معرفى يک چهره : سپهبد حاجى على کيا و رژيم نامشروع اسرائيل

عليرضا سلطانشاهى

جلد دوم از کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوي» با عنوان «جستارهايى از تاريخ معاصر ايران» شرح نسبتاً خوبى از زندگى او ارائه کرده است. (ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، جلد دوم، 1371، ص 468-494) .
وى در سال 1285 شمسى در خانواده ملاک در مازنداران به دنيا آمد، بعدها به ارتش مى پيوندد و براى چهار سال هم در کشورهاى چک و مجارستان بعنوان مامور خريد اسلحه اقامت مى کند.(همان/ ص 486). دوازده سال هم در سوئد زندگى مى کند. در اين مدت تحصيلات نظامى خود را نيز پيگيرى کرده. ضمن آنکه از همان زمان نيز شروع به فعاليتهاى مالى و تجارى مى کند، در بازگشت از سوئد به رياست اداره مرزبانى و ديگر مشاغل گمارده مى شود و در زمان رزم آرا به رياست شعبه تجسس رکن دوم ستاد ارتش منصوب مى گردد. سپهبد على کيا در زمان دولت مصدق با درجه سرتيپى بازنشسته و به تجارت و ملکدارى در مازندران مى پردازد. مصدق با درجه سرتيپى بازنشسته و به تجارت و ملکدارى در مازنداران مى پردازد(همان/ص 487).

پس از کودتا ي28 مرداد 1332 مرحله جديدى از زندگى سياسى کيا با توجه به قرابتى که با دربار داشت، آغاز مى شود. ابتدا محمد رضا پهلوى از وى خواست تا از مازندران براى نمايندگى مجلس کانديد شود و پس از کارشکنى زاهدي، شاه وى رابه ارتش فرا خواند. پس از برکنارى سر لشکر محمد ولى قره نى به رياست اداره دوم ستاد ارتش منصوب مى شود و مدتى بعد به درجه سپهبدى رسيد. هدف از اين انتصاب، ايجاد يک رقيب قدرتمند و مورد اعتماد در مقابل تيمور بختيار، رييس ساواک بود که شاه ار وى بيم داشت.(همان، ص 487). البته با قدرت گرفتن هر دوى آنها در سال 1339 با اندک بهانه اى از وقوع دعواهاى آنها در شوراى امنيت که فردوست آنها را به محمد رضا گزارش مى داد، از کار برکنار شدند.(همان، ص 492).

پس از برکنارى کيا، وى در زمان امينى به اتهام فساد و سوء استفاده از اموال دولتى بازداشت شد و طى دو دوره محاکمه، با نفوذى که در ميان قضات داشت، تبرئه مى شود.
همچنانکه از مرور دوران اول زندگى وى تا زمان بازنشستگى اش در دوران دولت مصدق به نظر مى رسد، وى تحصيل و تجارت را اساس کار خود قرار داده و سپس در دوره دوم زندگي، بر اساس نزديکى به دربار، مناصب مهم و حساسى را پذيرفته و پس از مغضوب شدن بدليل قدرت زياد در دوره سوم از زندگى به تجارت مشغول شده و عمده فعاليت خود را نيز در خارج از کشور متمرکز مى کند.
اهميت شخصيت کيا در آن است که وى موسس و رئيس يک سازمان اطلاعاتى بنام «کوک» بوده است. بقول فردوست بالاخره براى وى معلوم نشد که اين سازمان با توصيه آمريکا بوجود آمد يا انگليس. (همان/ ص 494).

حتى بطور مشخصى معلوم نيست که اين سازمان با چه هدف و منظورى بنيان گذاشته شده که سازمان موازى آن، ناتوان از تحقق آن هدف بود . از سوى ديگر نمى توان دليل اصلى تاسيس اين سازمان را مهار قدرت بختيار دانست. چرا که بقول فردوست اين سازمان تا سال 1357 نيز وجود داشت و حتى بعضى از گزارشات آن نيز بغير از کانال فردوست به دست شاه مى رسيد.(همان، ص 493).
سوالات در مورد «کوک» بسيار است و زواياى پنهان و تاريک اين پديده امنيتى که از سال 1336 تا وقوع انقلاب اسلامى فعاليت مى کرد، بسيار پرسش برانگيز است.
در واقع زمانى اين تعجب و سوالات افزون مى شود که «مئير عزري» از کيا به عنوان شاه کليد درهاى بسته يادکرده . (متير عزري، 2000 جلد اول ص 95). و در بسيارى از مواقع وى را دوست خوب خود و اسرائيل ذکر مى کند. ارتباط عزرى (1) با کيا آنقدر نزديک است که عزرى در اين مورد در کتاب خود مى گويد:

«ديدارهايم با تيمسار کيا روزانه شده بود. کم و بيش هر ورز او را مى ديدم و در زمينه هاى گوناگون گفت و گو مى کرديم. از رويدادهاى درون و برون کشور گرفته تا رخدادها و زير و بم ها در کشورهاى همسايه و داد و ستد اطلاعات، ديدار هايمان را انباشت. بيشتر اين گفت و شنودها بامدادان (ساعت 5 تا 6 صبح) در دفتر کارش انجام مى شد. پس ا زچندى دريافتم، از آن رو اين وقت ها را براى ديدارهايمان برگزيده وبود که رفت و آمدها چندان فشرده نيست و موى دماغ کمتر است» (مئير عزري، 2000، ص ص 97و98).

عزرى در کتاب خود از سفرهاى مهم و متعدد کيا به اسرائيل در زمان صدارت و حتى پى از آن در زمان تجارت، مطالب مهمى را ذکر مى کند. نام رمز کيا در نزد مقامات مربوطه در اسرائيل «آونر» از سرداران شائول (همان، ص 95) بوده و اين در حالى است که عده قليلى از مقامات ايرانى به لحاظ ارتباط مستمر ودقيق با اسرائيل نام رمز داشته اند. جايگاه و اهميت کيا زمانى عيان تر مى شود که از ارتباط کيا با شخصيتهاى درجه يک سياسى و نظامى در اسرائيل مطالبى را در کتاب عزرى مى يابيم.(همان، ص 102). و شايد اين نکته که کيا در دوران جوانى همراه با عموزاده هاى خود بنام نورالدين کيا(2) و عمادالدين در مهاجرت يهوديان ايران به اسرائيل نقش داشته است، آنقدر مهم نباشد. و يا اينکه در بسيارى از املاک کيا در ايران از جمله در ورامين کارشناسان اسرائيلى بعنوان خدمه شخص کيا بعنوان متخصص بکارگرفته شده اند؟(هان، جلد دوم، ص 94).

بهر ترتيب کيا يک چهره موثر و همان اندازه ناشناخته است و سازمان کوک نيز يک سازمان ناشناخته تر و رژيم صهيونيستى نيز ضلع سومى از اين مثلث است که ارتباط آنها حاکى از يک واقعيت تلخى ناشناخته است. که بايد با تفحص و تامل در اسناد و کشف زواياى مبهم و تاريک آن، برگى از کارنامه سراسر خيانت دوره پهلوى و فصلو ناگفته ى تاريخ اين مرز و بوم براى نسل هاى حال و آينده مشخص شود.

فهرست منابع:

1- ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، جلد دوم ، نشر موسسه مطالعات و پژوهش سياسى ، تهران، 1371
2- يادنامه ، جلد اول، متير عزري، اورشليم، 2000

پاورقي:
1- وى بمدت 15 سال مسئول نمايندگى دايم صهيونيستى در ايران بود. و در کتاب خود بنام «يادنامه» به اين مطلب اشاره مى کند.
2- از نامبرده در سال 1377 کتابى تحت عنوان «خاطرات خدمت در فلسطين» توسط انتشارات آبى منتشر شده است.