آسيب شناسى اجمالى انقلاب اسلامى از ديدگاه امام خمينى (ره)

سيروس حاجى زاده[26]

ظهور انقلاب در ايران به عنوان كشورى كه در زمره‌ى ‌مشهورترين و پر صداترين كشورهاى در حال نوسازى تلقى مي‌شد، امرى نامنتظر بود. في‌الواقع اگر به حافظه‌ى تاريخى خويش رجوع نماييم به سادگى به خاطر مي‌آوريم كه بسيارى از كارشناسان سياسى و اصحاب فضايل علوم اجتماعي، انقلاب اسلامى را حتى هنگامى كه در افق واقعيت هويدا شد، نمي‌ديدند. با اين حال، آنچه در بهمن 57 روى داد واقعاً يك انقلاب در معناى كلاسيك آن بود. زيرا شامل طرحى ايدئولوژيك همراه با يك الهام‌گيرى سراسري، ارتباطى بي‌گفتگو و مستحكم بين رهبرى و توده‌هاى انقلابي، طرح بنيادين، آفرينش نظام سياسى تازه و نهاد‌هاى مرتبط با آن، مبارزه‌ى طولانى كمابيش خشونت بار و مهم‌تر از همه، خلق علم سياست جديدى بود. اين سياست جديد حاوى مفاهيم جمعى پربار، فرضيه‌هاى جديد جهاندارى و هنجارهاى تحليلي‌ نوين برحسب معيارهاى خود بود كه به دور از گفتمان‌هاى حاكم، تمامى جهان را موضوع داوري‌هاى خود قرار مي‌داد. از همين منظر انقلاب اسلامى تاريخ جديدى را رقم زد كه روش‌ها، مفاهيم، هنجارها و مبادى ارزشى جهان مدرن را در سطحى جهاني، به چالش كشيد. بي‌ترديد بايد اعتراف نمود حضرت امام (ره) به عنوان متفكر دوران گذار[27] از جامعه‌اى سنتى به جامعه‌اى مدرن (نه طبق پيش‌بينى هگلى كه پس از ظهور حادثه‌، متفكران و فلاسفه با اندكى تأخير ظاهر مي‌شدند) با كوله‌بارى از انديشه و الهام از تاريخ تفكر انبيا و آگاهى از تحولات معاصر ملت ايران، در شرايطى كه به زعم غربيان ايران در كانون ثبات خاورميانه قرار داشت، توانست انقلابى با همان انگاره‌ها و الگوهاى مختص خويش كه برگرفته از جامعه‌ى توحيدى بود، استوار سازد. از آنجا كه عنوان مقاله‌ى ما پيرامون آسيب شناسى انقلاب در نگاه حضرت امام است، مع‌هذا بحث خويش را روى اين مقدمه تنظيم مي‌نماييم.

واژه‌ى آسيب شناسى (pathology) از علوم پزشكى به علوم اجتماعى وارد شده و به معناى «مبحث مطالعه‌ى علل بيمارى و عوارض و علائم غير عادي»[28] مي‌باشد. در اينجا مقصود از آسيب شناسى انقلاب در نگاه حضرت امام در حقيقت بحث از آفت‌هايى است كه به نوعى چيستي، چرايى و چگونگى انقلاب اسلامى را مورد تهاجم قرار مي‌دهد. اينها همان مطالباتى بود كه منجر به فروپاشى رژيم گذشته گرديد و بازگشت به گذشته‌ى نامطلوب در كليه‌ى مختصات آن، از آسيب‌هاى نظام جمهورى اسلامى به شمار مي‌رود. از اين رو سخن از آسيب شناسى انقلاب بدون مطالعه‌ى فرآيند و عوامل اين پيروزي، صبغه‌ى علمى نخواهد داشت. در اين مقاله فرآيند جنبش انقلابى ايران در انديشه‌ى امام خمينى با وام گرفتن قالب تئورى آلن تورن[29] بررسى شده است.

جامعه‌ي‌ ايران در دو قرن گذشته شاهد جنبش‌هايى بوده است كه اين كشور را از ديگر كشورهاى آسيايى ممتاز مي‌كند. ميشل فوكو[30] فيلسوف مشهور فرانسوى و نظريه‌پرداز فرامدرنيسم (كه در جريان انقلاب اسلامى ايران به تهران و قم مسافرت كرده و از نزديك شاهد وقوع انقلاب بوده) مي‌گويد اين انقلاب نمي‌تواند با انگيزه‌هاى اقتصادى و مادى صورت گرفته باشد. زيرا جهان شاهد شورش و قيام همه‌ى ملت عليه قدرتى بود كه مشكلات اقتصادى آن به آن اندازه بزرگ و مهم نبود كه در جريان آن ميليون‌ها ايرانى به خيابان‌ها ريخته و با سينه‌هاى عريان به مقابله با مسلسل‌ها بپردازند. پس دليل انقلاب را بايد در جايى ديگر جستجو نمود. يا نيكى كدى ضمن اذعان به انقلاب خيز بودن و فراوانى شورش‌ها و قيام‌ها در ايران در صدد تبيين چرايى اين ويژگى برآمده[31] از ميان اين جنبش‌ها، انقلاب اسلامى كه در سال 1357 به رهبرى امام خمينى (ره) به پيروزى دست يافت به دليل دامنه‌ى وسيع آن و تأثيرات عميقى كه به دنبال داشت از ويژگى ممتازى برخوردار است. بررسى چرايى پيدايش اين جنبش و ماهيت آن در فهم آسيب‌هاى انقلاب ما را يارى مي‌رساند.

مدل نظريه: آلن تورن معتقد است جنبش‌ها بر سه اصل اساسى استوار است: ‌1) همگانى بودن؛ 2) هويت؛ 3) ضديت يا مخالفت.[32] همچنان كه نيل اسمل‌‌سر خاطرنشان مي‌سازد، جنبش‌هاى اجتماعى معلول فشار ساختارى موجود در جامعه است كه باعث ايجاد منافع متعارض در درون جامعه مي‌گردد.[33] پس اصل ضديت در انديشه‌ى آلن تورن اشاره به عناصرى دارد كه افراد آن جامعه با آن عناصر مخالفند. همين عناصر زمينه‌هاى ساختارى را براى تشكيل جنبش‌هاى اجتماعى و در نهايت هويت يابى اين جنبش‌ها فراهم مي‌كند. پس هر جنبشى همواره نماينده‌ى گروه‌هاى ويژه‌اى است كه داراى منافع مشترك بوده و براى برطرف كردن موانع ساختارى تلاش مي‌كنند. «هويت» جنبش ساخته‌ى عناصرى است كه جنبش در مخالفت با آنها شكل گرفته است. جنبش‌هاى اجتماعى معمولاً براى معرفى هويت خويش به اهداف و آرمان‌هايى چنگ مي‌زنند كه از زمره‌ى ارزش‌هاى مطلق و مورد قبول همگان است. همانند استقلال، آزادي، عدالت، برادرى و برابرى كه آلن تورن براى تشريح اين فرآيند از مفهوم «همگانى بودن» سود مي‌جويد.[34]

جنبش‌هاى اجتماعى وقتى اصل مخالفت را از دست دادند، ديگر نام جنبش به آنها اطلاق نمي‌گردد. براى مثال وقتى جنبش پيروز گردد و نظام جديدى را پايه‌‌گذارى كند، ماهيت جنبش در گزاره‌هاى مثبت جلوه گر مي‌شود. يعنى رهبران جنبش كه عمدتاً خود نيز نمادى از ماهيت[35] جنبش هستند، سعى مي‌كنند «نظام جديد» عارى از معايب نظام قبلى بوده و موجد فشار ساختارى نباشد. از اين رو ديدگاه‌هاى رهبران يك جنبش در تجزيه و تحليل جنبش و آسيب شناسى نظام مبتنى بر آن بسيار اهميت دارد. البته آسيب‌هاى انقلاب منحصر به عوامل موجده نيست چون جامعه‌ى نظامى پويا است و ممكن است ارزش‌ها تغيير كرده و ارزش‌هاى جديدى خلق يا جايگزين شوند. اما در اينكه عناصر موجده‌ى انقلاب از جمله آسيب‌هاست از درجه‌ى اطمينان بالايى از صحت برخوردار است. زيرا دگرگونى ارزشى از چنان سرعتى برخوردار نيست كه در زمان كوتاه ماهيت جامعه دگرگون شود.

نكته‌ى قابل توجه اينكه بهترين معيار و سنجه براى آسيب شناسى نظام جديد، كالبد شكافى جنبش است كه منجر به پايه‌‌گذارى جنبش شده است. بدين ترتيب سؤال از چرايى پيدايش انقلاب اسلامى و چيستى آن و آسيب شناسي‌اش، سه مسأله‌ى به هم پيوسته است.[36] كه در اين راستا در مقاله‌ى حاضر به سه سؤال ذيل پاسخ خواهيم گفت:

1 ـ از ديدگاه امام خمينى (ره) چرا مردم با رژيم شاهنشاهى مخالفت كرده و انقلاب نمودند.
2 ـ ماهيت انقلاب ايران به عبارت روشن‌تر، اصول اساسى نظام اسلامى كدامند؟
3 ـ چه عواملى اين انقلاب را تهديد مي‌كند؟ آسيب‌هاى نظام اسلامى مبتنى بر انقلاب 1357 از ديدگاه بنيانگذار اين نظام كدامند؟

1 ـ عوامل پيدايش انقلاب از ديدگاه امام خميني؛

برخلاف انديشمندان تقليل‌گرا كه به يك عامل در پيدايش انقلاب تأكيد كرده و بر عواملى چون مذهب، اقتصاد، مدرنيزاسيون استبداد و توطئه انگشت مي‌گذارند. رهيافت امام چند علتى است. برخى عوامل از ديدگاه ايشان را بيان مي‌كنيم.

الف) استبداد و سلب آزادي: امام خمينى در تحليل‌هايش از قيام مردم ايران در سال 57 يكى از عوامل عمده‌ى آن را استبداد و اختناق شاهنشاهى و شيوه‌ى حكومتى شاه مي‌دانند «آنكه اساس اين انقلاب است، آنكه اساس اين انفجارها است، خود اين آقا (محمد رضا شاه پهلوي) است.»[37] امام خمينى قضيه‌ى اختناق و سلب آزادى را تئوريزه كرده و فرآيند آن را چونان يك جامعه شناس بيان مي‌دارند:

 يكى از چيزهايى كه موجب پيروزى شما‌ها شد، همين زيادى ظلم و زيادى اختناق بود كه اين اختناق وقتى زياد شد، انفجار از آن پيدا مي‌شود، دنبال يك اختناق طولانى هى عقده‌ها زياد مي‌شود و منتظرند كه يك صدايى در آيد. صداى اولي، فريادى درآيد، ديگران دنبالش بروند.[38]

امام خمينى فرآيند مذكور را نه يك اتفاق و حادثه‌ى استثنايى بلكه يك قانون تلقى كرده و ديگر حكومت را به عبرت‌گيرى دعوت مي‌نمايد:
 حكومت‌ها بايد عبرت بگيرند از اين وضعى كه در ايران پيش آمد و بدانند وضع براى اين بود كه محيط اختناق به طورى پيش آوردند كه اختناق انفجار آورد.[39]

ملت ما از آزادى محروم بود، كشور ما از استقلال صحيح محروم بود. ملت ما از اين مظالم به جان آمد و قيام كرد يك قيام اسلامى بزرگ[40]

ب) ماهيت طاغوتى رژيم شاهنشاهي: از ديدگاه امام خمينى هر حكومتى كه مشى اسلامى را در همه‌ى زمينه‌ها مراعات نكند و محتواى آن اسلامى نباشد طاغوت است.[41] امام مفهوم حكومت طاغوت را در برابر حكومت عدل قرار داده و مي‌فرمايند: ما اميدواريم كه با پيوستن به هم بتوانيم اين طاغوت‌ها را تا آخر از بين ببريم و به جاى آن يك حكومت عدل اسلامى كه مملكت ما براى خودمان باشد و همه چيزمان به دست خودمان باشد...[42] امام خمينى در سال 59 نيز گرايش جوانان ايرانى به اسلام و تمايل به شهادت را ادامه‌ي‌ نهضت اسلام خواهى ملت ايران در برابر طاغوت در سال‌هاى قبل از انقلاب ارزيابى نموده و مي‌فرمايند: «اين تحولى كه الان در كشور ما هست همه‌اش روى اين مقصد است كه از اول فريادشان بلند بود كه ما اسلام را مي‌خواهيم، طاغوت را نمي‌خواهيم.»[43]

ج) ترويج فساد: امام معتقد بود يكى از مسائلى كه مردم ايران را به ستوه درآورد فساد دامنگير نهادهاى رژيم شاهنشاهى بود. البته به زعم امام خود نهاد سلطنت فساد برانگيز و ريشه‌ى مفاسد بود. اين فسادى كه در ايران پيدا شده است، همه‌ى فسادها زير سر رژيم شاهنشاهى بود. در تاريخ از اولى كه رژيم شاهنشاهى پيدا شده است تا حالا كه ما مشاهده مي‌كنيم، هر چه مفسده بوده رژيم شاهنشاهى اين مفاسد را ايجاد كرده.[44] اين رژيم و اين حكومت، حكومتى است كه مي‌خواهد جوان‌هاى ما را فاسد كند و اين مراكز زياد فحشا و هم اطراف و هم جوانب فحشا را رواج دادن براى اين است كه جوان‌ها را از دانشگاه‌ها بكشند به ميخانه‌ها و به كارهاى زشت و بد.[45]

انقلاب ايران در اثر مفاسدى است كه در هيأت حاكمه وجود دارد و همچنين بر اثر كارهاى مخالف عقل است كه شاه انجام مي‌د‌‌هد و خرابي‌هايى كه با دست عمال شاه در سراسر مملكت انجام مي‌گيرد.[46] مراكز فحشا در اين كشور اين‌قدر زياد بود كه احصاء نداشت. مراكز فساد اين‌قدر بود كه جوان‌هاى ما را به فساد كشاند... كارى كردند كه ملت ما به جان آمد... و خداى تبارك و تعالى بر اين ملت منت گذاشت و قيام كردند.[47]

د) وابستگى رژيم به بيگانه: همچنان كه نيكى كدى به خوبى نشان مي‌د‌‌هد ملت به دليل داشتن هويت ايرانى ديرينه، وابستگى به بيگانه را بر نمي‌تابد، از اين رو اين هويت ديرينه در كنار حضور سنگين يك امپرياليست، مشوق انقلاب است.[48] درنظر امام خمينى علاوه بر تأثير عامل مذكور در قيام ملت ايران، تأثيرات منفى وابستگى از جمله به يغما رفتن ثروت‌هاى ملى و آگاهى ملت از اين امور در پيدايش انقلاب ايران دخيل بودند: در عصر ما ملت يافت كه شاه به واسطه‌ى پيوندى كه با غرب خصوصاً با امريكا دارد و همين طور با شرق تمام مخازن ما را به باد داده بلكه نيروهاى انسانى ما را به هدر داده است و فهميدند جنايات فوق العاده‌اى كه مرتكب مي‌شود به واسطه‌ى پيوندى است كه شاه با ابرقدرت‌ها دارد از اين جهت ملت ما به پا خاست.[49] [رژيم پهلوي] اقتصاد ما را به كلى به هم زد و همه چيز ايران را وابسته به اجانب كرد همه چيز ايران به باد رفت و خسته شدند مردم از اين جهت قيام كردند و اين نهضت را به پا داشتند.[50]

از ديدگاه امام خمينى وابستگى رژيم گذشته صرفاً بعد اقتصادى نداشت بلكه در همه‌ى ابعاد سياسي، فرهنگي، اقتصادى و نظامى شاه وابسته بود و همين امر موجب جدايى رژيم از مردم و اعمال فشار رژيم بر آنان و در نهايت بروز انقلاب شد: فشار بيش از حد شاه مردم را چنان در تنگنا قرار داد كه آنان دست به يك قيام همگانى زدند. شاه استقلال سياسي، نظامي، فرهنگى و اقتصادى ما را از بين برده است و ايران را در همه‌ى ابعاد وابسته به غرب و شرق كرده است. مردم ايران را زير شكنجه و سياهچال‌هاى زندان كشته است. از تمام علما و خطبا براى گفتن حقايق جلوگيرى كرده است تمام اينها موجب شده است كه مردم مسلمان ايران خواستار يك حكومت اسلامى باشند.[51]

هـ) جدايى از ملت: رژيم شاهنشاهى به دليل ويژگي‌هايى كه بيان شد از پايگاه مردمى برخوردار نبود. طبيعت وابستگى و اتكا به ذخاير زيرزمينى همچنان كه تدا اسكاچپول در مقاله‌ى «حكومت تحصيلدار و اسلام شيعى در انقلاب ايران» خاطر نشان مي‌سازد[52] موجب پيدايش ديوار بلند بي‌اعتمادى ميان مردم و حكومت وابسته شده بود به طورى كه شاه تا آخر به اهميت مردم پى نبرده و انقلاب ايران را توطئه‌ى خارجى تبيين مي‌كرد. بر خلاف شاه كه با ارائه‌ى نظريه‌ى «توطئه» ناآگاهى خويش را تئوريزه نمود، از ديدگاه امام بيگانگان هيچ نقشى در پيدايش انقلاب نداشتند. به عقيده‌ى امام اگر پايگاه داشت اين مرد (شاه) بين مردم، اگر نصف قدرتش را صرف كرده بود براى ارضاى مردم، هرگز اين قدرت به هم نمي‌خورد.[53]... فقط آن رده‌هاى بالاى ارتش و قواى انتظامى باقى را ديگر به هيچ نمي‌گرفتند نه ادارات و نه ارتش. آن رده‌هاى پايين، نه مردم و نه بازار و نه مسجد و نه روحانيت و نه دانشگاه هيچ يك را به حساب نمي‌آوردند، اينها چيزى نمي‌دانستند. اينها را و بزرگ‌تر خطاى اينها همين بود كه ملت را چيزى نمي‌دانستند. ملت همه با هم شدند براى اينكه همه ناراضى بودند.[54]

2 ـ اصول اساسى نظام اسلامى مبتنى بر انقلاب 1357

نظام اسلامى بر اساس همان آرمان‌هايى بنيان نهاده شد كه رژيم گذشته آنها را ناديده گرفت. اصول و آرمان‌هاى انقلاب در شعار‌هاى سال 57 و اظهارات امام خميني(ره) به خوبى منعكس شده است. شعار معروف «استقلال، آزادي، جمهورى اسلامي» چكيده‌ى مطالبات مردمى بود كه سال‌هاى متمادى جهت دستيابى به آن مبارزه كرده بودند.

الف) استقلال: امام خمينى در پاسخ به سؤالى درباره‌ى اهداف و برنامه‌ى آينده شان، مي‌فرمايند:... استقلال و آزادى را به وطن بازخواهيم گرداند، روابط ناسالمى را كه به ضرر ملت است، اصلاح خواهيم كرد... دست ديگران را از ايران كوتاه خواهيم نمود.[55] بايد ما توجه داشته باشيم كه ما خودمان كى هستيم و چى هستيم و مملكت ما احتياج به چى دارد و به كى دارد. اگر ما اين وابستگي‌هاى معنوى را به حال خودش و پيدا كنيم خودمان را، مي‌توانيم يك ملت مستقل باشيم.[56]

ب) آزادي: مردم ايران قيام كرده‌اند، براى يك مطلب واضحى است كه همه‌ى بشر قبولش دارد كه بايد آزاد باشد. نبايد هى در حبس كنند. نبايد جلويش بگيرند كه حرف نزن، بيخ گلويش را فشار دهند كه نبايد يك كلمه حرف بزني، قلمش را بشكنند كه نبايد بنويسي... آنكه از حقوق بشر است و از اولين حقوق بشر است. آزادي، استقلال، حكومت عدل اين را مي‌خواهند مردم.[57]

ج) جمهوريت: قالب حكومت مطلوب از ديدگاه امام جمهورى و محتواى آن اسلامى است. اما شكل حكومت ما جمهورى اسلامى است جمهورى به معناى اينكه متكى بر آراى اكثريت است و اسلامى براى اينكه متكى به قانون اسلام است و ديگر حكومت‌ها اين‌طور نيستند كه تكيه بر قانون اسلام داشته باشند.[58]

ما خواهان استقرار يك جمهورى اسلامى هستيم و آن حكومتى است متكى به آراى عمومي، شكل نهايى حكومت با توجه به شرايط و مقتضيات كنونى جامعه‌ى ما توسط خود مردم تعيين خواهد شد.[59]

د) اسلاميت: محتواى نظام مطلوب انقلاب ايران از ديدگاه امام اسلام و اصول اساسى آن است كه در قرآن و سنت بيان شده است: امروز كه ملت ايران قيام كرده‌اند... حكومت اسلامى مي‌خواهند، مي‌خواهند كه آزاد باشند. مي‌خواهند كه مستقل باشند. مي‌خواهند كه حكومتشان حكومت اسلامى باشد.[60]

آسيب شناسى نظام اسلامى از ديدگاه امام خمينى

با توجه به آنچه كه اجمالاً گفته شد ملاك تشخيص آسيب‌ها تا حدودى روشن مي‌گردد، زيرا با آسيب شناسى رژيم پهلوى مي‌توان به شيوه‌ى «فرافكني» روند آسيب‌هاى جمهورى اسلامى را به سهولت تشخيص داد. از اينرو امام خمينى كارگزاران نظام اسلامى را از آفت‌هايى كه دامنگير رژيم پهلوى شد بر حذر داشته و بر حفظ اصول اساسى انقلاب كه در سال 57 با خون هزاران شهيد امضا گشته تأكيد مي‌كنند. انديشه‌هاى امام خمينى در اين زمينه از چند جهت داراى اهميت است: اولاً ايشان در جريان جنبش‌هاى انقلابى ايران حضور داشته و شاهد عينى وقايع سده‌ى اخير ايران هستند. ثانياً به علت قرار گرفتن در صدر عظيم‌ترين جنبش ايران به عنوان نماد هويت جنبش مي‌باشند. ايشان دهه‌ى اول بعد از انقلاب را تجربه كرده و آسيب‌هاى آن را مشاهده نموده و با هشيارى تمام در مورد بروز آن تذكر داده‌اند. قبل از پرداختن به آسيبهايى كه امام خمينى براى نظام اسلامى برشمرده تذكر اين نكته ضرورى است كه آسيب شناسى امام عمدتاً متوجه آسيب‌هاى درونى است. همچنان كه ايشان نظريه‌ى توطئه در تبيين چرايى پيدايش انقلاب را نمي‌پذيرفت. خطر دشمنان خارجى را به شرط اتحاد ملت و حفظ محورهاى اساسى انقلاب بي‌تأثير دانسته و هيچ‌گونه خطرى از اين لحاظ احساس نمي‌كند: از هيچ يك از اين قدرت‌هايى كه در عالم هستند و ارعاب مي‌كنند ملت ما را، ما نمي‌ترسيم... ملتى كه براى خدا قيام كند از هيچ چيز نمي‌ترسد و آسيب نمي‌بيند.[61] البته امام خمينى اصل وجود دشمن خارجى را مي‌پذيرند: «ما با يك ابرقدرتى در طرف غرب و يك ابرقدرتى در طرف شرق مواجه هستيم كه هر دو آنها مي‌خواهند ما را ببلعند» ولى خطر فيزيكى آنها را كم اهميت ارزيابى مي‌كند.

اگر چنان‌چه گفته مي‌شود دولت امريكا مي‌خواهد نظامى بياورد و اين مملكت را به خاك و خون بكشد باور نكنيد اولاً و ثانياً اگر بيايد خواهد سزاى خودش را ببيند از محاصرات اقتصادى و نظامى و دخالت‌هاى نظامى ابرقدرت‌ها نمي‌ترسيم.[62] ترور فيزيكى را امام بي‌تأثير دانسته و معتقد بودند با ترور اشخاص نمي‌توان انقلاب را ترور كرد[63]. حتى فراتر از اين امام دشمن خارجى را عامل انسجام ملت ارزيابى كرده و مي‌گويند: تازه وقتى كه يك جنگى شروع مي‌شود، ملت ما بيدار مي‌شود، بيشتر متحرك مي‌شود.[64] در مقابل، امام آسيب‌هاى درونى و از همه مهم‌تر «تفرقه‌ى امت» را ارزيابى كرده و معتقد بودند خطر دشمن خارجى نيز غير مستقيم و از اين ناحيه است. يعنى دشمن خارجى ممكن است به آسيب‌هاى داخلى دامن زده و از اين طريق خدشه وارد كند. آنچه مهم است اين ناسازگاري‌ها در ارگان‌هاى اسلامى است... مرتباً دعوت به توافق مي‌كنند. لكن خودشان هم توافق ندارند. اين امر موجب نگرانى است چون سبب مي‌شود كه كشور به حال تزلزل باقى بماند و اگر مدتى به حال تزلزل باقى بماند آسيب از خودش پيدا مي‌شود و از داخل آسيب مي‌بيند و محتاج به اين نيست كه از خارج بيايند و به ما آسيب برسانند.[65]

آسيب‌هاى انقلاب اسلامى از ديدگاه امام خميني

الف) تفرقه: امام خمينى ايران را به لحاظ ساختارى مستعد تفرقه دانسته و زمينه‌هايى چون وجود قبايل و عشاير مختلف، موقعيت جغرافيايي، تنوع زباني، تنوع مذهبى و در نهايت تنوع خاستگاه روشنفكرى يعنى وجود حوزه و دانشگاه را از عوامل تفرقه به شمار آورده‌اند.[66] از اين رو به اعتقاد امام عواملى چون مليت، زبان و وحدت مكانى نمي‌توانند به عنوان محور‌هاى اتحاد مورد تأكيد قرار گيرند و به جاى آن اسلاميت و آن هم در مفهوم عام و در سطحى فراتر از تفسير‌هاى فرقه‌اى مي‌تواند عامل انسجام ايران باشد.

تفسير امام از اسلام، اقرار به كلمه‌ى لا اله الا الله و داشتن قبله‌ى واحد يعنى ارزش‌هاى فرافرقه‌اى است. مسلمانان كه اهل حق هستند قرآن كتاب آنهاست. كعبه قبله‌ى آنهاست. كسانى كه به اسلام ايمان آورده‌اند و به حق ايمان آورده‌اند در اين حق خودشان مجتمع باشند و نگذارند اين باطل‌ها كه در باطل خودشان مي‌خواهند مجتمع بشوند آنها پيروز بشوند.[67]

امام خمينى ضمن توصيه به سعه‌ى صدر در برخورد با برادران ديني، منطق گفتگو و تن دادن به قوانين و مقررات را رمز بقاى اتحاد مي‌دانست، دو مؤلفه‌ى مذكور حتى مي‌توانند اقليت‌هاى دينى را همنوا كنند. اگر بخواهيد مملكت خودتان را از دست ابرقدرت‌ها و چپاول‌گري‌هاى بين‌المللى نجات بدهيد بايد همه‌ى مقرراتى كه تحت عمل هر يك هست، آن مقررات عمل بشود و هيچ نهادى با نهاد ديگر معارضه نكند... من اميدوارم كه تمام برادر‌هاى ما در اطراف ايران چه برادرهاى اهل سنت و چه برادرهاى اهل تشيع و تمام كسانى كه در اين ملت هستند از اقليت‌هاى مذهبى همه با هم مجتمع باشند تا اينكه رفاه همه‌ى ‌مسلمان‌ها و همه‌ى كسانى كه در كشور اسلامى سكونت دارند، حاصل بشود.[68] بنابراين ايشان براى بقاى اتحاد حكومت اسلامى را به حكومت انسانى ترفيع داده و معتقدند با قانون‌گرايى مي‌توان اختلافات را حل كرد و كشور را به ساحل نجات رهنمون ساخت. خواست همه يك جمهورى اسلامي، يك حكومت عدل، يك حكومت انساني... اگر اين دو تا جهت را حفظ كنيد... و نگذاريد اختلاف پيدا بشود اگر ما حفظ كنيم اين وحدت كلمه و وحدت مقصد [اسلام] تا آخر پيروزيم.[69]

در حكومت انسانى و حكومت عدل حتى بدون داشتن دين واحد نيز مي‌توان با منطق گفتگو به تفاهم رسيد: ما اگر اختلاف سليقه داريم، اختلاف بينش داريم بايد بنشينيم و در يك محيط آرام صحبت كنيم و مسائل خودمان را حل كنيم با تفاهم مسائل را حل كنيم نه اينكه جبهه‌گيرى كنيم. يكى يك طرف بنشيند با دار و دسته‌ى خودش و كوشش كند در تضعيف يكديگر و كوشش كنند در تضعيف كشور اسلامي... شما‌ها اگر مسلم هستيد، با احكام اسلام عمل كنيد و اگر خداى ناخواسته تعهد اسلامى را قبول نداريد با ديد سياسى مسائل را حل كنيد.[70]

امام خاستگاه تفرقه را نه مردم كه نخبگان، مسئولان و نهادهاى نظام دانسته و خطاب به ايشان مي‌فرمايند: شما همه براى خدا ـ ان‌شاء الله ـ عمل كنيد همه تان با هم باشيد پشت و پناه هم باشيد. ملت خوب است. ملت يك ملت روشنى است. يك ملت خوبى است شما‌ها هم همه با هم مجتمع بشويد دولت و ملت و اركان دولت، رئيس جمهورش، مجلسش همه‌ى اين‌ها با هم مجتمع باشند.[71]

اگر قلم‌هايى كه در روزنامه‌ها به ضد هم چيز مي‌نويسند كمك كنند براى از بين رفتن جمهورى هم مسئولند... احكام اسلام امانت پيشمان... و نبايد با قلم‌ها و قدم‌ها به اين امانت خيانت كنيم... اگر بخواهيد كشورتان مستقل باشد و آزاد باشيد بايد از اين طور مناقشات دست برداريد.[72] من باز تأكيد مي‌كنم اگر سران با هم خوب باشند. اين كشور صدمه نمي‌بيند اگر صدمه اين كشور ببيند از اختلاف سران است. همان طور كه شارع مقدس فرموده بايد دولت، مجلس و قوه‌ى قضائيه احساس كنند كه يك تكليف دارند و آن اينكه اختلاف نداشته باشند.[73]

ب) ارائه‌ي‌ چهره‌ى طاغوتى از حكومت: امام خمينى معتقد بود انقلاب ايران به لحاظ ماهوى از ساير انقلاب‌هاى دنيا متمايز است و وجه تمايز آن اسلامى بودن آن است.[74] همان‌گونه كه در تعريف طاغوت از ديدگاه امام اشاره شد هر حكومتى كه محتواى آن اسلامى نباشد طاغوت است. خواه متوليان آن پهلوى باشد يا ديگران. الان ما همه مكلفيم حالايى كه جمهورى اسلامى شد ما همه اسلامى باشيم اگر بنا شد جمهورى اسلامى باشد اما ما‌ها ديگر اسلامى نباشيم حكومت اسلام نيست اگر بنا شد كه جمهورى اسلامى باشد، پاسبان‌هايش اسلامى نباشند خداى نخواسته دادگاه‌هايش اسلامى نباشد، اين حكومت طاغوتى است به اسم اسلام همان طاغوت است.[75] امام خمينى از تبديل شدن جمهورى اسلامى به حكومت طاغوتى نگران بوده و آن را يكى از آسيب‌هاى عمده‌ى انقلاب برشمردند: طاغوت براى خاطر اينكه پسر كى بود و نوه‌ى كى بود كه نبود براى اعمالش بود اگر اعمال ما هم يك اعمال طاغوتى باشد، براى خود باشد، نه براى ملت، دعوا بكنيم سر خودمان، نه براى مصالح ملت. اين همان طاغوت است. منتها به يك صورت ديگرى در آمده اما طاغوت است. طاغوت هم مراتب دارد. يك طاغوت مثل رضاخان و محمد رضا و يك طاغوت هم مثل كارتر و امثال آنهاست يك طاغوت هم مثل ماهاست.[76]

ج) ارائه‌ى چهره‌ى واژگونه از اسلام: على (ع) مي‌فرمايند: «مردم اسلام را به تن مي‌كنند ولى آن چنان كه پوستين را وارونه به تن مي‌كنند.»[77] ممكن است محتواى حكومتى به ظاهر اسلامى باشد ولى چهره‌اى كه از اسلام ارائه مي‌شود چنان واژگون و دور از واقعيت باشد كه دل‌هاى پاك و توده‌ى مردمان به آن رغبت نكنند، زيرا مفروض امام خمينى اين است كه «اگر اسلام واقعى به مردم ارائه شود همه‌ى دنيا آن را مي‌پذيرند.»[78]

وارونه نشان دادن چهره‌ى اسلام يكى از آسيب‌هاى تهديد كننده‌ى نظام اسلامى است كه امام درباره‌ى آن هشدار مي‌دادند. زيرا كنار گذاشتن ظاهر اسلامى در ايران ناممكن است ولى وارونه به تن نمودن آن آسان است. وانگهى اگر اسلام وارونه به تن شود نه تنها كارگزاران نظام ضربه مي‌بينند كه از ديدگاه امام مكتب (اسلام) از همه‌ى امور مهم‌تر است: اگر روحانيون كه در اين جامعه هستند روى موازين مقررات به طور دقيق عمل نكنند، اگر دولت به طور دقيق عمل نكند... و اعمالشان را تطبيق ندهند با اسلام يك صورت قبيحى از اسلام در خارج منعكس مي‌شود... الان يك تكليف بسيار بزرگى به عهده‌ى همه‌ى ماست من يك طلبه هستم اين تكليف را دارم. آقايان [روحانيون] اين تكليف را دارند. ساير قشر‌ها هم دارند كه كوشش كنيم وجهه‌ى اسلام را آن طور كه هست نمايش بدهيم نه آن طور كه خلفايى مثل معاويه و يزيد... جلوه مي‌دادند... و اسباب اين مي‌شد كه يك وقت وجهه‌ى ‌اسلام را در دنيا دگرگون كنند.[79] اگر خداى نخواسته ما پيروز بشويم به اين معنا كه آن دسته‌اى از ظالم‌ها كه بودند و آن دسته‌اى از چپاول‌گران كه بودند بيرون كرديم لكن به جاى آنها يك دسته ظلم ديگر‌ى با يك محدوديت خاص و چپاول‌گري‌هاى ديگرى با يك محدوديتى به جاى او نشست. اين موجب اين مي‌شود كه مكتب ما در دنيا منعكس بشود كه مكتب درستى نبوده شكست در مكتب واقع بشود. آن شكستى كه جبران نمي‌تواند بپذيرد.[80]

از تحليل فوق يك فرض ناخودآگاه به ذهن تبادر مي‌كند و يك ملاك براى ارزيابى القا مي‌شود و آن اينكه كارگزاران نظام در ارزيابى اقبالى مردم روى ديگر سكه را نيز ملاحظه نمايند. يعنى ممكن است آن اسلامى كه ارائه مي‌شود به دليل رفتار سوء مسؤلان وارونه جلوه كند و پشت كردن مردم به برنامه‌ى حكومت همواره پشت كردن به اسلام نيست. «خودارزيابي» اصل مهمى است كه از گفتار‌هاى گهربار امام استنباط مي‌شود.

د) سوء استفاده از آزادي: يكى از چهار ستون نظام اسلامى در انديشه‌ى امام، آزادى است. هر حكومتى كه ميل به استبداد كند، طاغوت است زيرا خلاف موازين اسلامى عمل كرده است: اسلام به ما اجازه نداده است كه ديكتاتورى بكنيم. ما تابع آراى ملت هستيم ملت ما هرطورى رأى داد ما هم از آن تبعيت مي‌كنيم. ما حق نداريم، خداى تبارك و تعالى به ما حق نداده است پيغمبر اسلام به ما حق نداده است كه به ملتمان يك چيزى را تحميل كنيم.[81]

آزادى سياسى در انديشه‌ى امام خمينى به حدى است كه «هر فرد از افراد ملت حق دارد مستقيماً در برابر سايرين زمامدار مسلمين را استيضاح كند و به او انتقاد كند و او بايد جواب قانع بدهد. در غير اين‌صورت اگر بر خلاف وظيفه‌ى اسلامى خود عمل كرده باشد خود به خود از مقام زمامدارى معزول است»[82] با همه‌ى اهميتى كه امام به آزادى قائل است آزادى را ملازم با قانونمدارى و به عبارت عام‌‌تر (محدوديت) مي‌دانند آزادى در چارچوب مجارى قانونى معنا پيدا مي‌كند و به مفهوم «هرج و مرج» و «دلبخواه» نيست از ديدگاه امام هرج ومرج منجر به استبداد مي‌گردد يعنى از دل «آنارشيسم»، «خودكامگي» و «استبداد» متولد مي‌شود. همچنان كه استبداد رضاخانى از درون كشمكش‌هاى طولانى و هرج و مرج پس از انقلاب مشروطه تولد يافت و مردم نيز استبداد را به هرج و مرج ترجيح مي‌دهند.

امام خمينى يكى از آسيب‌هاى مهم نظام اسلامى را سوء استفاده از آزادى دانسته و تذكر مي‌دهند شكر نعمت آزادى حفظ حدود آن است و اگر حدود آن حفظ نشود ممكن است به حالت سابق برگرديم. اگر خداى نخواسته آزادى را صرف كرديم بر خلاف مسير ملت و اسلام حالا كه آزاد شديم خودمان را به هرج و مرج بكشيم... حالا كه آزاد هستيم بر خلاف نظامات اسلامى و بر خلاف نظامات ملى عمل كنيم، هرج و مرج به پا كنيم، تحت هيچ قاعده نباشيم، ‌تحت هيچ يك از قواعد اسلامى و ملى نباشيم، اگر اينطور باشد آزادى را سلب كرديم بر خلاف مسير ملت و بر خلاف مسير اسلام.[83]

مدل ذيل اقتباسى از انديشه‌ى امام است :

خواسته‌ى اسلام و ملت ==> آزادى ==> آزادى بدون قيد (قيد اسلام و مقررات مدنى يعنى مسير ملت و خواسته‌ى ايشان) ==> استبداد و اختناق (افراط در استبداد و اختناق) ==> شكل‌گيرى جنبش‌هاى انقلابي.

هـ) وابستگى اقتصادي: در انديشه‌ى امام خمينى نيز متغير اقتصاد به عنوان انگيزه‌ى انقلاب غايب است. از ديدگاه امام تئورى (اقتصاد عامل انقلاب) چون نظريه‌ى «توطئه» مطرود است.[84]

پس آنچه مردم ايران را به تحرك وامي‌داشت و غرور ملى ايرانيان را خدشه دار مي‌ساخت، نه ضعف اقتصادى و فقر كه «وابستگي» (اقتصادي، فرهنگي، سياسي) بود. امام خمينى ضمن رد تبيين‌هاى اقتصادى به ويژه ماركسيستى از انقلاب، مي‌فرمايند: آيا جوان‌هاى ما براى اينكه يك زندگى مرفهى در دنيا داشته باشند خون مي‌دادند؟ اين مي‌شود كه يك كسى خودش را بكشد كه زندگي‌اش خوب باشد يا خير اين يك نهضتى الهى بود... نهضت ايران نهضتى بود كه خداى تبارك و تعالى در آن نقش داشت و مردم به عنوان جمهورى اسلامى به عنوان اسلام، احكام اسلام در خيابان‌ها ريختند و همه گفتند: ما اين رژيم را نمي‌خواهيم و حكومت عدل اسلامى و جمهورى اسلامى مي‌خواهيم.[85]

امام خمينى تقويت بنيه‌هاى اقتصادى را براى استقلال كشور ضرورى دانسته و معتقد بودند بدون استقلال مادى و خودكفايى نسبى به ويژه در امر كشاورزي[86] و توليدات مربوط به كالاهاى ضرورى و حياتى استقلال در ساير زمينه‌ها نيز ممكن نيست. اگر مملكت شما در اقتصاد نجات پيدا نكند و وابستگى اقتصادى داشته باشد همه جور وابستگى دنبالش مي‌آيد و وابستگى سياسى هم پيدا مي‌كنيم. وابستگى نظامى هم پيدا مي‌كنيم. براى اينكه وقتى ما چيزى نداشتيم دستمان به طرف امريكا دراز مي‌شود و امريكا همه چيز را به ما تحميل مي‌كند ما وقتى مي‌توانيم زير بار او نرويم كه قدرتمند باشيم.[87]

امام وابستگى اقتصادى را يكى از آسيب‌هاى انقلاب دانسته و آن را عامل رجعت به وضعيت پيش از انقلاب مي‌داند كه آن وضعيت زمينه‌هاى ساختارى بروز جنبش‌هاى انقلابى را فراهم كرد.[88]

و) اشرافى گرى و تجمل گرايي: همچنان كه ابن خلدون خاطر نشان مي‌سازد تجمل‌گرايى از عوامل عمده‌ى شكست حكومت‌ها و به سستى گراييدن عصبيت است. امام خمينى نيز تجمل‌گرايى را يكى از آسيب‌هاى عمده به شمار آورده و در تحليل‌گرايش مردم به روحانيت و سپردن رهبرى انقلاب به ايشان مي‌گويند: آن چيزى كه مردم از ما توقع داشته و دارند و به واسطه‌ى آن دنبال ما و شما آمده‌اند و اسلام را ترويج نموده و جمهورى اسلامى را به پا كردند و طاغوت را از ميان بردند، كيفيت زندگى اهل علم است. اگر خداى نخواسته مردم ببينند كه آقايان وضع خودشان را تغيير داده‌اند. عمارت درست كرده‌اند و رفت و آمدهايشان مناسب شان روحانيت نيست و آن چيزى را كه نسبت به روحانيت در دلشان بوده است از دست بدهند از دست دادن آن همان و از بين رفتن اسلام و جمهورى اسلامى همان.[89]

در پندار امام خمينى عصبيت حاكم بين روحانيت و مردم نه بر خويشاوندى نسبى بلكه بر دين و معرفت استوار است كه به زعم ابن خلدون عام‌‌تر از عصبيت خويشاوندى است و اين معنويت كه قوام اين ‌گونه عصبيت مي‌باشد در انديشه‌ى امام خمينى رابطه‌ى معكوس با تجمل گرايى دارد. هرچه برويد سراغ اينكه يك قدم برداريد براى كه خانه‌هايتان بهتر باشد از معنويت‌تان همين مقدار از ارزش‌تان به همين مقدار كاسته مي‌شود.[90] امام خمينى از كليه‌ى مسئولان به ويژه روحانيون متواضعانه مي‌خواهند براى حفظ نظام جمهورى اسلامى از تجمل گرايى و زرق و برق دنيا بپرهيزند:

من متواضعانه و به عنوان يك پدر پير از همه‌ى فرزندان و عزيزان روحانى خود مي‌خواهم كه در زمانى كه خداوند بر علما و روحانيون منت نهاده است و اداره‌ى كشور بزرگ و تبليغ رسالت انبيا را به آنان محول فرموده است از زى روحانى خود خارج نشوند و از گرايش به تجملات و زرق و برق دنيا كه دون شأن روحانيت و اعتبار نظام جمهورى اسلامى ايران است پرهيز كنند. كه هيچ آفت و خطرى براى روحانيت و براى دنيا و آخرت آنان بالاتر از توجه به رفاه و حركت در مسير دنيا نيست.[91]

سؤال مهمى كه در اينجا مطرح مي‌شود اين است كه منظور امام از تجمل گرايى چيست؟ ملاك تشخيص آن چگونه است؟ و داوران تشخيص چه كسانى هستند؟ الگوى مورد نظر امام براى رهبران حكومت كدامين حكومت است؟ امام به همه‌ى اين سؤالات پاسخ داده‌اند در انديشه‌ى امام اشرافي‌گرى و تجمل‌گرايى اين است كه زندگى متوليان امور جامعه متفاوت از توده‌ى مردم بوده و داراى امتيازات ويژه‌اى باشند و با سوء استفاده از مقام، ثروت اندوزى كنند و يا در زندگى روزانه امتيازى براى خود قائل شوند.[92] ملاك تشخيص نيز عدم تفاوت زندگى بعد از حاكميت قشر حاكم با قبل از حكومت است و داوران تشخيص اين امر نيز توده‌ى مردم هستند از اين رو توصيه مي‌فرمايند: يك وقت كارى نشود كه ملت‌ها و ديگران كار را تعقيب كنند به اينكه شما دستتان نمي‌رسيد حالا كه دستتان رسيد شما هم همان هستيد.[93]

الگوى مورد نظر امام براى حكومت اسلامى جهت مصون ماندن از گرايش به اشرافي‌گري، ‌حكومت علوى است. همان روزى كه بيعت كردند با حضرت امير به خلافت، آن هم خلافتى كه دامنه‌اش اين‌قدر زياد بود، همان روز بعد از اينكه بيعت تمام شد ايشان بيل و كلنگش را برداشت رفت سراغ آن كارى كه مي‌كرد.[94] از آسيب‌هاى ديگر نظام اسلامى در ديدگاه امام مي‌توان به عدم وظيفه شناسى مردم[95] سستى و از دست دادن حالت انقلابي[96] از خود بيگانگي[97] كم كارى در ادارات و كارخانه‌ها[98] اعوجاج در رسانه‌هاى جمعى به ويژه تلويزيون[99] ظاهرگرايى و چاپلوسي[100] سرگرم شدن به مسائل غير اساسي[101] نفوذ افراد فاسد در بدنه‌ى حكومت[102] گفتارهاى نسنجيده و آسيب‌زاى برخى مسئولان[103] تضعيف نهاد ها[104] بزرگ نمايى مشكلات كوچك و فرافكنى مشكلات اجرايى به اصل اسلام[105] ايجاد يأس و نوميدى به جاى اميد به آينده[106] ترجيح مسائل شخصى بر مصالح جامعه[107] و... اشاره كرد.

پى نوشت :
26. دانشجوى كارشناسى ارشد علوم سياسي
27 ـ تقريرات نگارنده در درس انديشه‌هاى سياسى حضرت امام، استاد دكتر نامدار، دوره‌ى كارشناسى ارشد، دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقيقات، نيمسال اول سال 1383.
28 ـ عباس و منوچهر آريان پور، فرهنگ دو جلدي، دانشگاهى ـ انگليسى ـ فارسي، جلد 2، ص1569.
29 ـ آلن تورن يكى از محققان در حوزه‌ى جامعه شناسى امروز فرانسه است كه آثار زيادى در حوزه‌ى مدرنيته و جنبش‌هاى اجتماعى مربوط به اين حوزه دارد.
30 ـ پژوهش‌نامه‌ى متين، شماره‌ى 1، ص‌ص‌ 209 ـ 224 همچنين درباره‌ى فوكو و انقلاب اسلامى ر. ك: جرعه‌ى جاري، همان، ص‌ص‌ 102 ـ 87. 31 ـ نيكى كدي، چرايى انقلابى شدن ايران، ‌ترجمه‌ى فردين قريشي، فصلنامه‌ى تبيين، سال اول، بهار 1378، ‌ص‌ص237 ـ 221.
32 ـ گى روشه، تغييرات اجتماعي، ترجمه‌ى منصور وثوقي، نشر ني، چاپ هفتم، تهران: 1376، ص130.
33 ـ آنتونى گيدنز، جامعه شناسى عمومي، ترجمه‌ى منصور صبوري، نشر ني، تهران: 1373. ص674.
34 ـ گى روشه، همان، ص131.
35 ـ تحليل روان شناختى شخصيت رهبر جنبش و خاستگاه اجتماعى وى تا حد زيادى ماهيت جنبش را نشان مي‌دهد.
36 ـ مصطفى ملكوتيان و ديگران، انقلاب اسلامى و چرايى و چگونگى رخداد آن، نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‌ها، چاپ سيزدهم، قم: ‌1380، ص159.
37 ـ امام خميني، صحيفه‌ى نور، ج 2، ارشاد اسلامي، تهران: ؟، ص57.
38 ـ همان، جلد 7 ص279.
39 ـ همان، جلد 7، ص73.
40 ـ همان، ج 5، ص114.
41 ـ همان، ج 7، ص31.
42 ـ همان، ج 5، ص58.
43 ـ همان، ج 10، ص233.
44 ـ همان، ج 3، ص66.
45 ـ همان، ص148.
46 ـ همان، ص168.
47 ـ همان، ج 18، ص219.
48 ـ نيكى كدي، همان، ص164.
49 ـ امام خميني، همان، ج 4، ص183.
50 ـ همان، ج 7، ص234.
51 ـ همان، ج 3، ص164.
52 ـ تدا اسكاچپول مجموع مقالات رهيافت‌هاى نظرى بر انقلاب اسلامي، گردآورنده: عبدالوهاب فراتي، ص185 ـ 216.
53 ـ امام خميني، همان، ج 7، ص5.
54 ـ همان، ج 11، ص128.
55 ـ همان، ج 4، ص66.
56 ـ همان، ج 9، ص110.
57 ـ همان، ج 4، ص47.
58 ـ همان، ص37.
59 ـ همان، ج 2، ص260.
60 ـ همان، ج 3، ص198.
61 ـ همان، ج 13، ص29.
62 ـ همان، ج 12، ص92.
63 ـ همان، ج 7، ص1.
64 ـ همان، ج 13، ص157.
65 ـ همان، ج 12، ص163.
66 ـ همان، ص31 و ج 14، ص113 و ج 7، ص280 و ج 9 و 8، ص9 و ج 4.
67 ـ همان، ج 13، ص48.
68 ـ همان، ص27.
69 ـ همان، ج 7، ص280.
70 ـ همان، ج 14، ص38.
71 ـ همان، ج 13، ص173.
72 ـ همان، ج 14، ص7.
73 ـ همان، ج 18، ص57.
74 ـ همان، ج 14، ص190.
75 ـ همان، ج 8، ص4.
76 ـ همان، ج 13، ص75.
77 ـ نهج البلاغه، ترجمه و تفسير شيخ فيض الاسلام، خطبه‌ى 17، ص324.
78 ـ ر. ك. همان، ج 7، ص33.
79 ـ همان.
80 ـ ص195.
81 ـ همان، ج 10، ص181.
82 ـ همان، ج 4، ص190.
83 ـ همان، ج 7، ص42.
84 ـ ر. ك به مجموعه‌ى مقالات انقلاب اسلامى و ريشه‌هاى آن، معاونت امور اساتيد و دروس معارف، قم: 1374، ص86 ـ 139.
85 ـ امام خميني، همان، ج 7، ص60.
86 ـ همان، ج 11، ص100.
87 ـ همان، ج 11، ص117.
88 ـ همان، ص204.
89 ـ همان، ج 19، ص188.
90 ـ همان، ص157.
91 ـ حسن آئينه، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام، تهران: 1379، ج 1.
92 ـ امام خميني، ‌همان، ج 2، ص280.
93 ـ همان، ج 11، ص183.
94 ـ همان، ج 2، ص233.
95 ـ امام خميني، همان، ج 11، ص215.
96 ـ همان، ص167 و ج 8، ص83.
97 ـ همان، ج 11، ص183.
98 ـ همان، ص179 و ج 14، ص37.
99 ـ همان، ج 12، ص84.
100 ـ همان، ج 8، ص264.
101 ـ همان، ج 8، ص112.
102 ـ همان، ج 11، ص64.
103 ـ همان، ج 14، ص24.
104 ـ همان، ص40.
105 ـ همان، ص44.
106 ـ همان، ص4.
107 ـ همان، ج 9، ص62.