قيام مسلحانه على پهلوى عليه محمد رضا پهلوى (1)
حميد حسينى سمنانى
نهضت اسلامى ايران به رهبرى امام خمينى در مقطعى آغاز شد که بيش تر گروه ها و سازمانهاى سياسى به رژيم شاه و نظام سلطنتى وفادار بوده و هيچگاه انديشه براندازى در سر نداشتند. با دستاويز پاسدارى از قانون اساسى مشروطه، نسبت به رژيم شاه اظهار وفادارى مى کردند. شعار «شاه بايد سلطنت کند، نه حکومت» از سوى «جبهه ملي» و برخى ديگر از گروه هاى سياسى بر پايه هوادارى و وفادارى به قانون اساسى وانمود مى شد.
مهندس مهدى بازرگان در مراسم اعلام موحوديـت گروه «نهضت آزادي» در ارديبهشت 1340، طى نطقى وفادارى از رژيم شاه را چنين اعلام کرد.آقاى حسن نزيه .... به تفصيل و تشريح کافى از مرامنامه صحبت خواهد کرد. بنده به طور خلاصه بايد عرض کنم، ما مسلمان، ايراني، تابع قانون اساسى و مصدق هستيم ........
تابع قانون اساسى ايران هستيم ولى منافق (نومن ببعض و نکفر ببعض) نبوده از قانون اساسى به صورت واحد و جامع طرفدارى مى کنيم.نظر او از اين که «قانون اساسى به صورت واحد و جامع طرفدارى مى کنيم.» اين است که اصل 36 متمم قانون اساسى را مى گويد:«سلطنت مشروطه ايران از طرف ملت و به وسيبه مجلس موسسان به شخص اعليحضرت رضا شاه پهلوى تقويض شد و در اعقاب ذکور ايشان نسل بعد نسل برقرار خواهد بود» نيز قبول داريم و به آن وفا داريم. او با جمله«ولى منافق (نومن ببعض و نکفر ببعض) نبوده» آن کسانى را که با تکيه به قانون اساسى با شاه و رژيم او مبارزه مى کردند «منافق» مى خواند. بدون اين که از خود بپرسند که مجلس موسسان تغيير قانون اساسى اصل 36 را به چه شيوه و شگردى به تصويب رسانده است.
به دنبال نطق مهندس بازرگان، آقاى حسن نزيه، عضو هيت موسس «نهضت آزادي» وفادارى گروه خود را به شاه و رژيم شاهنشاهى چنين اعلام کرد:در رژيم سلطنت مشروطه ، شاه بايد بماند، خاندانش نسل سلطنت کند
گروه ها و سازمانهاى سياسى در آن روز افزون بر وفادارى به شاه و رژيم پادشاهي، نسبت به اسلام نيز بايد منفى داشتند و يا بى تفاوت بودند. حتى آن گروه هايى که امروز «ملى – مذهبي» خوانده مى شوند هيچ گاه اسلام را به عنوان يک هدف و زيربناى خيزش و مبارزه دنبال نمى کردند، در مبارزاتشان از اهداف اسلامى سخنى در ميان نبود و اجراى احکام اسلام را نمى خواستند.
نهضت امام خمينى نخستين حرکت اسلامى بود که رسماً با تکيه به اسلام و در راه تحقق آرمان هاى اسلامى آغاز و دنبال شد و مبارزه با شاه را در سرلوحه ى برنامه مبارزاتى خويش قرار داد. با اين وجود هدف نهايى امام براى بسيارى از کسانى که در آن روز سر در راه مبارزه گذاشتند. به درستى مشخص نبود، برخى بر اين باور بودند که اگر شاه به احکام اسلام تجاوز نکند امام از مبارزه با او دست بر مى دارد. برخى گمان مى کردند که با الغاى تصويب نامه ها و قوانين مخالف اسلام، خواسته هاى امام تامين مى شود و مبارزه پايان مى پذيرد. شمارى نيز مى پنداشتند کنار گذاشتن شاه هدف نهايى امام است لذا اگر يک ژنرال ارتش کودتا کند و شاه را از قدرت بر کنار نمايد و به اسلام و قوانين آن احترام بگذارد بى ترديد خواسته هاى امام تحقق مى پذيرد و خروش و خيزش پايان مى گيرد.
به ياد دارم که از يورش کماندوهاى شاه به مدرسه فيضيه قم (2 فروردين 42) بيش از چند روزى نگذشته بود، يکباره در سراسر قم شايع شد که در تهران کودتا شده و شاه از کشور گريخته است. شمارى از اهالى قم و طلاب علوم اسلامى به بيت امام هجوم بردند. برخى در حضور امام زبان به تبريک باز کردند، برخى هيجان زده به پخش نقل و شيرينى پرداختند. (بى گمان ساواک در اين شايعه پراکنى نقش داشت تا واکنش امام و نظر و نيت او نسبت به شاه را ارزيابى کند.) امام در اين اجتماع با کمال خونسردى و بى تفاوتى چند کلمه اى سخن گفت و اعلام کرد:برفرض اين که شايعه صحت داشته باشد، در موضع ما هيچگونه تغييرى به وجود نمى آيد، ما که با شخص طرف نيستيم و با کسى غرض شخصى نداريم. با رفتن فردى و آمدن يک فرد ديگر، نه مشکلى حل مى شود و نه خواسته هاى ما تحقق مى يابد و نه در مبارزات اين ملت کندى و سستى ايجاد مى شود. ملت موظف است تا رسيدن به اهداف دينى خود به مبارزه ادامه دهد .... (نزديک به اين مضامين)
به دنبال سخنان امام، براى بسياري، اين پرسش مطرح شد که هدف نهايى او چه مى باشد و امام چه مى خواهد که حتى با رفتن شاه نيز بر آن است که به مبارزه خود ادامه دهد؟ اين پرسش ساليان درازى براى ملت ايران مطرح بود و بارها در نشست ها، ملاقات ها و گفتگوها از آن سخن به ميان مى آمد و در محور اهداف امام بحث ها و گفتگوها مى شد، تا سرانجام امام با طرح حکومت اسلامى در سال 1348 به اين پرسش پاسخ داد و پرده ابهام را کنار زد. امام با اعلام اين که «وظيفه ماتشکيل حکومت است» راه آينده را روشن و هدف نهايى نهضت را مشخص کرد.
در پى طرح حکومت اسلامى از جانب امام، جنب و جوش نوينى در ميان مجاهدان راه خدا و مبارزان اسلامى پديد آمد. آنان با دلگرمى و اميد بيشترى مبارزه را پى گرفتند، روحانيان متعهد وگويندگان اسلامى به رغم خفقان حاکم، از سنگر مساجد و منابر به تشريح و تفسير حکومت اسلامى پرداختند. محققان و پژوهشگران اسلامى در حوزه قم و ديگر مراکز علمى با آن که از طرف ساواک شديداً تحت فشار بودند وبارها نوشتجات آنان، از سوى ساواک به يغما رفته بود با پشتکار بيشتر و کوشش فراوان به تحقيق و بررسى پيرامون حکومت اسلامى نشستند. جوانان دلير و مبارز مسلمان، برنامه هايى را در راه پياده کردن طرح حکومت اسلامى به کار گرفتند و به گردآورى نيرو و تشکيل هسته هاى مقاومت در راه پياده کردن طرح حکومت اسلامى به کارگرفتند و به گرد آور نيرو و تشکيل هسته هاى مقاومت در راه تشکيل حکومت اسلامى تشکيل شده بودند از سوى ساواک شناسايى و مورد تعقيب قرار گرفتند . ساواک خوزستان درباره يکى از اعضاى گروهى که در خرمشهر فعاليت مى کرد چنين گزارش داد:نامبرده بالا يکى از اعضاى حزب الله بود که در تاريخ 12/6/51 ضمن اجراى طرح دستگيرى اعضاى حزب مذکور دستگير و محل سکونتش با رعايت تشريفات قانونى بازرسى گرديده است. مشاراليه در جهت براندازى حکومت شاهنشاهى و برقرارى حکومت اسلامى صريحاً اعتراف لازم را ننموده است.
يکى از جوانان مبارز به نام اسماعيل زمانى در بازجويى خود، در پاسخ اين پرسش که از چه مشى سياسى پيروى مى کند آورده است:
گروهى که من در آن عضويت داشتم «ارتش انقلابى خلق مسلمان ايران» نام دارد خط مشى آن مبارزه مسلحانه به منظور ساقط کردن رژيم شاهنشاهى و استقرار حکومت اسلامى در کشور مى باشد.
شهيد تندگويان نيز در بازجويى خود صريحاً اعلام کرد که هدف او از مبارزه، تشکيل حکومت اسلامى مى باشد.
يکى از دستاوردهاى طرح حکومت اسلامي، موج اسلامى خواهى در ميان اقشار مختلف جامعه – به ويژه نسل جوان- بود که به شدت و سرعت اوج گرفت ، اين موج اسلام خواهى ديرى نپاييد که به دربار و به ميان خاندان پهلوى نيز راه يافت و برخى از نوجوانان دربار را که از اوضاع سياسى ناخشنود بودند، به سوى خود کشانيد، از کسانى که در دربار رسماً به رويارويى با رژيم شاه برخاست على پهلوى نيا بود که همراه بهمن حجت کاشانى با شعارهاى اسلام خواهى تا مرز قيام مسلحانه پيش رفتند و نگرانى هايى را براى شاه، دربارى ها و خاندان سلطنتى پديد آوردند و ما اکنون به شرح آن مى پردازيم
على پهلوى نيا فرزند شاهپور عليرضاپهلوى (1)
در دهم شهريور 1326 از مادرى مسيحى در پاريس به دنيا آمد، او تا سن 24 سالگى به اسلام باورمند نبود. زندگى کثيف دربارى و پادشاهي، او را نيز به عيش و نوش و آلودگى هاى گوناگون کشيد و تا مغز سر به گنداب فساد و بى بند و بارى فرو برد. او در سال 1350 به اسلام گرويد. در گام نخست، طبق موازين اسلامى در بيمارستانى مختون واقع شد، نام او پيش از گرايش به اسلام «پاتريک» بود آن گاه که مسلمان شد نام على را برگزيد. در سال 1351 با دخترى سوئيسى به نام سونيا که او نيز به ظاهر مسلمان شده بود ازدواج کرد و داراى سه پسر به نام هاى داويد و هود و محمد يونس شد.
نامبرده از برهه اى که دريافت هواپيماى پدر او (عليرضا) را روى يک توطئه حساب شده و برنامه از پيش تعيين شده ساقط کرده اند که به مرگ وى منجر شده است، از شاه و دودمان پهلوى نفرت پيدا کرد. اين نفرت روز به روز بيشتر شد و کينه محمد رضا پهلوى در دل او بيشتر ريشه دوانيد. او در پى گرايش به اسلام گام به گام از دربار و اخلاق شاهزادگان و نور چشمى هاى درباري، دورى گزيد و حتى از اين که طبق رسوم خاندان سلطنت به او والاحضرت والاگهر مى گفتند ناراحت بود و بارها تقاضا کرد که اين عنوان را از روى او بردارند.
از راست عبدالرضا ، غلامرضا، على رضا ، محمد اكبر و حميد رضا پهلوى (1295-4)
از برخى سخنان او مى توان دريافت که آزردگى و انزجار او از شاه و خاندان پهلوى تنها به جريان توطئه اى که به مرگ پدرش کشيده شد، محدود نبود. بلکه او از دوران کودکى و نوجوانى از دست اين دودمان در درد و رنج بود و تحت فشار قرار داشت. طبق گزارش موجود او در گفتگويى با رييس ساواک گنبد اظهار کرد:
عليرضا پهلوى و فرزندش على پهلوى (1909-1 پ)
نمى دانم چرا اين گونه با من رفتار مى کنند؟ من از والاحضرت بودن فقط رنج و بدبختى هايش نصيبم شده و از مزاياى آن چيزى نديده ام. در حالى که يادم مى آيد از کودکى هم تصميم داشتند مرا از مادرم جدا نمايند. چطور مى شود بچه اى را که علاقمند به مادرش مى باشد از وى جدا کرد؟ در سنين جواني، من هم مثل هر جوانى هوس هيپى گرى داشتم و مدت کمى ريش خودم را بلند گذاشتم که اعليحضرت فرمان دادند مرا به خاطر ريش گذاشتن زندانى کنند زمين پدرم در حدود 2000 هکتار از بين رفت، گر چه اين را هم که فعلاً دارم زياد است و کافي.
او در گزارش ديگرى مى گويد:
من چهار سالگى به ايران آمدم به اتفاق مادرم منزل پرفسور فرهمند نشستيم و 7 سالگى پدرم مرد و مرا بردند در سويس در پانسيونى که اختلاف مى شود بين مادرم و شاه و بالاخره از آن پانسيون فرار مى کنم و مى روم فرانسه زندگى کنم ، شاه برادرش را فرستاد، که بيايند ايران زندگى کنند. اختلاف مادرم و شاه اين بود که مى خواستند من را از مادرم جدا کنند و مى گفتند تو بايد شاه شوى و ما را گذاشته بودند در پانسيون که آموزش بدهند که شاه بشوم.
على پهلوى ( اسلامى اصل) (1622-1 پ)
نامبرده افزون بر دورى گزينى از دربار و دودمان پهلوى به يک سلسله خرده گيري، بدگويى و پرده درى نسبت به شخص شاه و ديگر مقامات دربارى نيز مى پرداخت و در راه به زير سوال بردن رژيم شاه و برملا کردن سرشت سردمداران آن رژيم از هر فرصتى بهره بردارى مى کرد. نمونه اى از اين انزجار را مى توان درنامه اى که به امير اصلان افشار رئيس کل تشريفات شاهنشاهى مى نويسد به خوبى مشاهده کرد:
دکتر افشار:
«مى توانم به گونه اى رضايتبخش اموراتم را اداره کنم و به رييس دفتر نيازى ندارم.»
در صورتى که از دربار شاهنشاهى فشارى به من وارد آيد مجبور خواهم شد براى هميشه کشور را ترک کنم ، با دارايى يا بدون دارايي، به خدمات حاجى بابايى نيازى ندارم وضرورى نيست ديگر به اين جا بيايد. (پهلوى ها،1378، ص 519) .على پهلوى در راه مخالفت با دربار از پشتيبانى غلامرضا بهمن حجت کاشانى گروهبان اخراجى نيروى هوايى و همسرش به نام «کاترين» عدل نيز برخوردار بود. اين دو نيز همانند على پهلوى به شدت تظاهر به اسلام مى کردند و نسبت به احکام اسلامى تعصب نشان مى دادند. علت و عامل بيرون راندن نامبرده از نيرو هوايى به درستى مشخص نيست. در گزارش ساواک علت آن به شکل مبهم «لغو دستور فرار از خدمت» آمده است. نامبرده پسر برادر سپهبد حجت کاشانى و داماد پرفسور عدل (1) بوده و مدتى را نيز در زندان به سر برده است.
على پهلوى
ساواک در گزارش خود زمينه آشنايى على پهلوى با حجت کاشانى را از دورانى مى داند که نامبرده به جرم «لغو دستور و فرار از خدمت» در زندان به سر مى برد و همزمان با آن خسرو جهانبانى داماد شاه و همسر شهناز پهلوى به جرم اعتياد و کارهاى خلاف (که مايه بى آبرويى شاه شده بود) در زندان بود. على پهلوى آن گاه که براى ملاقات جهانبانى به زندان مى رفت حجت کاشانى را که در سلول مجاور او بود نيز مى ديد و بدين گونه با او آشنا شد و ارتباطى ميان آنها پديد آمد.
در گزارش مقامات ساواک در مورد پايه و مايه اصلى گرايش على پهلوى به اسلام، بررسى و تحليل ديده نمى شود. ليکن روى اين نکته تاکيد دارند که نامبرده از افکار وعقايد مذهبى بهمن حجت کاشانى تاثير پذيرفته و رنگ گرفته است و مشخص نيست اين ديدگاه تا چه پايه اى با واقعيت همراه است.
بهمن حجت كاشانى
دور از نظر نيست که گرايش على پهلوى به اسلام از روى باورمندى قلبى بوده است. ليکن تمسک او و بهمن حجت کاشانى به اصول و مبانى مذهبى براى جهاد و مبارزه با رژيم شاه، ريشه در کينه، نفرت و انزجار آنان را از رژيم شاه و دودمان پهلوى داشته است و در آن برهه که مبارزات اسلامى رو به گسترش بود و موج اسلام خواهى و پيکار در راه تشکيل حکومت اسلامى براى نسل جوان گرايى ويژه اى داشت، على پهلوى و حجت کاشانى نيز بر آن شدند که از اين موج در راه انتقام از شاه ودودمان پهلوى و هيات حاکمه ايران بهره بردارى شايانى به عمل آورند. از اين رو، روى بى ديني، بى بند وبارى و نابکارى هاى شاه در فرصت هاى مناسب انگشت گذاشتند و گوشه هايى از سرشت ضد اسلامى او را بر ملا کردند که گزارش گونه هايى از آن را در اسناد ساواک مى بينيم و در پى مى آوريم، على پهلوي:
...... شما به اوضاع عموى من واقف نيستيد، ايشان عرق مى خورد و ..... بازى مى کند، نماز نمى خواند، روزه نمى گيرد، دين ندارد، من اصولاً از عموى خود منزجرم حرف او را پيش من نزنيد .... والاگهر على ضمن داشتن اعتقادات شديد مذهبى ........ ايمان دارد که احکام قران بايد عيناً و دقيقاً در جامعه به مورد اجرا گذاشته شود. يعنى حلال خدا حلال و حرام خدا حرام است. بنابر اين با وضع اجتماعى ايران موافق نيست و خلاصه عنوان مى کند {چرا} دست دزد را نمى برند ، مشروبات الکلى در سراسر کشور حمل و نقل و مصرف مى شود. سينماها محل ترويج فساد اخلاق است. زنها بى حجابند و بانک نزول مى گيرند و روى همين اصل معتقد است که هجرت و جهاد در قرآن تجويز شده است بايد انجام شود ..... چندى قبل آقاى على پهلوى مقابل داروخانه آقا محسن نجاتى رسيد عکس شاهنشاه که در داخل مغازه نصب شده بود مشاهده کرد، به طور تحکم به آقا محسن نجاتى اظهار داشت اين عکس چيست؟ و آب دهان بر عکس حواله نمود و گفت عکس را به نام فالحتى مدير دبيرستان دولتى پونک حسن آقا سر باغبات والاگهر نادعلى راننده مينى بوس پونک – باغ فيض، ضمن صحبت با يکديگر اظهار داشتند که والاگهراهالى حصارک و پونک و مراد آباد را عليه شاهنشاهي، آريامهر تحريک مى نمايد و اظهار داشته که شاه پدر مرا کشته، اسم او را جلوى من نگوييد زيرا من ناراحت مى شوم ........ با شيخ محدث مصاحبه به عمل آمد، ياد شده اظهار داشت که والاگهر على و حجت کاشاني، دوبار به اتفاق يکديگر به ملاقات اينجانب آمدند، در اولين ملاقات حجت کاشانى ضمن صحبت درباره مسائل ديني، از اعليحضرت رضا شاه کبير انتقاداتى به عمل آوردند .... والاگهر در اين بحث هيچگونه اظهار نظرى نکرد. فقط با تکان دادن سر سخنان حجت را بدون کوچک ترين اعتراض تاييد نمود .... در ملاقات دوم والاگهر على پهلوى نيا اظهار داشته هيچ يک از مسئولين و مقامات کشور مسلمان نبوده و همه بى دين مى باشند .... شيخ موسى ..... اضافه کرد اين تبليغات سوئى که در مورد دولت ايران و شاهنشاه آريامهر مى شود و خاصه از طرف يکى از افراد خاندان جليل سلطنت (على پهلوي) بسيار در مردم موثر افتاده است ..........
على پهلوي، همراه حجت کاشانى به دنبال يک سلسله افشاگرى ها و روشنگرى ها بر ضد شاه و دودمان پهلوى بر آن شدند به قيام و جهاد و عمليات پارتيزانى و پريکى دست بزنند و براى اجراى اين نقشه، تلاش کردن که در گام نخست محلى را که از نظر استراتژيکى مناسب باشد، بيابد و در آن محل استقرار يابد،از اين رو کشتزارهايى را در يزد، مشهد و برخى از نقاط ديگرنشان کردند، ليکن چون از تهران دور بود نپسنديد . سرانجام کشتزارى را در خرم دره(واقع در منطقه ابهر) که منطقه اى کوهستانى است، براى دست زدن به عمليات چريکى مناسب ديدند و آن را خريدارى کردند. حجت کاشانى بى درنگ به آن محل کوچ کرد.
پس از چندى على پهلوى نيز با همسر و فرزندان خود به او پيوست و در کشتزار ياد شده سکونت گزيدند.
سونيا ماريا(مريم) همسر على پهلوى و دو فرزندش (1619-1 پ)
بنا به گزارش اهالي، نامبردگان در آن کشتزارها به ساختن منزل، مسجد و حمام و زاغه و ... دست زدند. حدود 230 راس گوسفند و چند راس اسب خريدارى کردند. حدود ده هکتار از زمين را يونجه و سه هکتار را قلمستان کاشتند و آنان از بام تا شام در روى زمين کار مى کردند و همراه با کارگران به کشاورزى مى پرداختند به کارگران خود گوشت و ماست و شير رايگان مى دادند و وسايل برقى مانند بخارى براى مردم روستا فراهم مى کردند و براى کسانى که منزل نداشتند، سرپناه مى ساختند.
بنا به اظهار اهالى و کارگزاران و نوکران، على پهلوى به عبادت و نماز و مطالعه قران اهميت مى داد، مسجد را شخصا جارو مى کرد، به مردم نادار، مستمند، بيمار، بيچاره و افتاده مدد و يارى مى رساند هر سال يک بار نزد يکى از روحانيان مى رفت و وجوه شرعى سهم امام و سادات و نيز زکات و صدقات مى پرداخت. در يک سندى که با مهر و امضاى سيد جمال الدين موسوى ملايرى (پيشنماز مسجد امام صادق در آرياشهر) مى باشد. مى خوانيم :بسم الله الرحمن الرحيم
مبلغ شصت هزار تومان از بابت زکات براى تقسيم به فقرا و موارد مقرره اسلامى از طرف والاحضرت على پهلوى دام عزه و عمره توسط آقاى على اصغر حاج بابايى به اينجانب رسيد، اميد است مورد قبول خداوند و توجه صاحب شرع انور قرار گيرد.
سه شنبه 27 شعبان المعظم 1396
سيد جمال الدين موسوى الملايرىبنا به گزارش ساواک على پهلوى از ديدار با زنان بى حجاب خوددارى مى کرد و از آنان دورى مى گزيد. يک بار شهناز پهلوى براى او پيام داد که مى خواهم با شما ديدارى داشته باشم. او پاسخ داد: با رعايت حجاب مى توانيد نزد من بياييد. همسرش نيز با مردان نامحرم روبه رو نمى شد و در صورت برخورد از آنان رو مى گرفت. يکى از کارگران منزل نامبرده در گزارش خود به ساواک اظهار کرده است که على پهلوى مردان نامحرم را به منزل خود راه نمى دهد و همسرش در برخورد با ما نيز کاملا رو مى گيرد.
على پهلوى ( اسلامى اصل) و مريم اسلامى (1621-1 پ)
نامبرده بارى به راه انداختن حرکت چريکى به تهيه اسلحه و مهمات پرداخت و شمارى سلاح هاى گرم و سرد گردآورى کرد و برخى از آن را در اختيار حجت کاشانى و همسر او گذاشت. ساواک در گزارش خود سلاح هايى را که به وسيله على پهلوى تهيه و نگهدارى شده بود پس از کشف، ليست بردارى کرده و چنين آمار داده است:
1- تفنگ پنج تير گلوله زنى برنو يک قبضه
2- تفنگ گلوله زنى منچشتر يک قبضه
3- تفنگ دولول شکارى يک قبضه
4- تفنگ گلوله زنى پنج تير پران يک قبضه
5- تفنگ گلوله زنى با دوربين ماوزر يک قبضه
6- تفنگ خفيف کاليبر 22 تک تير، ساخت چکسلواکى يک قبضه
7- اسلحه کمرى والتر(بدونه خشاب) با مارک شهربانى يک قبضه
8- کارد دو لبه يک عدد
9- کارد خنجرى يک عدد
10- قطب نما يک دستگاه
11- توپى اسلحه کمرى توتال کاليبر 22 يک عدد
12- دو بسته وسايل تنظيم مربوط به اسلحه (سنبه، برس با جلد مربوطه)مهمات:
1- فشنگ برنو سرى هاى مختلف 34 تير با جلد چرمي
2- فشنگ کاليبر 45 ده جعبه(هر جعبه 50 تير)
3- فشنگ کاليبر 32 تا 22 تير آکبند کاغذى
على پهلوى بنا به اعتراف خودش، قنداق دو قبضه تفنگ را بريده و کوتاه کرده بود تا فرزندان حجت کاشانى بتوانند با آن تيراندازى کنند و روى قنداق آن نوشته بود «چريک» و بدين گونه کودکان و نوجوانان را به عمليات نظامى و چريکى بر مى انگيخت و روحيه سلحشورى در آنان مى دميد. از اين رو، دختر 8 ساله حجت کاشانى به نام مريم را «چريک » صدا مى کردند تا در او خوى جنگجويى سلحشوري، پارتيزانى و چريکى پديد آوردند.
همسر حجت کاشانى نيز با سلاح هاى گوناگون کار کرده و تير اندازى با اسلحه را فرا گرفته بود و نامبرده را براى رفتن به کوه ودست زدن به عمليات چريکى بر مى انگيخت.
على پهلوى و حجت کاشانى با اين که با تبليغات گسترده خود اهالى خرم دره را – بنا به اعتراف ساواک- تا پايه اى تحت تاثير قرار داده و پايگاه مردمى به دست آورده بودند نتوانستند در ميان اهالى براى خيزش همدستانى بيابند و گروهى تشکيل دهند . به نظر مى رسد علل و عواملى در اين ناکامى و شکست آنان نقش داشت:
1- نامبردگان اطلاعات دينى و معلومات اسلامى نداشتند، از اين رو، نمى توانستند توده ها را با تکيه به اصول و مبانى اسلامى به خيزش و خروش وادارند. اهالى روستا آنان را به سبب خوى عدالت خواهي، ساده زيستي، کمک به مستضعفان و مستمندان، تنفر از زورمندان و ستم پيشگان و تظاهر به اسلام مى ستودند. ليکن آنان را به چشم يک پيشواى مذهبى و روحانى نمى نگريستند و از آنان پيروى نمى کردند.
2- ملاى ده به نام حاج شيخ موسى محدث راه و کار آنان را تاييد نمى کرد و با انديشه و انگيزه آنان همراه نبودند، بلکه بر ضد آنان موضع گيرى مى کرد.
3- اهالى روستا از نظر فرهنگي، بينش سياسى و علم و دانش با عقب ماندگى ها و کاستى هايى روربه رو بودند. از اين رو، روحيه رزمندگي، مبارزه جويى و فعاليتهاى چريکى نداشتند و اصولاً انگيزه بايسته براى چنين فعاليتهايى در آنان پديد نيامده بود.
4- نامبردگان به ويژه، غلامرضا بهمن حجت کاشانى يک سلسله پيشنهادات غير منطقى و نادرست به اهالى مى داد که نه تنها اجراى آن براى مردم دشوار و ناهنجار بود، بلکه مايه زدگى و رميدن روستائيان مى شد و براى آنان ايجاد ذهنيت مى کرد.
حجت کاشانى بر اين باور بود که نوشيدن چاى و مصرف قند بايد از طرف روحانيان به کلى حرام اعلام شود و مردم مسلمان بايد از آن به شدت دورى گزينند تا در زندگى چريکى در ميان کوه و دشت و دره که دسترسى به قند و شکر و چاى ندارند، دچار مشکل نشوند، از اين رو، بنا به گزارش ساواک، کارگران خود را وادار کرده بود که از نوشيدن چاى خوددارى ورزند و دستور داده بود سماور و قورى و ديگر وسايل چاى را در محلى روى هم تلمبار کنند و با ماشين از روى آن گذشته بود و بدين گونه آن را از ميان برده و کارگران را از مصرف چاى محروم کرده بود. بى ترديد اينگونه رفتارها مايه دورى گزينى توده ها از نامبردگان مى شد. اين عوامل در ناکامى آنان نقش موثرى داشت.
آنان آنگاه که با تبليغات در ميان روستاييان و کارگران نتوانستند همدستانى براى خيزش چريکى پيدا کنند حجت کاشانى با تاييد على پهلوى بر آن شد همراه همسر و فرزندان خود از خرم دره بيرون رود و در ميان کوه مستقر شود و بدين گونه به رژيم شاه رسما اعلام جنگ کند و ديد توده ها را نيز به سوى خود کشاند. نامبرده در فروردين 1354 همراه همسرش کاترين عدل و فرزندانش به نام هاى مريم(8 ساله)، معصومه (4 ساله) وفاطمه (2 ساله) در غارى به درازاى پنج متر و به پهناى سه متر سکونت گزيدند. در گزارش ساواک قزوين آمده است:
... طبق اطلاعات رسيده بهمن حجت كاشانى داماد پروفسور عدل كه مدتى است در قريه خرم آباد از توابع ابهر زنجان با همسر و سه فرزندش به سر مى برد، اخيرا منزل و ماواى خود را ترک و به ارتفاعات مشرف همان قريه صعود نموده است. با اين کيفيت نامبرده که در حال حاضر مسلح نيز مى باشد زندگى خود را با اين که از جانب پدر همسرش کاملاً تامين است، به صورت ناپسندى در آورده وبا على فرزند والاحضرت شاهپور عليرضا که مشاراليه نيز هم اکنون در همان قريه سکونت دارد دوستى صميمانه اى داشته و اکثراًً در تماس ند و مطالب نامربوط و خلاف مصالح عمومى بى پروا بيان مى دارند که جلب نظر اهالى را نموده است.رييس ساواک قزوين، انصاري
ساواک زنجان نيز در گزارشى اعلام کرده است:
... ياد شده که همچنان در کوه به سر برده و اغلب اوقات اهالى بخش خرم دره و روستاى اطراف که به ديدن وى مى روند با تبليغات منفى وى مواجه مى گردند و بعضاً عده اى تحت تاثير قرار مى گيرند. والاگهر على پهلوى نيا نيز همچنان در خرم دره سکونت داشته و اغلب به ديدن حجت کاشانى رفته و در مراجعت در مورد محسنات و علل وانگيزه حجت کاشانى با مردم بحث مى نمايند. والاگهر اخيراً در يکى از مغازه هاى بخش مزبور با يکى ازسپاهيان انقلاب به نام سينمايى وارد بحث مذهبى گرديده که اين بحث تضاد عقيدتى به وجود آورده و بين آنها جدال لفظى رخ داده است.
رييس سازمان اطلاعات و امنيت استان زنجان، جهان بين
در پى استقرار حجت کاشاني، در کوه هاى خرم دره و بازتابى که اين حرکت او در ميان روستائيان آن منطقه پديد آورده بود، مقامات دربار و ساواک را انديشناک ساخت و بر آن داشت با واسطه تراشى و واداشتن برخى عناصر به ميانجى گرى نامبرده را از کوه پايين آورند و به آن ناآرامى در استان زنجان و حومه پايان بخشند. از اين رو کسانى که يکى پس از ديگرى با ماسک دلسوزي، نوع دوستى و مصلحت انديشى به محل زيست نامبرده در کوه رفتند و کوشيدند که با پند و اندرز و بيم و نويد او را تحت تاثير قرار دهند و از راهى که در پيش گرفته است بازگردانند و به تسليم وادارند. ليکن در اين راه هر چه بيشتر کوشيدند، کمتر موفقيت به دست آورند. برخى از آنان چکيده گفتگوهاى خود با او را همراه با تحليل و بررسى به مقامات ساواک داده اند. يکى از آنان به نام غفارى در گزارش خود آورده است:
.......... از آنجايى که شاه دوستى و وطن پرستى در عروق و وجوه اينجانب ريشه کرده استنباطات اينجانب است، به طور خلاصه به عرض برساند:
1- آقايان پاتريک (على پهلوي) و بهمن حجت کاشانى در زندان در يک سلول و يا در يک اتاق با يکديگر آشنايى پيدا نموده اند .... و چون هر دو ناراضى و هم افق بوده اند، طرح چريک بازى را مى ريزند ....
2- براى انجام نقشه چريک بايستى محل امنى را پيدا کنند به جناب آقاى پرفسور عدل پيشنهاد کار در مزرعه اى را مى نمايند که خريدارى نمايند .... که پس از بررسى خرم دره را انتخاب کرده ..... استنباط اينجانب اين است که چون خرم دره کوهستانى و مزرعه مذکور جنب کوه مورد نظر ايشان بود پسند مى نمايند.
3- براى انجام نقشه هاى خود احتياج به همکارانى داشته اند که جز وسيله دين و تعصب شديد نسبت به دين و ابزار مطالب دينى و ابراز مطالب دينى جلب مقصود نمو ده !! طرحى نظير فرقه تفنگ هاى دور زن حتى با دوربين و کلت و غيره به انضمام چند راس اسب تهيه و در مزرعه آماده نموده بودند.
4- براى انجام طرح مورد نظر احتياج به اسلحه و اسب بود که حدود بيست قبضه تفنگ هاى دور زن حتى با دوربين و کلت و غيره به انضمام چند راس اسب تهيه و در مزرعه آماده نموده بودند.
5- چون در مزرعه کارى از پيش نبرده بودند يعنى از طريق ابزار تعصب در دين مردم را جلب ننموده بودند به ناچار موضوع هجرت را پيش کشيده و با تصويب آقاى على پهلوي، بهمن به کوه رفته .... در غارى .... اقامت نمودند که اينجانب بنا به تجويز جناب آقاى پرفسور عدل براى اعاده آن ها و ارشادشان به غار مذکور رفته با بهمن و خانم کاترين مدت چهار ساعت مذاکره نمودم که ايشان را ديوانه و مجنون نديدم بلکه يک دنيا عقده و کينه و انتقام جويى در وجود ايشان مشاهده نمودم.
6- آقاى حاج شيخ موسى محدث خرمدره اى براى اين که بهمن را به مزرعه بياورد. {بازگرداند} نزد آقاى پهلوى رفته و به ايشان مى گويد شما از سلسله جليله پهلوى هستيد.
خوب است براى جلوگيرى از سر و صدا بهمن را به مزرعه بياوريد ايشان مى گويد که مردم همه بى دين شده اند لذا او براى که بين مردم بى دين نماند به کوه رفته است آقاى محدث مى گويد شما از خانواده هاى والا و موثر اين کشوريدو مخصوصاً شما که وابسته به دربار سلطنتى مى باشيد، اين کارها برازنده شما نيست و اين حرف هاى ناشايسته که عليه شاه مى گوييد خوب نيست. در جواب مى گويد: شما که شاه را نمى شناسيد عموى من است و من بهتر از شما او را مى شناسم که مشروب مى خورد، ...... بازى مى کند، نماز نمى خواند، روزه نمى گيرد ، دين ندارد و ..... (پيشين، ج 1، برگ 144)پاورقي:
1- پرفسور يحيى عدل از کارگزاران مورد اعتماد رژيم پهلوى و يکى از اعضاى هيات موسس حزب مردم از احزاب ساخته شده دربار محمد رضا شاه واسدالله علم پس از کودتاى 28 مرداد سال 1332 بود.