي گردن نهيد... وبدون موجب، مملكت را به خطر نيندازيد و الا علماي اسلام درباره شما از اظهار عقيده خودداري نخواهند كرد...[8]
در پي اين تلگرام، دولت امير اسدالله علم به امام پاسخ نداد، امام نيز بيدرنگ روي سخن به ملت كرد و به صدور اعلاميه دست زد.
11. در اين خاطرات از زبان آقاي منتظري ادعا شده است:
... پس از اينكه مدتي از تبعيد امام گذشت، كم كم نام و ياد ايشان هم داشت متروك ميشد، ما براي زنده نگاه داشتن قضيه و نيز به عنوان اعتراض به دستگاه پيشنهاد كرديم، يك جلسهاي در مدرسهي فيضيه گرفته شود، در آن جلسه اول بنا بود بعضي از فضلا منبر بروند كه گويا رأي آنها را زدند، در نتيجه آقاي حسين نوري و آقاي مشكيني و من منبر رفتيم... ابتدا آقاي نوري يك منبر كوتاه رفت، آقاي مشكيني هم يك منبر عربي، فارسي و تركي رفت... آقاي مشكيني ميخواست در اين اثنا جنگ ترك و فارس راه نيفتد و دفاعي هم از آقاي شريعتمداري شده باشد... بعد من رفتم منبر... و گفتم حوزهي علميهي قم كه روح الله در آن نباشد، روح ندارد. اكنون حوزه يك پيكر بيروح است، روح خدا بايد در حوزه باشد. چرا ساكت نشستهايد؟ خميني بايد برگردد، جمعيت هم صلوات ميفرستادند؛ بعد گفتم وظيفهي همه است كه ساكت نمانند... و شما وظيفهي خود را ترك كردهايد...[9]
در گفتار بالا ادعا شده است: «پس از اينكه مدتي از تبعيد امام گذشت، كم كم نام و ياد ايشان داشت متروك ميشد»!! اولا شخصيت والامقامي كه مرجع تقليد بسياري از مردم ايران و برخي از كشورهاي ديگر بود و رهبري نهضتي را بر عهده داشت كه در ميان ملت ايران ريشه دوانيده بود، چگونه امكان داشت نام و ياد او از ياد برود؟ ثانيا تاريخ جلسهي مورد اشاره در مدرسهي فيضيه، 20 شعبان 1384 مطابق 4 ديماه 1343 ميباشد كه تنها پنجاه و يك روز از تبعيد امام به تركيه ميگذشت، چگونه امكان داشت در اين مدت كوتاه نام و ياد مرجع عظيمالشأن و رهبر والا مقام و محبوبي كه به اعتراف دوست و دشمن بر قلبها حكومت ميكرد متروك شود؟ ثالثا در آن روز و روزگار و در آن مقطع حساس در هر كوي و برزن، در هر منبر و مأذن، در هر معبد و مسجد در هر مجمع و مجلس از امام، راه امام، هدف امام، ايده و انديشهي امام سخني در ميان بود. در بسياري از مجامع و محافل خصوصي نوار سخنراني امام عليه رژيم كاپيتولاسيون را ميگذاشتند و گوش ميدادند و شنوندگان به هيجان ميآمدند و با آمادگي بيشتري راه امام را پي ميگرفتند. رابعا اگر نام و ياد امام داشت متروك ميشد، يك سخنراني محدود در چهارديواري مدرسهي فيضيه كه نه نواري از آن گرفته شد و نه مضمون آن به چاپ رسيد، چگونه توانست نام و ياد امام را در سراسر كشور زنده و جاويد سازد؟ خامسا مناسب است تاريخ را مرور كنيم و به اوضاع و شرايط سياسي حوزههاي علمي، مراكز مذهبي و محافل ديني و دانشگاهي پس از تبعيد امام نگاهي بيندازيم تا روشن شود كه اصولا متروك شدن نام و ياد امام در آن روز ميتوانست متصور باشد؟ يا اين خوي و سرشت خود برتربيني است كه برخي از عناصر ضعيفالنفس را بر آن ميدارد تا به آب و آتش بزنند و باخيال پردازيها، پنداربافيها، خلافگوييها و تحريف واقعيتها خود را رهبر، پيشوا، پيشكسوت و پيشتاز در نهضت و انقلاب بنمايانند و با زبان بيزباني بگويند كه رهبر اصلي انقلاب ما بوديم و خميني مجري انديشهها، ابداعات و ابتكارات ما بود!! ما او را فقيه و عالم كرديم، ما او را انديشه و ايده و زبان و بيان داديم و...
اكنون ما براي روشن شدن حقايق از نشريات «بعثت» و «انتقام» كه در آن روز به همت شماري از اساتيد و انديشمندان حوزه قم منتشر ميشد، كمك ميگيريم و گزارشهاي آن دو نشريه را به صورت چكيده و خلاصه در پي ميآوريم:
... روز چهارشنبه 13 آبان ساعت 5/4 صبح مأمورين خونخوار و جاني سازمان امنيت به خانه مرجع شيعيان جهان حضرت آيتالله العظمي آقاي خميني ريخته و پس از شكست [شكستن] در و كتك زدن يكي از همسايگان و خادمها، معظم له را با طرز وحشيانهاي دستگير نمودند. در آن روز آستانه مقدسه و منزل همه مراجع و مدارس و مساجد محصور مأمورين مسلح بود و اين حصر تا چهار روز ادامه داشت...
ساعت 9 صبح همان روز مأمورين به خانه حضرت آيتالله العظمي نجفي ريخته و فرزند برومند حضرت آيتالله خميني، حجت الاسلام آقا سيد مصطفي موسوي را دستگير نموده و به تهران منتقل ميكنند... درسها و نمازهاي جماعت به عنوان اعتراض به دستگيري و تبعيد ناجوانمردانه حضرت آيتالله خميني، به مدت قريب 30 روز تعطيل بود.
حضرت آيتالله العظمي آقاي گلپايگاني در روز 16 رجب [30 آبان] سخنراني مفصلي پيرامون تبعيد حضرت آيتالله العظمي خميني ايراد نمودند و انزجار خود را از جنايات دستگاه حاكمه و پشتيباني از اهداف آيتالله خميني اعلام نموده...
آقاي شريعتمداري در روز سهشنبه 19 رجب [3 آذر] در ضمن سخنراني مبسوطي... همگامي خود را با حضرت آيتالله خميني اعلام نمودند.
حضرت آيتالله العظمي آقاي نجفي در روز شنبه 23 رجب [7 آذر] ضمن يك سخنراني حاد و پرشور... از حضرت آيتالله خميني به عنوان «مرجع تقليد و مجاهد كبير» تجليل فراوان كردند...
تلگرافي بين حضرت آيتالله ميلاني و مراجع قم رد و بدل و متن آنها چاپ و منتشر شده است و همچنين نامهاي از طرف معظم له به عنوان حضرت آيتالله العظمي آقاي خميني گراور ومنتشر شده...
تلگرافاتي از طرف آيات الله العظام آقايان گلپايگاني، نجفي و آقاي شريعتمداري به تركيه به عنوان حضرت آيتالله العظمي آقاي خميني مخابره شده كه متن آنها به چاپ رسيده است و همچنين اعلاميههايي از طرف حوزهي علميهي قم نسبت به دستگيري آيتالله خميني و قانون شكنيهاي دستگاه منتشر گرديده است.
طومارها و نامههاي فراوان مبني بر پشتيباني ازحضرت آيتالله العظمي خميني از شهرستانها و طلاب حوزهي علميهي قم به سفارت تركيه در ايران فرستاده شده، ارسال اين نامهها هنوز ادامه دارد. نامهاي از طرف آيتالله بهبهاني مقيم اهواز به عنوان آيتالله خميني نوشته شده و همچنين اعلاميهاي از طرف جامعه روحانيون تهران با دهها امضا به عنوان سفارت تركيه منتشر شده است...
نشريه وزين ديني و انتقادي «الاخلاق و الادب» در كربلاي معلي همصدا با ملت غيور ايران فجايع حكومت ايران را به مسلمين جهان ميرساند...
تلگرافي از دانشجويان ايراني مقيم وين مبني بر اظهار تأسف از تبعيد حضرت آيتالله العظمي آقاي خميني به مراجع تقليد... و شخصيتهاي بزرگ: شيخ جامعالازهر، قاهره، اوتانت دبير كل سازمان ملل، نيويورك و لرد برتراند راسل مخابره شده...[10]
... دانشجويان ايراني مقيم اطريش تظاهرات پرشوري به عنوان اعتراض به جنايات حكومت دست نشانده و مخصوصا تبعيد غير قانوني رهبر شيعيان حضرت آيتالله خميني انجام دادند... كميته جهاني دانشجويان به عنوان اعتراض به جنايات دستگاه حاكمه ايراني تلگرافي به مقامات رسمي مخابره و بازگشت فوري حضرت آيتالله خميني را خواستار شدند.
برتراند راسل سياستمدار و فيلسوف معروف، نسبت به جريانات اخير ايران و تبعيد غيرقانوني حضرت آيتالله خميني شديدا اعتراض و از پذيرفتن نماينده مقامات ايراني خودداري كرد.
روز جمعه 20 آذر جمعيت انبوهي در مدرسهي فيضيهي قم اجتماع كردند و يكي از فضلا در حضور حضرت آيتالله نجفي سخنان جامع و مستدلي درباره اهداف عاليه حضرت آيتالله خميني ايراد و وفاداري كامل حوزهي علميه را نسبت به زعيم عاليقدر خود اعلام و دولت را درباره تبعيد غير قانوني معظم له استيضاح كرد.
روز شنبه 21 آذر ساعت 4 بعد از ظهر جمعيت عظيمي از اصناف و بازرگانان تهران درمسجد سيد عزيزالله به عنوان اعتراض به جنايات اخير دستگاه حاكمه اجتماع و پس از سخنراني يكي از وعاظ قطعنامه جالب و مهمي را صادر نمودند كه ماده اول آن مربوط به آزادي فوري رهبر شيعيان حضرت آيتالله خميني بود...
روز 21 آذر اصناف و بازرگانان قم اعلاميهاي صادر و همبستگي خود را با اصناف تهران اعلام و وفاداري كامل خود را نسبت به زعيم عظيمالشأن حضرت آيتالله خميني ابراز...
روز دوازدهم شعبان [28 آذر] پيامي از طرف حوزهي علميهي قم براي عموم مسلمانان ايران فرستاده شد، بدين مضمون: گرچه دلهاي قاطبه ملت مسلمان از جنايات اخير دستگاه حاكمه به خصوص جسارت به مقام شامخ رهبر شيعيان و زعيم حوزهي علميهي قم غرق خون است... ولي براي ميلاد مسعود حضرت ولي عصر (عج) به كوري چشم دستگاه حاكمه كه عملا از صهيونيسم و عمال آن طرفداري ميكند، هرچه بيشتر در مراسم جشن وچراغاني كوشش نمايند...
شب نيمه شعبان [29 آذر] جمعيت انبوهي از روحانيون و بازرگانان و اصناف در مسجد اعظم قم اجتماع كرده يكي از وعاظ حوزه سخنراني جالبي ايراد و تأييد جامعه روحانيت را از اهداف عاليه زعيم عاليقدر تشيع، حضرت آيتالله خميني اعلام داشت. بعد از سخنراني صداي شعارهاي زنده و كوبنده عليه دستگاه حاكمه و به نفع رهبر خردمند مسلمانان حضرت آيتالله خميني مسجد را به لرزه انداخت...[11]
... حجت الاسلام آقاي سيد مصطفي خميني آيتاللهزاده پس از پنجاه و هشت روز زندان بودن روز سهشنبه 24 شعبان از زندان آزاد شدند... با اينكه ورودشان بدون اطلاع قبلي بود، هزاران نفر از طلاب و مردم قم از آستانه با شعارهاي كوبنده ضد استعمار و عمال استعمار و تجليل از مقام شامخ روحانيت مخصوصا حضرت آيتالله العظمي خميني با ايشان تا منزل آيتالله خميني رفتند...
عليرغم فشارها و تهديدات و گرفتن و بستنها و احتياطات پليسي كه دولت پس از دزديدن آيتالله خميني در ايران به كار بسته است، مبارزات همه جانبه روحانيت و مردم ادامه دارد. اين چند روز اخير در شهرستان قم چندين صحنه تظاهرات به نفع آيتالله خميني و به عنوان اعتراض به قانون شكنيهاي دولت به وجود آمد، در مدرسهي فيضيه، در مسجد اعظم، در مسجد امام، در خيابانها، در آستانه مقدسه، در منزل مراجع، در جلسات درس، مجالس باشكوهي تشكيل و مدرسين و فضلاي حوزه... به وعاظ و دانشجويان كه ماه رمضان [براي] تبليغ به شهرستانها ميروند دستور دادند كه به مبارزات مقدس روحانيت بدون هراس ادامه دهند.
هماهنگ با اين تظاهرات قم در تهران مجالس باشكوهي در مسجد حاج سيدعزيزالله و مسجد مقابل پپسي كولا تشكيل گرديده و خطباي ارزنده و دانشمند آقايان حاج مرواريد و حاج شيخ فضل الله مهدي پور [محلاتي] و حاج شيخ نجم الدين اعتمادي و حاج سيد محمود سدهي و... با بياناتي... به تبعيد آيتالله العظمي آقاي خميني اعتراض كردند... آقايان نامبرده از طرف سازمان امنيت دستگير و در زندان قزل قلعه محبوس گرديدند... تاكنون صدها طومار و نامه و تلگراف از طرف اصناف و طبقات مختلف مردم مركز و شهرستانها به سفارتخانههاي ممالك اسلامي وسازمان ملل، مبني بر اعتراض به تبعيد آيتالله خميني و اعطاي مصونيت به نظاميان رجّاله امريكا ارسال شده است...[12]
اين گزارشها نمايانگر گوشههايي از موج خروشاني است كه در پي تبعيد امام، ايران را فراگرفت و در هر محفل و مجلس و مراسمي نام و ياد امام را طنين انداز ساخت. بايد دانست افزون بر جنب و جوشهاي مردمي كه در گزارش بالا آمد، دعاي توسل طلاب علوم اسلامي كه از فردا شب تبعيد امام آغاز شد، به طور پيگير و مستمر در مسجد بالا سر تداوم يافت. صدها نفر از طلاب جوان، اساتيد و فضلاي حوزه همراه با مردم، هر شب در مسجد ياد شده اجتماع ميكردند و ضمن دعاي توسل از امام سخن ميگفتند، ياد امام را گرامي ميداشتند، اهداف امام را بازگو ميكردند و وفاداري و پشتيباني خود را از امام اعلام ميداشتند و اين سروده را دم ميگرفتند:
ياربنا فارحم بنا اين الخميني
واحسرتا من هجره اين الخميني
مهر خميني را خدا در دل نهاده
دل ميطپد در سينه از ياد خميني
نام خميني بردن را زجر است و زندان
زندان چه باشد جان به قربان خميني
سلم خميني ربنا فاردد الينا
واحفظ الهي مصطفي نجل الخميني
فارحم علينا
اين الخميني
سادسا مخاطب اين فراز از سخنان آقاي منتظري كه «... من رفتم منبر... گفتم... چرا ساكت نشستهايد... وظيفه همه است كه ساكت نمانند... و شما وظيفه خود را ترك كردهايد...» چه كساني بودند؟ از ديد او چه كساني ساكت نشسته بودند كه او از منبر فيضيه آنان را مورد عتاب و خطاب قرار داده است؟ آيا خطاب او به طلاب علوم اسلامي بود كه هر شب در دعاي توسل در مسجد بالا سر نام «خميني» را دم ميگرفتند و هر روز در تظاهرات خياباني شعار «عزيز ما خميني، مرجع ما خميني» سر ميدادند و در اين راه كتك ميخوردند، دستگير و بازداشت ميشدند، مورد اهانت و آزار قرار ميگرفتند و با اين وجود از رسالت حمايت از امام و تداوم نهضت و مبارزه باز نميايستادند؟ آيا طرف خطاب او مردم كوچه و بازار بودند كه در راه پشتيباني از امام سر از پا نميشناختند و براي هر گونه فداكاري و جانبازي در راه آن رهبر محبوب خود آمادگي داشتند و در هر محفل و مراسمي كه به نام امام برپا ميشد، مردم بيمحابا حضور مييافتند و با مشتهاي گره كرده و شعارهاي توفنده نام و ياد «خميني» را گرامي ميداشتند و وفاداري خود را نشان ميدادند؟ آيا مخاطبين او مراجع بودند كه لااقل در آن مقطع (كه بيش از پنجاه روزي از تبعيد امام نميگذشت) درباره امام سكوت نكرده بودند و افزون بر سخنرانيهايي كه هر كدام از آنان به مناسبت آغاز درس، ايراد كردند، با صدور اعلاميهها، تلگرامها و نامههاي سرگشاده كه يكي پس از ديگري به چاپ ميرسيد و منتشر ميشد، پشتيباني خود را از امام اعلام ميداشتند و علاوه بر اين، دولت را ناگزير ساختند كه نمايندهي مراجع را براي عزيمت به تركيه و ديدار از امام بپذيرد و سيد فضل الله خوانساري را در تاريخ 29 آذر 43 به تركيه روانه سازد و زمينهي ملاقات او با امام را در شهر استانبول فراهم آورد؟ سابعا اين مراسم در مدرسة فيضيه نه به دعوت آقاي منتظري برپا شد و نه براي اين بود كه نام و ياد امام در دست فراموشي قرار گرفته بود. مجاهدان روحاني مانند آقاي رباني شيرازي در آستانهي تعطيلي ماه رمضان، اجتماع در مدرسهي فيضيه را تدارك ديدند و از اساتيد و فضلاي حوزه خواستند كه طي سخناني در آن اجتماع طلاب جوان را كه به شهرها و روستاها براي منبر ميروند توجيه كنند، گرمي ببخشند و براي بازگو كردن فتاواي امام و نظريات او در منابر و مساجد تشجيع و تشويق كنند و آنان را مورد حمايت قرار دهند.
هشتم تا آنجا كه نگارنده به ياد دارد آقاي منتظري در اين مراسم هيچگاه چنين سخني كه «چرا ساكت نشستهايد» بر زبان نياورد بلكه او سخناني را كه حضرات آيات آقايان حاج شيخ حسين نوري و حاج شيخ علي مشكيني مطرح كرده بودند، پي گرفت و چند بار اين جمله را تكرار كرد «همچنان كه آقايان فرمودند» و محور بحث آقايان اين بود كه در ماه مبارك رمضان در منابر فتاواي امام حتما گفته شود، موضوع مصونيت امريكاييها و تبعيد غيرقانوني امام مطرح شود، روابط ايران با رژيم صهيونيستي مورد اعتراض قرار گيرد و از مردم هر شهر و روستا بخواهند كه طي طومارها و نامههايي از دولت بخواهند كه به تبعيد غير قانوني امام پايان بخشد و آن مرجع بزرگ را به حوزهي قم بازگرداند. آقاي نوري در سخنراني خود علاوه بر مطالب ياد شده روي اين نكته تكيه كرد كه اگر آيتالله خميني را از ايران دور كردند، هدف و ايدهي او را نميتوانند از اين ملت بگيرند، نهضت او با شدت دنبال خواهد شد و دولت با تبعيد غير قانوني او اگر ميخواهد به نهضت و مبارزات مردم پايان بخشد، اشتباه ميكند. آقاي مشكيني نيز ضمن توصيهي فوق روي وحدت كلمه تكيه كرد و همهي افراد و اشخاص را به اتحاد و انسجام و چنگ زدن به حبل الله فراخواند و از خطر پراكندگي برحذر داشت.
نهم؛ چنانكه در شمارهي گذشته يادآوري كردم، آقاي منتظري در كتاب خاطرات، نه تنها از همرزمان و همسنگران خود خاطراتي نياورده و نقش آنان را در مبارزه و نهضت و انقلاب ناديده انگاشته، بلكه درجاي جاي خاطرات خود كوشيده است، با هر دستاويزي برخي از آنان را به زير سؤال ببرد و فعاليتهاي سياسي و مبارزاتي آنان را ناچيز بنماياند. به عنوان نمونه به آنچه در بالا از زبان آقاي منتظري آمده است يكبار ديگر گذر ميكنيم: «... آقاي نوري يك منبر كوتاه رفت، آقاي مشكيني هم يك منبر عربي، فارسي وتركي رفت... آقاي مشكيني ميخواست در اين اثنا جنگ ترك و فارس راه نيفتد و يك ارتباطي بين افراد ايجاد نمايد و دفاعي هم از آقاي شريعتمداري شده باشد، بالاخره آقاي مشكيني هم يك منبر اين جوري رفت...»[13]
از آقاي منتظري بايد پرسيد از كدام حرف و سخن آقاي مشكيني اين برداشت را كرديد كه او ميخواهد «از آقاي شريعتمداري دفاعي شده باشد»؟! آيا اينكه برخي از سخنان خود را به تركي بيان كرد، مايهي اين پندار شد؟ يا تلاش او در راستاي اينكه «جنگ ترك و فارس راه نيفتد» از ديد آقاي منتظري «دفاعي از آقاي شريعتمداري» به شمار ميآمد؟ يا روش تحريف و تخريب و انتقامگيري كه در كتاب خاطرات به كار گرفته شده است، اقتضاي اينگونه خاطرهنگاري را دارد؟
دهم؛ اگر امام پس از گذشت تنها پنجاه روز از تبعيد به تركيه در معرض فراموشي قرار گرفته بود و «نام و ياد او داشت متروك ميشد» آنچه كه چند صفحه پس از اين ادعا از زبان آقاي منتظري آمده است، چه مفهومي دارد:
... اجمالا بعد از تبعيد آيتالله خميني اعلاميه زياد داده شد، حتي شهر به شهر هم اعلاميه ميدادند. مثلا مشهديها، اصفهانيها، قميها، فضلاي هرجا به طور مستقل امضا ميكردند. مرحوم محمد ما هم در امضا گرفتن خيلي نقش داشت. براي سفارتخانههاي كشورهاي مختلف فرستاده ميشد و اثر خوبي هم داشت، اما جزئيات آن الان يادم نيست ميتوانيد از كساني كه مطلع هستند بپرسيد، من شنيدم اعتراضيههايي به سفارت تركيه در تهران فرستاده شده است...[14]
آيا به رغم اعلاميههاي زياد كه صادر ميشد و حتي شهر به شهر نيز اعلاميه ميدادند و طومارهاي با امضايي كه در دفاع از امام به سفارتخانههاي كشورهاي مختلف ميفرستادند و اعتراضيههايي كه به سفارت تركيه در تهران سرازير بود «نام و ياد امام داشت متروك ميشد»؟! و آقاي منتظري با يك سخنراني در مدرسهي فيضيه و با اعتراض اينكه چرا ساكت نشستهايد، توانست امام را از مهجوريت و فراموشي نجات بخشد و نام و راه و ياد او را جاودانه سازد؟!
12. از زبان آقاي منتظري آوردهاند:
... آقاي خميني وقتي كه آزاد شد ميگفت من را در يك اتاق حبس كرده بودند و آقاي قمي و آقاي محلاتي را هم در اتاقهاي ديگر، من صداي دعا خواندن آقاي قمي را ميشنيدم... يك راديو هم براي ما آورده بودند كه جريان رفراندوم و تبليغاتي را كه به نفعشان بود بشنويم و راجع به حوادث بيرون به من گفتند يك پاسبان كشته شده و بيش از اين خبردار نشديم...[15]
اولا امام در دوراني كه در زندان به سر ميبرد، راديو در اختيار نداشت و زندانبانان او راديويي براي او نياورده بودند. ثانيا اگر امام به راديو دسترسي داشت چگونه از زبان آقاي منتظري آمده است «راجع به حوادث بيرون» جز كشته شدن يك پاسبان خبري به دست نياورده بود؟ اگر راديو در اختيار امام گذاشته بودند، بيترديد از كشتار 15 خرداد و فجايع آن ايام دست كم در حد همان گزارشها و سناريويي كه از راديو پخش ميشد، آگاهي مييافت. در آن روزها راديوي وابسته به رژيم شاه پيوسته از تلگرامهاي ساخته و پرداختهي ساواك در پشتيباني از شاه و تنفر از «ارتجاع سياه» كه عامل خونريزي در روز 15 خرداد شده است، خبر ميداد، از به اصطلاح زخميها و مجروحان 15 خرداد كه «نفري 25 ريال گرفته بودند تا در خيابانها بدوند و بگويند زنده باد فلاني»!! گزارش پخش ميكرد، پيرامون اين مسئله كه خونهاي ريخته شده در 15 خرداد به گردن چه كساني ميباشد، داد سخن ميداد! از آمادگي دولت براي رسيدگي به خانوادههاي كشته شدگان 15 خرداد، سخناني مطرح ميكرد، در صورتي كه امام تا روز 11 مرداد 42 كه به گونهي موقت از زندان آزاد شد، از كشتار 15 خرداد و فجايع آن روزها كوچكترين اطلاعي نداشت، چنانكه خود آقاي منتظري دو صفحه بعد از ادعاي بالا اذعان كرده است: «... هنگامي كه ما خدمت ايشان رسيديم معلوم شد ايشان به طور كلي در جريان كشتارهاي پانزده خرداد و مسائل خارج زندان نبودند...»[16]
امام نيز پس از آزادي از زندان در سخنراني خود اعلام كرد: «... من [از] قضيه پانزده خرداد مطلع نبودم تا اينكه حبس به حصر تبديل شد و اخبار خارج به من رسيد...»[17]
و اين ميرساند كه در دوران زندان اخبار بيرون به او نميرسيده و امام در بيخبري مطلق قرار داشته است. ثالثا جريان رفراندوم شاه در بهمن ماه 1341 بود و در خرداد 42 از جريان رفراندوم حدود پنج ماه ميگذشت و ديگر در آن روزها سخني از آن در ميان نبود تا امام در زندان از راديو «جريان رفراندوم» را بشنوند. رابعا كشته شدن يك پاسبان در تاريخ 13 خرداد 42 روي داد كه هنوز امام دستگير و بازداشت نشده بود و پيش از دستگيري در جريان كامل آن حادثه قرار داشت[18] و پس از قيام 15 خرداد نيز آن حادثه تحت الشعاع قرار گرفت و در راديو از آن خبري مطرح نبود. خامسا سياست رژيم شاه اين بود كه امام را در زندان از اوضاع كشور بيخبر نگه دارد و ارتباط او را با بيرون به طور كلي قطع كند. حتي در ملاقات آقاي پسنديده با امام در زندان، مأموران رخصت ندادند كه جز حال و احوال و خبرگيري از خانواده، سخني ميان آن دو رد و بدل شود، آقاي پسنديده در اين باره آورده است:
... به اتفاق يكي از دوستان براي ملاقات امام به عشرتآباد رفتيم... نوبت ما كه شد با همان رييس پادگان براي ملاقات امام رفتيم. به من گفت شما فقط احوالپرسي كنيد و در امور سياسي با آقا صحبت نكنيد، گفتم بسيار خوب، من خودم ميدانم... سپس ما به اتاق امام رفتيم... امام از تخت پايين آمدند و روي صندلي نزديك من نشستند، رييس پادگان نيز نشست ولي دو مأمور سرپا ايستادند...[19]
بايد دانست كه انسانهاي امين و وارسته و مردان صادق و از خود رسته در بازگو كردن خاطرات و روايات تاريخي تا سر حد وسواس، دقت و مراقبت دارند و ميكوشند آنچه را كه روي داده است، بدون كم و كاست و به دور از گزافه و پيرايههاي ناراست روايت كنند، ليكن عناصر بيمسئوليت زير پوشش خاطرهنگاري، رويدادهاي تاريخي را طبق دلخواه خود بالا و پايين و كم و زياد ميكنند، شاخ و برگ ميدهند و از اين بدتر اينكه پنداربافيها، خيالپردازيها و داستان سراييهاي خود را به عنوان واقعيات و قضاياي تاريخي به رشتهي نگارش ميكشند و به اعتبار خاطرهنگاري و تاريخ نويسي آسيب سنگيني وارد ميكنند. البته به سبب عدم احاطه به رويدادهايي كه در درازاي نهضت امام پديد آمده است، در بسياري موارد دچار ضد و نقيض گويي و خطاكاريهايي ميشوند كه نادرستي و دروغ بودن آنچه را كه زير عنوان خاطره آوردهاند، به خوبي آشكار ميسازد و سيهرويي براي تحريفگران پديد ميآورد.
نكتهاي كه دركتاب خاطرات نامبرده جلب نظر ميكند، اين است كه مصاحبهكنندگان و دست اندركاران تدوين كتاب با طرح پرسشهاي انحرافي و خلاف واقع به مصاحبه شونده خط ميدهند و تلاش ميكنند او را به تحريف واقعيتها وادارند و يا از زبان او مطالب نادرست و خلاف واقع را سر همبندي كنند و بازگو سازند تا به اصطلاح نقش مؤثر و سرنوشت ساز او را در كنار امام به نمايش بگذارند، به گونهاي كه انگار اگر آقاي منتظري وجود نداشت، نه خميني «خميني» ميشد! و نه نهضت به انقلاب بدل ميشد! و نه انقلاب به پيروزي ميرسيد! با نگاهي كوتاه و گذرا به پرسشها و پاسخهايي كه در كتاب خاطرات آمده است، اين خطدهيها و خطپذيريها به درستي نمايان ميشود و ما نيز برخي از آنها را براي خوانندگان انديشمند و فرزانه بازگو ميكنيم.
13. در كتاب خاطرات آمده است:
س: پس از آزاد شدن حضرت امام از زندان و محصور شدن در منزل شخصي به نام آقاي روغني در منطقهي قيطريه تهران شنيدهايم [[20]] كه حضرتعالي در اولين فرصت با معظم له در آن منزل ملاقات كرديد و اوضاع و اخبار جديد كشور و كشتاري را كه توسط شاه صورت گرفته بود به ايشان رسانديد...
ج: اين جور كه شما بيان كرديد نيست... آقاي دكتر واعظي گفت الان تلفن كردند و گفتند آقاي خميني را آزاد كردند منزل آقاي نجاتي است و مردم دارند به ديدن ايشان ميروند. من تعجب كردم فوري دويدم خودم را به آنجا رساندم. ساواك آقاي قمي و آقاي محلاتي و آقاي خميني را آورده بود در آن خانه و رفت و آمد مردم را آزاد گذاشته بود. بعد از يكي دو ساعت ديده بودند كه مردم خيلي رفت و آمد ميكنند، تصميم آنها عوض شده بود و شروع كرده بودند به كنترل كردن... و گفته بودند كساني كه مثلا شخصيتي هستند مثل آقاي شريعتمداري اينها بروند، اما رفت و آمد بقيه مردم [را] جلوگيري كنند. وقتي من رسيدم، دو سه ساعتي گذشته بود [سرهنگ] وثيق آنجا ايستاده بود و افراد خاصي را كه آيتالله بودند ميگذاشتند بروند و چون قيافهي من آيتاللهي نبود نگذاشتند وارد منزل شوم. من آنجا كنار يك درخت ايستادم... يكي از پاسبانها آمد گفت آشيخ برو... خود سرهنگ وثيق آمد و گفت برويد. گفتم خيابان مال توست يا مال كشوره؟ تو نميگذاري بروم خانهي آقاي خميني، من ميخواهم همين جا بايستم... خلاصه ديد من اينجا باشم يك عدهي ديگر را هم تحريك ميكنم، گفت آشيخ برو تو بيا برو تو. من وارد منزل شدم و دو سه روز آنجا ماندم... هنگامي كه ما خدمت ايشان رسيديم، معلوم شد ايشان به طور كلي درجريان كشتار پانزده خرداد و مسائل خارج زندان نبودند... من جريانات و اخبار بيرون و جريان كشتارهاي قم و تهران وجاهاي ديگر را براي ايشان گفتم. البته بعضي از نزديكان ايشان هم ناراحت ميشدند و ميگفتند اين اخبار ناراحت كننده را به ايشان ندهيد، ولي من در ظرف اين دو سه روز همهي جريانات و مسائلي را كه گذشته بود، براي اين سه بزرگوار گفتم...[21]
پيش از پرداختن به درستي يا نادرستي اين خاطرات، بايسته است اوضاع آن روز و ساعاتي را كه امام را به داوديه بردند و ديدار با او را براي عموم آزاد گذاشتند، در اينجا بياوريم:
... هنوز ساعتي از آزادي امام نگذشته بود كه خبر آن برقآسا در سراسر تهران انعكاس يافت و همانند بمب صدا كرد و تهران را تكان داد. مردم فداكار و وفادار مركز، يكباره از جا كنده شدند و سيل جمعيت به سوي داوديه سرازير شد. راه تهران ـ داوديه و تهران ـ قلهك به علت ازدياد ناگهاني وسايل نقليه و اتومبيلها بند آمد و مسئلهي ترافيك آن، پليس راهنمايي را با مشكلاتي روبهرو كرد... ديري نپاييد كه داوديه از جمعيت آكنده شد و ازدحامي فوق العاده به وجود آمد، مردم از درب خانهاي كه امام در آن اسكان يافته بود تا مسير طولاني صف كشيده بودند و با نظم و انضباط ويژهاي در انتظار فرارسيدن نوبت براي ديدار او دقيقه شماري ميكردند... علماي مهاجر كه از قم و مشهد و ديگر شهرستانها به منظور پشتيباني از امام در تهران اجتماع كرده بودند و نيز روحانيان مقيم مركز پس از دريافت خبر آزادي امام، بيدرنگ به داوديه شتافتند و با او ملاقات مفصلي به عمل آوردند و اجتماع شكوهمندي در محضر او به وجود آمد... و ضمنا گوشههايي از فجايع دردناكي را كه در روزهاي 15 و 16 خرداد بر مردم مسلمان ايران گذشت، براي امام ـ كه به طور كلي از آن بياطلاع بود ـ شرح دادند. امام با شنيدن گوشههايي از فجايع 15 خرداد سخت تكان خورد، به طوري كه گويي آسمان بر سرش فرود آمد، قلب لطيف، حساس و پرمهرش به سختي فشرده شد، بغض راه گلويش را گرفت، به طوري كه به احساسات مردم درست نميتوانست پاسخ دهد.امام در سوگ شهداي 15 خرداد
در اين ميان مردمي كه به انتظار ديدن امام از داخل حياط خانه تا راه درازي صف كشيده بودند، كاسهي صبرشان لبريز شد و از او خواستند كه در مقابل پنجره قرار گيرد تا همگان او را ببينند. امام از جا برخاست و در مقابل مردم قرار گرفت و با بلند كردن دست به احساسات پرشور و هيجانبار آنان كه با ديدن او به شدت ابراز احساسات ميكردند و صلوات ميفرستادند پاسخ گفت و آنگاه به جايگاه خود بازگشت ليكن ديگر نتوانست خودداري ورزد و توفاني كه در درون او به وجود آمده بود، مهار كند، يكباره فرياد كشيد «آخر من با اين احساسات مردم چه كنم» و دستمالي بر چهره گرفت و به گريستن پرداخت...
فرداي آن روز كه تودههاي مسلمان مركز و بسياري از شهرستانها براي رفتن به داوديه و استقبال از امام خود را آماده ميكردند، خبر ممانعت پليس از رفتن مردم به حضور امام... همه جا منعكس شد...[22]
چنانكه در اين نوشته آمده است اولا اطلاع امام از كشتار فجيع 15 خرداد در همان لحظههاي نخستين آزادي و استقرار او در داوديه بوده است و ثانيا ممانعت رژيم از ديدار مردم با امام و محاصرهي او در فرداي آن روز صورت گرفته است. در كتاب خاطرات از زبان آقاي منتظري آمده است:
... ساواك آقاي قمي و آقاي محلاتي و آقاي خميني را آورده بود در آن خانه و رفت و آمد مردم را آزاد گذاشته بود. بعد از يكي دو ساعت ديده بودند كه مردم خيلي رفت وآمد ميكنند تصميم آنها عوض شده بود و شروع كرده بودند به كنترل كردن... !
اين خاطره نادرست و خلاف واقع است زيرا:
الف: چنانكه در بالا آمد و به اعتراف بسياري از كساني كه در آن روز در آن صحنه حضور داشتهاند، روز نخست آزادي امام، هيچگونه ممانعتي دركار نبود و رفت و آمد مردم در محضر امام تا پاسي از شب ادامه داشت.
ب: تأثر امام در پي اطلاع از كشتار 15 خرداد و ناراحتي او در همان ساعتهاي نخستين آزادي بود كه هنوز آقايان ميلاني، نجفي مرعشي، بهبهاني و شريعتمداري در آنجا حضور داشتند و آقاي نجفي نيز از آشفتگي امام متأثر شده و به گريه افتاده بود، و بايد دانست كه حضور اين آقايان در نزد امام به علت كثرت جمعيت و ازدحام مردم چندان طولاني نبود.
ج: گزارش شهرباني از آن روز نيز اين واقعيت را به درستي روشن ميكند كه در روز نخست آزادي امام، هيچگونه كنترل و ممانعتي از جانب نيروهاي انتظامي و به اصطلاح امنيتي در كار نبوده است و محاصرهي امام و بازداشت مردم از ورود به محل سكونت امام در روز دوم آزادي او شروع شده است. در گزارش شهرباني ميخوانيم:
عصر ديروز به مناسبت آزاد شدن آيتالله روح الله خميني از زندان اغلب روحانيون و علماي طراز اول و دوم و همچنين معممين و بازاريها و اصناف و ساير طبقـات مردم در منـزل آيتالله زنجـاني واعظ به ملاقات امام خميني رفته و بين روحانيـون طراز اول آياتالله بهبهاني، شريعتمداري، ميلاني، نوري، مرعشي نجفي و خوانساري و خلاصه عموم آيات الله و حجج اسلام وجود داشتهاند و دسته دسته از مردم به منزل داخل و در حالي كه در صف ايستاده بودند، به نوبت سينه و دست و پاي خميني را ميبوسيدند و عموما هم متأثر شده و گريه ميكردند... و تا ساعت 9 جمعيت مثل سيل ميآمد و از يك در وارد ميشدند و دست و پاي خميني را ميبوسيدند و از در ديگر خارج ميشدند...
شهرباني در گزارش ديگري آورده است:
![]()
در ساعت 14:30 روز جمعه 11/5/42 آقايان خميني و محلاتي و قمي به خانهي شمارهي 8 در خيابان شميران ايستگاه مينا كوچهي دفتري متعلق به آقاي نجاتي انتقال داده شدند و از ساعت 16 الي 21:30 متجاوز از سه هزار نفر از طبقات مختلف از نامبردگان ديدن كردند و هر يك دست آقاي خميني را ميبوسيدند. در ساعت 22:00 به استراحت پرداختند.
صبح روز شنبه 12/5/42 كه نامبردگان خود را براي پذيرفتن مردم آماده مينمودند، كلمات زنندهاي از طرف آقاي خميني عليه مأمورين سازمان امنيت ادا و گفت: مگر من زنداني هستم كه اينطور با من رفتار ميشود؟ نگذاريد كاري كنم كه در نتيجه عدهاي از مردم كشته شوند.
در ساعت 7:00 مردم شروع به رفتن به داخل منزل نامبرده نموده و در ساعت 8:00 از طرف شهرباني كل كشور به مأمورين انتظامي دستور داده شد كه ديگر ملاقاتي از آقاي خميني به عمل نيايد. نتيجه در ساعت 9:00 وضع محل سكونت مشاراليه بدين شرح بود:
داخل منزل آن عده از مردم كه صبح داخل شده بودند كماكان نشسته بودند و خارج نميشدند و در پيادهرو خيابان شميران نيز در حدود هزار نفر جمعيت كه مانع از رفتن آنان به داخل منزل گرديده بودند، ايستاده بودند. در همين ساعت رياست پليس تهران جهت بازديد به محل وارد شد. طلاب خارج از منزل مرتب اصرار مينمودند كه ما بايستي آقا را زيارت كنيم و الا نخواهيم رفت.
رئيس پليس به مردم اخطار نمود، فعلا ملاقاتي صورت نخواهد گرفت مردم متفرق شوند و منتظر پخش اعلاميهاي در اين باره باشند...
د: آنچه از زبان آقاي منتظري در خاطرات آمده است: «... وقتي من رسيدم دو سه ساعتي گذشته بود و... نگذاشتند وارد منزل شوم، من آنجا كنار يك درخت ايستادم... خود سرهنگ وثيق [رئيس پليس تهران] آمد و گفت برويد...» اين نكته را روشن ميكند كه نامبرده خبر آزادي امام را در روز دوم دريافت كرده و براي ديدن امام به داوديه رفته است؛ زيرا:
الف: چنانكه در بالا آمد در نخستين روز آزادي امام هيچگونه ممانعتي از سوي نيروي انتظامي براي ديدار مردم با امام ايجاد نشده است و مردم تا پاسي از شب به حضورامام ميرسيدند و رفت و آمد ميكردند. در گزارش شهرباني كه در بالا آمد نيز ملاقات مردم با امام از ساعت 16 تا 230/21 (4تا30/9) آمده است.
ب: حضور رييس پليس تهران (سرهنگ وثيق) كه در خاطرات آقاي منتظري آمده است، طبق گزارش شهرباني كه در سند بالا منعكس است، در روز دوم آزادي امام بوده است و در نخستين روز آزادي در گزارشهاي شهرباني و ساواك از او نامي به ميان نيامده است.
ج: اين گفتهي آقاي منتظري: «... بعد از يكي دو ساعت ديده بودند كه مردم خيلي رفت و آمد ميكنند، تصميم آنها عوض شده بود و شروع كرده بودند به كنترل كردن... وثيق آنجا ايستاده بود و... نگذاشتند وارد منزل شوم. من آنجا كنار يك درخت ايستادم و تعدادي از طلبهها كه مرا ميشناختند اطراف من جمع شدند و...» با گزارش شهرباني در بامداد دومين روز آزادي امام همخواني دارد كه متن آن در گزارش بالا آمده است: «...در ساعت 7:00 مردم شروع به رفتن به داخل منزل نامبرده نمودند. در ساعت 8:00 از طرف شهرباني كل كشور به مأمورين انتظامي دستور داده شد كه ديگر از آقاي خميني ملاقاتي به عمل نيايد... در همين ساعت رياست پليس تهران جهت بازديد به محل وارد شد. طلاب خارج از منزل مرتب اصرار مينمودند كه ما بايستي امام را زيارت كنيم و الا نخواهيم رفت... »
د: آنچه از زبان آقاي منتظري آمده است كه «... بعضي از نزديكان ايشان هم ناراحت ميشدند و ميگفتند اين اخبار ناراحت كننده را به ايشان ندهيد...» اگر صحت داشته باشد، مؤيد اين واقعيت است كه اطلاع رساني آقاي منتظري جنبهي تكراري داشته است، چون روز پيش اين اخبار و مطالب به صورت مفصل و مشروح در همان لحظههاي اوليهي آزادي امام به او رسيده بود كه تأثر شديد او را به همراه داشت و او را به گريستن واداشت... از اين رو تكرار آن نه لزومي داشت نه خوشايند و پسنديده ميبود.
بنابراين آنچه در كتاب خاطرات آمده است كه «... پس از آزاد شدن حضرت امام از زندان» آقاي منتظري خود را به آنجا رسانيد و «در اولين فرصت... كشتاري را كه توسط شاه صورت گرفته بود به ايشان» رساند و... دروغي بيش نيست و مانند ديگر خاطراتي كه در اين كتاب آمده است، جنبهي گزافهگويي، بزرگنمايي و اسطورهسازي دارد و نشان از استيصال كساني دارد كه با اينگونه داستانسراييها ميخواهند از آقاي منتظري قهرمان بسازند و نقش او را در نهضت، انقلاب و رهبري امام، نقش جلودار بنمايانند، غافل از اينكه با اينگونه پنداربافيها نقشي براي او نتوان تراشيد. اگر اين ادعا درست ميبود و به راستي آقاي منتظري در نخستين لحظههاي آزادي امام خود را به او رسانيده بود و گزارشها و اخبار 15 خرداد و فجايع آن روزها را براي امام بازگو كرده بود، نه افتخاري براي او به شمار ميآمد و نه نقشي براي او در رهبري نهضت اسلامي ايران اثبات ميكرد، هر شخص ديگري حتي آن پيرزني كه در بيت امام كار ميكرد، اگر فرصتي مييافت و پس از آزادي امام به نزد او راه مييافت و يك استكان چاي براي او ميبرد، ميتوانست از فجايع 15 خرداد و كشتار آن ايام، اخبار دست اولي به امام بدهد.
نكتهي در خور توجه اينكه آقاي منتظري اين پرسش را كه «شنيـدهايم حضرتعـالي اوضاع و اخبـار جـديد كشور و كشتاري را كه توسط شاه صورت گرفته بود به ايشان رسانيديـد...» ابتـدا به صراحت رد ميكند و ميگويد: «اين جور كه شما بيان كرديد نيست» ليـكن توضيح نميدهد كه نادرستـي سؤال در كجاست و شايد توضيح داده است، ليكن دست اندركاران تدوين خاطرات آن را سانسـور كردهاند. جالب توجه اينكه آقاي منتظـري با آنكـه صريحـا پاسـخ ميدهد «اين جـور كه شما بيـان ميكنيـد نيست»، سرانجام خاطرات را به گونهاي بازگـو ميكند كه سؤال كننده ترسيم كرده است و يا در واقع از زبان او پاسخ به گونهاي كه مطلوب دست اندركاران خاطرات بوده، تنظيم شده است.
14. از زبان آقاي منتظري نوشتهاند:
... آيتالله خميني... اصرار داشت كه اصل لوايح[23] را نبايستي زير سؤال برد و به آن اعتراض كرد... فردا كشاورزان را عليه ما ميشورانند. اينكه ما بگوييم اصلاحات ارضي خلاف شرع است، راه مبارزه نيست... ما بايد با اصل رفراندوم مخالفت كنيم، براي اينكه كشور ما قانون دارد، مجلس دارد... ما با اصل رفراندوم مخالفيم زيرا يك بدعت تازه است... آيتالله خميني تأكيد داشتند كه روي اين جهت بايد تأكيد كرد و مواد لوايح را هيچ نبايد مورد حمله قرار داد و الا اينها با اين شعارها كشاورزان و مردم را عليه ما ميشورانند...[24]
اين ادعا از پايه دروغ و خلاف واقع است، زيرا اولا اصلاحات ارضي شاه از پشتيباني قاطبهي ملت ايران برخوردار نبود تا مخالفت با آن مشكلساز و مسئله آفرين باشد. اتفاقا بيشتر مردم به اعمال و رفتار رژيم شاه با ديد بد بينانه مينگريستند و آن را در راستاي عوام فريبي، مانور سياسي و بازيگريهاي شيطاني ميدانستند و آن را به عنوان يك كار جدي و ريشهاي در راه منافع تودهها باور نداشتند، ثانيا كشاورزان و روستانشينان و ديگر اقشار جامعه، مردمي بيبند و بار، بيدين و بيعقيده نبودند كه براي يك كف زمين، به دين خدا و پيشوايان اسلامي و مراجع تقليد پشت كنند و بر ضد مراجع و علما بشورند و روياروي آنان بايستند. بيترديد اگر مراجع اسلام به مخالفت آشكار با «اصلاحات ارضي شاه» برميخاستند، بيشتر كشاورزان و روستاييان كه مردم دين باور و «متعبد» بودند و هستند از دستور مراجع پيروي ميكردند و از پذيرفتن زمينهايي كه از جانب دولت زير پوشش اصلاحات ارضي به آنان واگذار ميشد، خودداري ميورزيدند چنانكه در پي آغاز نهضت در سال 1341، با آنكه علما و مراجع بر ضد اصلاحات ارضي شاه رسما به مبارزه برنخاستند، آنگاه كه در ميان روستاييان شايع شد كه از ديد مراجع اسلام زمينهايي كه در اختيار كشاورزان قرار گرفته، نامشروع است، بسياري از كشاورزان به ادارات كشاورزي و سازمان اصلاحات ارضي مراجعه كردند و اسناد مالكيت خود را پس دادند و اعلام كردند كه ما شرعا نميتوانيم خود را مالك اين زمينها بدانيم. در گزارش ساواك آمده است:
اخيرا علماي قم از جمله آيتالله خميني در مجالس درس خود طلاب و مردم را تحريك و تشويق عليه دولت مينمايد و ضمن تهيه تلگرافاتي به مركز كه نمونهي آن به ضميمه تقديم ميگردد، باعث اختلال نظم در قم را فراهم ساخته... در تعقيب اين نشريات از طرف طبقهي روحاني و علما به شهرستانها نيز سرايت كرده و در شهرستانهاي قم، مشهد، تبريز، اصفهان عدهاي از طلاب در مساجد عليه اقدامات دولت مردم را تحريك و تشويق مينمايند.
پس از وصول اين نشريات و دستورات مراجع تقليد به دهات [و] شهرستانها، كشاورزاني كه اسناد مالكيت اخذ نموده بودند از قبيل رشت، بابل، ساري، قزوين به ادارات كشاورزي رفته و اسناد مالكيت خود را ارائه و گفتهاند ما مسلمان هستيم و به استناد اين دستور مراجع تقليد، ما نميتوانيم بدون رضايت مالك، در اين محل نماز و استراحت نماييم و روي اين اصل تا رضايت آنها فراهم نشود، نميتوانيم خود را مالك اين اراضي بدانيم...[25]
بنابراين اگر امام و ديگر علماي اسلام با «اصلاحات ارضي» شاه مخالفت ميكردند، بيترديد با همراهي و متابعت بيشتر روستانشينان روبهرو ميشدند. ثالثا مردان پاكباخته و خداجويي مانند امام، وارستهتر از آن بودند كه در بيان حكم خداوند هراسي به خود راه دهند و خشنودي مخلوق را بر رضاي خالق مقدم بدارند. امام مصداق اين آيهي كريمهي قرآن بود كه در توصيف مردان خودساخته و پاكباخته ميآورد: «از سرزنش سرزنشگري نميهراسند».[26]
امام مانند برخي از روحانينماهاي ساده و لاده، جو زده و خود باخته نبود كه روزي انقلابي، روزي ليبرال، روزي پرخاشگر و خشونتطلب و روزي سازشكار و اصلاحطلب ! ميباشند. روزي هوادار ولايت مطلقه و روزي ديگر خود را خواهان حكومت مردم بر مردم مينمايانند و افتخار ميكنند كه هر لحظه به شكلي در ميآيند. «انا كل يوم رجل»!
امام مرد وظيفه بود و طبق وظيفهي اسلامي و استنباط فقهي خويش نظر و فتوا ميداد و موضعگيري ميكرد. او به مردم عشق ميورزيد، ليكن طبق دلخواه مردم سخن نميگفت. از ويژگيهاي امام اين بود كه از جوزدگي، عوام زدگي و مردم فريبي سخت گريزان بود. او براي خدا سخن ميگفت و قلم ميزد و هر گامي كه بر ميداشت خدا را در نظر داشت و هيچگاه در اين انديشه نبود كه حرف و سخن او مورد پسند مردم قرار بگيرد. به او گفتند بني صدر را از فرماندهي كل قوا عزل نكنيد، چون در ميان مردم محبوبيت دارد! پاسخ داد: من وظيفهي خودم ميدانم او را از اين مسئوليت كنار بگذارم، هر چند فرياد... بر خميني را از زبان مردم با گوش خود بشنوم.
رابعا بر خلاف آنچه از زبان آقاي منتظري در بالا آمد كه امام مخالف اين مسئله بود كه گفته شود «اصلاحات ارضي خلاف شرع است»! امام با دست خط خود خلاف شرع بودن رفرمي را كه رژيم شاه زير پوشش «اصلاحات ارضي» انجام داد به صراحت اعلام كرد:
«آنچه به اسم قانون اصلاحات ارضي در صدد اجراي آن هستند مخالف عقل و شرع و مصالح مملكت و مباين موازين عدل و فقه اسلامي است...»
اين فتواي امام به روشني نشان ميدهد آنچه از زبان آقاي منتظري آمده است كه امام نگران بود كه «فردا كشاورزان را عليه ما ميشورانند» دروغ بزرگي است كه به امام نسبت دادهاند و بياعتباري و نادرستي كتاب خاطرات را به نمايش ميگذارد.
امام با اينكه خلاف شرع بودن «اصلاحات ارضي» شاه را رسما اعلام كرد، به علل ديگر به مبارزه با آن برنخاست كه شرح آن در كتاب نهضت امام خميني آمده است.[27]
خامسا بر خلاف ادعايي كه در بالا از زبان آقاي منتظري شده است كه «آيتالله خميني اصرار داشت كه اصل لوايح را نبايد زير سؤال برد و به آن اعتراض كرد» امام در نخستين اعلاميهاي كه عليه رفرم امريكايي صادر كرد، لوايح ششگانه را چنين به زير سؤال برد:
... رأي دهندگان بايد معلوماتشان به اندازهاي باشد كه بفهمند به چه رأي ميدهند، بنابراين اكثريت قاطع حق رأي دادن در اين مورد را ندارند و فقط بعضي اهالي شهرستانها كه قوهي تشخيص دارند، صلاحيت رأي دادن در مواد لوايح ششگانه را دارند كه آنان هم بيچون و چرا مخالفند...[28]
15. دست اندركاران و تنظيم كنندگان كتاب خاطرات، براي تحريف واقعيتها و تخريب چهرهي روحانيت و به زير سؤال بردن مقامات روحاني، چنين طرح سؤال كردند:
اين نكته كه حضرتعالي فرموديد مرحوم امام در قضيهي رفراندوم نظرشان راجع به اصل اصلاحات ارضي منفي نبوده است، يك خاطره جالبي بود، اكنون سؤال اين است كه آن زمان عدهاي از علما مثل حاج آقا محسن اراكي يا آيتالله بني صدر در همدان يا كسان ديگري بودند كه در واقع خود يا بچههاي اينها جزء بزرگ مالكها محسوب ميشدند، آن وقت اين شايعه بوده كه علما چون خودشان ملاكند يا با مالكها زد و بند دارند، با اصلاحات ارضي مخالفند، اين معنا تا چه اندازهاي در حوزه مطرح بود...[29]
آقاي منتظري در پاسخ تنها به اين جمله بسنده ميكند كه «... اين جهت كه بعضي از علما خودشان ملاك بودهاند يا اينكه آيتالله بني صدر ملاك بودهاند و تأثير آن در مخالفتها را من خبر ندارم.»!! در صورتي كه يك فقيه متعهد و آگاه به مباني فقهي و سياستمداري آشنا به سياست اسلامي بايد خاطرنشان ميكرد كه اولا علماي اسلام و مراجع عظام طبق موازين شرعي و عقلي نميتوانستند با «اصلاحات ارضي» شاه مخالف نباشند، زيرا:
الف: رژيم طاغوت و غاصب به هر كاري دست بزند ـ هرچند كار خير و مفيدي باشد ـ مانند ساختن مسجد و چاپ قرآن از نظر اسلام نامشروع است و براي مردم مسلمان بهرهگيري از آن جايز نيست. امام در بحث حكومت اسلامي آورده است:
... ملت اسلام در امور خود به سلاطين و حكام جور و قضاتي كه از عمال آنها هستند نبايد رجوع كند، هر چند حق ثابتي داشته باشد، مثلا پسر او را كشتهاند، خانهاش را غارت كردهاند، در عين حال حق ندارد به حكام جور رجوع كند، يا طلبكار است و شاهد زنده در دست دارد، نميتواند به قضات سرسپرده و عمال ظلمه مراجعه نمايد و اگر در چنين مواردي به آنها رجوع كرد به طاغوت روي آورده است. فانما ياخذه سحتاو ان كان حقا ثابت له و اگر به حكم آنها حق ثابت خويش را هم بگيرد، نميتواند در آن تصرف كند؛ زيرا آنچه را كه به وسيلهي حكام جور و قضات آنان به دست آورده سحت (آلوده) است و حتي بعضي از فقها در عين شخصي گفتهاند كه مثلا عباي شما را بردند و شما به وسيله حكام جور پس گرفتيد، نميتوانيد در آن تصرف كنيد و ما اگر به اين حكم قائل نباشيم، ديگر در كليات شك نداريم كه اگر كسي طلبكار بود و براي گرفتن حق خود به غير از مرجع و مقامي كه خدا قرار داده است، رجوع كند و طلب خويش را به وسيلهي آنان وصول نمايد تصرف در آن جايز نيست و موازين شرع هم همين را اقتضا ميكند...[30]
ب: طبق نظر كارشناسان آن روز و امروز «اصلاحات ارضي» شاه در راه فلج كردن كشاورزي ايران و پديد آوردن بازار سياه براي گندم امريكا و وابسته كردن هر چه بيشتر ايران به بيگانگان بود، علماي اسلام چگونه ميتوانستند با آن مخالف نباشند؟
ج: آيا انتظار اين است كه علماي اسلام با رفرمي كه در راه منافع شيطان بزرگ و دكترين جان.اف.كندي و براي فريب تودههاي محروم و تحت ستم در دست اجرا قرار گرفته بود، همراه و همصدا باشند و تنها عامل مخالفت آنان با اصلاحات ارضي اين بود كه «آقا محسن اراكي و آيتالله بنيصدر در همدان جزو بزرگ مالكها محسوب ميشدند» و اگر اين دو تن بزرگ مالك در جامعه روحانيت نبود، علما و مراجع پشت سر شاه صف ميكشيدند و به ستايش از رفرم امريكايي به اصطلاح «انقلاب سفيد» برميخاستند؟!
ثانيا دو تن از روحانيان به اصطلاح «بزرگ مالك» اگر در حوزههاي علمي و در ميان پيشوايان روحاني تا آن پايه نفوذ و نيرو داشتند كه ميتوانستند آنان را نسبت به حركت مترقيانه! و سازنده! «اصلاحات ارضي» بدبين و مخالف سازند و ديد منفي آنان را نسبت به آن جلب كنند، چرا و چگونه نتوانستند آنان را به مبارزه و مقابله با آن وادارند؟ چرا هيچيك از مراجع قم اعلاميهاي بر ضد آن ندادند و حتي براي يكبار در اعلاميه خود عليه رفرم ارضي و تقسيم اراضي مطلبي به ميان نياوردند؟
چنانكه در كتاب نهضت امام آمده است علماي اعلام و مراجع عظام قم با رفرم نمايشي و فريب كارانهي شاه كه زير پوشش «اصلاحات ارضي» اجرا شد، مخالف بودند، ليكن به مخالفت با آن برنخاستند و نقشهها و نيرنگهاي برخي از باندهاي وابسته به ملاكين و زمينداران بزرگ براي واداشتن علماي قم به مبارزه با آن، راه به جايي نبرد، علماي قم با آن مخالفت نكردند، ليكن به آن مشروعيت نيز نبخشيدند و به رژيم شاه رخصت ندادند كه خيانت خود را زير پوشش «اصلاحات ارضي» به امضا و تأييد علماي اسلام برساند و خيانت خود را خدمت بنماياند.
ثالثا بايد دانست در ميان عالمان ديني و مقامات روحاني كشور در آن روز نه «بزرگ مالك» داشتيم و نه ملاكين و زمينداران بزرگ در كسوت روحاني بودند. رابعا حوزههاي علمي براي ادارهي امور مادي و زندگي خود به طبقهي محروم، خردهپا و متوسط جامعه مانند كسبه، كارگر و كشاورز و بازاري پايبند به موازين اسلامي ارتباط داشت و مالكان و زمينداران بزرگ با حوزههاي علمي و مقامات روحاني اصولا سروكاري نداشتند تا زد و بندي با آنان صورت گيرد. خامسا علما و روحانيان اگر در مقام زد و بند بودند، با سركردهي ملاكها و زمينداران (محمدرضا خان پهلوي) زد و بند ميكردند و بدون هيچگونه دغدغه، دردسر و مشكلي، به نوايي، بلكه به نواهايي ميرسيدند.
چنانكه در اين پرسش و پاسخ خوانديم، مطالب به گونهاي آمده است كه امام را موافق «اصلاحات ارضي شاه» بنمايانند كه تحريف آشكار تاريخ است و غرضورزي دستاندركاران كتاب خاطرات را بيشتر به نمايش ميگذارد.
16. در كتاب خاطرات از آقاي منتظري سؤال شده است:
... راجع به آزادي زنان و حق شركت در انتخابات كه حضرت امام در تلگرافشان به شاه آن را مطرح كرده بودند، اصولا نظر ايشان و ساير مراجع چگونه بود، با اينكه خود ايشان بعد از انقلاب موافقت فرمودند كه زنان در مجلس به عنوان نماينده شركت كنند؟...[31]
پاسخ اين پرسش از زبان آقاي منتظري اينگونه آمده است:
... در مورد چگونگي محدودهي فعاليت اجتماعي زنها، اين خود يك مسئلهي مشكلي است. در آن زمان 9 نفر از علما اعلاميهاي امضا كردند كه زنها نبايد انتخاب شوند و نظر امام هم همين بود و خود ايشان هم اعلاميه دادند، ولي بعدا چون شرايط عوض شد، شايد به اين جهت نظر ايشان هم عوض شده باشد...[32]
از اين پاسخ ميتوان دريافت كه آقاي منتظري اصولا از مباني فقهي امام بيخبر بوده و هدف و انگيزهي او را از نهضت اسلامي در سال 1341 و رويارويي او با تصويبنامهي انجمنهاي ايالتي و ولايتي را به درستي درنيافته است؛ زيرا اولا در آن روز كه امام با اين جريان به مخالفت برخاست، براي اين نبود كه شركت زنان را در انتخابات به صورت مطلق جايز نميدانست، بلكه حضور زنان در فعاليت اجتماعي ـ سياسي را در رژيم طاغوت روي عنوان ثانوي مجاز نميدانست، از اين رو، در آن روز صريحا اعلام كرد:
ما با ترقي زنان مخالف نيستيم، با اين فحشا و فساد مخالفيم، مگر مردها در انتخابات آزادند كه زنها آزاد باشند...
امام و ديگر فقهاي اسلام چون در آن دوران تاريك، حضور زنان در عرصهي اجتماعي و سياسي را مايهي رواج فساد و فحشا و بيبند و باري ميدانستند و اين واقعيت را نيز به درستي دريافته بودند كه انگيزهي رژيم شاه از كشانيدن زنان به صحنهي انتخابات نه براي اين است كه آنان را به حقوق از دست رفته و قانونيشان برساند، زيرا رژيمي كه حقوق حقهي ملتي را از او سلب كرده است، چگونه ميخواهد حقوق زنان را به آنان بازگرداند؟ از اين رو، ميبينيم كه امام در فراز بالا، اين پرسش را مطرح ميكند كه مگر مردها در انتخابات آزادي دارند تا سخن از حقوق زنان به ميان آيد؟ امام به درستي دريافته بود رژيم شاه بر آن است كه با آوردن زنان به صحنه (آن هم زنان معلومالحال و بيبند و باري كه در گنداب ابتذال و انحطاط غوطهور بودند) فساد و فحشا را در سطح كشور گسترش دهد و نسل جوان را هر چه بيشتر به پوچي، ولنگاري، بيعاري و بيبند و باري بكشاند و هويت و كرامت انساني ملت ايران به ويژه نسل جوان را از ميان ببرد. ثانيا امام ميديد كه قانون اساسي مشروطه كه تنها مستمسكي بود در آن روز به دست علما و مراجع كه به وسيلهي آن ميتوانستند شاه را مهار كنند و او را از تجاوز به حريم اسلام و حقوق ملت بازدارند، با دستاويز تأمين حقوق زنان زير پا گذاشته شده است؛ زيرا رژيم شاه مجلسين شورا و سنا را به تعطيلي كشانيده بود و در دوران فترت در هيئت دولت كه حق قانونگذاري نداشت، به تصويب لايحهي انجمنهاي ايالتي و ولايتي دست زده بود اگر جلوي اين خودسري و قانونشكني گرفته نميشد، رژيم شاه با گستاخي هر چه بيشتر قانون اساسي را ناديده ميگرفت و افسار گسيخته به هر بيقانوني دست ميزد و نظام استبدادي را به اوج خود ميرسانيد.
ثالثا آنچه از زبان آقاي منتظري آمده است: «... در آن زمان 9 نفر از علما اعلاميهاي را امضا كردند كه زنها نبايد انتخاب شوند» مطابق واقع نيست. هدف آن اعلاميهي 9 امضايي، رويارويي با ترفند رژيم شاه بود كه ميخواست تجاوز به قانون اساسي را با نيرنگهايي پنهان سازد و چنين وانمود كند كه قانون اساسي مشروطه به زنان حق رأي داده است و دولت علم با تصويبنامهي خود، در واقع قانون اساسي را به مرحلهي اجرا درآورده است!! امام با صدور آن اعلاميهي 9 امضايي از روي دسيسهي شيطاني دولت، پرده برداشت و قانونشكني رژيم را آشكار كرد و نيرنگ نيرنگ بازان را برملا ساخت.
17. تحريف و تخريب در كتاب خاطرات تنها به امام و ياران او محدود نميشود، در اين كتاب مطالب از زبان آقاي منتظري به گونهاي كنار يكديگر چيده شده است كه غالب مراجع عظام قم و نجف و ديگر حوزههاي علمي به گونهاي به زير سؤال روند و اين خود نشان از رخنه و نفوذ جريانها و گروههايي در بيت او دارد، گروههايي كه تا توانستند عالمان بزرگ ديني و شخصيتهاي برجستهي اسلامي مانند مطهري و بهشتي را ترور كردند و به شهادت رسانيدند و ديگر مقامات برجستهي روحاني را كه نتوانستند ازميان ببرند كوشيدند به گونهاي زير سؤال ببرند، از جمله اينكه از زبان آقاي منتظري آنان را ترور سفيد كنند و به نام خاطرات او تيشه به ريشهي آنان زنند و بزرگان حوزه را در ميان عامهي مردم بياعتبار سازند. از اين رو، زير پوشش خاطرات او آوردهاند:
... يك روز عصر بعد از اينكه درس آيتالله بروجردي تمام شد و براي نماز ميرفتند چند نفر هم اطراف ايشان بودند. من جلو رفتم و از ايشان پرسيدم آقا اگر كسي در صحت قرائت امام جماعت شك كند، ميتواند به او اقتدا كند ـ من مسئلهي كلي ميپرسيدم و نظري نداشتم ـ آقاي بروجردي يك نگاهي به من كردند و گفتند: شما به امامي كه در قرائتش شك داريد، اقتدا نكنيد برويد به امامي كه قبولش داريد، اقتدا كنيد. من با ناراحتي گفتم آقا اين مسئله است ميپرسم، گفتند بله مانعي ندارد. بعد آقاي خميني به من گفتند آخه اين مسئله را چرا از ايشان ميپرسي؟ مگر نميدانيد بعضيها شايع كردهاند كه آقاي بروجردي قرائتش درست نيست، چون ايشان در نماز دندانهايش را در ميآورد... آن وقت قرائتش يك جور مخصوص ميشد. گفتم من چه ميدانستم كه چنين چيزي را شايع كردهاند...[33]
نگارنده كه در واپسين سالهاي عمر آقاي بروجردي به قم آمد و در نماز ايشان غالبا شركت ميكرد، هيچگاه به ياد ندارد كه قرائت ايشان «يك جور مخصوص» باشد. از اساتيد، فضلا وديگر بزرگان حوزه نيز در اين مورد پرس و جو كرد. ليكن كسي اين ادعا را كه «قرائتش يك جور مخصوص» باشد تأييد نكرد افزون بر اين، هيچ كدام از مقامات روحاني كه در دوران زعامت آقاي بروجردي در قم حضور داشتند و اكنون نيز در قيد حيات هستند، چنين شايعهاي دربارهي آقاي بروجردي را به ياد ندارند و تأييد نميكنند. اين چه شايعهاي بوده است كه تنها شنوندهي آن آقاي منتظري ميباشد و او هم بنا بر ادعاي خويش از زبان امام شنيده است.
تا آنجا كه تجربه نشان ميدهد و خود آقاي منتظري نيز درجاي جاي كتاب خاطرات به آن اشاره دارد، امام نامبرده را به علت سادگي و ناپختگي، محرم راز نميدانست و حتي ديدگاه خود پيرامون ولايت فقيه را با او در ميان نميگذاشت و با پاسخ اقناعي از كنار مسئله ميگذشت. چگونه ميتوان باور كرد كه امام با مطرح كردن چنين جرياني با نامبرده در واقع به شايعه دامن بزند و آقاي بروجردي را به گونهاي به زير سؤال ببرد؟ از همهي اينها گذشته، ساحت آقاي بروجردي وارستهتر از آن بود كه در برابر شايعهي بيپايهاي اينگونه واكنش غير منطقي از خود نشان دهد و دست آخر اينكه اگر چنين نقطهي منفي در اخلاق و رفتار آقاي بروجردي وجود داشت، چگونه امكان داشت امام در راه استواري زعامت او، آنگونه تلاش و كوشش داشته باشد و او را ملجاء و پناه حوزه و روحانيت بخواند.
دربارهي آيتالله بروجردي، افزون بر آنچه در بالا آمد، مطالب ديگري نيز در كتاب آمده است كه نميتوان باور كرد بدون قصد و غرض، آن مطالب بازگو شده و يا در واقع ساخته شده باشد. به نظر ميرسد تحقير مرجع بزرگ و وانمود كردن اينكه او مردي ضعيف النفس، بياراده و جو زده بود يكي از هدفهاي دستاندركاران تدوين اين خاطرات بوده است. از زبان آقاي منتظري آوردهاند:
... آقاي بروجردي خيلي متأثر بود كه شهريه نتوانسته بدهد... آقاي خميني و ديگران به ايشان دلداري ميدادند، ميگفتند آقا! طلبهها كه شما را براي پول نميخواهند، شما را براي درس ميخواهند، براي ايمان، شما را ميخواهند و به اين شكل ايشان را دلگرم ميكردند...[34]
كساني كه با آقاي بروجردي ـ حتي در يك مقطع كوتاه ـ نشست و برخاست داشتند و با روش و منش ايشان آشنا بودند، به اين واقعيت اذعان دارند كه آن بزرگوار در برابر حوادث و ناملايمات بسيار قويدل، پايدار و همانند كوهي استوار بودند و هيچگاه از خود ضعفي نشان نميدادند و موضوع شهريه، كم اهميتتر از آن بود كه موجب تزلزل و تشويش خاطر ايشان شود و به دلداري نيازمند باشد. براي روشن شدن اين نكته كه آنچه در بالا از زبان آقاي منتظري آمد، تا چه پايهاي با واقعيت فاصله دارد، خاطرات شادروان فلسفي پيرامون شهريهي آقاي بروجردي را در اينجا بازگو ميكنم:
... در اينجا لازم ميدانم نكات ظريفي را در رابطه با آيتالله بروجردي بگويم. چون شايد خيلي از افراد ـ حتي روحانيون ما ـ اطلاع نداشته باشند كه ايشان از لحاظ اتكا به خداوند، چه مرد خاصي بود، مردي در غايت خلوص و صفا. در اوايل مرجعيت ايشان مقداري وجوه به حوزه رسيد و آن مرحوم حقوق طلاب را از آن محل دادند ولي به همه نرسيد. در سال دوم يا سوم اقامت ايشان در قم به فاصلهي كمي سه نامه به وسيلهي پست به من رسيد، يك نامه از امام خميني و يك نامه از مرحوم حاج آقا روح الله كمالوند خرمآبادي، و يك نامه هم از آقا سيد ابوطالب مدرس يزدي. اين سه نامه يك مطلب مشترك داشت. شايد هم آقايان در نوشتن آنها توافق قبلي كرده بودند. مضمون آنها اين بود كه حوزهي قم تنها حوزهاي است كه از اثر ضربات رژيم پهلوي مصون مانده است. اين حوزه هم به علت نرسيدن وجوه به قدر كافي دچار مشكل است و لازم است كه شما اقدامي بكنيد. حتي امام خميني در نامهي خود مرقوم داشتند كه شما آقايان حاج علينقي كاشاني، خسروشاهي و حاج حسين آقا شالچي و بعضي ديگر را به منزلتان دعوت كنيد و به آنها بگوييد كه حوزه در معرض خطر واقع شده است. مبلغي به عنوان وام بدهند تا آقاي بروجردي از اين وضع درآيند و كم كم وجوه برسد...
... چون موضوع مربوط به آيتالله بروجردي بود، فكر كردم بهتر است خودم ايشان را ببينم و بپرسم كه اجازه ميدهند چنين اقدامي بكنم؟ به قم رفتم و در اتاقي كه فقط ما دو نفر بوديم، گفتم آقايان چنين نامهاي نوشتهاند، آيا اجازه ميدهيد من اين كار را انجام بدهم؟ ايشان صريحا گفتند: «نه» و سپس با همان متانت فرمودند: خداوند هرگز مرا از عنايت خود محروم نفرموده است، من به خدا حسن ظن بسيار دارم. اين مطلب مالي را با آقايان تجار در ميان گذاردن و از آنها كمك خواستن با حسن ظني كه من دارم، ناسازگار است. اگر پولي به نام وجوه رسيد به طلاب ميدهم و اگر نرسيد از كسي تقاضا نميكنم.
من گفتم : اگر آنها اين وجه را به طور رايگان ندهند، آيا شما اجازه ميدهيد به عنوان قرضالحسنه از آنها بگيريم؟... فرمودند خير قرضالحسنه هم نميگيرم، هر طور كه خدا بخواهد همان ميشود. من به خدا حسن ظن دارم. من خداحافظي كردم و از منزل ايشان بيرون آمدم. عصر آن روز و شب را در قم بودم. فردا خدمت ايشان رفتم كه خداحافظي كنم... در بيروني منزل آقا، حاج احمد خادمي و ديگران گفتند ديروز عصر وجه قابل ملاحظهاي از كويت رسيد و پرداخت حقوق طلاب شروع شده است، حتي از حقوق مورد احتياج نيز زيادتر است. وقتي خدمت ايشان رسيدم، گفتم: آقا شنيدم كه الحمدلله همان طور كه به خدا اميدوار بوديد و به عنايت باريتعالي مطمئن، خداوند ياري فرمود. ايشان نيز فرمودند: بله خدا ياري فرمود و باز ياري ميفرمايد. آري مرحوم آيتالله بروجردي چنين مردي بود، متوجه به حق و بر حسب روايات و به تعبير خودشان، حسن ظن به ذات اقدس الهي داشت...[35]
آنچه كه در خاطرات آقاي فلسفي پيرامون اتكال و اتكاء آقاي بروجردي به مبدأ لايزال هستي آمده است، در نوشتههاي برخي ديگر از دانشمندان روحاني مانند استاد مكرم آقاي دواني و شادروان سيد محمدحسين علوي طباطبايي نيز به گونهاي به رشتهي نگارش كشيده شده است. نگارنده براي دوريگزيني از طولاني شدن بحث از آوردن آن خودداري ميورزد. بيترديد آقاي بروجردي از اينكه بودجهي لازم را براي ادارهي حوزهها و تأمين اوليهي زندگي طلاب در اختيار ندارند، نگران و ناراحت بودند. ليكن به سبب اطمينان قلبي به ياري الهي و بردباري و شكيبايي ذاتي و برخورداري از مقام والاي معنوي و عرفاني، در برابر ناملايمات و مشكلات نه هرگز دلسرد ميشدند تا لازم باشد كسي ايشان را دلگرم كند، نه خود را ميباختند تا به دلداري نيازمند باشند و اينگونه نسبتها به آن مرجع بزرگ جنبهي تخريب و تحريف و انتقامجويي دارد كه در كتاب خاطرات فراوان ديده ميشود.
در اين كتاب افزون بر نسبتهاي بالا به آقاي بروجردي از زبان آقاي منتظري جريان ديگري را نيز به آن بزرگوار منتسب كرده چنين آوردهاند:
... بنا شد هزار نسخه نهاية الاصول را چاپ كنيم، مقداري از سرمايهاش مال من بود، مقداري از علامه طباطبايي، مقداري هم از آقاي حائري، كتاب را براي چاپ داديم به چاپخانهي آقاي برقعي، بعد بعضي ميگفتند كه ايشان [آقاي بروجردي] در ابتداي آن چند كلمه تقريظ بنويسند. ايشان خودشان فرمودند فرد موجهي نظير آقاي گلپايگاني در اين زمينه چيزي از من بپرسد و من در جواب او چيزي در تأييد اين كتاب بنويسم و... [[36]] من گفتم اصلا تقريظ نميخواهد، چون اگر نوشته خوب باشد جاي خودش را باز ميكند و اگر خوب نباشد تقريظ هم فايدهاي ندارد. ايشان خوشحال شدند كه من گفتم تقريظ نميخواهد و جزوه به جزوه كه چاپ ميشد، ميآوردم ايشان ميخواندند، خوشحال بودند كه اولين كتابشان چاپ ميشود... حالا چاپ اين كتاب هم داستاني دارد و آن اينكه در وسطهاي كار يك وقت ديدم آقاي حاج آقا محمد مقدس... در چاپخانهي برقعي مرا پيدا كرد و گفت آقاي بروجردي... گفتند بله، شما به آشيخ حسينعلي بگوييد اين كتاب تا هر جايش كه چاپ شده همينطور بگذاريد باشد، هر چه هم خرج چاپش شده بيايند از من بگيرند، فعلا بگذاريد به همين شكل باشد... فردا صبح كه رفتم ديدم آقاي حاج محمد خودش آمده نشسته، رفتيم پيش آقا، گفتم آقا پيغام حضرتعالي را آقاي حاج آقا محمد مقدس رساند، ولي اين چه وضعي است؟ من كه خودسرانه كتاب را چاپ نكردم، شما خودتان نظر داديد، من جزوه به جزوه آوردم شما نگاه كرديد، حالا ميگويند فلاني ميخواسته قاچاقي كتاب چاپ كند، آقاي بروجردي نگذاشته، شما حيثيت اشخاص را رعايت كنيد... گفتند آخه من ميترسم كتاب چاپ بشود، برود نجف بعد بگويند چنين و چنان. ايشان گويا از جو نجف وحشت داشتند. گفتم آقا آيا شما از شيخ انصاري مهمتريد؟ شيخ انصاري با آن عظمتش مبانياش را نوشته بعد مرحوم آخوند به ايشان اشكال كرده، حاج آقا رضا اشكال كرده، ديگران اشكال كردهاند... آخر اين چه وحشتي است كه شما داريد؟ گفتند خيلي خوب به جهنم بگذاريد، منتشر شود. گفتم آقا به جهنم نه، به بهشت، بالاخره ايشان را راضي كرديم كه كتاب منتشر بشود...[37]
چنانكه ميبينيد از زبان آقاي منتظري مقام و موقعيت آقاي بروجردي با زشتترين شيوهاي به زير سؤال ميرود و آن يگانه مرجع جهان تشيع به گونهاي معرفي ميشود كه گويي از تصميم و ارادهي قاطع و قوي برخوردار نبود، تصميم او لحظه به لحظه عوض ميشد. در تصميمگيريها متزلزل بود. به مباني علمي خويش اطمينان نداشت. از اينكه نظريات فقهي او چاپ شود و در دست ديگران قرار بگيرد، وحشت داشت! انگار ميترسيد كه علما و فقهاي نجف با مطالعهي كتاب او به بيسوادي او پي ببرند! و او را دست بيندازند! اين ترس و وحشت، او را بر آن ميداشت كه در انتشار كتابي كه به نام او در دست چاپ قرار داشت، ترديد داشته باشد و نتواند تصميم يك جانبه بگيرد و سرانجام سخنان انتقادآميز و پرخاشگرانهي آقاي منتظري مبني بر اينكه مگر «شما از شيخ انصاري مهمتريد؟... آخر اين چه وحشتي است كه شما داريد... »! او را از ترديد بيرون آورد و به تسليم واداشت!!
به رغم اين داستانسرايي و پنداربافي كه از زبان آقاي منتظري ساخته و پرداخته شده نكتههايي در لابهلاي كلام او مطرح شده است كه تأمل برانگيز است و نشان ميدهد مشكل آقاي بروجردي با نامبرده بر سر كتاب «نهاية الاصول» (كه به قلم آقاي منتظري تدوين شده است)، آن نيست كه او بازگو كرده است و يا از زبان او بازگو كردهاند و به دست آوردن واقعيت قضيه به بررسي بيشتر و تحقيق ريشهايتر نياز دارد. راستي چرا آقاي بروجردي از نوشتن تقريظ به اين كتاب خودداري كرد؟ چرا نگارش تقريظ به آن را به پرسش «فرد موجهي مانند آقاي گلپايگاني» منوط كرد؟ چرا آقاي منتظري از اين پيشنهاد آقاي بروجردي تا آن پايه استيحاش كرد كه از درخواست خود مبني بر نوشتن تقريظ از جانب آقاي بروجردي به كلي چشم پوشيد؟ چرا آقاي بروجردي از اينكه بر اين كتاب تقريظ ننوشته است، خوشحال شد؟ چرا در اثناي كتاب ياد شده دستور داد كه چاپ آن متوقف شود؟ چرا اين دستور را به صورت مستقيم به نامبرده ابلاغ نكرد و به وسيله حاج آقا محمد مقدس براي او پيام داد؟ و...
به دست آوردن پاسخ اين چراها ـ چنانكه اشاره رفت ـ به بررسي و تحقيق گسترده نياز دارد، ليكن در اين ميان آنچه كه به خوبي نمايان است، اين واقعيت است كه آقاي بروجردي از تقريرات درس او كه توسط آقاي منتظري انجام گرفته بود، راضي نبود و آن را از نظر علمي مطلوب نميديد. جزوههاي آن كه پس از چاپ به وسيلهي آقاي منتظري در اختيار او قرار ميگرفت، او را به ضعف و سستي مباحث بيشتر واقف ميكرد و خلاصهي كتاب از نظر او با كاستيها و نادرستيهايي همراه بود كه ارزش علمي آن را كاهش ميداد. از اين رو، در اثناي چاپ، دستور توقف داد و اعلام كرد «اين كتاب تا هرجايش كه چاپ شده همينطور بگذاريد باشد». از سوي ديگر تشويق يك شاگرد از خود راضي و زودرنج نيز اقتضا داشت كه با او مماشات كند و آنچه را كه او به عنوان تقريرات تدوين كرده است، يكباره مردود نشمرد و او را سرخورده نكند. و اينجاست كه ميتوان دريافت كه آيتالله بروجردي با موافقت خود با چاپ و انتشار كتاب «نهاية الاصول» چه رنجي برده و چه محنتي كشيده است و انتشار آن برخلاف رغبت قلبي و ميل باطني آن مرد بزرگ بوده است. والله العالم بحقيقه الحال.پى نوشت ها:
[1]. مورخ انقلاب اسلامي.
[2]. خاطرات ـ ص 255.
[3]. امام را در تاريخ 13 مهرماه 1344 به عراق انتقال دادند.
[4]. پيشين ـ ص 331 .
[5]. خاطرات ـ ص 333 .
[6]. پيشين ـ ص 204 .
[7]. صحيفه امام ـ ج1 ـ ص 88 .
[8]. پيشين ـ ص 90 .
[9]. خاطرات ـ ص 252 .
[10]. بعثت، نشريه داخلي دانشجويان حوزهي علميهي قم، شماره دهم، سال دوم، 11 آذرماه 1343، 27 رجب 1384، ص 16، تكيه روي برخي از فرازها از اين نگارنده است.
[11]. انتقام، شماره اول، 29 آذرماه 1343، 15 شعبان 1384. تكيه روي برخي از فرازها از اين نگارنده است.
[12]. بعثت، شماره 11، سال دوم، 12 دي ماه 1343، 28 شعبان 1384.تكيه روي برخي از فرازها از اين نگارنده است.
[13]. خاطرات ـ ص256.
[14]. خاطرات ـ ص256.
[15]. پيشين ـ ص 240 ـ تكيه روي جملهها از اين نگارنده است.
[16]. پيشين، ص 242 .
[17]. صحيفه امام، ج1، ص285.
[18]. در مورد اين حادثه به كتاب نهضت امام خميني، دفتر نخست، چاپ پانزدهم، ص 486 نگاه كنيد.
[19]. خاطرات آيتالله پسنديده، ص 105ـ 104.
[20]. كاش توضيح ميدادند كه از چه منبعي شنيدهاند كه اين نگارنده با اينكه عمر خويش را در تاريخ گذرانده تاكنون آن را نشنيده است؟
[21]. كتاب خاطرات، ص240ـ242.
[22]. نهضت امام، از اين نگارنده، دفتر نخست، چاپ پانزدهم، ص 701ـ 709.
[23]. لوايح ششگانه شاه كه طبق سياست امريكا براي فريب تودهها مطرح شد، عبارت بود از: اصلاحات ارضي، ملي كردن جنگلها، فروش سهام كارخانجات دولتي به عنوان پشتوانه اصلاحات ارضي، سهيم كردن كارگران در سود كارگاهها، لايحه اصلاحي قانون انتخابات، ايجاد سپاه دانش.
[24]. كتاب خاطرات ـ ص 207.
[25]. تكيه روي جمله از اين نگارنده است.
[26]. سورهي 5، آيه 54 «ولا يخافون لومه لائم».
[27]. نهضت امام، دفتر اول، چاپ 15، ص196.
[28]. پيشين، ص 260. صحيفهي امام، ج 1، ص 136، تكيه روي جملهها از اين نگارنده است.
[29]. خاطرات ـ ص 208.
[30]. حكومت اسلامي يا ولايت فقيه، درس 9، ص 19.
[31]. كتاب خاطرات ـ ص 208.
[32]. پيشين ـ ص 209.
[33]. خاطرات ـ ص 168.
[34]. پيشين ـ ص 113.
[35]. خاطرات و مبارزات حجت الاسلام فلسفي، ص 175 ـ 177.
[36]. نقطهگذاري از متن كتاب است.
[37]. كتاب خاطرات آقاي منتظري ـ ص 120 ـ 119. تكيه روي جملهها از اين نگارنده است.